منبع پایان نامه ارشد درباره حسن و قبح، آداب و رسوم

دانلود پایان نامه ارشد

فرزندان، هميشه به جهت اختلاف بنيادين در ارزش‌هاي اخلاقي نيست، زيرا ممکن است طرفداران اين کار به دليل اعتقاد به اين که اگر والدين آن‌ها در حالي قدم به آخرت گذارند که هنوز قوي و سالم‌اند، جايگاه بهتري خواهند داشت، موجبات قتل آنها را فراهم مي‌کنند بنابراين در اين گونه موارد اختلاف در باورهاي ناظر به واقع است نه باورهاي اخلاقي (فرانکنا، 1383، ص 228).
نسبيت‌گرايي توصيفي صرفاً به توصيف اختلافات و تفاوت‌هاي اصول اخلاقي افراد و جوامع مختلف مي‌پردازد و در حوزه فعاليت مردم شناسان و قوم شناسان مي‌باشد و از مباني نسبيت‌گرايي معرفت شناختي محسوب مي‌شود.
2- نسبيت‌گرايي هنجاري، ناظر به يک اصل هنجاري مورد قبول براي شخص يا جامعه است. يعني آن چه براي شخص يا جامعه درست يا خوب است، ارزشمند است در حالي که ممکن است همان رفتار با شرايط يکسان براي شخص يا جامعه‌اي ديگر درست يا خوب نباشد. (فرانکنا، 1383، ص228).
بنابراين فرض، اولاً ارزش‌هاي مورد پذيرش افراد و جوامع مختلف يکسان نبوده و داراي تفاوت بنيادينند و ثانياً ارزش‌هاي اخلاقي مبنايي واقعي ندارند. براين اساس يک جامعه حق ندارد، افراد جامعة ديگر را به دليل نقض قوانين اخلاقي و امثال آن مورد سرزنش قرار دهد و عمل به هنجارهاي مورد پذيرش خود را از همگان طلب کند. (مصباح يزدي، 1381، ص 147 و 148) اين نوع از نسبيت‌گرايي از مباني صحيح برخوردار نمي‌باشد و قابل پذيرش نيست. زيرا باورهاي ما درباره اخلاق را ناديده ميگيرد و وجود حقيقتي اخلاقي، و امکان توجيه ديدگاههاي اخلاقي و نيز مشاهده اخلاقي را انکار ميکند. (ر.ک: مک ناوتن؛ 1380، ص45 ـ 43).
3- نسبيت‌گرايي فرااخلاقي سومين نوع نسبيت‌گرايي که نسبيت‌گرايي معرفت‌شناختي نيز ناميده مي‌شود، اين نوع، نسبيت‌گرايي از توصيف اخلاقيات مختلف افراد و جوامع گوناگون گرفته شده و بيانگر اين است که اخلاق با هيچ واقعيت خارجي و مستقل از علاقه و خواست‌هاي افراد ارتباطي ندارد لذا ارزش گزاره‌هاي اخلاقي تنها به خواست افراد يا جامعه است بدين ترتيب در مورد احکام اخلاقي اصلي، شيوه معقول و معتبر عيني‌اي براي توجيه يکي در مقابل ديگري وجود ندارد، در نتيجه ممکن است، دو حکم اصلي متعارض، اعتبار يکساني داشته باشند. (فرانکنا، 1383ص 228) يعني در ميان احکام يا نظام‌هاي اخلاقي متعارض، تنها يک حکم يا نظام اخلاقي را نمي‌توان موجه و درست دانست و احکام و نظام‌هاي ديگر را نادرست به حساب آورد. به عبارت ديگر تنها يک ارزش‌گزاري اخلاقي درست وجود ندارد بلکه مي‌توان ارزش‌هاي اخلاقي متعدد و مختلفي را درست دانست و لذا شيوه معقولي براي توجيه و دفاع يک نظام اخلاقي در مقابل نظام‌هاي ديگر وجود ندارد.
نسبيت‌گرايي معرفت شناختي گاه به صورت ذهنيت‌گرايي در اخلاق و گاه به صورت نسبيت‌گرايي فرهنگي يا قرادادگرايي نمودار مي‌شود در صورت نخست (ذهنيت گرايي)، ملاک و معيار ارزش‌هاي اخلاقي تنها در نگرش‌ها، اميال و احساسات و سلايق شخصي خلاصه شده‌است و دومي(فرهنگي يا قراردادي)، اخلاق و اصول آن را وابسته به جامعه و فرهنگ و عادات و رسوم آن دانسته، پذيرش و توافق جمعي را مبناي اعتبار احکام اخلاقي قرارداده‌اند. (ر.ک: لوئيس پويمن، 1376، ص 330)
2-11-3- مکاتب نسبي‌گرا:
در اين قسمت مکاتب نسبي‌گرا را توضيح داده سپس به نقد و بررسي آن‌ها مي‌پردازيم. مجموع مکاتبي که براساس ديدگاههاي غير توصيفي و غيرواقع‌گرا مي‌باشند جملات اخلاقي را از نوع انشايي مي‌دانند، جزو مکاتب نسبي گرا مي‌باشند از جمله:
1- احساس‌گرايي: براساس اين مکتب گفتارهاي اخلاقي اساساً جنبه اخباري ندارد، زيرا احکام اخلاقي صرفاٌ بيان‌گر احساسات گوينده بوده و ريشه در واقعيات خارجي ندارد که حاصل اين مکتب چيزي جز نسبيت اخلاقي نيست زيرا که احکام اخلاقي صرفاً بيانگر احساسات گوينده بوده و منطقاً نمي‌توان انتظار داشت ديگران نيز همان احساس را داشته باشند، به تعداد افراد انساني ممکن است احساسات و تمايلات متفاوت وجود داشته باشند. (مصباح، يزدي، 1381 ص 151).
2- توصيه‌گرايي: اين مکتب معتقد است که اساس گفتار اخلاقي خبردادن نيست بلکه توصيه و هدايت است و احکام اخلاقي اموري ارشادي مي‌باشد که اين امور نسبت به انسان‌ها و فرهنگ‌ها متفاوت است. (ر.ک: فرانکنا، 1383، ص 220و221).
3- جامعه‌گرايي: جامعه‌گرايان، جامعه را شخصيتي مستقل از افراد مي‌دانند و معتقدند که احکام اخلاقي وابستگي تام به جامعه دارد، در حقيقت هر جامعه‌اي هر چيزي را بپسندد همان چيز خوب است هيچ جامعه‌اي حق ندارد اخلاقيات و آداب و رسوم جامعة ديگر را مورد نقادي و ارزش داوري قرار دهد. (ر.ک: دورکيم، 1360، ص72).
4- قرارداد گرايي: قرارداد گرايان، بر اين باورند که ارزش‌هاي اخلاقي، خواسته‌هاي ذهني افراد مي‌باشد که هيچ‌گونه عينيتي ندارد، بنابراين چيزي که داراي خوبي يا بدي ذاتي باشد وجود ندارد و احکام و ارزش‌هاي اخلاقي، توافق و قراردادي بين افراد جامعه مي‌باشد. ( ر.ک : فرانکنا، 1383 ، ص 73-79).
2-11-4- نقل و نقد دلائل نسبيت اخلاقي
مدافعان نسبيت گرايي فرااخلاقي، براي دفاع از عقيده خود به دلايل متعددي از جمله، انشايي بودن جملات اخلاقي تمسک جسته‌اند وگاهي نيز از طريق نسبيت گرايي توصيفي در صدد اثبات مدعاي خود برآمده اند که در اين قسمت به مهمترين دلائل همراه با نقد و بررسي آن ها مي پردازيم.
1- استدلال از راه نسبيت معرفت
قائلين نسبيت گرايي معتقدند که ، معرفت امري نسبي است و هيچ معيار قاطعي براي اثبات حقانيت يک شناخت و ترجيح آن بر معرفت ديگر وجود ندارد، معرفت اخلاقي يعني باور اخلاقي اي که صادق و موجه باشد، و از آن جا که هيچ مبناي منطقي براي ترجيح يک راه و رسم اخلاقي نسبت به ديگري وجود ندارد لذا ما هيچ ارزش و احکام اخلاقي ثابتي نداريم.
نقد و بررسي اگرچه معرفتهاي بشري در معرض خطا و عدم مطابقت با واقع قرار دارد لکن معرفتهاي يقيني و مطابق با واقع در حوزه‌هاي مختلف علمي از جمله مباحث اخلاقي وجود دارد بناي معارف بشري، بر تصورات و تصديقات بنيادين بديهي و قطعي است و زندگي فردي و اجتماعي انسان براساس همين باورها نظم مي‌يابد. مثلاً ارسطو محسوسات و معقولات اوليه و هر چيزي که با رعايت اصول منطقي کسب شود را حقيقت مي‌داند.
دکارت، فطريات، عقل و معقولاتي که با رعايت اصول منطقي کسب شود را عين حقيقت مي‌داند.
ژان لاک انگليسي، وجدانيات و آن چه با تعقل صحيح به دست آيد را عين حقيقت مي‌داند . (طباطبائي، اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج1، ص 164).
بنابراين، اين‌که بگوئيم هيچ باور و اعتقادي مطلق نيست و هيچ قضيه‌اي و گزاره‌اي را نمي‌توان قضاوت مطلق و دقيق دانست اين سخن با بداهت عقل مخالف است و هيچ يک از اديان نيز چنين چيزي را قبول ندارند.
2- استدلال از راه نسبيت گرايي توصيفي
اختلافات موجود در جوامع گوناگون امري يقيني و ترديدناپذير است، و اين نوع اختلافات در ارزشها و اصول اخلاقي اساسي است به گونه‌اي که حتي با توافق در مورد خصوصيات فعل مورد نظر، اختلاف‌ها غيرقابل حل مي باشند، بنابراين اختلاف در ارزش گذاري اخلاقي اختلافي بنيادين است. (ر.ک: ويليامز، 1383، ص161)
اين استدلال از ابعاد مختلفي قابل بررسي است که به اهم آن‌ها مي‌پدازيم:
الف : فراگير نبودن اختلافات اخلاقي
همه جوامع در همه ارزش هاي اخلاقي اختلاف نظر ندارند. هرچند اصل اختلافات نظر در جوامع امري مسلم و ترديدناپذير است لکن به اين معنا نيست که هيچ وجه مشترکي ندارند مثلاً ظلم در تمامي جوامع بد و زشت شمرده مي شود و عدل در همه جوامع خوب و زيبا توصيف مي شود. (ر.ک: فرانکنا، 1383، ص 228).
ب: بنيادي نبودن اختلافات اخلاقي
اولا در اصل صحت نسبيت گروي توصيفي بين انسان شناسان فرهنگي، روان شناسان اجتماعي … اختلاف وجود دارد، ثانياً زماني اثبات نسبيت گرايي اخلاقي از طريق نسبيت گرايي توصيفي صحيح است که ثابت شود احکام اخلاقي مردم ، حتي اگر کاملا تعليم داده شوند و همگي باورهاي ناظر به واقع مشترکي داشته باشند، باز هم مختلف و متعارض خواهد بود. ( فرانکنا، 1383، ص229). و گرنه صرفا با اثبات وجود اختلاف در احکام اخلاقي جوامع مختلف نمي توان نسبيت گرايي اخلاقي را اثبات نمود زيرا ممکن است اين اختلافات ناشي از تفاوتها و کاستيها در باورهاي ناظر به واقع آنها باشد (همان) که به واسطة آموزش صحيح و درک درست از احکام و قضاياي اخلاقي برطرف شود.
ج: منافات نداشتن با مطلق گرايي مورد نظر
استناد به نسبيت گرايي توصيفي به صورت قضيه جزئيه تنها براي رد ادعاي مطلق گرايي کانتي کاربرد دارد که قائلند همه ارزشهاي اخلاقي مطلقند و هيچ يک از ارزشها و احکام اخلاقي مقيد و مشروط نيستند(ر.ک: مصباح يزدي، 1381، ص 153).
د: نبود ارتباط ميان وجود اختلافات اخلاقي و نسبي بودن اخلاق
وجود اختلاف در نظامهاي اخلاقي، دليل بر واقعيت نداشتن ارزشهاي اخلاقي نيست هم چنان که وجود اختلافات در نظريه هاي يک علم مثل فيزيک به معني آن نيست که همه نظريات درستند يا اصلا چنان روابط واقعي وجود ندارد وجود اختلاف در ارزش گزاريها نيز به هيچ وجه، دليل بر آن نخواهد بود که همه ارزش گذاريها درستند يا ارزشهاي اخلاقي واقعي وجود ندارند. (مصباح‌يزدي ، 1381، ص 154).
بنابراين با استناد به نسبيت گرايي توصيفي نمي‌توان به اثبات نسبيت گرايي اخلاقي دست يافت.
3- استدلال از راه انشائي دانستن احکام اخلاقي
نسبيت گرايان معتقدند که گزاره هاي اخلاقي و ارزشي از سنخ گزاره هاي انشائي و غيرواقع نما هستند، يعني از حقايق و واقعيات ثابت و تغيير ناپذير انتزاع نشده اند بلکه وابسته به خواست افراد و جوامع مختلفند. به عبارت ديگر، حسن و قبح و بايد و نبايد اخلاقي، تابع اعتبار و انشاي شخص اعتبار کننده است و همه واقعيت آن ها چيزي جز اين نيست .
بنابراين اصول ثابت اخلاقي وجود ندارد و به دنبال آن احکام و قضاياي اخلاقي نيز داراي ثبات نيستند.(مصباح يزدي، 1381،ص 155).
احکام اخلاقي بر خلاف ظاهر الزامي و انشائي شان در حقيقت از سنخ جملات خبري بوده از واقعيت هاي عيني و خارجي خبر مي دهند.
مفاهيم واحکام اخلاقي، اعتباري بوده و ما به ازاي عيني ندارند، اما داراي منشأ انتزاع حقيقي و خارجي هستند مانند علت، امکان و وجوب، .. ، به عبارت ديگر مفاهيم اخلاقي از سنخ معقولات ثاني فلسفي هستند و با چند واسطه از خارج گرفته مي شوند.
تحليل اين مطلب بدين گونه است که:
جملات اخلاقي از سنخ قضاياي خبري بوده و رابطه اي واقعي بين افعال و نتايج آن ها مي باشند. حقايق اخلاقي اموري اند که صفت افعال و اوصاف اختياري اند، در حالي که افعال و صفات اخلاقي در راه رسيدن به کمال حقيقي آدميان نقش علّي دارند، اين افعال اگر با کمال انسان رابطه مثبت داشته باشند واجد صفت حسن اخلاقي مي شوند (خوب، درست، بايد…) و در صورتي که رابطه منفي داشته باشند واجد قبح اخلاقي مي شوند. (بد، خطا، نبايد… ) و در صورتي که خنثي باشند بدون صفت حسن و قبح مي‌شوند. (مصباح يزدي ،1381،ص81).
بنابراين مفاهيم اخلاقي نيز از مشاهده و نسبتي که ميان فعل و صفت اخلاقي و هدف اخلاق که کمال و سعادت است (ضرورت بالقياس) انتزاع مي‌گردند و اين مفاهيم نيز، از قبيل معقولات ثاني فلسفي‌اند که منشا انتزاع دارند و به وجود منشأ انتزاع خود در خارج محقق شده و وجود عيني مي يابند و در واقع حاکي از ضرورت بالقياس ميان فعل و هدف اخلاق مي باشند.(ر.ک فتحعلي خاني ، 1377، ص 27 و مصباح يزدي، 1381، ص 156- 158).
شهيد مطهري نيز مي فرمايد حقايق اخلاقي اموري اند که با کمالات من علوي و ملکوتي انسان تناسب دارند. براين اساس فعل يا صفتي داراي ارزش اخلاقي است که تأثير مستقيم بر کمالِ منِ متعالي آدمي داشته باشد و البته مفاهيم اخلاقي نيز از ملاحظه اين رابطه و تأثيري که اين امور بر کمالِ منِ علوي او دارند، انتزاع مي شود. (مطهري، 1363، ص 207).
2-11-5- پيامدهاي نسبيت گرايي
حاصل مطلب آن که نسبيت گرايي اخلاقي قابل پذيرش نمي باشدو از مباني و اصول مستدل و کافي برخوردار نيست. و پذيرش نسبيت گرايي اخلاقي پيامدهاي اجتماعي، فرهنگي، سياسي،

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره حسن و قبح، حسن و قبح افعال، نهج البلاغه، ظلم و ستم Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره حسن و قبح، سعادت و کمال، مصلحت و مفسده