منبع پایان نامه ارشد درباره رفتار انسان، توزیع قدرت، جنگ جهانی اول، ایالات متحده

دانلود پایان نامه ارشد

صورت فقدان آن شرایط مجاز بودند به جنگ مبادرت ورزند. البته این ضعف تأثیر زیادی روی عمل‬کرد واقعی جامعه‬ی ملل نداشت؛ به‬این دلیل که بر مبنای این اساس‬نامه عمل نمی‬کرد.(مورگنتا،1374: 751) اما ضعف ساختاری آن ناشی از توزیع قدرت در داخل جامعه و توزیع قدرت در جهان بود. در دورانی که عوامل اصلی سیاست بین‬الملل عمدتاً دیگر اروپایی نبودند، ساختار جامعه عمدتاً اروپایی بود. هر دو قدرت بزرگ فرانسه و بریتانیا که به نوبت بر جامعه حاکم بودند، قدرت‬های اروپایی بودند. ایالات متحده هرگز به عضویت جامعه‬ی ملل در نیامد و اتحاد جماهیر شوروی تنها در سال‬های افول جامعه یعنی از سال 1934 تا 1939 عضو جامعه بود.(مورگنتا،1374: 752)
میثاق جامعه‬ی ملل بدون توجه به‬این‬که چه دولت‬هایی عضو آن هستند سعی داشت صلاحیت خود را جهانی کند و می‬کوشید براساس اصول آرمان‬گرایی جامعه‬ی ملل را برای جلوگیری از جنگ و حفظ صلح به حکومت جهانی تبدیل کند.
مشکلی که جامعه‬ی ملل به لحاظ سیاسی گریبان‬گیر آن بود این بود که هر یک از قدرت‬های بزرگ دارای منافع متضادی بودند که برای پی‬گیری آن منافع باید وضع موجود را برهم بزنند، درحالی‬که جامعه‬ی ملل براساس اصول عدالت قصد حفظ وضع موجود را داشت. آلمان که در سال 1925 به جامعه‬ی ملل پیوست، سیاست براندازی وضع موجود تثبیت شده در صلح ورسای را تعقیب می‬کرد و عمدتاً اصل حق تعیین سرنوشت ملی را مانند دینامیتی برای نابود ساختن ارکان وضع ارضی موجود به‬کار می‬برد.(مورگنتا،1374: 756) کشورهای ژاپن، ایتالیا و شوروی هم هرکدام دارای منافع متضادی بودند که امکان وحدت آن‬ها را از بین می‬برد.
توانایی جامعه‬ی ملل در جلوگیری از جنگ، مبتنی بر وحدت اعضای آن، خصوصاض قدرت‬های بزرگ بود. هریک از اعضای جامعه، به‬جز طرفین اختلاف، می‬توانست به استناد اصل اتفاق آرا و با دادن رأی منفی به اقدام پیشنهادی، تصمیم مربوطه را وتو کند. با توجه به سیاست‬های متضاد اعضای رهبری‬کننده، صرف احتمال وتو مانع از هر تلاشی جهت اقدام جمعی قاطع می‬گردید. تنها برتری اصل عدالت می‬توانست چنین اقدامی را امکان‬پذیر کند. چنین اصل عدالتی به‬طور انتزاعی، به شکل دفاع جمعی از وضع موجود در مقابل دولت‬های مغلوب جنگ جهانی اول و اصل تعیین سرنوشت ملی وجود داشت.
این اصول انتزاعی در رویارویی با وضعیتی سیاسی که مستلزم اقدامی عینی بود، به توجیهات ایدئولوژیکی برای سیاست‬های مستقل هریک از دولت‬ها تبدیل شد. به‬این ترتیب اصول انتزاعی عدالت، نه‬تنها معیار‬های مشترکی برای عدالت و رهنمودهایی برای اقدام مشترک ارائه نمی‬داد؛ بلکه عملاً با تقویت سیاست‬های متضاد دولت‬های مختلف، به هرج‬ومرج بین‬المللی دامن می‬زد؛ بنابراین ناتوانی جامعه‬ی ملل در حفظ صلح و نظم بین‬المللی نتیجه‬ی اجتناب‬ناپذیر برتری اخلاقی و سیاسی دولت‬های حاکم در مقابل اهداف اخلاقی و سیاسی حکومت بین‬المللی جامعه‬ی بین‬الملل بود.(مورگنتا، 1374: 758) در نتیجه آن‬چه که در خارج اتفاق افتاد نه تنها جلوگیری از جنگ و ایجاد صلح نبود و کنترل قدرت‬ها براساس اصول اخلاقی انجام نگرفت، بلکه همین منافع متضاد قدرت‬های بزرک منجر به جنگ به مراتب وسیع‬تر و دارای خسارات بیشتر به وقوع پیوست.

1-3. نظریه‬ی مورگنتا
همان‬طور که قبلاً گفته شد بعد از جنگ جهانی اول مطالعاتی صورت گرفت برای تأمین صلح و امنیت بین‬المللی. این مطالعات ابتدا در قالب تفکرات آرمان‬گرایی بود ولی به دلیل ناکامی در رسیدن به اهداف، مطالعات جدید با رجوع به مکتب کلاسیک واقع‬گرایی ولی با رویکردهای منسجم‬تری در قالب واقع‬گرایی سیاسی شکل گرفت که مهم‬ترین آن‬ها اندیشه‬های مورگنتا است. مورگنتا با تصرف در هنجارهای مرسوم رویکرد آرمان‬گرایان، موجب به چالش کشیدن آن‬ها و تغییر تحول در آن‬ها شد. مکتب آرمان‬گرایی نوعی گزینه‬ی عملی در مقابل «خرد جاودان» رهیافت خردگرایانه نسبت به سیاست بین‬الملل ارائه می‬کند. این تفسیر علمی ریشه در تجارب قرن نوزدهم اروپا و آمریکا دارد.(مورگنتا، 1374: 64)
براساس این گزینه علمی می‬توان به کمک علم و استدلال، جهان را در تمامیت آن دریافت. به‬علاوه جهان، همه‬ی عناصر لازم برای همکاری هماهنگ ابنای بشر را در خود دارد. وظیفه‬ی علم، کشف این عناصر است که تحت عناوینی چون هماهنگی منافع، قوانین اقتصاد، تجارت آزاد و ارتباطات نوین تعریف می‬شوند.
از نظر چنین خردگرایی‬ای، گذشته‬گرایی سیاست قدرت هماهنگی منافع را که ماهیت حقیقی روابط بین‬الملل است، پنهان و تحریف می‬کند.(مورگنتا، 1374: 65-64) براساس این رهیافت از آن‬جایی که انسان دارای قوه‬ی عقل و استدلال است، می‬تواند تعارضات بین‬المللی را از راه‬های عقلایی حل و فصل کرد و به توافق رسید؛ تعارضاتی که ظاهری و ناشی از فقدان تفاهم و اشتباه دولت‬هاست.
از بعد از جنگ اول بود که مطالعه‬ی مسائل سیاسی و بین‬المللی براساس رهیافت علمی آغاز شد. جلوگیری از جنگ دغدغه اصلی اندیشه‬های بین‬المللی بود. برای این‬که از جنگ جلوگیری شود ابتدا می‬بایست ریشه‬های جنگ را بررسی کرد. لیبرال‬ها تلاش کردند تا با استفاده از رهیافت علمی ریشه‬های آن را بررسی نمایند. مطالعه‬ی علل و عوامل جنگ و جلوگیری از جنگ، هنجارهای مرسومی بودند که آرمان‬گرایی جدید سعی کرد با استفاده از رهیافت علمی آن‬ها را بررسی نماید که مورگنتا با تصرف در این هنجارها سعی می‬کند آن‬ها را تعدیل کند و یا تغییر بدهد.
مورگنتا تلاش‬هایی را که برای ایجاد صلح جهانی و پیش‬برد آن، که دروس روابط بین‬الملل آن دوره را پوشش می‬دادند، تلاش‬های آرمان‬گرایانه می‬داند و این مکتب فکری را مکتب فکری «آرمان‬گرایی علمی» می‬نامد.(مورگنتا، 1374: 64) مورگنتا با انتقاد از این مکتب، هنجارهای مرسوم این تفکرات را به چالش می‬کشد. یکی از هنجارهای مرسوم تفکرات آرمان‬گرایی استفاده از علم و استدلال برای شناسایی جهان است.
در بعد هستی‬شناسی مورگنتا نوعی برداشت از واقعیت ارائه می‬دهد که در تقابل با دیدگاه‬های عقل‬گرایانه و علم‬گراست. هستی‬شناسی مورگنتا از ابعادی خاص در مقابل هستی‬شناسی تجددگرا قرار می‬گیرد. در واقع مورگنتا جهان را آن‬گونه که در نگاه مدرن‬ها یک‬پارچه، منظم و شفاف به نظر می‬آمد، حاوی چنین ویژگی‬هایی نمی‬داند. وی برخلاف دیدگاه اکثر شارحان تفکرش، جهان پیرامون، سرشت انسان، سیاست و جامعه را اموری غیرشفاف، پیچیده و لایه‬لایه می‬داند.
مورگنتا معتقد است در دل تفکر سیاسی و اجتماعی تجدد، برساخته‬ای به نام «انسان اقتصادی» وجود داد. این انسان جعلی از دل تلاش جهت تحمیل عقلانیت بنیادین و الگوی عقلانی رفتار به منظور پیش‬بینی و کنترل و تحلیل رفتارهای بشری بیرون آمده است. چنین انسانی هیچ‬گاه تسلیم محرک‬های غیرعقلانی نمی‬شود. مورگنتا ویژگی‬های این «انسان علمی» را این‬گونه بیان می‬کند: 1. انسان علمی کاملاً عقلانی است. 2. انسان علمی از لحاظ ابزاری نیز عقلانی عمل می‬کند. 3. انسان علمی برای خود شفافیت دارد؛ یعنی انگیزه‬هایش را کاملاً می‬شناسد و این انگیزه‬ها با هم در هماهنگی کامل هستند. 4. انسان علمی خودمحور است؛ یعنی همواره براساس منافع شخصی عمل می‬کند و این منافع نیز ثابت، پیش اجتماعی و جهانی هستند. 5. انسان علمی توانایی درک عینی محیط را دارد یعنی می‬تواند از طریق واقعیت‬های اجتماعی به درکی عینی از محیط برسد. 6. الگوی رفتاری انسان علمی را می‬توان به عنوان نوع آرمانی در شرایط مختلف به‬کار برد؛ زیرا به دلیل غالب بودن عقلانیت در آن، انسان علمی توانایی نشان دادن بهترین رفتار در هر شرایط را دارد. 7. انسان علمی مبتنی بر روش علمی- قابلیت تکرار، فهم علمی مقوله‬بندی شده است. 8. انسان علمی جهانی است: هر موجود انسانی قابل تقلیل به ویژگی‬های انسان علمی در همه‬ی زمان‬ها و مکان‬هاست. (Morgenthau, 1965: 11, 141-145, 157-158, 165-168)
مورگنتا سعی در بیان هستی‬شناسی مطلوب برای واقع‬گرایی است. بر این اساس وی معتقد است که عقلانیت غنی‬تر از آن است که صرفاً به عقلانیت ابزاری قابل تقلیل باشد. مورگنتا با استفاده از روان‬شناسی فرویدی عنصر غیرعقلانی بودن را نیز وارد ذات بشر می‬کند؛ یعنی عواطف، غرایز و احساسات همواره عقلانیت انسان را تحت‬تأثیر قرار داده و حتی آن را هدایت می‬کنند.
انگیزه‬های انسان قابل تقلیل به خودمحوری و منفعت محوری نیست، بلکه ممکن است مبتنی بر دغدغه‬های استعلایی باشد.
انسان کنترل کامل بر خویش ندارد و کاملا آزاد نیست، بلکه به‬طور نسبی مجبور به عمل در چارچوب اقتضائات محیطی و مادی است.
انسان برای خودش نیز شفاف نیست. ترجیحات و انگیزه‬ها برای انسان کاملاً روشن نیست بلکه همواره با غرایز و خواسته‬های ناخودآگاه همراه است.
اطلاعات از محیط همواره ناکامل است و همین امر عدم اطمینان در تصمیم‬گیری را شکل می‬دهد.
هیچ انسان جهانی‬ای وجود ندارد، بلکه انسان‬ها به صورت محلی شکل می‬گیرند و رفتار می‬کنند.
رفتار انسان قابل تقلیل به «گزاره‬های قانون‬گونه72» مورد نظر روش علمی نیست.(مشیرزاده،1391: 196-197)
براساس این مورگنتا سرشتی دوگانه برای انسان مطرح می‬کند: سرشت اولیه و سرشت ثانویه.
سرشت اولیه، مورگنتا در مقابل برداشت متفکران روشنگری و مدرن‬ها که برداشتی عقلانی از سرشت بشر داشتند، تحت‬تأثیر روان‬شناسی فروید نیروهای گوناگون را در رفتار انسان دخیل می‬داند.
مورگنتا در بیان سرشت اولیه، مهم‬ترین غریزه را قدرت‬خواهی می‬داند. قدرت‬خواهی به سه جهت شکل می‬گیرد: افزایش قدرت، حفظ قدرت و بیان قدرت.( (Morgenthau, 1965:192
اما شکل و تجلیات این خصوصیت براساس شرایط متفاوت زیست‬شناختی، روان‬شناختی و اجتماعی متفاوت خواهد بود. وی تمام سرشت اولیه‬ی انسان را به ویژگی قدرت‬خواهی تقلیل نمی‬دهد، اما آن‬را در حوزه‬ی سیاست مهم‬ترین عامل می‬داند.
مورگنتا اجتماعی- سیاسی بودن سرشت انسان را می‬پذیرد و می‬گوید: بخشی از سرشت بشری سرشت اجتماعی اوست. وی به چند دلیل سرشت بشر را اجتماعی- سیاسی می‬داند:
از طریق آموزش کودکان و پرورش و بزرگ کردن آن‬ها.
گفتار به عنوان توانایی فردی به‬طور طبیعی امری اجتماعی است.
افراد نمی‬توانند جدا از اجتماع عمل کنند و در نتیجه نهادهای اجتماعی بر افراد تقدم دارند.
گرایش طبیعی آدمی به پذیرفته شدن در گروه‬هاست.
بر این اساس منافع انسان‬ها تنها در قالب منافع خودمحورانه و فردگرایانه مطرح نمی‬شود، بلکه جنبه‬ی اجتماعی نیز دارد.
از لحاظ معرفت‬شناسی، تلاش مورگنتا بیشتر در نقد تفکر عقل‬گرایی و علم‬گرایی بود و آن‬ها را وجوهی از آرمان‬گرایی می‬دانست. دانش عینی چندان جایگاهی در تفکر مورگنتا ندارد؛ اما نقد وی از علم عینی به معنی رد واقع‬گرایی نیست؛ بلکه تعبیری دیگر از آن ارائه می‬دهد که به نوعی در مقابل آن‬چه او آرمان‬گرایی علم‬گرایان می‬دانست، قرار می‬گیرد و گامی در جهت بازسازی واقع‬گرایی است. در این ارتباط مورگنتا عقلانیت را در سیاست نفی نمی‬کند بلکه بر این امر تأکید دارد که عقلانیت چه چیزی را در سیاست می‬تواند بفهمد.(مشیرزاده،1391: 200) از دیدگاه مورگنتا سیاست یک امر بشری است و چون ذات بشر و اخلاقیات که مربوط به بشر هستند را نمی‬توان به‬طور علمی مورد مطالعه قرار داد؛ در نتیجه سیاست را هم نمی‬توان به روش علمی مطالعه کرد.
مورگنتا نظریه‬ی خردگرایانه را رد می‬کند. او معتقد است پدیده‬های مورد مطالعه –انسان و جامعه- را نمی‬توان مثل پدیده‬هایی دانست که علم فیزیکی مطالعه می‬کند؛ زیرا رفتار انسان‬ها پیش‬بینی‬پذیر، ارزش‬مدار و غیر جهان‬شمول است. روش علمی طبیعت‬انگارانه سعی دارد با انتقال منطق مطالعه‬ی پدیده‬های مادی به حوزه‬ی اجتماعی، عقلانیت را به رفتار انسان‬ها تحمیل کند.(مشیرزاده،1391: 201)
مخالفت مورگنتا با علم‬گرایی و معرفت‬شناسی اثبات‬گرایانه ناشی از بعد هستی‬شناختی نظریه‬ی مورگنتا است. او قائل به تفاوت میان

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره جنگ جهانی اول، رفتارگرایی، قرن نوزدهم، سیاست خارجی Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره سیاست خارجی، علوم اجتماعی، رفتارگرایی، رفتار سیاسی