منبع پایان نامه ارشد درباره زیبایی شناسی، ساختمان سازی، جامعه شناسی

دانلود پایان نامه ارشد

ن را داشته باشند. همین امر نشان از این دارد که معماران باید نسبت به تکنولوژی های جدید سازه ای آگاهی داشته تا بتوانند ساختمان های ماندگار طراحی و اجرا کنند.
سانتیاگو کالاتراوا توسط نقش های مهم معماری یا مهندسی در محیط مصنوع یا در کارهایش زیاد دچار مشکل نشده است. همانطور که او می گوید: «در اصل معمار رئیس است و مهندس برای او کار می کند.» و او با علاقه به هنر، مهندسی و معماری در واقع به قلب تاریخ ساخت و طراحی نزدیک است. همانطور که «زیگفرد گیدئون» در کتاب خود به نام « فضا ، زمان و معماری» نوشته است: «ظهور مهندس سازه، با اجزاء شکل دهنده غیر صنعتی مبالغۀ هنری را شکست و موقعیت دارای امتیاز معمار را از بین برد و اساس توسعۀ امروزه را فراهم کرد. مهندس قرن نوزدهم نقش نگهبان اجزاء جدید را حدس زد وآن نقش را مدام به معماران تحویل می داد. او شکلهای متجانس وجهانی را توسعه می داد».«گیدئون» بحث در مورد نقش مهندسی و گفتگوهای اساسی و حوادث را دنبال می کند. «سال 1877: در این سال وقتی جایزه ای به بهترین مقاله به نام «یکی بودن یا جدایی مهندس و معمار» اهدا شد، این سوأل در دانشگاه مطرح شد. داویود (Davioud)یکی از معماران اهل تروکادرو(Trocadero) با این پاسخ برنده شد : «روزی که مهندس ، معمار و دانشمند همه یک فرد باشند، توافق واقعی ، کامل و صادقانه می شود. مدت زیادی تحت تأثیر این عقیدۀ احمقانه قرار داشتیم که هنر نوعی فعالیت هوش انسانی است و یک ریشه در شخصیت هنرمند دارای خیال دمدمی مزاج دارد.» (2)اگر چه نکتۀ گیدئون در مورد « گمنامی» کار مهندس و اشاره به «خیال دمدمی مزاج» متناسب هنرمند قدرتمندی مثل کالاتراوا نیست . او میکوشد تا توافقی بین مهندسی سازه و معماری ایجاد کند (5).
2-2- 1- میراث مهندسین و هنرمندان
از نظر این مهندسین، سازه تعادلی بین معیار علمی کار و بدعت شکل های جدید است. کالاتراوا مهندسی را « هنر امکان پذیر » در نظر می گیرد و شکل های جدیدی بر اساس دانش فنّی که هنوز تکنیکی نشده است ، را جستجو می کند . » (3) مهندس اول یعنی « روبرت میلارت » (1940-1872) در سال 1894 ازETH زوریخ فارغ التحصیل شد و چند پل مجسمه دار مدرن ساخت و استفادۀ جدیدی از بتن کرد . در خانۀ « گیسهوبل » (Giesshubel) او در زوریخ (سال1910) دال بتنی در «سقف قارچی» برای اولین بار مورد استفاده قرار گرفت و میلارت از شاه تیر استفاده نکرد. همانطورکه ماتیلدا مکویید(Matilda Mcquaid) می نویسد: « میلارت یکی از اولین مهندسینی است که در این قرن کاملأ ساختار بنّایی را شکست و از نظر فنّی از راه حلی مناسب د سازه هایی از جنس بتن مسلح استفاده کرد . اگر چه عقیدۀ فنی عامل اولیه کار کالاتراوا نیست ، اما تجلی کلی سازه را مشخص می کند . کار او یکی شدن تجلی پلاستیک و اثری سازه ای است و نتایجی را فراهم می کند که به عنوان ترکیب زیبایی شناسی و فیزیک سازه ای است.»(4)
دیگر مهندس ایتالیایی قرن بیستم « لویجی نروی» است که در سخنرانی اش در «هاروارد» در سال 1961 بیان می کند «توضیح دلیلی برای قبول شکلهای دنیای فیزیکی که ارتباطی با ما ندارند ، خیلی مشکل است . چرا این شکلها ما را مانند اشیاء طبیعی مثل گلها ، گیاهان و چشم اندازها از طریق نسلها راضی می کنند و به همان شکل حرکت می دهند؟ شایان ذکر است که این موفقیتها یک اساس سازه ای مشترک ، بدون تزئین ، دارای خط و شکل ساده برای تعریف سبک زیبایی شناسی و یک سبک صادقانه دارند. می فهمم که یافتن لغات مناسب برای شرح این مفهوم چقدر سخت است.»
2-2- 2- توسعۀ تاریخی
سازه همواره یکی از اجزاء ضروری معماری بوده و هست. چه هنگام ساخت سر پناه ساده برای یک خانواده و چه هنگام ایجاد فضای بزرگی که صدها نفر بتوانند در آنجا اعمال عبادی، تجاری و مذاکرات سیاسی خود را انجام دهند و یا اوقات فراغت خود را بگذارنند. به عنوان یک اصل، همواره انسان ناگزیر از به کار بردن مقادیر معینی از مواد خاص و شکل دادن به آنها بوده است تا بتواند ساختار معماریش را در برابر نیروی جاذبه زمین و سایر بارهای خطرناک ایستایی بخشد باید در حدّ امکان ، با استفاده از نیروی کار و موادی که از نظر قابلیت دسترسی غیر معقول به نظر نمی رسیدند ، با عوامل مخربی مانند باد، رعدوبرق،زلزله،آتش سوزی مقابله می شد اما از آنجایی که حس زیبایی خواهی از حواس فطری انسان بوده است ، همواره بر سازه شرایط سخت تری نسبت به شرایط استحکام و اقتصاد تحمیل گردیده است.
بنابراین می توان تصور کرد که همواره به سازه اهمیت داده شده است و به عبارتی سازه تعیین کنندۀ معماری بوده است ، اما به سادگی می توان دید که چنین نیست ، چه بسیار ساختمانهای با شکوهی که در گذشته ساخته شده اند (و امروز نیز ساخته می شوند) که در آنها اهمیت قابل ملاحظه ای به صحت سازه داده نشده است.پارتنون با آن زیبایی جهانی ترجمان فرم های سازه ای نرم مانند بناهای چوبی است. ولی از نظر زبان و فرم سازه ای ، حاصل انتخاب و بیانی «نادرست» می باشد . در حقیقت چوب ماده ای است که قابلیت مقاومت در برابر نیروهای کششی و فشاری را دارد و عناصر افقی که لازم است، در برابر هر دو نیروی فشاری و کششی مقاومت داشته باشند می توانند از چوب ساخته شوند. اما سنگ،تنها در برابر نیروهای فشاری استقامت دارد. عناصر افقی سنگی فقط در صورت محدودیت طول دهانه و تقویت می توانند روی عناصر عمودی سنگین مانند ستونها یا پایه ها قرار گیرند، از این رو استفاده از عناصر افقی سنگی در چنان شرایطی صحیح نیست. از طرف دیگر کلیساهای سبک گوتیک با دهانه های وسیع و وسعت صدها متر مربع جمعیت عبادت کننده با استفاده از طاق و سازه منحنی شکل، که نیروی کششی در آن ایجاد نمی شود ، ساخته شده اند. بنابراین سنگ ماده مناسبی برای سازه ساختمانهای گنبدی و طاقدار می باشد. کلیساهای گوتیک هم حسِ زیبایی خواهی انسان و هم احساسِ مقاومت سازه ای او را ارضاء می کنند.
عده ای از محققین تاریخ معماری ، همچنین بعضی از مهندسین سازه چنین استدلال کرده اند که توجه عمیق به سازۀ ساختمان به صورت غیر قابل اجتنایی منجر به زیبایی خواهد شد. بی شک یک سازۀ صحیح حتی عامی ترین افرادِ ناآشنا به معلومات معماری را متقاعد خواهد ساخت. ولی یک سازۀ نادرست غالبأ به طور ناراحت کننده ای زشت و ناموزون جلوه می نماید. البته اثبات اینکه زیبایی ضرورتأ به سازۀ ساختمتان بستگی دارد، مشکل خواهد بود . به آسانی می توان نشان داد که بعضی ساختمانها با سازۀ نادرست دوست داشتنی به نظر می رسند، حال آنکه بعضی سازه های کاملأ صحیح ، از نقطه نظر زیبایی راضی کننده نیستند. شاید این ادعا معقول تر باشد که بگوییم درستی سازه بیشترِ اوقات، جزء لازمی از زیبایی ساختمان می باشد ،ولی به تنهایی برای تضمین زیبایی کافی نیست. بعضی معماران و مهندسین معاصر مانند فلیکس کاندلا و پیرلوئیجی نروی چنان ملهم از احساس هنرمندانه می باشند که تمامی ساختمانهایشان زیباست ،اما بعضی از ساختمانهای عظیم که اخیرأ با استفاده از تکنیک های مهندسی جسورانه ای ساخته شده اند، به طور غیر قابل انکاری فاقد زیبایی می باشند.
بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت که دانِش درکِ سازه به عنوان بخشی از معماری ، حداقل بسیار مطلوب می باشد و اینکه سازه نمی تواند صحیح و کامل باشد مگر در صورت تلفیق با زیبایی معماری.
2-2- 3- توجه به معماری در عصر حاضر
در عصر حاضر همانند گذشته های دور ، سیمای معمار منحصر بفرد و بی همتاست . او یک هنرمند ، یک صنعتگر،یک طراح و یا سازندۀ بنا به حساب می آمد. میکل آنژ می توانست یک نقاش، یک مجسمه ساز،یک معمار و یک استاد سازندۀ بنا باشد. کلیسای سنت پیتر در روم نمایانگر هر چهار شاخۀ مذکور می باشد. در طی نیم قرن گذشته به علت تخصصی شدن علم و دانش در رشتۀ معماری و سایر رشته ها ، عملکردهایی که قبلأ توسط یک فرد انجام می شد، اکنون توسط افراد مختلف انجام می پذیرد . در ساختن هر ساختمانی وجود دو شخص ضروری می باشد. معمار و مهندس محاسب، امروزه هیچ معماری بدون مشورت با مهندس ساختمان مبادرت به طرح یک ساختمان حتی با ابعاد متوسط و معمولی نمی کند. ریشه های این وابستگی را باید در افزایش اهمیت عوامل اقتصادی ، جهت گیری تکنولوژیکی فرهنگ ها وبالاتر از همه در نیاز گستردۀ تمدن ما به ساختمانهای بزرگ جستجو کرد. با افزایش میزان رشد جمعیت در چند قرن اخیر که منجر به انفجار جمعیت شده است ، همچنین خدمات بیشتری که اجتماعات متمدن به هر فرد داده اند، به سرعت تراکم روانی جمعیت افزایش یافته است . هر یک از ما به آموزش ،مسافرت،مراقبتهای پزشکی و سرگرمیهای بیشتر نیازمند شده ایم و این خدمات را بیشتر دریافت کرده ایم . شمار بزرگی از مردم همه روزه برای انواع فعالیتهایِ گروهیِ متداولِ عصر حاضر در زیر یک سقف جمع می شوند. ایستگاههای بزرگ، ورزشگاههای وسیع، تئاترهای بزرگ ، مساجد، معابد و کلیساهای عظیم ، میادین و صحنه های گسترده به تعداد زیاد به طور روزافزون دیده می شوند. تراکم فضاهای شهری ایجاد ساختمانهای بلند را ضروری می سازد. سازه های بزرگ سمبلهایی از فرهنگ و تمدن ما و بناهای یادبودی از دولتها، ادیان و یا مؤسسات اجتماعی شده اند. از طرف دیگر اسکان میلیون ها نفر و تأمین مدارس و بیمارستانها برای آنها از اهداف اساسی اجتماعات متمدن است.
معمار با موضوعات مشکل و مهمی دست به گریبان است و شخص غیر متخصص در همین راستا از اهمیت معماری در زندگیش آگاه می شود، اما این متخصصین هستند که باید مسائل مشکل و جدید را با توجه به گرایش های جامعه حل کنند. عموم مردم، کسانی که سرمایۀ آنها اغلب برای ایجاد این ساختمانهای بزرگ به کار می رود، توجهی شخصی در مورد ساختمانهایشان دارند. این تأثیر متقابل بین متخصصین و مردم می تواند منجر به یک معماری بهتر و صحیح تر گردد،مشروط بر اینکه فرد غیر متخصص مشکلات بنیادی فرد متخصص را درک کند و خودِ متخصصین نیز پیوند مشترک و درک متقابل داشته باشند. این موضوعِ اصلی تحصیلات معماری در حالِ حاضر است که شامل دو هدف اساسی آموزش معمار و مردمی کردن معماری می باشد.
2-2- 4- معمار و مهندس
امروزه هر معمار و هر دانشجوی معماری در مورد اهمیت معلومات سازه ای متقاعد شده است، اما اکتساب چنین علمی را از آنچه که تصور می شود، مشکلتر می یابد. پیشرفت سریع تکنیک های ساختمان سازی که در اثر استفاده از مواد جدید (مانند بتن مسلح، بتن پیش تنیده یا پلاستیک ها) بوجود آمده است و یا مشکلات محاسباتِ پیچیدۀ ریاضی که جزء لاینفک محاسبه و طراحی فرم های ساختمانی جدید(مانند سقف های بزرگ با شکلهای گوناگون) می باشد، باعث می شود که برای فردی بدون زمینۀ تکنیکی، حتی فهم امکانات و خصوصیات روشهای جدید طراحی و نیز ساختمان سازی غیر ممکن باشد. معمار معاصر که شاید آخرین انسان گرای عصر ماست، باید نسبت به زیبایی شناسی ، مهندسی، جامعه شناسی، اقتصاد، اکولوژی و به طور عام،برنامه ریزی آگاه و بصیرباشد. او در عوض ، تحت تأثیر آداب و سنن ،مانند یک هنرمند ، مورد تعلیم قرار می گیرد. آشنایی وی با ابزار اساسی و اولیه برای فهم تکنولوژی مدرن،اکثرأ محدود است: ریاضیات،فیزیک و شیمی در دورۀ تحصیلاتش موادی الزامی محسوب نمی شوند.
از طرف دیگر معلومات مهندس محساب در رشته های جامعه شناسی، زیبایی شناسی و برنامه ریزی به همان محدودیتِ معلومات معمار در موضوعات فنی است. بنابراین مباحثه و گفتگو بین معمار و مهندس در واقع غیر ممکن به نظر می رسد چرا که آنها فاقد زبانی مشترک هستند.از آنجا که این گفتگو ضروری است در ابتدا فرد ممکن است مردد باشد که مهندس محاسب باید بیشتر به معمار نزدیک شود یا بالعکس . با اندکی دقت برای درک این موضوع می توان دریافت که این معمار است که اساسأ باید در رفع این مشکل تلاش کند، معمار باید تیم ساختمان سازی را رهبری کند و مهندس محاسب فقط یکی از اعضاء آن بشمار می رود . مسئولیت و نیز افتخار نصیب معمار می شود اما مهندس محاسب فقط باید خدمتی را انجام دهد، حتی اگر آن خدمت نوآوری و ابتکار باشد.
2-2- 5- هدف سازه

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره ساختمان سازی، فرهنگ و سنت، لیبرالیسم Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره انعطاف پذیری، میان رشته ای، طراحی معماری