منبع پایان نامه ارشد درباره حسن و قبح، سعادت و کمال، مصلحت و مفسده

دانلود پایان نامه ارشد

اقتصادي و ديني فراواني دارد که به طور گذرا به برخي از آن ها اشاره مي شود.

1- عدم مقبوليت اصلاح گرايان اخلاقي
پذيرش نسبيت گرايي مستلزم اين است که اصلاح گرايان همواره به لحاظ اخلاقي بر خطا هستند، زيرا آن ها بر ضد گرايش به ملاک هاي فرهنگي دست به قيام مي زنند. در حالي که ما اصلاح گرايان را افرادي نوآور و شجاع که کار آن ها صواب است در نظر مي گيريم. ( لوئيس پويمن 1376، ص330).
2- فروپاشي نظم و ساختار اجتماعي
با توجه به سلايق و اميال مختلف، هر عملي از هر فردي شايسته است زيرا هر فرد با نگاه فرديت و ذهنيت خود به آن اعمال مي نگرد، نژادپرستي، نسل کشي، ظلم وتعدي بر بيچارگان برده داري،… همه به اندازه امور مقابل آن ها اخلاقي اند.

3- بي معنا بودن عدل و ظلم اجتماعي
براساس نسبي گرايي، عدل و ظلم و ساير مفاهيم اخلاقي، اموري ذهني و احساسي و شخصي و يا قراردادي خواهند بود و هر کس کار خودرا عادلانه توصيف مي کند. بنابراين هيتلر به اندازه گاندي متخلق به اخلاق است مادام که هر يک از آنان معتقد باشند که براساس اصول انتخابي خويش زندگي کرده‌اند. لذا مفاهيم خوب و بد صواب و خطاي اخلاقي ديگر در ميان افراد معناي ارزشي نخواهد داشت. چنانچه لوئيس پويمن يکي از فلاسفه مشهور و معاصر غرب نقل مي کند: اکثر دانشجويان يکي از کلاسهاي فلسفه، طرفدار نظريه ذهنيت گرايي بودند. پس از برگزاري امتحان، در حالي که اکثر دانشجويان به پرسشها خيلي خوب پاسخ داده بودند، استاد آنها همه را مردود کرد. هنگامي که دانشجويان نسبت به اين بي عدالتي اعتراض کردند، استادشان پاسخ داد که وي نظريه ذهنيت گرايي را براي ارزيابي امتحان پذيرفته و به کار بسته است و در اين مورد، اصل عدالت به نظر او فاقد اعتبار است.(ر.ک: لوئيس پويمن، 1376، ص 330).
4- عدم مستدل بودن و منطقي بودن پذيرش شيوه اخلاقي خاص
نسبي گرايان نمي توانند دليل منطقي و معقولي براي پذيرش شيوه اخلاقي خود بياورند زيرا که اخلاق را به اميال و سلايق و قراردادها ارجاع داده‌اند که در اين صورت نمي توانند در مورد آن حکم منطقي يا استدلالي بياورند.
5- نابودي اجتماعي و فرهنگي:
نسبي گرايي منجر به پذيرش آزادي مطلق در عرصه ارزش گذاريهاي اخلاقي مي شود، براي مثال جامعه اي را در نظر بگيريد که خود را جامعه برتر و نژاد برتر مي پندارد و از طرفي بر اين باور است که بايد جوامع و نژادهاي ديگر را نابود کند واين کار را جزو وظايف اخلاقي خود مي داند.
براساس نسبي گرايي اخلاقي نه تنها بايد به اين ديدگاه و پيروان آن احترام گذاشت بلکه نبايد هيچ ممانعتي در راه تحقق اراده آنان پديد آورد.(خواص، و ديگران، 1385، ص102).

6- تعارض نسبيت گرايي و جاودانگي اسلام:
بخش اعظم تعاليم اسلام را احکام اخلاقي تشکيل مي دهد، اعتقاد به تغيير پذيري و عدم ثبات آنها به معناي اعتقاد به سيال بودن متن تعليمات ديني و انکار دائمي بودن آنهاست. اعتقاد به خاتميت اسلام با تغيير پذيري زماني اصولِ تعاليم اخلاقي آن، و اعتقاد به عام وجهان شمول بودن آن با تغييرپذيري افرادي اصول تعاليم اخلاقي دين منافات دارد.(جوادي، محسن، 1374،ص23).
2-11-6- مطلق گرايي اخلاقي
از مباحث گذشته معلوم شد که نسبيت گرايي اخلاقي، قابل پذيرش نمي باشد و مکاتب نسبيت گرا نيز از مباني مستدل و محکمي برخوردار نيستند و دلائل نسبيت گرايان نيز نمي تواند مدعايشان را اثبات نمايد.
در اين قسمت به تحليل و بررسي مطلق گرايي ميپردازيم، مدعاي مطلق گرايان اين است که ارزش هاي اخلاقي _دست کم اصول احکام ارزشي_ زمان شمول و مکان شمول بوده داراي معيارهايي واقعي و دايمي است. (مصباح يزدي، 1381، ص 159).
قبل از تحليل و بررسي اين مدعا، بعضي مکاتب مطلق گرا را معرفي مي کنيم:
2-11-7- مکاتب مطلق گرا
در طول تاريخ مباحث اخلاقي، مکاتب فراواني از مطلق بودن احکام اخلاقي دفاع کرده اند که به برخي از مکاتب به صورت گذرا اشاره مي شود.

1- سعادت گرايي
يکي از مکاتب اخلاقي، مکتب سعادت و کمال است؛ که مطلوب نهايي انسان را نيل به سعادت و کمال مي داند. سقراط ، افلاطون و ارسطو به اين مکتب منسوبند.
به عقيده سقراط(470- 399ق.م) فضايل اخلاقي، که شرط لازم و کافي براي دست يابي به سعادت هستند اموري ثابت و غيرقابل تغييرند. از آن جا که انسانها داراي طبيعت وسرشت واحدند لازمه اين طبيعت پايدار وجود نيازها وانگيزه‌هاي ثابت مي باشد بنابراين فضايل اخلاقي هميشه ثابت و تغيير ناپذيرند.
افلاطون (430- 347 ق.م) نيز اخلاق را امري ثابت و تغييرناپذير مي‌داند و معتقد است؛ که شرايط مکاني و زماني تأثير در ارزش اخلاقي ندارد.
ارسطو(384- 322 ق.م) نيز مبناي سعادت گرايي سقراط و افلاطون را مي پذيرد،و راه دستيابي به فضيلت و در نتيجه سعادت را “اعتدال” مي‌داند و ظاهر کلماتش اين است که اين اعتدال را براي هميشه و همه جوامع ملاک خير مي داند. (ر.ک: راسل، 1373، ص 150).
2- لذت گرايي اپيکوري (342-271 ق.م).
غايت اخلاق اپيکوري لذت است که آرامش روحي و سکون خاطر تا جايي که موجب لذت شود معتبر و ارزشمند مي باشد و به خودي خود ارزش ندارد. وي لذت هاي انسان را به سه دسته تقسيم مي کند.
الف: اميال و لذت هاي طبيعي و ضروري مانند خوردن و آشاميدن، که هميشه بايد ارضا کرد زيرا نتيجه اش حيات آدمي است.
ب- اميال و لذت هاي طبيعي و غيرضروري مانند لذت ازدواج و خوردن غذاهاي لذيذ ارضاي اين نوع لذت ها در حد اعتدال خوب است.
ج- اميال و لذتهاي غيرطبيعي و غيرضروري مانند لذت شهرت و مقام اين گونه لذت ها را بايد به طور کلي ترک کرد. (ر.ک: ژان برن، 1357، ص123ـ 135).
آن چه از اين دسته بندي بدست مي آيد، اين است که اپيکور لذت هاي لازم الاستيفا را هميشه و براي همگان خوب مي داند و لذت هاي غيرطبيعي و غيرضروري را هميشه و براي همگان بد مي داند. بنابراين ارزشهاي اخلاقي را مطلق و ثابت مي پندارد.
3- وجدان گرايي
اين نظريه معتقد است هر چيزي که با وجدان اخلاقي انسان ها ناسازگار باشد بد و آن چه مورد پذيرش وجدان اخلاقي باشد، خوب است.
طراح اين ديدگاه ژان ژاک روسو(1712- 1778 م) مي باشد که طبيعت انسان را ذاتاً خوب مي داند، و معتقد است انسان داراي نيرويي به نام وجدان است که امري ثابت و پايدار ميباشد و ملاک خير وشر را حکم وجدان مي داند و دليل وي براي وجود وجدان در درون همه انسان ها “وجود احکام مورد اتفاق همگان مي باشد”. (ر.ک: روسو، 1360، ص201).
4- مکتب کانت
نظريه امانوئل کانت(1724- 1804 م) بر اين است که ارزشهاي اخلاقي مطلقند و در هيچ شرايطي تغيير نکرده و هيچ استثنايي را هم نمي پذيرند. خوبي افعال مانند “راستگويي” و “وفاي به عهد” همگاني، همه جايي و همه زماني است.
اصولا وي عملي را از نظر اخلاقي خوب مي داند که اولا اختياري و موافق با وظيفه باشد ثانياً به نيت انجام وظيفه صورت پذيرفته باشد. عملي موافق تکليف و وظيفه است که آدمي بتواند آن را براي همه کس و در همه شرايط، طلب کند. به عبارت ديگر امر مطلق کانت مي گويد:”چنان رفتار کن که گويي بنا است آيين رفتار تو، يکي از قوانين عام طبيعت شود”. (کانت، 1369، ص20- 27 و ص61).
نظريه کانت مبناي ضعيفي دارد و به جهت اهميت آن به صورت گذرا به نقد آن اشاره ميشود.
الف) انعطاف ناپذيري در امر مطلق کانت با عقل سليم و فطرت انساني مخالفت دارد.
ب) قانون کانت صوري است و داراي محتوايي نمي باشد.
ج‌) کانت در موارد تعارض وظايف راه حلي ارائه نکرده است مثلاً پيمان شکني و دروغگويي در همه جا و همه زمان خطا باشد، حال وظيفه کسي که براي وفاي به عهد ناچار به دروغ گفتن است چيست؟
5- نظريه امر الهي(اشاعره)
جزو مکاتب غيرواقع‌گر است که معيار صواب و خطا در اعمال انسان را، حکم الهي مي داند، بدون آن که اين اعمال ذاتاٌ داراي حسن و قبح باشد. در نظر اينان، احکلام اخلاقي و حسن و قبح¬ها، اخبار از واقع نيستند بلکه انشائاتي هستند که از سوي خداوند صادر شده¬اند.
2-11-8- “تحليل و بررسي مطلق گرايي”
مدعاي ما اين است که همه ارزشهاي اخلاقي مطلقند و تابع اميال و قرارداد افراد و جوامع نيستند در عين حال مي‌پذيريم که برخي از احکام اخلاقي، به معناي ديگري نسبي و مقيد به شرايط خاصي هستند.
براي روشن تر شدن مطلب کاربردهاي مطلق گرايي و معناي نسبيت را مورد بررسي قرار مي دهيم.
مطلق‌گرايي دو کاربرد دارد:
1- همه احکام و ارزشهاي اخلاقي اموري ثابت، هميشگي و همگاني اند و درهيچ شرايطي استثنا نمي پذيرند که مطلق گرايي حداکثري مي باشد و نظريه کانت مطابق با آن است.
2- اصول احکام و ارزش هاي اخلاقي، اموري ثابت، هميشگي و همگاني اند و هرگز استثنا نمي پذيردو نسبي بودن برخي ديگر از احکام و ارزشهاي اخلاقي به معناي نسبيت حکم اخلاقي در مقايسه با شرايط واقعي است. (خواص، وديگران، 1385،ص92).
نسبي بودن حکم نيز دو معنا دارد:
1- حکم يک موضوع، نسبت به شرايط و قيود خاصي که آن موضوع در واقع پيدا ميکند متفاوت و تغيير پذير است مثل تغيير دماي جوش آب با توجه به شرايط ميزا ن ناخالصي آب، فشار هوا و… . اما اگر آب خالص باشد و در فشار يک اتمسفر باشد در دماي 100 درجه به جوش ميآيد و اين حکم براي اين موضوع مقيد، ثابت و تغيير ناپذير است.
لذا برخي احکام مقيد به شروط و قيودي هستند و بعضي از احکام مطلق مي¬باشند يعني نسبت به تغيير شرايط و قيود واقعي قابل تغيير نيستند مثلاً نيرو مطلقا موجب شتاب حرکت جسم مي شود؛ بنابراين برخي قوانين تجربي مطلق و برخي نسبي و مقيد هستند. (مصباح يزدي، 1378،ص252).
2- گاهي منظور از نسبيت آن است که حکم تحت هيچ شرايط واقعي، ثابت و تغييرناپذير نيست يعني حکم ارتباطي با واقعيات ندارد تا در همه يا برخي از شرايط واقعي ثابت باشد بلکه وابسته به سليقه افراد يا قراردادهاي خود آنهاست لذا با هر قيد و شرطي هم که بيان شود، قابل تغيير است.(همان) که اين مبناي حداکثري از نسبيت گرايي است، و با اعتقاد به اخباري بودن حقيقت جملات خبري از واقعيات مورد پذيرش نمي باشد.
با توجه به کاربردهاي مختلف مطلق گرايي و نسبيّت، آن چه مورد نظر در مطلق بودن احکام و ارزش هاي اخلاقي است، مطلق گرايي حداقلي است. و زماني که مي گوئيم پاره¬اي از احکام اخلاقي نسبي اند معناي اول از نسبيت مورد نظر مي باشد يعني مقيد به قيود خاص و مشروط به شرايط ويژه اي است که اگر اين شرايط و قيود خاص موضوع فراهم شود، اين احکام نيز احکامي مطلق خواهند بود. واين با مطلق گرايي مورد نظر منافاتي ندارد.
به عنوان مثال گزاره عدل خوب است وعبادت خدا پسنديده است مطلقند و قيد وشرطي ندارند اماگزاره کشتن انسان بد است مقيدبه بي گناهي او و خلاف عدالت بودن آن است.
بنابراين بعضي مفاهيم اخلاقي بدون قيد و شرط داراي ارزش اخلاقيند و برخي ديگر با توجه به شروط و حدودي داراي ارزش اخلاقيند که با فراهم شدن آن شروط و قيود اين مفاهيم نيز مطلق مي شوند.
از طرفي با اعتقاد به اخباري بودن حقيقت جملات اخلاقي از واقعيات مي توان تفاوت اين دودسته از احکام اخلاقي را چنين بيان کرد:
الف: برخي از احکام اخلاقي فقط ريشه در فطرت انساني دارند و بدون قيد و شرط با هدف اصلي و مطلوب نهايي انسان مرتبطند و چون فطرت انسان وغايت مطلوب واقعي او تغييرناپذير است، ارزشهايي که بر آن مبتني مي باشد نيز تغيير ناپذير خواهد بود.
همانند خوبي عدالت و زشتي ظلم. و اينها همان اصول ارزشي در ديدگاه اسلام است. که نسبيت گرايي به معناي حداکثري را مخالف با فطرت و طبيعت ثابت انسان مي شمارد.
ب: احکامي – مثل بد بودن کشتن انسان- که مصلحت و مفسده شان تابع شرايط و قيود خاصي است و با تغيير آن شرايط ، مصالح يا مفاسد واقعي نيز تغيير مي کند اينها احکام مقيد اخلاقي‌اند و مي‌توان آن ها را نسبي دانست.(مصباح يزدي، 1378، ص252-257).
بنابراين احکام واقعي اخلاق تابع سليقه و اميال و يا قرارداد افراد يا جوامع نيستند، راستگويي خوب است (بايد قيودات آن لحاظ شود) ملاک احکام و ارزشهاي اخلاقي مصلحت عمومي و واقعي فرد و جامعه است و مصلحت يعني هر چيزي که موجب کمال و صلاح واقعي انسان است.
بنابراين راستگويي في

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره حسن و قبح، آداب و رسوم Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره حسن و قبح