منبع پایان نامه ارشد درباره حسن و قبح

دانلود پایان نامه ارشد

نفسه موضوع حکم اخلاقي نيست تا اشکال شود که جايز بودن دروغ مصلحتي بيانگر نسبي گرايي در اخلاق است، بلکه از آن جهت که انسان را به کمال و سعادت مي رساند و مصلحت واقعي او و جامعه را تحقق مي‌بخشد ، خوب است به همين دليل اگر در جايي اين کارکرد خود را از دست بدهد، ديگر نمي تواند موضوعي براي محمول خوب قرارگيرد. (ر.ک: مصباح يزدي، 1381، ص164-166).
علامه طباطبائي(ره) در تبيين و تفسير عقلاني مباني اخلاقي جاودانة مطلق مي فرمايد:
مفاهيم اخلاقي ناشي از روابط عيني و حقيقي بين افعال اختياري انسان و نتايج حاصل از آنهاست. (ضرورت بالقياس) در واقع از رابطه علي و معلولي بين آن دو انتزاع مي شوند اين رابطه حقيقي و مستقل از علم و جهل و اراده فاعل و وضعيت حاکم بر جامعه است خوبي و بدي و بايد و نبايد اخلاقي، ناشي از چنين نسبيت واقعي و تکويني است که عبارت است از نوع تأثير فعل اختياري انسان بر کمال نفساني او و چون اين رابطه عيني و تکويني و از نوع رابطه عليت است در نتيجه دچار تغيير و تحول نمي گرددو در پي ثبات و جاودانگي اين نسبت به دليل ثبات طرفين آن، مفاهيم اخلاقي نيز جاودانه و جهاني اند زيرا روح و حقيقت انسان يک طرف رابطه است، دچار تحول نمي گردد و فعل و رفتار مشخص هم که موضوع حکم اخلاقي است و طرف ديگر رابطه است، فرض بر ثبات آن است. (ر.ک: طباطبائي، 1368،140).
نتيجه آن که نسبيت گرايي مبناي محکم و مستدلي ندارد، و از طرفي، نسبيت گرايان در پذيرش اين ديدگاه دچار تناقض مي شوند زيرا يکي از نتايج اعتقاد به نسبيت در اخلاق پذيرفتن اصل تساهل مي باشد، بدين معنا که نسبيت گرايان به لحاظ اخلاقي نمي توانند کسي را که از فرهنگ آنها بيرون است مورد انتقاد قرار دهند (پويمن لوئيس، 1376،ص330) و روشن است که پذيرفتن اصل مطلق تساهل با مبناي آن ها يعني نسبيت اخلاق در تناقص است.
2-11-9- دلائل رويکرد مردم به نسبيت گرايي
عوامل مختلفي سبب گرايش به نسبيت گرايي مي شود که اهم آنها عبارتند از:
1- عدم شناخت درست کمال حقيقي و نقص در جهان بيني: بعضي کمال را در لذت و برخي ديگر در سودجمعي و قدرت … و وصول قرب الهي مي دانند.
2- عدم درک صحيح از رابطه افعال اختياري و کمال مطلوب: بعضي علي رغم شناخت کمال مطلوب به درستي، مصاديق اعمال نيک که او را در رسيدن به کمال مطلوبش ياري کند نمي شناسد و همچنين اعمالي که او را از کمال مطلوب دور مي کند را تشخيص نمي دهد. (ر.ک: مصباح يزدي، 1381،ص82).
3- افول دين در جوامع غربي: افول دين در جوامع غربي سبب گرايش به نسبيت گرايي و پوچ گرايي شده است، اگر خدايي وجود نداشته باشد که نظام اخلاقي را ضمانت کند، نبايد نظام اخلاقي کلي وجود داشته باشد، بلکه تنها تفاوت ريشه اي فرهنگي وجود خواهد داشت و در پايان مرگ. (پويمن، لوئيس،1376،ص337).
نسبيت گرايي در اخلاق به منزله انکار اخلاق و هر گونه ارزش و زيبايي اخلاقي است. لازم است با شناخت صحيح از ابعاد وجودي انسان و غايت و هدف اصلي خلقت و تصحيح درک انسان‌ها از کمال نهايي در مسير صحيح قرار گيريم اگرچه عقل، به عنوان پيامبر، مسئول باطني انسان در تعاليم اسلامي شناخته مي شود و سفارش به تقويت و پرورش آن شده است لکن با صرف پرورش و تقويت عقل نمي‌توان شناخت صحيحي از کمال نهايي انسان بدست آورد. عقل انسان به تنهايي قادر به تشخيص تمام آثار و عواقب دنيوي و اخروي افعال اختياري انسان نيست و بسياري از اعمال نيک و شايسته را نمي‌تواند تشخيص دهد و عواقب بسياري از افعال خارج از دامنة تشخيص عقل است.
بنابراين رسيدن به کمال نهايي مستلزم پناه بردن به دامان دين و کلام الهي است. چرا که خالق انسان و سازنده او تنها مي‌تواند راه و مسير آدمي را مشخص نمايد.
بايد و نبايدها را بشناساند و دست عقل را گرفته و در شناخت بد و خوب ارزش و ضد ارزش راهنما باشد.
آري، عقل به تنهايي و بدون ياري وحي قدرت شناخت روابط بين افعال اختياري و کمال مطلوب انسان را ندارد. و اين شرع مقدس است که با شناخت کامل از ابعاد وجودي انسان و کمال مطلوبش عقل را نور و روشنايي مي‌بخشد و درکشف اين روابط ياري مي‌دهد و او را به سرمنزل مقصود مي‌رساند.
عيب و نقص نظام تعليم و تربيت غربي و شرقي در اين است که درمان تمام دردها و جراحات انساني را منحصراً در فراورده‌هاي عقلي جستجو مي‌کنند و عقل نارسا و ناتوان را هم‌چون بت و معبودي مي‌پرستند.
نسبيت
نسبيت صفتي است که از مقايسه دو امر با يکديگر و يا يک امر در دو موقعيت مختلف بدست مي‏آيد و مي‏توان از مقايسه زماني و يا مکاني و يا قومي و ملي و يا اديان و شرائع و امثال اينها آن را بدست آورد.
در مسأله نسبيت و اطلاق اخلاقي همان نسبيت عمومي مورد بحث بوده که عبارت است از اختلاف و تغيير آراء و معيارها وملاکهاي اخلاقي و ارزشهاي اخلاقي.

2-11-10- گرايش(حس)اخلاقي
در ميان مجموعه مخلوقات تنها انسان است که توانائي تشخيص و تعيين و فهم نيک و بد را داراست و به اين امتياز از ساير موجودات متمايز مي‏باشد.
حس اخلاقي مانند”حس ديني”، “حس حقيقت خواهي”، “حس اجتماعي”و امثال اينها از واقعيت مستمر الوجود حيات بشري است.هيچگاه روح و حيات انسان از”حس اخلاقي”تهي نبوده و نخواهد بود.انسان اجتماعي زندگي مي‏کند و جامعه مستمرا اخلاق و ارزشهاي اخلاقي را با خود همراه دارد.
قبول و الزام به اصولي که به صورت خوب و بد براي هر فرد و هر اجتماعي مطرح است، گوياي اين واقعيت مستمر الوجود است که هيچکس را توان انکار آن نيست، زيرا انکار آن به منزله انکار موجوديت انسان و جامعه انساني است.
انساني که فاقد انديشه، عواطف، گرايش ديني و گرايش اخلاقي باشد، در عالم خارج از ذهن وجود ندارد”اينچنين شيري خداوند نافريد”بدين معنا “حس اخلاقي”مطلق است نه نسبي.
مرحوم مطهري در خصوص حسن و قبح معتقد است:
“آيا واقعا حسن و قبح يک امر نسبي است يا نه؟اين حرف هم درست نيست که حسن و قبح يک امر نسبي است…آن چيزي که اساس حسن و قبح است امر نسبي نيست.”28
ايشان در تشريح اساس حسن و قبح مسأله وجدان را مطرح مي‏نمايند و در خصوص اهميت و ارزش وجدان چنين مي‏گويند:
“شما کلمه وجدان را شنيده‏ايد، (بجاي اينکه بحث را روي حسن و قبح بياوريم روي کلمه وجدان مي‏آوريم)…هر کسي در خودش يک احساس دارد و آن احساس اين است که قهوه‏اي در وجود اوست که مي‏تواند حتي عليه خود او قضاوت بکند.اين قوه همان وجدان است…
همه افراد يک وجدان انساني دارند…اگر بنا بشود که حسن و قبح مطلقا امر نسبي باشد، مطلقا امر متغير باشد، بايد وجدان بشر هم مطلقا امر متغير باشد يعني هر زماني وجدان بشر يکجور حکم بکند… در اسلام چيزهائي پيدا مي‏کنيم که دلالت مي‏کند بر اينکه اسلام براي وجدان انسان اصالت قائل شده است…پس وجدان در وجود انسان حقيقي است، واقعيتي است…اينجا دو مطلب است که بايد عرض کنم:در اينکه وجدان انسان في‏الجمله تغيير مي‏کند بحثي نيست اما اينکه تغيير مي‏کند يعني چه؟آيا خودش في حد ذاته تغيير مي‏کند يا نه؟مثل هر قوه‏اي از قوا تغيير مي‏کند، احيانا فاسد مي‏شود و خوب کار نمي‏کند مثل همه دستگاهها…قرآن قبول مي‏کند که انسان گاهي کار بدش را خوب مي‏بيند اما(اين سخن را)روي اين حساب نمي‏گويد که وجدان ذاتا متغير است مي‏خواهد بگويد که وجدان مانند هر چيز ديگري در هنگام سلامت خوب کار مي‏کند و در هنگام انحراف عوضي”.29
مرحوم مطهري در خصوص خوب و بد مي‏نويسند: “اموري که ما آنها را خوب مي‏دانيم بر دو قسم است:بعضي با لذات خوب هستند و برخي از جهت اينکه وسيله خوبيها هستند خوبند همچنانکه در امور بد، بعضي با لذات بد هستند و برخي از جهت اينکه مقدمه بدها مي‏باشند بدند.
گاهي ما چيزي را مي‏گوئيم خوب چون مقدمه يک خوب است و چيزي را مي‏گوئيم بد چون مقدمه يک بد است.آنچه که افکار مردم درباره‏اش در محيطها و زمانهاي مختلف فرق مي‏کند و عوض مي‏شود خود خوبها و بدها نيست بلکه مقدمه آنهاست.
يعني ممکن است قضاوت مردم در يک زمان اين باشد که فلان چيز وسيله خوبي است براي فلان امر خوب و در زمان ديگر عقيده مردم عوض بشود که نه اين وسيله، وسيله بدي است.
ولي قضاوت مردم درباره خود آن خوب يا بد عوض نمي‏شود.البته ممکن است بشر اشتباه بکند اما اين غير از اين است که وجدانش تغيير کرده باشد.”30 مرحوم مطهري در جاي ديگري مي‏نويسند: “در باب اخلاق بالخصوص تکيه روي اين مطلب است که اخلاق را بر پايه حسن و قبح که حکم عقل است مبتني مي‏کند و مي‏گويند:خلق خوب آنست که عقلا زيبا باشد و در نزد عقل نيک شمرده شود و خلق بد آن است که در نزد عقل زشت شمرده شود، و با دلائل و شواهد زياد ثابت مي‏کنند که اين حکمهاي عقل که”فلان خلق نيک است و فلان خلق زشت”يک حکم ثابت و يکنواخت متساوي در همه‏جا نيست.
…بديهي است که وقتي معيار اخلاق”حسن و قبح”باشد، وقتي خود حسن و قبح يعني-افکار و تشخيصها-از اين نظر اختلاف دارد و تغيير مي‏کند، طبعا بايد بگوئيم اخلاق هم تفيير مي‏کند”.
-ايشان چند معيار اخلاقي را طرح و سپس مورد نقد قرار مي‏دهند:
1- هدف از فعل انسان، غير خودش باشد.
2- فعل اخلاقي فعلي است که هدف از آن غير باشد و در عين حال ناشي از يک خلق طبيعي هم نباشد.
3- فعل اخلاقي آن است که از وجدان الهام بگيرد. (انجام تکليف).
4- آن سلسله اصولي که منافع افراد را بهتر از همه تأمين مي‏کند.(هوشياري و درک موقعيت)
5- ملکاتي که انسان بايد خودش را بر اساس آن بسازد.(طرح انسان‏سازي بر اساس توازن و تعادل قوا) وي در خصوص آخرين معيار طرح شده مي‏فرمايند:
“اگر ما پايه اخلاق را توازن بدانيم، مي‏توانيم بگوئيم همين طور که صحت و سلامت بدن يک امر نسبي نيست بلکه به تعادل ترکيبات بدن برمي‏گردد، صحت خلق و روح انسان هم يک امر نسبي نيست و به تعادل و توازن عناصر روحي بر مي‏گردد”.
مرحوم مطهري در نوشته ديگري نيز به طرح مسأله نسبيت اخلاق پرداخته و مي‏نويسند: “آيا اخلاق مطلق است يا نسبي؟يعني اگر يک خوي با خصلت و يا يک فعل به عنوان اخلاق توصيه مي‏شود آيا اين امر مطلقي است؟يعني يک خصلت که اخلاقي است براي همه وقت و براي همه‏کس و در همه شرائط اخلاقي است؟و يا يک فعل که آن را فعل اخلاقي مي‏ناميم نسبت به همه افراد و در همه شرائط و در همه زمنها فعل اخلاقي است آنچنانکه مثلا مي‏گوئيم عدد 4 دو برابر عدد 2 است؟يا اينکه نه نسبي است؟
اگر گفتيم نسبي است، يعني هيچ خصلت و هيچ خويي را و همچنين هيچ فعلي را به عنوان فعل اخلاقي نمي‏توان به طور مطلق توصيه کرد و آن را در همه زمانها و در همه مکانها و در همه شرائط و براي همه افراد صادق دانست.”
مرحوم مطهري در خصوص فعل اخلاقي به دو مسأله اشاره مي‏کنند: 1-ميأله پسند:”برخي اساسا معتقدند که هيچ معياري براي اخلاقي بودن(يک فعل) خارج از خود انسان وجود ندارد، يعني خارج از پسند و انتخاب خود انسان معياري براي اخلاقي بودن وجود ندارد.”
اساسا تکامل جامعه تعيين کننده خلق و خوي مورد پسند است، روح جامعه و روح زمان الهام کننده اخلاق خوب است.
سپس ايشان مي‏گويند: “اگر اين حرف را بزنيم مسلم بايد اخلاق را نسبي بدانيم…اگر اين سخن را بگوئيم قطعا ديگر هيچ اصول ثابت اخلاقي نخواهيم داشت.زيرا معيار پسند مي‏شود.البته ما هم قبول داريم که معيار پسند است و پسندها تغيير مي‏کنند، ولي ما معتقديم که تغيير پسندها از نوع تغيير يک مزاج است، يک مزاج يک حالت تعادل دارد و يک حالات انحرافي.”
ايشان در خصوص تفاوت اخلاق با فعل اخلاقي مي‏نويسند:
اخلاق به آن معنا که ما تعريف کرديم مطلق است، ولي فعل اخلاقي مانعي ندارد که بگوئيم نسبي است…برخي معيار اخلاقي بودن يک فعل را محبت دانسته‏اند اينکه هدف، غير مي‏باشد.اينجا ما دو چيز داريم:يکي خود اخلاق يعني خلق و خوي و خصلت روحي انساني که آن همين غيردوستي و انسان دوستي و علاقمند به سرنوشت انسانها بودن است، بايد بگوئيم که اين نسبي نمي‏شود و مطلق است.
نمي‏شود اين امر براي يک نفر نسبي باشد و براي يک نفر ديگر مطلق.نه دوست داشتن انسانها و علاقمند بودن به سرنوشت آنها که منشأ خدمت به انسانها مي‏شود خود امري مطلق است و براي همه کس در همه

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره حسن و قبح، سعادت و کمال، مصلحت و مفسده Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره ظلم و ستم، رفتار انسان، امام صادق