منبع پایان نامه ارشد درباره تي، ديگري، کسي

دانلود پایان نامه ارشد

اما گاهي همين معيارها سبب ميشود که مردمان به بدبيني نيز دچار شوند که باز هم اين بدبينيها خود نشان? واقع‏گرايي است.
از نشانههاي واقع‏گرايي باورهاي ناتوراليستي اين است، که انسانها در شرايط خاص خود ، با زمينههاي روحي و جسمياي که دارند زندگي ميکنند، وآن کمال مطلوب درآنان ناچيز ميگردد. آنان در زندگي روزمرّه به فعاليتهاي اقتصادي و برنامه ريزي مربوط به زندگاني رو ميآورند که خود نشانة يک زندگي انضمامي و معمولي است و ازآدمها، مردماني عادي و واقعي ميسازد، و زبانزدها فرهنگ واقعي مردم را بازتاب ميدهند.
زبانزدها تنها يک دست از سرگرميهاي زباني به شمار نميآيند. آنها مانند همة متون ادبياي که نخبگان فراهمشان ميکنند، داراي ارزشهاي پژوهشياند. فقط آثار ادبي فرهيختگان نيست که زواياي زندگي اجتماعي را نشان ميدهند بلکه، هراثر ميتواند به نوبة خود، از فرهنگ، تاريخ، جامعه و زندگي مردم با خبرمان سازد. اين ريزبينيها و ظرافتانديشيهاي منتقدان و پژوهشگران است که آنها را جستوجوي ميکند وارزشهاي قصهها، باورها، زبانزدها، ترانههاي محلي و در يک سخن فولکلور را با توجه به موقعيتهاي اجتماعي به رخ ميکشد. اگر جامعه در يک موقعيت اجتماعي سختي به سر ميبرد، زبانزدهاي اقتصادي و مسائل مربوط به کار و يا تقدير رواج بيشتري مييابد و اگر در موقعيت انساني ناپسندي به سر ببرد، شخصيتهاي خوب و بد بيشتر خود را نشان ميدهند و اگر در جامعهاي اخلاق زير سؤال برود در زبانزدها نيز آشکارا باز تاب مييابد.

4-7 پيوست زبانزدها
4-7-1 اخلاقي
? از ايتاگُولُ بَهَر نَبَه، سردپلا، نَهَر نَبَه.
از يک گل بهار نميشود، همچنانکه پلوي سرد ناهار محسوب نميگردد.
az it? gul b?har n?b?, s?rda pl? n?h?r n?b?.
[خوبي و آرامش بايد فراگير باشد]

? آبَ ني دِه تومانَه نَکن . آب نديده شلوارت را پايين نکش .
?b? nid? tuman? n?kan.
[نسنجيده کاري را انجام نده]
? آدم خُو دَسَا، شئالَ کُونَ وَرچَه گرمَ نوکونه .
آدم دست خودش را کنار مقعد شغال گرم نميکند .
?d?m xu dase ??al? kon? var ?? garm? nokun?.
[تقاضا نکردن از فرد دون صفت و لئيم .توقع بي جا نبايد داشت]
? آدَم خُو ، وَاجاردَهَ ، نُوخُوره . کسي استفراغ کرده اش را نميخورد .
ad?m xu va?ard? nuxur?.
[در تصميم گيري بايد محتاط بود]
? آدم زنده، وکيل و وصي َنخوايه . کسي که زنده است سخنگو نميخواهد.
?dama zand? v?kil? v?si n?xay?.
[به کسي مي گويند که بي خودي در کار ديگري دخالت مي کند]
? آدَميَ که سير، نُوخُوره، اينهَ دَهَن ، بُو نَدِه .
کسي که سير نخورده، دهنش بوي سير نميدهد.
?dami k? sir nuxor? in? d?han bu n?d?.
[ آن که حساب پاک است از محاسبه چه باک است. ]
[کسي که خلافي نکرده است از دادگاه هم نميترسد]
? آغوز داري، آغوز بازي بوکون. اگر گردو داري ، گردو بازي بکن.
?quz dari , ?qoz b?zi bokun.
[پا از گليمت درازتر نکن ]
? ارباب بخشه ، اَمنيه نبخشه. ارباب ميبخشد ، نگهبان نميبخشد.
arb?b b?x?? , ?mniy? n?b?x??.
[شاه ميبخشد و شيخعلي نميبخشد]
? از تَنبَلي، خَرسَ دُوخَانَا آق دَايي. از تنبلي به خرس ميگه آقا دايي.
az tanbali xars? doxan? ?qd?yi.
[مصداق آدم تنبل، مفت خور]
? اشتالو، بَا بَرَسَه ، تا بَکَفه . هلو بايد پخته شود تا بيفتد.
??t?lu ba bar?s? ta b?k?f?.
[شخص بايد تجربه داشته باشد]
? امروز بيدِه کَساَ فردا نشه دَين. امروز ديده را فردا نميتوان ديد.
emruz? bid? kasa f?rd? n??a den.
[انسان فاني است]
? اَموتي چراغ سيتکا توُ نيم بدِينيم تو امي فانوس و نوتُوني بِديني.
ما چراغ زنبوري شما را ميتوانيم ببينيم ، تو فانوس ما را نميتواني ببيني؟
amu ti ??r?q sitk? tunim bedinim tu ?mi f?nusu nutuni bedini.
[تنگ نظر بودن]
? اَمي دِيلَه اَنار شابار بزا . دل ما را انار شهوار زده.
ami del? an?r ??b?r b?z? .
[با شنيدن سخن خوبي مورد توجه واقع گرديد، دست و دلها را برد، بيشترحالت تمسخر دارد. ]
? اَمي پلا سَر قاتوق بُبوُ . بر روي پلو ما خورشت شد.
ami pala s?r q?tuq bobu.
[مزاحم ما گرديد]
? ايِتَه سُوزن تَه بَزن، ايته جو غالدوز ديگريه.
يک سوزن به خودت بزن و يک نشتر به ديگران.
it? suzan ta b?zan it? juq?ldoz digarey?.
[خود را جاي ديگري گذاشتن- با مردم ، رفتارت آن گونه باشد که براي خودت ميخواهي]
? اي خر نباشد خَرَ ديگر ، پالون کنم با رنگ ديگر.
اين خر نشد خر ديگر، پالان ميکنم با رنگ ديگر.
i xar neb??d xar? digar p?lon konam b? rang? digar.
[دنيا فقط به اين جا ختم نمي شود.]
? اينَه دوسکول بزني، قبر مئن دکَفَه. هولش بدهي داخل قبر ميافتد.
in? duskol bazani qabr? mean d?kaf? .
[ آدمي که ضعيف و ناتوان پير باشد]
? اينَهِ سَر بِيشي ، اينهَ قُول نَشَه. سرش را ببُرند، گفتارش هست.
in? s?r bi?i in? qol n???.
[پاي بند بودن به قول و گفتار]
? اي شُوتُوري ايسَه ،تيخونه دَرهَ سَرَم خُوسَه. اين شتر در سراي خانه تو نيز ميخوابد.
i ?uturi is? ti xon? dar? saram xosa.
[ مصداق مرگ است که به سراغ تو نيز مي آيد]
? اُونه بي پيسته لافنده جي، چاه تان نشومَه. با طناب پوسيده او در عمق چاه نميروم.
un? bipist? l?f?nd? ji ??tan nu?um?.
[ در انجام کار احتياط را سرلوحه کار خود قراردادن]
? بولبول خاسيم، خُو پيسي مَا گيربوما. بلبل ميخواستتم گلوآبي نصيب من شد.
bulbul x?sim xupisay ma gir buma.
[ انتظار چيزي خاص داشتن، چيز ديگري را بدست آوردن]
خوپيس: نوعي پرنده است که گلوآبي، پرهاي رنگارنگ و سرآن قهوهاي ميباشد.
? بو مُردَه گو تراز نَدارَه. گاو مرده تراز ندارد.
bu murd? go t?r?z nedar?.
[عهد و پيماني بسته شد باطل گرديد.]
? به بشکسته گيله ديوار تکيه نوکون. به ديوار شکسته گلي تکيه نکن.
b? ba?kas? gil? div?r taky? nukun.
[ اين زبانزد نوعي هشدار در خود دارد، دقت در انتخاب -احتياط شرط عقل است]
? به نام عيسا ، بهِ شکمِ موسا . به اسم عيسي، به شکم موسي.
b?n?m? eis? be ?ek?m? mus?.
[از موقعيت ديگري استفاده کردن – نوعي کلاهبرداري، بيشتر حالت تمسخر دارد. ]
? لي دو رازَه، خونه ، لي دَننِه.
کسي که با پوشال خانة ديگران را ترميم ميکند، خانةاش بدون پوشال است.
li dor?za xona li danne.
[ شخص وقتي که به کارش خودش ميرسد ، وقت انجام آن را ندارد]
? پوشتَه سَرَ مورده، گب نوازَن . پشت سر مرده ، سخني نگو.
pu?t? s?r murd? gab nav?zan.
[بدگويي درباره ديگران]
? تَا چوماق ورزا سره نوخوره، خو رَچَه نشه.
تا چماق نباشد گاونر، روي رديف خود راه نميرود.
ta ?um?q varz? s?r? nuxur? xu ra?? n???.

[ تحکم در کار گاهي اوقات باعث پيشرفت کار ميشود]
? تلارَي خُوش آب و هوايَه بي آب و دوُنُه.
بالاي خانه آب و هواي خوبي دارد ولي بدون آب و غذا است.
Tel?ray xo? ?bo hav?y? bi ?bo dono.
[ صرف داشتن يک چيز ايده آل ، شکمي را سير نميکند]
? تورش تَره ، بَچَش بيدين ، نمک دَره . خورشتِ ترش تره را، مزه کن ببين نمک دارد يا نه؟
tur?a t?ra be?a? bedin n?mak dara.
[ قبل از هر کاري اطراف آن را به دقت نگاه کن]
? تُو بُو شُو تي کَچا بَرَس برو ابريشم خودت را تاب بده.
tu bu?u ti ka?a baras.
[دخالت کردن در کار ديگري ]
? تورشه کونوس به دار نمانَه. ازگيل ترش نيز روي درخت باقي نميماند.
tur?? kunus b? d?r n?m?n?.
[ هرچيزي تاريخ مصرف دارد]
? تي لافند فارس بچر! به اندازه ريسمان خودت چرا بکن.
ti l?fand far?s be??r.
[ از حد و حدود خودت تجاوز نکن]
? تي چُوم وُزي ، تي نَام نُوزي . چشمت کور شود اما آبرويت نرود.
ti ?um vozi ti nam nozi.
? تي مورغانه همساده شينه ، تي کت کتاز امي شينه .
تخم مرغ تو متعلق به همسايه است، آوازش به ما ميرسد.
ti murq?n? hams?d? ?in? ti kat kat?z ami ?in?.
[داد و فريادت براي ما است و سودت به ديگري ميرسد. ]
? تي ديلَا نماز دَرَابي، قَبله راسته. چنانچه قصد خواندن نماز را داشته باشي قبله راست است.
ti dila n?m?z d?rabi q?bl? r?st?.
[براي انجام کار خير هميشه فرصت است. ]
[چنانچه قصد کمک کردن داشته باشي راه باز است و احتياج به پرسيدن ندارد]
? تي دَسه گاز بگير. دستت را به دندان بگير.
ti d?sa g?z bigir.
[ اظهار عجز ، ندامت کردن]
? حَلا زبيل بنن گول بچين.

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره امر به معروف Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره کسي، zan، خُو