منبع پایان نامه ارشد درباره حمل و نقل، توسعه شهر، رشد هوشمند، کلانشهر تهران

دانلود پایان نامه ارشد

(نوايي، 1382)
عالي ترين هدف از يکپارچگي مديريت شهر، توسعه پايدار )مجموع هاي از عدالت اجتماعي، زيست مندي اقتصادي و تعادل اکولوژيک( در ايجاد مرزي پايدار است. باور راسخ براين است که پايداري مجموعه کلا نشهري جز با تقسيم آن به واحدهاي اجتماعات محلي ممکن نيست. تنها در اين صورت است که پيوندهاي پايدار و نيرو بخش متقابل بين اجتماعات و محيط به وجود مي آيد و همزيستي با طبيعت و با يکديگر جانشين رقابت با حراج دارايي نسلهاي آينده “طبيعت فروشي” مي شود. از اين رو راهبرد نيل به توسعه پايدار کلا نشهري به ايجاد منظوم هاي از واحد هاي فضائي خودگردان همراه با توسعه اجتماعات محلّي در چارچوب نظام مديريت يکپارچه شهري باز مي گردد. اين همان چيزي است که گمگشته برنامه ريزي شهري کنوني کشور است و گويي با طرح و اجراي نقش هاي کاربري زمين و زير ساخت ها و مانند آن ها، کالبد شهر موجب توسعه اجتماعات مي شود. يکپارچه شدن مديريت شهري اين امکان را مي دهد که علاوه بر کالبد، کارکرد و محتواي اجتماعي و اقتصادي را نيز با يکديگر در فرايند برنامه ريزي توسعه مورد توجه قرار داد و مهمتر از اين فراورده، فرايند مشارکتي و در برگيرنده کثرت شهروندان را به راه انداخت؛ فرايندي که لازمه توسعه پايدار و شهروند مدار است. (صرافي،1388: 33)
يکي از پيش فرضهاي مديريت يکپارچه، اطمينان يافتن از کارايي مناسب مديريت شهري پس از يکپارچگي است. چنين اطميناني هنگامي حاصل مي شود که سازمان مديريت شهري ايجاد شده، قادر به مديريت واکنشها و مقاومتهاي سازمانهاي محلي پس از اعلام يکپارچگي باشند. اتخاذ بعضي تدابير پيش از يکپارچگي و دوران گذار مي تواند موثر باشد. بعضي از اين تدابير شامل:
? ايجاد رويه هاي تعاون و همکاري و تعريف طرح هاي مشارکتي ميان سازمانهاي دولتي و نهادهاي محلي اداره ي شهر.
? ايجاد انگيزه در سازمانهاي دولتي و خصوصي براي همکاري در اداره امور شهر.
? پيش بيني ساختارهاي سازماني انعطاف پذير براي سازمان مديريت کلانشهر که قادر باشد به تغييرات مستمر در محيط کلانشهر پاسخ دهد.
? اتخاذ تدابير مناسب براي پيشگيري از تداخل مسئوليت بين دواير سازمان مديريت کلانشهر به طوري که رويه هاي پاسخ گويي، حدود مسئوليت هر دايره را به روشني مشخص نمايد. (ناظمي و ديگران، 1388: 15)
در سيستم مديريت يکپارچه شهري بايد اصول زير مورد توجه قرار گيرد:
1. مرزي پايدار و هماهنگ با تمامي سازمانها در راستاي افزايش هويت مکاني
2. لزوم طراحي چارچوب سازماني و تشکيلاتي و چند سطحي و چند لايه اي براي سيستم مديريت شهري
3. پوشش کامل همه ي امور شهري
4. شمول مديريت شهري بر برنامه ريزي شهري
5. قابليت انطباق چارچوب سازماني با ماهيت چند عملکردي مديريت (مير شفيع، 1380: 26) و (چهار راهي، 1386: 102).
يکپارچه سازي مديريت شهري نه براي ايجاد قدرتي جديد و فراشهري با رويه هاي گذشته بلکه براي برقراري حکمروايي شايسته و ايجاد رويه اي نوين با قابليت بسيج منابع مردمي جديد و درنهايت توسعه اجتماعات محلي در کلانشهر تهران بايد پيگيري شود، به سخن ديگر، يکپارچگي مديريت پيش از آنکه تحويل فرآورده جديدي براي توسعه شهري باشد مي بايست در خدمت تحول فرآيند توسعه اجتماعات محلي (از ارکان پايداري) باشد (صرافي، 1388: 33). مديريت پايدار نيز با مرزي پايدار مطرح مي گردد.

3-3-2 رويکرد هاي نوين به محله:
1_3_3_2 کوچک زيباست: توجه به محدودسازي و کوچکتر کردن نواحي مسکوني از بحث هاي جديد است. اسميت29 معتقد است که بنا بر يک باور صريح، محلي گرايي30 و کوچکي با ارتقاء کيفيت زندگي ملازم است. در اين راستا، گرين برگ31 مي گويد ايجاد محله با اندازه محدود، منافاتي با بزرگ بودن شهر ندارد. الگوهاي روستاشهر32 در انگلستان و طراحي تئوسنتي33 در آمريکا، بر اساس توجه به کوچک سازي ارائه شده اند.
2_3_3_2 پايداري: اين رويکرد جديد در طراحي شهري به گونه اي صريح با مفهوم محله در ارتباط است. براي دستيابي به يک جامعه پايدار، بايستي از ارزشهاي اجتماعي و نيازهاي شهروندي تعريف جديدي ارائه کرد.34 توسعه ي پايدار يک آرمان فرهنگي است و در جستجوي اصلاح نگرشها و شيوه هاي زندگي است. جنبه هاي توسعه پايدار در ارتباط با مفهوم محله شامل خودکفايي، کاهش سفرهاي درون شهري، قابليت اجتماعي و حس جمعي، برابري و توازن، حس مکان و هويت و ايمني و تمايز اجتماعي مي شود.
3_3_3_2 خودکفايي: خودکفايي يک نکته مهم در محيط هاي پايدار است که در مقياس هاي متفاوت از يک ساختمان تا محله ها، شهرها و منطقه ها توصيه مي شود و محله مي تواند نقش کليدي در اين زنجيره بازي کند.
4_3_3_2 کاهش سفرهاي درون شهري: از طريق تشويق پياده روي، دوچرخه سواري و استفاده از حمل و نقل عمومي بر آورده مي شود. تعبيه خدمات محلي در يک آستانه قابل پياده روي، توزيع تسهيلات در سطح محله در کنار پراکنش متوازن مراکز فعاليتي در پهنه شهر مي تواند چنين هدفي را برآورده سازد..
5_3_3_2 قابليت اجتماعي و حس جمعي: نقش تعامل اجتماعي بخصوص زماني پررنگ مي شود که مردم بخواهند در تصميم سازي هاي مربوط به محيط پيرامون خود دخالت کنند. استيوارت و هنز تاکيد دارند که نيازمندي هاي توسعه پايدار نمي تواند تحميل شود اگر چه مشارکت فعال جوامع محلي ضروري است.
6_3_3_2 برابري و توازن: شهري که بر اساس واحدهاي همسايگي توسعه مي يابد بستر مناسبي براي توازن و تامين برابري فراهم مي کند. الکساندر معتقد است که شهرهاي بزرگ زماني مقبول هستند که مراکز متعددي در گستره آنها فراهم و تجهيز شوند و توسعه شهري بصورت ارگانيک بر مبناي اين مراکز شکل بگيرد.
6_3_3_2 حس مکان و هويت: سکونتگاه هاي سنتي تناسب و تطابق بهتري بين ساختار فضايي، عنصر زمان، معنا، ارتباطات و فرهنگ اجتماعي برقرار مي کردند. از طرفي ديگر رويکردي که با تقليد شکلي از سکونتگاه هاي سنتي براي دستيابي به مکانهاي با هويت اخيرا مرسوم شده است بايستي با شناسايي قابليت هاي واقعي و ويژگي هاي انفرادي هر محمل خاص جايگزين شود. به عقيده هاتون و هانتر35 يک سکونتگاه پايدار بايد در پي ارتقاء و حفظ ارزشها و ويژگي هاي مثبت خود در زمينه محيط طبيعي، مصنوعي و فرهنگي باشد.
6_3_3_2 ايمني و تمايز اجتماعي: محله هاي دروازه دار امروزه يک پديده مورد اقبال بخصوص در آمريکا هستند، اگر چه قدمت آنها به 300 سال قبل ميلاد مي رسد، اما اکنون شکل هاي جديدي از آنها عرضه شده اند. اين رويکرد جديد مي تواند به عنوان طيفي از تمايلات به خصوصي سازي فضاهاي عمومي و تسهيلات رفاهي باشد که در طي دهه هاي اخير براي ايجاد تمايز اجتماعي بين نخبگان و عوام مطرح شده است (مهندسان مشاور شاران، 1388: 53_54).
3-2 نظريه ها36 :
1-3-2 نظريه ي نو شهرگرايي37:
نو شهرسازي که در زبان فارسي به معادلهايي چون شهرسازي جديد يا شهرگرايي جديد نيز برگردانده شده است. جنبشي در ايالت متحده در نقد نظريه هاي مدرنيستي شهرسازي بر ضرورت زنده نگاهداشتن و باز زنده سازي محله ها و اهميت آنها در حفظ حيات پوياي شهري تاکيد بسيار دارد و در باره ي هدايت و رشد حومه شهري در قالب خلق شهرها و مجتمع هاي کوچک نيز مي باشد، که گسترش شهرها را به چالش مي خواند. طي اين گرايش در طرح پيشنهاد به احياي انگاره هاي برنامه ريزي شهري که در اوايل قرن 20 شکل گرفتند، است. اما براي پاسخگويي به الگوهاي زندگي مدرن انطباق يافته اند و به شدت به انها اتکا دارند و در نقد نظريه هاي مدرنيستي شهرسازي مي باشد. اصول و مفاهيم پايه اين نظريه در آمريکا و سپس در انگلستان تعريف شده است. شهر گرايان جديد براي طراحي شهري به گوناگوني ساختمانها، کاربري هاي مختلط، مسکن براي گروه هاي مختلف درآمدي، برتري و توجه خاص به حوزه عمومي تاکيد دارند. واحد پايه براي برنامه ريزي آنها محله است که داراي اندازه محله، لبه و نشانه هاي خاص شهري و داراي يک مرکز تجمع و يا مرکز محله مي باشد. اصول و مولفه هاي طراحي محور و کاربردي اين ديدگاه به صورت گسترده اي براي باز زنده سازي محلات شهري به کار مي رود و همواره بر ساختن يک اجتماع ايده آل و مطلوب تاکيد دارد. (fainstein, 2000: 451) و (مدني پور، 1996). شهرسازي نوين (شهرسازي پايدار انسان گرا) به نوعي، به دنبال هدايت نسل پست مدرن برنامه ربزان و طراحان شهري را بر عهده دارد و به دنبال بالا بردن کيفيت و استاندارد زندگي در شهرهاست و به دنبال ويراني ناشي از پراکنده رويي شهري و ناپايداري شهرها مطرح گرديد (حاجي پور و ديگران، 1391: 83). مهمترين صاحب نظر اين جنبش يعني جين جاکوبز 38 (1961) نخستين انتقادهاي جدي را به شهرسازي مدرن وارد ساخت، اما معروفترين اين جنبش از آغاز دهه 1980 رو به افزايش بوده است. شهرگرايي جديد مانند بسياري از جنبش هاي آرمان گرايانه برنامه ريزي شهري، يک فرض منطقي را بکار مي بندد که تغييرات در ترکيب و ساخت محيط مي تواند يک نوع خاص و ويژه اي از شهروندان را بوجود آورد. برنامه ريزان شهرگرايي جديد ارتباط مستقيم بين برنامه ريزي شهري و افزايش ميزان مشارکت در زندگي عمومي را مد نظر دارند شهر گرايي جديد زمينه ترقي شهري ايده آل و مطلوب را با کاربري متنوع اراضي و انواع مختلفي از معماري ساختماني فراهم مي نمايد. اين پارادايم الهام بخش است به خاطر اينکه حامي معماري بومي و فضاهاي عمومي است که تلاش مي کند حس شهروندي را ايجاد نمايد. فضاهايي که عنصر اصلي و حتي مايه غرور و سربلندي فرهنگي است که بيشترين اهميت را نسبت به دنياي خصوصي و فردي در يک محيط طبيعي دارد. شهر گرايي جديد از تکه تکه شدن فيزيکي و کالبدي و انفکاک عملکردي اجتناب مي نمايد. اين پارادايم در معنا ساختارگرا است زيرا ارتباط ساختاري بين رفتار اجتماعي و شکل کالبدي را ترويج مي نمايد و مدعي است که طراحي خوب مي تواند اثرات مثبت و قابل سنجشي روي حس مکان و حس تعلق اجتماعي داشته باشد ( عبدالهي مهر، 1389: 35 تا 38).
پيکان انتقادات شهرسازي نوين متوجه عوامل ناپايداري شهرهاست، که عمدتا از نتايج منفي مدرنيسم بود. شهرسازي نوين برپايه پايداري همواره برتوسعه درون بافت و شهرسازي در ارتباط با حومه هاي موجود تاکيد مي کند. شهرسازي نوين نيروي هدايت گري براي توسعه شهري در تمام مقياس ها و آميزه اي از سبک هاي معماري، رشد هوشمند، شهرسازي پايدار مبتني بر توسعه حمل و نقل عمومي است (marshall, 2003: 189). شهرسازي نوين معتقد به بازگشت به الگوي محلات سنتي براي ايجاد جوامع پايدار و کاراست و به دنبال بالا بردن کيفيت زندگي و استانداردهاي آن است و بازگشتي به هنر ساختن مکانهاست و خواستار بازگشت به برنامه ريزي سنتي شهرها است. به همين دليل است که يکي از مهم ترين رويکردهاي برنامه ريزي و طراحي شهري قرن اخير است (آرنت و ديگران، 1387: 6). نوشهرگرايي يک سبک نو_ سنتي براي ايجاد جوامع پايدار و کارا و تلفيقي از سبک هاي معماري، رشد هوشمند شهري، مخالفت با پراکنده رويي، تقويت شهرسازي پايدار و انسان گرا، اختلاط کاربري ها، حمل و نقل عمومي و پايدار، تمرکز بر فشردگي شهري و غيره موجب پيدايش نگاهي جامع براي رفع مشکلات کنوني شهرها است (حاجي پور و ديگران، 1391: 86). شهرسازي نوين را نوعي حرکت طراحي شهري مي دانند که ” در اوايل 1990 و دهه 1980 به مرحله ظهور رسيد” محله هاي شهرسازي نوين قابل پياده روي و شامل طيف وسيعي از مشاغل و مساکن است. بنابراين شهرسازي نوين برآيندي از معماري سنتي و بخشهاي از معماري مدرن است و رد مفهومي کلي به کارگيري ايده هاي برنامه ريزي قديم و سنتي و متناسب کردن آنها با شهرهاي توسعه يافته امروز مي باشد. اين رويکرد با بهره گيري از مولفه هاي تاريخي طراحي شهري در جهت ايجاد و جايگزين مجموعه هاي قديمي نيست بلکه نوعي برنامه ريزي متناسب و نيز متعادل در توسعه مشاغل و واحدهاي مسکوني است. موارد ديگري نظير خيابانهاي ايمن و ساختمانهاي سبز، احياء تاريخي، ارتباط و اتصال ترافيک سواره و پياده و سيستمهاي حمل و نقل گوناگون در زمره اين نگرش شهرسازي است. شهرسازي نوين تحت عناوين ديگري نظير طراحي سنتي نو، توسعه حمل ونقل همساز، توسعه واحدهاي

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره اعتماد متقابل، برنامه چهارم توسعه، توسعه روستا، عدم تقارن اطلاعات Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره قرن نوزدهم، سلسله مراتب، ساختار شهر، عدم تمرکز