منبع پایان نامه ارشد درباره حسن و قبح، حسن و قبح افعال، نهج البلاغه، ظلم و ستم

دانلود پایان نامه ارشد

مکان ديگرى غير مقبول باشد، در آن جامعه‏اى که مقبول است جزو فضائل اخلاقى محسوب مى‏شود و در جامعه‏اى که غير مقبول است جز و رذائل اخلاقى است.
اين گروه، حسن و قبح افعال اخلاقى را نيز تابعى از شاخص قبول و رد جامعه مى‏شمرند و اعتقادى به حسن و قبح ذاتى افعال ندارند.
همان‏گونه که در بحث گذشته گفتيم، مسائل اخلاقى بستگى به معيارهاى سنجش زائيده از جهان‏بينى‏ها دارد؛ آنها که اصل و اساس را، جامعه- آن هم در شکل مادى‏اش- مى‏بينند، چاره‏اى جز قبول نسبيت در اخلاق ندارند؛ زيرا جامعه بشرى دائما در تغيير و تحول است و شکل مادى آن پيوسته دگرگون مى‏شود؛ بنابراين، چه جاى تعجب که اين گروه مرجع تشخيص اخلاق خوب و بد را افکار عمومى جامعه و قبول و رد آن بدانند.نتيجه چنين تفکرى ناگفته پيداست؛ زيرا سبب مى‏شود که اصول اخلاقى به جاى اين که پيشرو جوامع بشرى و اصلاح کننده مفاسد آنها باشد، دنباله رو و هماهنگ با هر وضع و شرائطى گردد.از نظر اين گروه کشتن دختران و زنده به گور کردن آنها در جامعه جاهليت عرب، يک امر اخلاقى بوده چرا که جامعه آن روز آن را پذيرفته بود، همچنين غارتگرى که از افتخارات عرب جاهلى بود و پسران را به خاطر اين گرامى مى‏داشتند که وقتى بزرگ شدند سلاح به دست مى‏گيرند و در صفوف غارتگران فعاليت مى‏کنند نيز يک امر اخلاقى محسوب مى‏شود و البته همجنس‏گرائى در جوامعى که غرق اين بدبختيها هستند از نظر آنها اعمال اخلاقى محسوب مى‏شود!
عواقب مرگبار و خطراتى که اين گونه مکتبها براى جوامع بشرى به وجود مى‏آورد بر هيچ عاقلى پوشيده نيست.ولى در اسلام که معيار اخلاقى و ارزش فضائل و رذائل از سوى خدا تعيين مى‏شود و ذات پاک او ثابت ولايتغير است، ارزشهاى اخلاقى ثابت ولايتغير خواهد بود و افراد و جوامع انسانى بايد از آن الگو بگيرند و تابع آن باشند نه اين‏که اخلاق تابع خواست آنها باشد!خداپرستان حتى فطرت انسانى و وجدان اخلاقى را اگر آلوده نگردد ثابت مى‏دانند؛ و آن را پرتوى از فروغ ذات پروردگار مى‏شمرند و به همين دليل اخلاقيات متکى بر وجدان، يا به تعبير ديگر، حسن و قبح عقلى (منظور عقل عملى است نه عقل نظرى) را نيز ثابت مى‏شمرند.
2-10-1- اسلام نسبى بودن اخلاق را نفى مى‏کند
در آيات متعددى از قرآن مجيد، خوب و بد يا “خبيث و طيب” را بطور مطلق مطرح کرده و وضع جوامع بشرى را در اين امر بى‏اثر مى‏شمرد؛ در آيه‏100 سوره مائده.
مى‏خوانيم: “قل لايستوى الخبيث والطيب ولو اعجبک کثرة الخبيث؛ بگو (هيچ‏گاه) ناپاک و پاک مساوى نيستند هر چند فزونى ناپاکها تو را به شگفتى اندازد” و در آيه 157 سوره اعراف در توصيفى از پيامبراکرم صلى الله عليه و آله مى‏خوانيم: “ويحل لهم الطيبات ويحرم عليهم الخبائث؛ پيامبر، طيبات را براى آنها حلال و خبائث را حرام مى‏کند”.
در آيه 243 سوره بقره مى‏فرمايد: “ان الله لذو فضل على الناس ولکن اکثر الناس لايشکرون؛ خداوند نسبت به بندگان خود احسان مى‏کند ولى اکثر مردم شکر او را به جا نمى‏آورند”.
در آيه 103 سوره يوسف مى‏فرمايد: “وما اکثر الناس ولو حرصت‏بمؤمنين؛ و بيشتر مردم هر چند اصرار داشته باشى ايمان نمى‏آورند”.
در اين آيات ايمان و پاکيزگى و شکر به عنوان يک ارزش محسوب شده هر چند اکثريت مردم با آن مخالف باشند؛ و بى‏ايمانى و ناپاکى و کفران، يک ضد ارزش به حساب آمده هر چند از سوى اکثريت پذيرفته شود.
اميرمؤمنان على عليه السلام نيز کرارا در خطبه‏هاى “نهج البلاغه” بر اين معنى تاکيد کرده است که پذيرش و عدم پذيرش خو يا عملى از سوى اکثريت هرگز معيار فضيلت و رذيلت و حسن و قبح و ارزش و ضد ارزش نيست.
در يک جا مى‏فرمايد: “ايها الناس لاتستوحشوا فى طريق الهدى لقلة اهله فان الناس قد اجتمعوا على مائدة شبعها قصير وجوعها طويل؛ اى مردم! در طريق هدايت از کمى نفرات وحشت نکنيد؛ زيرا مردم گرد سفره‏اى جمع شده‏اند که سيرى آن کوتاه و گرسنگى‏اش طولانى است”26
و در جاى ديگر مى‏فرمايد: “حق وباطل، ولکل اهل؛ فلئن امر الباطل لقديما فعل، ولئن قل الحق فلربما ولعل؛ حق و باطلى داريم، و براى هر کدام طرفدارانى است؛ اگر باطل حکومت کند، جاى تعجب نيست، از دير زمانى چنين بوده؛ و اگر پيروان حق کم باشند، چه بسا افزوده گردند (و پيروز شوند)!”27
اينها همه نسبيت در مسائل اخلاقى را نفى مى‏کند و پذيرش يا عدم پذيرش از سوى اکثريت جامعه را معيار ارزشهاى اخلاقى و اعمال نيک نمى‏شمرد.
در قرآن و روايات معصومين(ع) شواهد فراوانى بر اين مساله است که اگر گردآورى شود، کتاب مستقلى را تشکيل مى‏دهد.
سؤال: در اينجا سؤالى مطرح است و آن اين‏که: در تعليمات شريعتهاى آسمانى- بويژه اسلام- نيز نسبيت احيانا پذيرفته شده است؛ در مثل، اسلام دروغ را يک ضد ارزش و عمل غير اخلاقى مى‏شمرد در حالى که دروغ براى اصلاح ميان مردم يا در مقام مشورت، ارزش و عمل اخلاقى محسوب مى‏شود؛ و مانند اين مساله در تعليمات اسلامى کم نيست، و اين نوعى پذيرش نسبيت در اخلاق و حسن و قبح است.
پاسخ: اين سؤال مهمى است، و لى پاسخ زنده‏اى دارد و آن اين‏که نسبى بودن اخلاق يا حسن و قبح مطلبى است، و وجود استثناها در مباحث مختلف، مطلبى ديگر.
به تعبير ديگر، در بحث نسبيت هيچ اصل ثابتى وجود ندارد، دروغ نه خوب است و نه بد، همچنين احسان و ظلم، نيکى و بدى آنها هنگامى روشن مى‏شود که از سوى اکثريت جامعه به عنوان يک ارزش پذيرفته يا نفى شود.
ولى در اسلام و تعليمات آسمانى، دروغ يا ظلم و ستم و نيز بخل و کينه و حسد ضدارزش است؛ خواه از سوى اکثريت مردم ارزش محسوب شود يا نه؛ و بعکس، احسان و عدالت و راستى و امانت ارزشهاى والائى هستند خواه از سوى جامعه‏اى پذيرفته شوند يا نه.
اين يک اصل ثابت است ولى مانعى ندارد که در گوشه و کنار آن گاهى استثنائى وجود داشته باشد. اصل همان‏گونه که از نامش پيدا است اساس و ريشه چيزى را تشکيل مى‏دهد و استثنائات به منزله بعضى از شاخ و برگهاى اضافى است؛ بنابراين، هرگز نبايد وجود پاره‏اى از استثنائات را که در هر قاعده کلى يافت مى‏شود دليل بر نسبيت گرفت؛ و اگر به تفاوت اين دو بخوبى توجه کنيم جلو بسيارى از اشتباهات گرفته خواهد شد.اين نکته نيز در خور توجه است که گاه مى‏شود موضوعات با گذشت زمان دگرگون مى‏گردد و احکام که تابع موضوعات است نيز عوض مى‏شود؛ اين مطلب را هرگز نبايد دليل بر مساله نسبيت گرفت.
توضيح اين‏که: هر حکم، موضوعى مخصوص به خود دارد؛ مثلا، شکافتن بدن ديگرى و ايراد جرح بر آن يک جنايت است، و قابل قصاص و تعقيب، ولى گاه اين موضوع عوض مى‏شود، چاقو به دست جراحى مى‏افتد که براى نجات جان بيمار، شکم او را پاره مى‏کند، تا غده خطرناکى را در بياورد، يا قلب او را مى‏شکافد تا دريچه و رگهاى قلب را اصلاح کند، در اينجا موضوع عوض مى‏شود و ديگر جنايت نيست. و طبيب جراح شکافنده قلب و شکم، در خور ستايش و جايزه است.هيچ کس نبايد اين گونه دگرگونى احکام را که به خاطر دگرگونى موضوعات پيدا مى‏شود، دليل بر نسبيت بگيرد. نسبيت آن است که موضوع بدون دگرگونى ماهوى و موضوعى، نسبت به اشخاص يا زمانهاى متفاوت احکام متفاوتى پيدا کند.احکام شرع نيز همين‏گونه است، شراب حرام و نجس است، اما ممکن است با گذشت چند روزى و يا با اضافه ماده‏اى به آن، تبديل به سرکه پاک و حلال گردد. هيچ کس نمى‏تواند اينها را به حساب نسبيت بگذارد. نسبيت آن است که شراب را مثلا در جوامعى که علاقه به شراب دارند حلال بدانيم و در جوامعى که علاقه ندارند حرام بدانيم بى‏اين که تغيير در ماهيت شراب ايجاد شود.
در مسائل اخلاقى نيز گاه به موضوعاتى برخورد مى‏کنيم که در يک شکل فضيلت است و با دگرگونى تبديل به رذيلت مى‏شود؛ نترسيدن در حد اعتدال شجاعت است و فضيلت، ولى اگر از حد بگذرد، تهور و بى‏باکى و رذيلت است. و همچنين در موارد مشابه آن. يا اين‏که دروغ درآنجا که معمولا منشا مفاسد و تضعيف اعتماد عمومى است، حرام و رذيله است؛ و آنجا که به منظور اصلاح ذات البين باشد، حلال و فضيلت است.ممکن است کسانى نام اين دگرگونى موضوعات را نسبيت بگذارند، نزاعى با آنها در مساله نامگذارى نداريم، و چنين نزاعى را نزاع لفظى مى‏شمريم زيرا اين گونه موارد از قبيل تغيير موضوع و ماهيت چيزى است، و اگر منظور بعضى از طرفداران نسبيت اين باشد، مشکلى نيست؛ مشکل آن است که شاخص فضيلت و رذيلت و حسن و قبح اخلاقى را پسنديدن اکثريت جامعه بدانيم.از مجموع آنچه گفته شد نتيجه مى‏گيريم که مساله نسبيت در اخلاق از ديدگاه اسلام و قرآن و منطق عقل مردود است و در واقع طرح مساله نسبيت در مباحث اخلاقى مساوى با نفى اخلاق است، چرا که طبق نظريه نسبيت اخلاقى، هر رذيله‏اى در جامعه فراگير شود فضيلت است؛ و هر بيمارى اخلاقى فراگير، صحت و سلامت محسوب مى‏شود و اخلاق به جاى اين‏که وسيله‏اى براى سالم‏سازى اجتماع گردد، عاملى براى توسعه فساد خواهد شد.
2-11- نسبيت‌گرايي
گاه منظور از نسبي بودن يک حکم اين است که آن حکم، نسبت به شرايط و قيود واقعي خود، متفاوت و تغييرپذير است.
و گاه نيز منظور از نسبي بودن يک حکم آن است که آن حکم در هيچ شرايط واقعي، ثابت و تغييرناپذير نيست؛ صدق احکام اخلاقي به زمينه آنها بستگي دارد، براين اساس، احکام اخلاقي که متعارض به نظر ميرسند چون در شرايط مختلفي شکل گرفتهاند ميتوانند صادق باشند (ويليامز، 1383، ص 186).
به عبارتي ديگر مراد از نسبيت اخلاقي اين است که يک فضيلت يا رفتار اختياري واحد در يک جامعه و يا در يک عصر و دوران، فضيلت باشد و همان رفتار با صفت مشخص در جامعهاي ديگر و زمان ديگر بدون آن که در ماهيت آن تغيير حاصل گردد رذيلت محسوب شود. و در بياني دقيق آن که هرگاه شيء به يک امر يا اموري متغيير و خارج از ذات خود، وابسته باشد. حکم به نسبي بودن آن شيء مي‌دهند. بنا براين نسبيت يک مفهوم اخلاقي، اعم از فضايل يا رذايل منوط به اين است که آن مفهوم در صدق يا عدم صدق بر يک صفت دروني و يا رفتار بيروني، وابسته به عناصري متغير و خارج از حقيقت آن صفات يا رفتار باشد .(ر.ک طباطبائي، 1411هـ، ج1ص 376-377)
2-11-1 مطلق گرايي
اطلاق به معناي عدم پذيرش هر گونه قيد و شرط در امور است ؛ اطلاق اخلاق يعني براي قضاياي اخلاقي هم از حيث شمول افرادي و هم از جهت عموميت آزماني هيچ قيدي قائل نباشيم.
از اين ديدگاه اصول يا معيارهاي اخلاقي عام و مطلقند، مرجعيت آنها نامشروط است، هيچ استثنائي
نميپذيرند و مضمونشان به اقتضاء موارد استعمالشان تغيير نمي¬کند. (اتيکسون، 1370، ص199).
به عبارت ديگر مطلق گرايي اخلاقي يعني عدم وابستگي اصول و گزاره‌هاي اخلاقي به امري خارج از ذات موضوعات اخلاقي و آن چه موضوع رامتصف به خوبي و بدي اخلاقي مي کند، فقط مجموعه عناصر موجود در ذات موضوع مي¬باشد نه حوادث و شرايط خارج از آن از قبيل شرايط اجتماعي _فرهنگي، اقتصادي يا وضعيت رواني و ذوق فاعل که اين معناي حداکثري از اطلاق مي¬باشد. (ر.ک: ديلمي، و… 1375،ص 38-39).
دومين معنا و کاربرد از مطلقگرايي اين است که اصول احکام و ارزشهاي اخلاقي اموري ثابت، هميشگي و همگانياند و هرگز استثنا نميپذيرند و نسبي بودن برخي ديگر از احکام و ارزشهاي اخلاقي به معناي نسبيت شرايط واقعي است که اين معنا، “اطلاق حداقلي” مي¬باشد و آن چه در اين مقاله ما به دنبال آن ميباشيم معناي اخير است.
2-11-2- انواع نسبيت‌گرايي
مهم‌ترين انواع نسبيت‌گرايي اخلاقي عبارتند از: نسبيت گرايي 1. توصيفي، 2.هنجاري 3. فرا اخلاقي که به اختصار به آن‌ها مي‌پردازيم:
1- نسبيت‌گرايي توصيفي بر مبناي اظهارات انسان شناختي يا جامعه‌شناختي مي‌گويد باورهاي اخلاقي اصلي افراد و جوامع مختلف، متفاوت و حتي متعارضند (فرانکنا، 1383، ص 228) به عبارت ديگر مدعاي نسبيت‌گرايي توصيفي آن است که ارزش‌ها و اصول اخلاقي افراد به نحو بنيادين با يکديگر تعارض دارند، منظور از اختلاف بنيادين اين است که حتي اگر در مورد ويژگيهاي شيء مورد نظر توافق حاصل شود، اختلاف نظر برطرف نمي‌شود.(ويليامز، 1383، ص161).
مثلاً اختلاف نظر در مورد جواز قتل والدين سالخورده به دست

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره فلسفه اخلاق، فلسفه عمل، سرچشمه ها، حسن و قبح Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره حسن و قبح، آداب و رسوم