منبع پایان نامه ارشد درباره تاریخ هنر، ساختار سیاسی، کارکرد ارتباطی

دانلود پایان نامه ارشد

هنر است. ميتوانيم چنين فرض كنيم كه هنرمندان هر عصري، در آثارشان، مفهومي را بيان ميكردهاند كه به گونهاي براي خود ايشان و ديگران قابل درك بوده است.
مفهوم مزبور را فقط در صورتي ميتوانيم درك كنيم كه اثر مجسم كنندهاش را با ديگر آثار مشابهي كه تقريباً در همان زمان آفريده شده باشند مقايسه كنيم. براي آثاري كه بدين طريق طبقه بندي ميشوند ميتوانيم به گونهاي اشتراك معني و شكل قائل شويم، در چنين حالتي است كه حدود اين يا آن سبك را مشخص ميكنيم. در سلسله آثاري كه به ترتيب تاريخي از پي هم آفريده شده و داراي ويژگيهاي مشتركي از لحاظ سبك باشند،ميتوان به وجود پارهاي تفاوتها در سبك آنها نيز پي برد. مورخ هنر اين پديده را بازتابي از يك تكامل تدريجي با پيشرفت كيفي ميداند.
ما هم اكنون هم عصر طيفي از هنرها هستيم بر سه سطح:
1ـ هنرهاي اجرايي در زمان واقعي (موسيقي)؛
2ـ هنرهاي نمايشگر در پي ايجاد ارتباط تصويري و ادبي ميان موضوع و بيننده با زباني خاص (تئاتر)؛
3ـ هنرهاي ضبط كننده با ايجاد رابطهاي مستقيم ميان موضوع و بيننده يا شنونده با كد و زبان خاص خويش و بسيار سهل الوصول تر از هنرهاي نمايشي.
با آنکه ما از «تغییر» در تاریخ هنر صحبت میکنیم، بدون تردید خود آثار و اشیاء هنری تغییری نمیکنند، بلکه همچنان که بیشتر گفتهایم این آثار پایداری میکنند و ماندگار میشوند، البته هر یک از اینها در جریان زمان دستخوش گونهای کاهش یا فرسایش تدریجی میشوند. دلیل همین که میبینیم آثار هنری متعلق به دورههای دیگر تفاوت دارند ما را به این نتیجه میرساند که چیزی دستخوش تغییر میشود. این چیز فقط میتواند دیدگاههای انسانها یا آفرینندگان آثار هنری نسبت به معنای زندگی و هنر باشد. تاریخ نگاری معاصر شدیداً تحت تأثیر فلسفههای جدید تغییر و تکامل تدریجی قرار دارد و با توجه به وضع و دستاوردهای علوم زیستی میتوان گفت که تاریخ معاصر هنر راهی جز کمک گرفتن از مفهوم روند پیوسته برای تبیین تغییر تاریخی هنر نداشته است.
در تاریخ هنر نیز مانند علوم و دیگر رشتههای تاریخی، به محض آنکه موضوعی را طبقه بندی کردهایم به مراتب بر اطلاعاتمان درباره آن چیز افزوده شده است.
پژوهندگان هنر چون هنر را در ابعاد تاریخیاش مورد بررسی قرار میدهند، متقاعد میشوند که اهمیت، کیفیت و جذابیت ویژه هر اثر هنری تایمی از زمان آفرینش آن است.
میتوانیم بسیاری از آثار هنری را به دلیل کیفیت، شکل و مضمون شان بستاییم، ولی برای این کار به تجربهای بیشتر در زمینه تشخیص این ویژگیها نیازمندیم؛ در غیر این صورت، به ستایش از آثاری برخاستهایم که چیزی از تفاوتهای کیفی موجود میان آنها سر در نمیآوریم. در چنین حالتی دچار آشفتگی میشویم و قضاوتمان نادرست میشود.
با آنکه روش بنیادی طبقه بندی اثر هنری بر تشخیص زمان آفرینش آنها استوار است. طبقه بندی بر حسب مکان آفرینش نیز اهمیت دارد. در بسیاری از دورهها یک سبک عمومی، گونههای منطقهای بسیار متفاوتی پیدا میکند؛ بدین سان، تکمیل کردن زمان آفرینش با مکان آفرینش، بعد دیگری بر تصویر یادمانهای هنری در روند تکامل سبکها میافزاید.
البته هنرمند بعد سوم را در تاریخ هنر تشکیل میدهد. رابطه هنرمندان با اسلاف، هم عصران، و پیروانشان با عبارات تأثیر و مکتب قابل توصیف هستند. همه هنرمندان به احتمال قوی تحت تأثیر استادان خویش بودهاند و پس از ایشان بر شاگردان خویش که تقریباً با همان سبک و در همان سبک و در همان زمان و مکان کار میکردهاند تأثیر گذاردهاند یا از ایشان تأثیر گرفتهاند. ما گروهی از این گونه هنرمندان را با واژه مکتب مشخص میکنیم و منظورمان از این واژه اشاره به یک فرهنگستان نیست بلکه گونهای طبقهبندی بر اساس زمان، مکان، سبک است.
2-1-15-2 زمینه تاریخی
وسیله یا سرچشمه بسیار گسترده بعدی برای شناخت اثر هنری، در خارج از قلمرو هنر قرار دارد ولی آن را محاصره کرده است و کنش و واکنشی پیوسته میانشان جریان دارد. این سرچشمه، زمینه عام تاریخی یا اوضاع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، علمی، فنی، معنوی است که با رویدادهای اخص مربوط به تاریخ هنر همراه است و بر آنها تأثیر میگذارد. پیروزی علم و تکنولوژی شدیداً بر تحول عظیم سنتهای رنسانس که در هنر مدرن و هنر روزگار خود ما به وقوع میپیوندد تأثیر گذارده است. وظیفه هنر، این رویداد مستمر بر روی هم آن است که در حکم یک سند تاریخی متجلی شود.
2-1-16 دسته بندی هنر
اثر هنری عبارت است از نقشی که متأثر از حساسیت باشد. (بدون دادن درس اخلاق و …) صورت اثر هنری، شکل و آرایش اجزاء و جنبه مرئی آن اثر میباشد. به طور کلی هنرها به دو دسته تقسیم میشوند:
هنرهای مصر یا پلاستیک مانند نقاشی، پیکرتراشی، معماری؛
و هنرهای مصوت (سمعی) یا فنوتیک مانند موسیقی و ادبیات.
هنر پلاستیک (بصری) به وسیله چشم تأثیر خود را در ذهن و قلب میبخشند. آثار این هنرها در فضا واقع شده و از عناصر همزمان تشکیل یافتهاند که میتوان آنها را هنرهای مادی یا عینی نامید. زیرا زیبایی آنها خارجی و برون ذاتی است.
هنر فنوتیک (سمعی) تأثیر خود را در ذهن و قلب از راه حس شنوایی میبخشد. آثار این هنرها در زمان جریان پیدا میکند و اصل آنها توالی است. هنرهای دیگری هم هستند که در این طبقه بندی راهی ندارند و ترکیبی از این دو میباشند: مانند:
1ـ رقص که هدف آن ایجاد و ابداع زیبایی به وسیله حرکات متوازن اندام است؛
2ـ تئاتر که ترکیبی از حرکات و گفتار میباشد؛
3ـ سینما توگراف که در راه ایجاد زیبایی به وسیله توالی صور بصری که بر روی پرده منعکس میشوند، میسر مینماید.
هنرهای امروز همان شکل پروردۀ هنرهای ابتدایی هستند که مرور زمان، الهام و قدرت و نبوغ هنرمندان طی دورانهای طولانی آن را به درجهای رسانده است که ما امروزه وارث آن هستیم. انسان برای سهولت کار خویش، رقص، ادبیات، موسیقی، نقاشی، مجسمه سازی، تئاتر و سینما را هنرهای هفتگانه نام نهادهاند.

2-1-17 ارتباط هنرها با یکدیگر
هنرها از نظر ارائه پیام خود به بهترین شکل ممکن و به زبان ویژه خود، تفاوت بسیاری دارند. با این همه در هیچ دورهای چون دوره اخیر پیشرفت معنوی ما، هنرها چنین به هم نزدیک نبودهاند.
در هر مانیفستی بذر تلاش به سوی انتزاع ـ غیر مادی گرایی ـ وجود دارد. هنرمندان آگاهانه یا ناآگاهانه مصالح خود را ارزیابی میکنند و عناصر آن را با ارزش معنویشان هماهنگ مینمایند و نتیجه طبیعی این تلاش نزدیک شدن هنرهای مختلف به یکدیگر است.
استفاده از روش یک هنر در هنر دیگر تنها هنگامی میتواند واقعاً موفق باشد که کاربرد روشهای اخذ شده، نه سطحی بلکه ریشهای باشد. یک هنر، در ابتدا باید بیاموزد که هنر دیگر چگونه از روشهای خود استفاده میکند، تا بعدها بتواند این روشها را از ابتدا و به طرزی کاملاً مناسب به کار گیرد. هنرمند نباید فراموش نماید که توان حقیقی استفاده از هر روش در خود او نهفته است، بنابراین، این توان باید گسترش یابد.
2-1-18 هنر اجتماعی
لئون تولستوی در کتاب «هنر چیست» میگوید: هنر در نتیجه سه شرط کمابیش ساری است:
1ـ در نتیجه زیادی یا کمی خصوصیت احساسی که انتقال یافته است؛
2ـ در نتیجه وضوح کم یا بیش انتقال این احساس؛
3ـ قدرت و قوه کم یا بیش احساساتی که هنرمند تجربه نموده و انتقال میدهد. (شرط اول و دوم مقدمه و جزئی از شرط سوم است).
کار هنر این است که آنچه را که ممکن است در قالب استدلال و تعقل و دور از دسترس باقی بماند، مفهوم سازد و در دسترس همه مردم قرار دهد. معمولاً وقتی انسان تأثیری را که حقیقتاً هنری است، اخذ میکند، تصور میکند که این حالت را قبلاً در خود احساس میکرده، اما از بیان آن عاجز بوده است. هنر باتفاق سخن، یکی از وسائل ارتباط انسانها با یکدیگر است. سخن به افراد نسل هر زمان امکان میدهد تا از حاصل تجربیات و تعقلات انسان نسلهای گذشته و مهمترین افراد مترقی نسل معاصر آگاه گردند و هنر به افراد نسل هر عصر امکان میدهد تا احساساتی را که انسانهای پیشین دریافتهاند و احساساتی را که پیشروترین افراد هم اکنون درک میکنند دریابند و بدین ترتیب است که تولستوی هنر را مسئول ایفای نقش در هیأت اجتماعی مردم میداند.
بابک احمدی در کتاب حقیقت و زیبایی گرچه به صورت اصولی، هنر را یک کنش ارتباطی میداند لیکن اضافه میکند که هرگاه تجربه آفرینش و دریافت هنر را در کارکرد ارتباطی آن تقلیل دهیم، چارچوب یا شمای ارتباطی کارایی زیادی مییابد، بیآنکه به همه مسائل پاسخ دهد. اما اگر مسائل زیبایی شناسانه را، حتی از جنبههای خاص، فراتر از کارکرد ارتباطی بدانیم، که به راستی چنین نیز هست، آنگاه ناگزیر میشویم تا راهی تازه جستجو کنیم. راهی که نمایانگر راز اثر هنری باشد. اگر فرض کنیم که پیام هنرمند از راه شکل اثر، یا از هر راه دیگری (مثلاً توجه به زمینه اجتماعی یا تاریخی یا روان شناسانه پیدایی آن) از جانب مخاطب به طور کامل درک شدنی است، شمای ارتباطی بسنده خواهد کرد. اما اگر پیام اساساً چیزی رازآمیز باشد، از صراحت معنایی بگریزد و به ادراک حسی و حتی بخردانه در نیاید و در آن نه فقط معنا یا معناهای ظاهری بلکه سلسله مفاهیمی درونی و باطنی نهفته باشد، آنگاه ما از قلمرو ارتباط میگذریم و به جهانی اسرارآمیز گام مینهیم. در چنین حالتی یک شمای ارتباطی کارآیی خود را از دست میدهد. در میان تمامی عملکردهای فرهنگی, یک کنش و تجربه خاص هست که در آن پیامی رازآمیز است.
2-2 آموزش
وظیفه آموزش آموختن آن معلومات تخصصی و مهارتهایی نیست که بعدها باید مستقیماً در زندگی به کار گرفته شود. افراد انسانی را نباید همچون ابزارهایی بیجان در نظر گرفت. آموزش باید این هدف را دنبال کند که جوانان را نه به صورت متخصص، بلکه به عنوان شخصیتهایی متعادل و موزون به جامعه تحویل دهد. اهمیت آموزش بیش از هر چیز در عرضه قابلیتهایی است که تفکر و داوری مستقل را تضمین میکنند، نه در ارائه بعضی معلومات تخصصی. هرگاه شخصی بر مبانی اساسی موضوع مورد نظر خود تسلط یابد و در عین حال اندیشیدن و کار کردن مستقلانه را فراهم گیرد، مطمئناً راه خود را خواهد یافت و افزون بر این اوست که خواهد توانست خود را با پیشرفتها و تحولات تطبیق دهد، نه شخصی که آموختههایش به طور عمده چیزی نیست جز معلومات درباره جزئیات تخصصی.
اصولاً بستر و زمینه کار هنرمند معاصر و هنرمند سنتی تفاوتهای بارزی دارد که میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
جامعه سنتی جامعهای محدود و بسته بود و ساختار ساده و روشنی داشت. اما جامعه امروزی باز و در ارتباط با جوامع دیگر و در تأثیر متقابل با آنهاست و ساختاری پیچیده و غامض دارد. به تبع ساختار اجتماعی، ساختار سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جوامع سنتی نیز ساده و مشخص بود. حال آنکه در جوامع فعلی ساختار سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، پیچیده و متغیر است. ارتباطات، تحولات در جوامع پیشین کند و خفیف و قابل مهار و هدایت بود. ولی در جوامع امروزی سریع و شاید گاه ناگهانی و غیر قابل مهار است.
در گذشته مفاهیم مختلف زمان، مکان، حرکت، سرعت، ارتباط و غیره مشخص و ثابت به نظر میرسیدند. امروزه با حرکت پرشتاب علوم در شناخت مجهولات و باز کردن افقهای تازه، تعاریف بهم ریخته و مفاهیمی چون فضا، مکان، زمان، حرکت، سرعت، ارتباط و … به کلی دگرگون شده و هر روز توتر میشوند و در پی خود شرایط جدیدی را از نظر اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی ایجاب میکند. سرعت تحولات به حدی است که متفکرین کشورهای توسعه یافته که مرکز و قلب این تحولاتند، فرصت تبیین شرایط جدید را به خوبی ندارند. کشورهای جهان سوم هم که در کانون خیزش تحولات نیستند به دلیل سرعت ارتباطات تحت تأثیر سریع همان تحولات واقع میشوند.
2-2-1 هدف از آموزش
ویلیام گادوین، منظور حقیقی آموزش را پدید آوردن خوشبختی معرفی کرده است. دکتر س.ا.م.جود در کتاب درباره آموزش، سه هدف برای آموزش فهرست میکند:
1ـ قادر ساختن فرد به تأمین زندگیش؛
2ـ آماده ساختن او برای ایفاء نقشی که به عنوان شهروند یک جامعه

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره ناخودآگاه Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره میراث فرهنگی، سیاست فرهنگی، فرهنگ پذیری