منبع پایان نامه ارشد درباره سلسله مراتب، عدم تمرکز، فرهنگ و سنت، مشارکت مردم

دانلود پایان نامه ارشد

توزيع منابع کمياب، مثل زمين شهري، ثروت کشور، توزيع درآمد ميان مردم مي باشد. در جغرافياي ساختاري شرايط و ساختارهاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي بر توزيع ثروت ، درامد و قدرت حاکميت دارند و اين ساختارها شيوه زندگي و مسير تحرک اجتماعي انسان را تعيين مي کنند. بدينسان که هر پديده مشهود جغرافيايي نظير گراني مسکن ،حاشيه نشيني ،بيکاري ، گسترش امراض، انحرافات اجتماعي ، نتيجه ساختارهاي اجتماعي ، اقتصادي شناخته ميشود. اما اين ساختارها در خود پديده هاي جغرافيايي مشهود نيستند ، بلکه به صورت پنهان عمل مي کنند.( شکويي.169.1385)
تئوري ساختارگرايي در طراحي شهر: ساختارگرايي در معماري و شهرسازي يکي از مهمترين جنبش هاي پيش رو از سال 1960 تاکنون است و کلودلوي استراين را مي توان به عنوان پدر معنوي ساختارگرايي دانست. (حميدي، 1376: 12). الکساندر نيز از جمله افرادي است که براي دستيابي به اصل کليت در طراحي شهري، اصل وحدت را نيز مطرح مي نمايد. برخي از معيارهاي اين وحدت شامل تنوع فضايي، مرکزيت، تعامل و هماهنگي، توازن، پيوستگي فضايي، سلسله مراتب، تجانس، هويت، مشارکت، تاکيد بر روابط اجتماعي و ترکيب و انسجام محله مي باشد ( عبدالهي مهر، 13907_12 :). بخش اصلي يا همان ساختار اصلي شهر، مجموعه عملکردها، کاربري ها و عناصر مختلف و متنوع شهري است که کليت شهر و جهات توسعه آتي آنرا مشخص مي کند، مانند محورهاي اصلي ارتباطي، فضاهاي باز عمده بناهاي عمومي و محله. اين بخش ويژگيهاي اصلي شهر را بيان کرده و موجد دوام، ثبات و هويت شهر است و بخش اصلي قابل طراحي است و بخش فرعي نماينده تغيير، تنوع، آزادي و اختيار بوده و شامل محلات شهري و مکان زندگي روزمره شهروندان است (بحريني و ديگران، 1388).
منظور از ساخت شهر کليه عناصر و فضاهاي مختلف شهر و نحوه ارتباط ميان آنهاست که در مجموع کليتي واحد را شکل مي دهد. ساخت کالبدي شهر نه تنها از عناصر(راه)، فضاها و دسترسي هاي مختلف تشکيل مي شود، بلکه شيوه ارتباط اين اجزاء و عناصر با يکديگر و کوششي که براي سازگار کردن خود با شکل کلي مجموعه مي نمايد نيز مطرح است (برزگر، 1381: 57). ساختار اصلي مربوط به جنبه هاي عمومي شهر بوده، نظم و وحدت و استحکام پديد مي آورد (بحريني، 1382). اين ساختار اصلي عموما شامل شبکه ارتباطي و بعضي عناصر بزرگ مقياس که تغيير ناپذيرند، مي باشد (حميدي و ديگران، 1376).
براي طراحي شهر احتياج به انديشه اوليه در استخوان بندي آن وجود دارد. سازماندهي و بازسازي اسکلت شهر به احياي شهر از درون منجر مي شود که تغيير ويژه اي در رشد شهر بوده و حفاظت فعال شهر، هم به لحاظ فرهنگي و هم عملکردي را در پي خواهد داشت (حميدي و ديگران، 1376). نتيجتا براي مرزبندي صحيح محلات بايد شناخت دقيقي از ساختار و اسکلت بندي شهر داشت.
ارتباط به هم پيوسته و سلسله مراتبي مقياس هاي مختلف استخوان بندي اصلي در ساختار کالبدي زيستگاه هاي انساني از سطح ملي تا محله اي بسيار مهم است. استخوان بندي اصلي يک شهر چنانچه با شاخه هاي فرعي تر خود که در دل بخشها و محلات شهر نفوز مي کند، تقويت و پشتيباني شود، بر دامنه ارسال پيامهاي مختلف آن از فرهنگي تا اقتصادي اضافه گرديده، نقش عملکردي و فضايي ستون فقرات اصلي به ظهور مي رسد و بر حيات و فعاليت جوامع انساني تاثير مورد انتظار خود را خواهد گذاشت (حميدي و ديگران، 1376).
در نتيجه ساختارگرايان مرزها، راه ها را به عنوان ساختارهاي اصلي شهر در جهت ايجاد وحدت و پيوستگي مورد بررسي قرار مي دهند. راه ها در طي زمان در محلات تغييراتي ايجاد کرده است و به عنوان يک عامل اصلي در مرزبندي اثر داشته است. تئوري ساختارگرايي از زماني که راه ها نقش بسزايي در تغيير مرزها داشته اند، مطرح گرديده است تا بتواند وحدت و انسجام در شهر و محلات را ايجاد کند
نظريه پردازان:
بيکن17 يکي از نظريه پردازان، در سراسر کتاب خود، از واژه هايي نظير ارتباط، وحدت، يگانگي، انسجام، پيوند، تداوم و ارتباط سخن به مي آورد. سعي آن بر اين است که ميان اجزاء و عناصر طراحي شهري يعني توده و فضا رابطه برقرار کند و در نهايت اين اجزاء را به کل بزرگتر پيوند دهد (تولايي، 1386). بيکن در پيچيدگي هاي ترکيب عناصر در يک منطقه شهري در جستجوي ايجاد وحدت است (حميدي و ديگران، 1376. بيکن، 1374).
لينچ18 ديگر نظريه پرداز به انسجام و وحدت ادراکي نسبت به منظر شهري اشاره دارد و بر اين اساس 5 شکل اصلي را مطرح مي سازد که مردم مکانها را از طريق انها درک مي کنند: راهها که حرکت را جهت مي دهند_ مرزها يا لبه ها که قلمرو هر چيز را مشخص مي کنند و شکل و پيوستگي مسير را موجب مي شوند _ محله ها که مناطق را بر اساس فعاليتها مشخص مي کنند_ گره ها يا نقاط فعاليت متراکم_ نشانه ها که نقاط عطف در شهر هستند (لينچ، 1960).
از ديدگاه الکساندر19، نظريه پردازي ديگر، 15 اصل است که منجر به ايجاد کليت واحد و يکپارچه مي شود و اين اصول عباتند از: خلق مقياسهاي مختلف، ايجاد مراکز قدرتمند، پيوند عميق بين آنها، ايجاد شکل خوب، خلق فضاهاي مثبت، سادگي و آرامش، تضاد، فضاي خالي، ناهمواريها، بازتاب، تقارنهاي محلي، تکرار، مرزها، شيب و عدم تفکيک (مهاجري، 1387).
به طور کلي بعضي از معيارهاي دستيابي به اصل وحدت از ديدگاه ساختارگرايان عبارتند از: ايجاد يک سيستم حرکتي اصلي به مثابه ستون فقرات_ به هم پيوند دادن بناهاي اصلي با طرح شبکه ارتباطي اصلي_ ايجاد رابطه متقابل بناها با يکديگر و بناها با فضاها_ فعاليتهاي تجاري، صنعتي و سياسي در طول محور اصلي_ ترکيب بندي بناها و فضاهاي اصلي به صورت يک کل به هم پيوسته_ ايجاد پيوستگي مسير با طراحي لبه ها و ايجاد نشانه (عبدالهي مهر، 1390: 65).
ساختارگرايان ديد کالبدي و فيزيکي به شهر داشتند و معتقد بودند که با بررسي ساختار و استخوانبندي اصلي شهرها ودرک قانونمنديهاي توسعه و تکامل آن، مي توان تاثير عمده اي در احياء و بهبود وضع شهر داشت (حميدي، 1376: 5). مکتب ساختارگرايي در ارتباط با موضوع محله به دنبال مطالعه فرم محله و عملکرد و پيوند فضايي (محتوا) آن در دوران مختلف است. به طور کلي ساختارگرايان مرزها، راه ها و ساختارها را مورد بررسي قرار مي دهند. راه ها يکي از اجزاي اصلي استخوان بندي است که طي زمان در محلات تغييراتي ايجاد کرده است و مرز محلات را تغيير داده است. تئوري ساختارگرايي از همين زمان به بعد مورد مطالعه قرار گرفته است که به دنبال پيوستگي محلات و نظم ساختاري شهر است.

3-2 رويکردها:20
1-3-2 رويکرد توسعه پايدار شهري:21
روند بهگشت اجتماع بدون رشد فراتر از ظرفيت حامل بوم شناسانه اطلاق مي شود که در آن پايداري زيست محيطي( با هدف برقراري تعادل اکولوژيک) در کنار پايداري اجتماعي( با هدف برقراري عدالت اجتماعي) و پايداري اقتصادي( با هدف فراهم سازي زمينه براي بقاي اقتصادي) وجود دارد (صرافي، 1379: 44_ 38). مفهوم شهر پايدار مفهومي بسيار ارزشمند و نويدبخش است. آلودگي، ازدحام و شلوغي، بي هويتي، بيگانگي، بي روحي و دوري از طبيعت را از شهر مي گيرد و محيط هاي قابل پياده روي، پرتحرک و اجتماعي را تحويل مي دهد (بحريني، 1378). توسعه پايدار در همه سطوح سازمان فضايي (محلي،‌ ملي، منطقه‌اي و جهاني) مورد نظر است, ولي در سطح محلي, بويژه شهرها, توجه بيشتري را به خود جلب كرده است. در مفهوم توسعه پايدار شهري, اصطلاحاتي همچون شهر سبز, شهر قابل زندگي, شهر چاره‌جو, شهر سالم, شهر پايدار و شهر اجتماعي بوجود آمده كه همه داراي بار قوي جغرافيايي هستند (شکويي، 1376: 40).
اجزاي توسعه پايدار:
اقتصادي: کاهش موانع مالي مرزبندي محلات در جهت افزايش همبستگي اجتماعي، کاهش فقر، مرزبندي محلات در راستاي تقويت دسترسي برابر به کالاها و خدمات، توسعه و ارتقاي بازارهاي محلي و فعاليتهاي اقتصادي و پايدار نمودن بخشهاي عمومي و خصوصي، توزيع متعادل و عادلانه امکانات بين محلات شهري .
اجتماعي: افزايش مشارکت و همبستگي اجتماعي در درون محله، مرزبندي محلات در جهت افزايش هويت و حس تعلق در محله، دسترسي مناسب همه ي افراد به نيازهاي اساسي و پايدار، نگهداري از ميراث فرهنگي، نظام هاي ارزشي و اکولوژيکي، توسعه و غني سازي فرهنگ و هنر و اوقات فراغت، افزايش سرمايه هاي اجتماعي ، مشارکت هاي محلي در حل مشکلات، ايجاد حس تعلق ، استفاده از فرهنگ و سنت بومي در فضاهاي شهري، اهميت دادن به هويت و ويژگيهاي فرهنگي خاص هر شهر ، حفظ و تقويت ارزشهاي مثبت فرهنگ محلي. (تقي زاده، 1379: 73) (عليشاهي، 1380: 50_46). حس مکان بعد مهمي از پايداري است. در بسياري از توسعه هاي جديد شهري، مردم کمترين احساس تعلق به مکان را ندارند. زيرا فضاها و محله ها هيچگونه جذابيت و ارزش از اين بابت را دارا نمي باشند. يک شهر پايدار از آن کالبد و الگوي شهري حمايت مي کند که تعالي بخش، الهام بخش، به خاطر سپردني و داراي احساس خاص همبستگي و تعلق باشد و مرزبندي محلات بايد در جهت حفظ ارزشها و پيوستگي هاي اجتماعي در درون محلات باشد (بحريني، 1378: 30). در مباحث اجتماعي بايد همبستگي اجتماعي و احساس تعلق شهروندان به ميراث‌هاي شهر را ارتقاء داد (کاظمي، 1380، 95).
محيطي و کالبدي: مرزبندي محلات با کاهش کمترين آسيب به محيط زيست، رعايت مقياس انساني در فضاهاي شهري، پاکيزگي محيطي، کاهش آسيب رساني به محيط، نهايت افزايش پايداري محيط زيست، ايمن سازي شهر در مقياسهاي همسايگي، محله اي و شهري، افزايش فضاهاي باز و ارتقاء ارتباط انسان با طبيعت، ايجاد سلسله مراتب فضايي و دسترسي انسانها به فضاهاي شهري.
حکمروايي: افزايش مشارکت مردمي در تعيين مرز محلات، تقويت ظرفيت و اقتدار محلي و جوامع براي خود مديريتي، عدم تمرکز در تصميم گيري و تخصيص منابع، مشارکت نهادها و متخصصان و طراحان شهري با مردم، دسترسي و توانايي مشارکت گسترده در فرآيندهاي دموکراتيک خصوصا مرزبندي محلات، هماهنگي چارچوبهاي محلي يا بخش هاي ملي براي مديريت اطلاعات و دسترسي ها و همکاري ميان دستگاه ها و سازمانها و نهادهاي مدني. (تقي زاده، 1379: 73) (عليشاهي، 1380: 50_46)
اصول توسعه پايدار: محله گرايي، پيوستگي بافت، ارتباط بين اجتماعات محلي ، تقويت هويت مکاني، ايجاد سرمايه اجتماعي، هويت بخشي به مرکز محله، کيفيت زندگي و وحدت و جامع نگري.
مباتي نظري پايداري در شهر شامل : افزايش روابط اجتماعي در محلات، افزايش هويت و حس تعلق در محلات، کاهش فاصله ها و سفر با توجه به تنوع کاربري ها، عدم تمرکز شهري و کاهش پراکندگيها، ايجاد اشتغال محلي، ساختار اجتماع متعادل، حمل و نقل هوشمند و کاهش ترافيک، توزيع منابع و تهيه غذاي پايدار محلي مي باشد. به اين طريق اولا با جايگزيني منابع و نوسازي آنها، اتخاذ سياست کاربري صحيح و محافظت از زمين بالا مي رود; ثانيا با توجه به برنامه ريزي شهري و ناحيه اي و ساماندهي فضا، توسعه پايدار شهري حاصل مي شود. (Brehany& Rockwook, 1994: pp. 159_160)
Edward, 1991: pp 210_223) ) (Herbert, 1992; pp.177_181)
ژيرارده22 براي محيط زندگي يا محيط شهري پايدار ويژگي هايي را شمرده است كه اهم آنهاعبارتند از: تامين شرايط مناسب زندگي براي اهل شهر، ايجاد امكانات حمل ونقل و دسترسي به خدمات مورد نياز در زمان مناسب و با قيمت متناسب، حفظ و تقويت هويت و حس تعلق، حفظ منابع طبيعي، امنيت انسان، حفظ رابطه انسان و طبيعت و از همه مهمتر فراهم آوردن امكان رشد و كمال معنوي انسان مي باشد. پس از روشن شدن تعريف و ويژگي هاي ملي و بومي توسعه پايدار شهر يا شهر پايداري، شناسايي شرايط براي به منصه ظهور رسيدن مباحث نظري در قالب شهر پايدار ضروري است. يك شهر پايدار به طريقي سازمان داده شده است كه تمامي شهروندان آن ضمن رفع احتياجات خود و بهبود بخشيدن به شرايط زيستي خويش، هيچ آسيبي به طبيعت وارد نياورده و شرايط زيستي ساير انسانها را چه در زمان حال و آينده به خطر نيندازند.
اما مهمترين راهكارهاي مورد توافق اكثريت صاحب نظران در برنامه ريزي و مديريت شهري به سوي شهر

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره مشارکت مردم، سلسله مراتب، درآمد سرانه، کانون توجه Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره توسعه شهر، مشارکت مردم، سازمان ملل متحد، سازمان ملل