منبع پایان نامه ارشد درباره بقاع متبرکه، ازدواج مجدد

دانلود پایان نامه ارشد

نوعي ابزار بود، تا آنجا که مرد ميتوانست از او بهره کشي ميکرد، چنانچه تاب و توان خودش را از دست ميداد و خسته و فرسوده ميشد. چه بسا پيشنهاد و موافقت خود را براي گرفتن زني ديگر اعلام مي کرد.
بنابراين زن درچنين جامعهاي شايستهترين موجود براي همخوابگي بود ودرجاي خود کاروتلاش بيوقفهاي نيز بايد انجام ميداد، البته از ديدگاه جامعة سنتي زن کسي است که، از خانه بيرون نيايد مگر، هنگامي که به گور ميرود. که اين خود يادآور زبانزد معروفي است، زن با لباس سفيد به خانة بخت ميرود و با لباس سفيد(کفن) از خانه بيرون ميآيد.
در چنين اوضاع و احوالي که مادر واقعي يک خانواده اين چنين داستان غم انگيزي داشته باشد، چه انتظاري از (پئرزن) زن بابا ميتوان داشت؟ آيا زن بابا ميتواند نقش عاطفي و روحي رواني مانند مادر واقعي در خانواده ايفاء کند؟ چگونه ميتواند باور کرد وقتي که فرزندان شوهر، زن بابا خودشان را با نام ?jey “اَجي” يا ?bji “آبجي” صدا ميزنند، همان احساسي را دارند که مادر واقعي خودشان را صدا ميزدنند.؟
زن بابا معمولاً در خانوادة جديد راحت تر جذب ميگردد، ولي برعکس، در برابر “مارَ مرد” که غالباً “آقاجان” صدا ميزنند، مقاومت بيشتري وجود دارد. به همين نسبت ، چنين نگرش نامطبوع در فرزندخواندگي نيز ديده ميشود. مثلاً در برابر واژگاني چون: فرزند خوانده، دختر خوانده و پسر خوانده، در گيلکي تنها واژه “b?d??t? z?y” (بداشته زاي) به کار ميرود که تعبيري تحقير آميز است که دلالت بر تنزل موقعيت فرزند خوانده در نظام ارزشگذاري اجتماعي گيلکي ميکند.
? کُن دوُج24 مِن بُوخُس ، زن مارَه خُونه نُوخُس!
زير تلمبار بخواب ولي در خانه مادر زن نخواب .
kondoj men buxos , zan m?ra xun? nuxos.!

– اصولاً در جوامع روستايي و حتي در شهرستانهاي کوچک، مادر شوهر نقش اساسي در خانه دارد و در واقع قهرمان و نقش اصلي را بازي ميکند.
هر اندازه از روستا فاصله ميگيريم و به طرف شهرهاي بزرگ و جوامع مدرن نزديک ميشويم، نقش مادرزن و حضور او به صورت گستردهتري قابل لمس است، تا جايي که براي داماد، چهره مادرزن به صورت کابوسي در ذهن وي نقش ميبندد، حتي کار به جايي ميرسد که داماد حاضر ميشود، در بدترين مکان ممکن(کُندوج) بخوابد، ولي در خانه مادرزن بيتوته نکند.

? مِمبَرا مَانه ، نه شا تودَن ، نه شَا سُو جا نئن
به مانند منبر است نه مي شود آن را دور انداخت و نه سوزاند.
m?mbara m?na , na?a tudan na?a soj?ne:n.

– آنچه که در اين زبانزد نهفته است اشاره به جگر گوشه و پاره تن آدمي دارد و انسان قادر نيست تصميم عجولانه و بد درباره فرزند خودش بگيرد، بعضي از موضوعات به دلخواه شخص نيست و نميتوان به راحتي از آن گذشت در واقع نوعي تقدير و سرنوشت نيز در خود دارد.
منبر: صندلي است که از چوب مخصوص سازند و به شکل خاصي نيز حجّاري و کنده کاري شده است و سه تا هفت پله نيز دارد در مسجد براي واعظان و روحانيون در جايگاه مخصوص قرار داده شده است و بسيار نمادين و مقدساست و مردم اعتقاد و باورخاصي نسبت به روا کردن حاجتها دراذهانشان دارند، به نخستين جايي که مراجعه ميکنند و آنجا را آماح بوسهها و صلوات خود قرار ميدهند همين منبراست.
“انسان کرامات فراواني به گياهان نسبت ميدهد. در اکثر کشورها درخت پرستي سابقة کهن دارد. به نظر ايرانيان قديم، زرتشت درخت سرو را از بهشت به زمين آورد مردم ايران و بسياري از کشورهاي متمدن برخي از درختان را صاحب قدرت ميشمارند و زنان براي آنکه بارور گردند به آنها متوسل ميشوند.” (آريانپور، 1354: 99)

4-2-4 زبانزدهاي فرهنگياجتماعي با رويکرد مرد سالاري و سنّت
? آدم بي پول بيبي، بي پيله تر نيني. آدم بي پول باشد ، بدون بزرگتر نباشد.
?d?m bi pol bi-bi bi pelet?r ni-bi.

– آنچه که اين زبانزد در خود نهفته دارد، بازگويي اين مطلب است اولين جامعه انساني که متشکل از چند نفر(مرد، زن، فرزند) و با هم در زير يک سقف زندگي ميکنند خانواده است.
ساختار خانواده در قديم (جامعه سنتي) بر پايه مرد استوار بود. نوعي مرد سالاري و پدر سالاري حاکم بود، پدر خانواده هم نقش کارفرما، هم مربي آموزش کار به فرزندان را داشت. بنابراين فقدان پدر در خانواده ، مساوي با فرو ريختن خانواده و از هم گسيختگي و يتيم شدن فرزندان بود.
– اين زبانزد بيانگراين است فقر را ميتوان تحملکرد ولي نبود والدين به ويژه پدر، تحملناپذير است.
– پول را در هر شرايطي ميتوان به دست آورد، ولي بزرگتر خانواده غيرممکن است. بزرگتر شامل پدر و مادر ميشود.

? حکيم وَاوِهِ دَس ، تاوان نَدارَه. دستي که حکيم ببرد ديه ندارد.
hakima v?v? d?s t?v?n n?dar?.

– اين زبانزد در خود نوعي مصلحت انديشي نهفته دارد، گاهي آدمي دچار سردرگمي ميشود که خودش نميتواند براي خود خط و مشي را تعيين نمايد، به ناچار براي اين که خودش را از اين مخمصه برهاند، به کسي که متخصص آن کار است، مراجعه ميکند. دستور و تجويز متخصص ضامن رهايي وي از آن مشکل است.
– دستي که حاکم ببرد خون نميآيد.
– هميشه بايد به اهل فن مراجعه کرد.
– کارداني و اعتقاد داشتن به خبرگان.

? خُو پئرَه پَا چَالَه پا دُگُودُو. پايش را در جاي پاي پدرش گذاشت.
xu pe: r? p? ??l? p? dogudo .

– آنچه که در اين زبانزد نهفته است اشاره دارد به يکي از اساسيترين الگوي زندگي، يعني تربيت خانوادگي، خانواده اولين جامعه کوچک است که ما در آن شکل ميگيريم و رشد ميکنيم و وارد جامعه ميشويم، چنانچه شخص از آموزةهاي والدين به بهترين نحو ممکن استفاده نمايد، ميتواند براي جامعه فردي مفيد و سازنده باشد و بالعکس چنانچه در تعليم و تربيت قصوري ورزيده شود خود و جامعه را به اضمحلال ميکشاند.
– ” اگرارکان اصلي خانواده را به صورت يک مثلث متصّور شويم، مرد که دراين محيط ابتدا تحت عنوان همسر ظاهر ميشود، دربالاي آن قرار ميگيرد. به اين دليل که وظيفة نان آوري به طور خاص برعهد? اوست، در نظام يک خانواده روستايي، ساماندهي اوضاع به عهد? مرد است و با درنظر گرفتن فرهنگ مرد سالاري، اين مرد است که زن و فرزندان را در مسيري که گاه خود تعيين کنند? آن است سوق داده وهمراهي مي کند.
علاوه برنظارت فرزندان، کنترل زن از نظر اخلاقي درخانه و اجتماع نيز بر عهده مرد است وامري الزامي به حساب ميآيد و در صورت عدم نظارت مداوم مرد، زن در پيآن خانواده درخطر جدي قرارميگيرد.” (ستاري ،1373: 56)
– پسر کو ندارد نشان پدر تو بيگانه خوانش، نخوانش پسر

? آخَر پَس، پايَه، خُوره ، پلاپچَه سَر. در پايان چوب بر سر کدبانوي خانه ميخورد.
?xrp?s p?ye xor? pl?p??? s?r .

– اشاره به دعواي خانوادگي دارد، در جامعه سنتي مرد به عنوان عضو تصميم گيرنده محسوب ميشد، مرد اختيار زن خود را دارد و حتي زن جزو اموال مرد محسوب ميشد، زن علاوه بر فرزندزايي در انجام امور منزل بايد دوشادوش مرد کار ميکرد.
درجامعه مردسالار، زن براي زادن فرزند و تدبيرمنزل خواسته ميشود. دراين جامعه مرد شاخص اصلي فرهنگ آن جامعه شناخته ميشود. مرد نه تنها مهمترين قدرتها را در اختيارگرفته و بر خانوادة حاکم است، بلکه براي تحکيم قدرت خويش مجموعة به هم پيوستة ارزشهايي را نيز الزام ميدارد که عدم تعادل و هماهنگي ميان دو جنس زن و شوهر را جلوه ميدهد. به ديگر سخن اين که مرد برجهان و همسرخودش حاکم است. زيرا که او بهترين نماينده خالق هستي است.
زن تا زماني شوهرش قيد حيات داشت هيچ گونه تملکي ازخود نداشت، در اين شرايط چنانچه دعوايي بين زوجين صورت ميگرفت، خواه ناخواه اين زن بود که مورد ضرب و شتم قرار ميگرفت و هيچ گونه دفاعي از خود نميتوانست بکند، بنابراين در عين گناهکار بودن، بيگناهي بود که مورد مؤاخذة قرار ميگرفت.
– نشانة مرد سالاري است. – لفظ پايه : چوب
– بعضي وقتها کسي که گناهي مرتکب نشده نيز گرفتار ميشود.
– “کِيا حريف ايسي، کِيا حريف نييي، جاقلانه مَارَه25.”
– لفظ پلاپچ : پزندة برنج، در فرهنگ و خانواده سنتي ايران ، زن به مقامي ميرسد که حتي بردن نامش نزد ديگران شرمآور تلقي ميگردد، و به جاي صدا زدن اسم زن، از کلماتي مانند، مادر بچهها، منزل ، اهل بيت، خانه، پلاپچ، زناي، يا اسم پسر بزرگ خانواده، مثلًا ناصر مَار(مادرِ ناصر) … استفاده ميکردند، و يا در خانواده سنتي تالشها با چنين فرهنگي روبرو ميشويم. مردان حق ندارند نام همسر خود را نزد ديگران به زبان آورند، از کلماتي مانند “که ka” (خانه)، “که آدمِن ka ?damen” (افراد خانواده) ، “ينک yenak” (زنِ) بکار ميبرند.

? اين پَسر نَبَه ،تا اَمَرَه، بازار شو بي بي . اين پسر، پسري نيست که کار بازار را انجام دهد.
in pas?r naba ta amar? b?z?r ?u bibi .

– پسر در جامعه سنتي، نقش کليدي و مؤثري را ايفاء ميکرد. از آنجايي که در منطقة لشت نشاء مَمَرّ درآمد روستائيان از راه کشاورزي تأمين ميگرديد. لذا نيرو کار به ويژة پسر يا مرد از اهميت والايي برخوردار بود، هم چنان که پدرانمان نقل ميکنند زنان به خاطر اين که فرزند پسر داشته باشند به همه چيز متوسّل ميشدند، مانند دخيل بستن، پارچه سبزبستن به بقاع متبرکه و جادو و جمّبل ، همه اينها حکايت از اين دارد که بودن پسر در يک خانواده موحب مباهات بود.
وقتي که مادري فرزند پسر ميآورد سوال ميکردند که چه زاييده ؟ در جواب ميگفتند پسر، طرف مقابل ميگفت ، احسن و آفرين در مقابل چنانچه دختر ميشد، ميگفتند جوکُول کُوي، جُوکول: برنج نارس است که هنوز شيره آن خشک نشده است زماني بايد سپري شود تا تبديل به جو شود. کُو: کوبنده، به عبارت ديگر، دختر توانايي کوبيدن جوکول را دارد و کار زيادي از او برنميآيد. “بررسيضربالمثل ها، روشنگر اين واقعيت است که در هر جامعهاي ميل به داشتن کودک در بين انسانها وجود داشته است و بدين جهت بعد از مراسم ازدواج توجه خانواده به آبستني متمرکز ميگردد و اگر زني باردار ميشد افتخاري نصيب خانواده مينمود، اگر نوزاد پسر بود، موقعيت خود را در خانواده تثبيت ميکرد.” (پورافکاري، 1354: 161)
فرزنددوستي و انگيزه داشتن فرزند در جامعه روستايي بسيار شديد است، به همين علت در بسياري از موارد مرداني که زن نازا داشتند، براي اين که صاحب فرزند شوند، تن به ازدواج مجدد ميدادند.
در مقابل زنان نازا، براي اين که فرزند بيآورند، دست به هر کار خرافي ميزدند. همه اينها ريشه بسيار کهن دارد که، با وجود همه تحولات اجتماعي و تأثيرات مذاهب و اديان در جامعه ايران و بيشتر در جوامع روستايي در دوره هاي مختلف تاريخي هنوز پا برجاست. بنابراين آنچه که از اين زبانزد مستفاد ميگردد، اين است کسي که توان انجام کاري را ندارد، فرجام آن قطع اميد کردن از آن شخص است. به نوعي بياعتمادي نيز معني ميدهد.

4-2-5 زبانزدهاي فرهنگي اجتماعي بارويکرد ارزشهاي اجتماعي
? اَبرو، ميثقالي، هيزار تومن، نِشَأهِئن. آبرو و شرف را با هزار تومان نميشود خريد.
?bro misq?li, hiz?r tuman n???:h?n.

– اين زبانزد اهميت و فلسفة وجودي آبرو و عزت و شرف را بيان ميکند، به گونهاي که با هيچ چيز قابل معاوضه نيست. گوهري بس ناياب و ارزشمند است چنانچه روزي مورد تعّرض قرار گيرد، انسان براي هميشه آن را از دست داده است.
بنابراين اين زبانزد به توصيه و نگهداري آن تأکيد دارد، در آموزةهاي دينيمان نيز بدان تأکيد شده است به گونهاي که از پيامبر(ص) نقل است که آبروي مؤمن از اعتبار خانة خدا بالاتر است.
– آب رفته به جوي باز نميگردد، همانطوري که آبروي رفته دو بارة بر نميگردد.

? ايتَه پوچُ مورغانه بَتَرکي ، هفتا مَحل بُو،دَکَفَه.

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره ازدواج مجدد، خانواده گسترده Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره نوعي، داراي، ميکند،