منبع پایان نامه ارشد درباره برون گرایی، سیستم عصبی، وظیفه شناسی

دانلود پایان نامه ارشد

این تیپ ها بدین قرارند:
1. درون گرایان: درون گرایان تحت تأثیر ویژگی های سیستم عصبی مرکزی قرار دارند: استعداد سرشتی آنها برای تحریک پذیری زیاد است؛ از محرک ها اجتناب می کنند، رشد آنها عمودی است. کمتر معتاد به دود هستند، به هر حال پیپ را ترجیح می دهند. بیشتر در خود فرو می روند، خیال پرورند؛ علاقه ای به شرکت در اجتماعات، از خود نشان نمی دهند؛ گوشه گیر و انزوا دوست هستند. میزان هوششان بالا است، قوه ی بیانشان عالی است.
معمولاً در کارها دقیق هستند ولی گام ها را آهسته و با احتیاط بر می دارند. فزونی طلب هستند ولی برای کارهایی که انجام می دهند به قدر کافی ارزش قائل نیستند. بیشتر پایبند به سنت ها و اصول دیرین هستند. گرایش به احساس کمبود (حقارت) در آنها زیاد است. برای ابتلای به دلواپسی و افسردگی و وسواس و … آمادگی بیشتری دارند.
2. برون گرایان: برون گرایان نیز زیر تأثیر سیستم عصبی مرکزی هستند. استعداد آنها برای تحریک پذیری کم است، یعنی حساسیت کمتری در برابر محرک ها دارند، دموی مزاجند؛ رشد بدنی آنها افقی است. می توانند پای خود را برای مدت طولانی تری دراز نگاه دارند. آنها فاصله زمانی را کوتاه تر از درون گرایان احساس می کنند و نیز بیش از این ها دود استعمال می کنند و سیگار هم ترجیح می دهند. به دنبال چیزهای تحریک آمیز می گردند؛ از کارهایی که در آنها احتمال خطر یا ضرر می رود روگردان نیستند. به کار و کوشش چندان علاقه ای ندارند و نیروی کمتری به کار می اندازند. هوششان نسبتاً کم و قوه ی بیانشان ضعیف است. پایداری و استقامت ندارند؛ در کارهایشان شتاب زدگی هست ولی دقت نیست، چندان فزونی طلب نیستند، ولی برای کارهایی که می کنند زیاده از حد ارزش قائلند. انعطاف پذیرند؛ شوخی و لطیفه را خیلی دوست می دارند به خصوص اگر جنبه ی جنسی داشته باشد. گرایش بیشتری برای تظاهرات ناشی از هیستری دارند.
آیزنک مایل بود که بداند درون گرایان و برون گرایان از نظر ژنتیکی و زیستی (عملکردهای زیست شناختی و شخصیت) چه فرقی با هم دارند؟
آیزنک (1967) مطرح ساخت که افراد درون گرا و افراد برون گرا در میزان عملکرد بخشی از مغز به نام دستگاه فعال ساز صعودی ساخت شبکه ای78 با هم تفاوت دارند. این دستگاه مسئول فعال سازی (یا بی تحرک کردن) سایر بخش های بالاتر مغز است و شامل حفظ هوشیاری و تمرکز و کنترل چرخه ی خواب و بیداری می شوند. هنگامی که این دستگاه در سطح بالایی عمل می کند، فرد احساس دقت و هوشیاری می کند؛ هنگامی که در سطحی بسیار پایین عمل می کند، فرد احساس بی حالی و خواب آلودگی می کند (کارور و شی یر79، ترجمه رضوانی،1387).
آیزنک دریافت که درون گرایان و برون گرایان از نظر سطح پایه ی انگیختگی مغزی با یکدیگر تفاوت دارند، به طوری که برون گرایان سطح پایین تری دارند. برون گرایان به خاطر پایین بودن سطح انگیختگی مغزی شان به برانگیختگی نیاز دارند و به طور فعال آن را می جویند. در مقابل درون گرایان، به خاطر بالاتر بدون سطح انگیختگی مغزشان از برانگیختگی اجتناب می ورزند (شولتز، 1998).
3. روان رنجوران: آنان هم تحت تأثیر سیستم عصبی خودکار قرار دارند: دیدشان در تاریکی کمتر از دید افراد بهنجار است. اگر چشم های آنها با پارچه بسته شده باشد بیش از افراد بهنجار تعادل خود را از دست می دهند. جسماً و روحاً ضعیف و ناقص هستند. از حیث هوش و تسلط بر نفس و ادراک جسمی و تمرکز حواس و اراده و سعی و کوشش از متوسط افراد بهنجار پایین ترند. تلقین پذیرند و در اندیشیدن و عمل کردن کند هستند (سیاسی، 1371).
افرادی که روان رنجور خویی زیاد دارند در آن قسمت های مغز که شاخه ی سمپاتیک دستگاه عصبی خود مختار را کنترل می کند؛ فعالیت بیشتری نشان می دهند. این شاخه دستگاه هشدار دهنده بدن است که با افزایش دادن آهنگ تنفس، ضربان قلب، جریان خون به عضله ها و آزاد شدن آدرنالین، به رویدادهای استرس زا یا خطرناک پاسخ می دهد (شولتز، 1998).
یکی از منتقدان عمده ی الگوی عملکرد مغز آیزنک یک روان شناس عصب شناختی به نام گری (1970، 1981 و 1982) است. گری دستگاه های مغزی درگیر در انواع گوناگون رفتار و تجارب ذهنی، به ویژه تجارب هیجانی را مورد مطالعه قرار داده است. وی معتقد است که هیجان ها منعکس کننده ی پیش بینی های اکتسابی پیامدهای مطلوب (در مورد امید و شادی) یا پیش بینی های اکتسابی پیامدهای نامطلوب (در مورد اضطراب یا ناکامی) هستند. گری همچنین معتقد است که هیجان های مثبت از طریق بخش متفاوتی از مغز تنظیم می شوند و هیجان های منفی از طریق بخشی دیگر. وی دستگاه درگیر در هیجان های مثبت را دستگاه گرایش80 و دستگاه درگیر در اضطراب را دستگاه بازداری رفتاری یا دستگاه توقف81 می نامد (کارور و شی یر،ترجمه رضوانی،1387).
کاستا و مک کری
از جمله کسانی که درباره ی صفات یا ویژگی های شخصیتی تحقیقات گسترده ای انجام داده اند، رابرت مک کری و پل کاستا82 هستند که در «مرکز پژوهش پیری شناسی مؤسسه ی ملی سلامتی در بالتیمور مریلند» می باشند. آنها پنج عامل اصلی شخصیت را مشخص کرده اند (شولتز،1998).
مک کری و کاستا با استفاده از تحلیل عاملی به این نتیجه رسیدند که می توان بین تفاوت های فردی در خصوصیات شخصیتی پنج بُعد عمده را منظور نمود. روان رنجور خویی (N)، برون گرایی (E)، پذیرش یا گشودگی83 (O)، سازگاری یا خوشایندی (A)، وظیفه شناسی (C).
این عوامل از طریق انواع فنون ارزیابی، از جمله خود سنجی ها، آزمون های عینی و گزارش های مشاهده گران تأیید شدند. سپس پژوهشگران یک آزمون شخصیت به نام «پرسشنامه ی شخصیت NEO84» ساختند که سر واژه های به دست آمده از حرف اول سه عامل اول برای اسم آن استفاده شده است. یافته های با ثبات عوامل یکسان از روش های ارزیابی مختلف، حکایت از آن دارند که می توان روی این عوامل به عنوان جنبه های برجسته ی شخصیت حساب کرد .صفات مشخصه این عوامل عبارتند از:
1. روان رنجور خویی (نگران، نا ایمن، عصبی، بسیار دلشوره ای).
2. برون گرایی (معاشرتی، حراف، لذت جو، بامحبت)
3. گشودگی (مبتکر، مستقل، خلاق و شجاع).
4. خوشاوندی (خوش قلب، دلسوز، ساده دل و مؤدب).
5. وظیفه شناسی (با دقت، قابل اعتماد، سختکوش و منظم) (هرن و میشل، 2003؛ به نقل از شولتز، 1998).
به شکل کلی تر این عوامل عبارتند از: روان رنجور خویی (N) به تمایل فرد برای تجربه، اضطراب، تنش، ترحم جویی، خصومت، تکانش وری، افسردگی و عزت نفس پایین بر می گردد، در حالی که برون گرایی (E) به تمایل فرد برای مثبت بودن، جرأت طلبی، پر انرژی بودن و صمیمی بودن اطلاق می گردد. پذیرش (O) به تمایل فرد برای کنجکاوی، عشق به هنر، هنرمندی، انعطاف پذیری و خرد ورزی اطلاق می شود، در حالی که سازگاری (A) به تمایل فرد برای بخشندگی، مهربانی، سخاوت، همدلی و هم فکری، نوع دوستی و اعتماد ورزی همراه است. سرانجام این که وظیفه شناسی (C) به تمایل فرد برای منظم بودن، کارا بودن، قابلیت اعتماد و اتکا، خود نظم بخشی، پیشرفت مداری، منطقی بودن و آرام بودن بر می گردد (جعفرنژاد و همکاران، 1383).
آرنولد باس و رابرت پلومین: نظریه خلق و خو
به باور باس و پلومین85 (1984)، نکته ای حیاتی که خلق و خوها را از سایر صفات (خصیصه های) شخصیتی متمایز می کند این است که خلق و خوها بایستی دارای مبنای ژنتیکی (موروثی) باشند. از آنجا که مبنایی ژنتیکی دارند در اوایل دوران زندگی آشکار می شوند. با این وجود آنان باور دارند که خلق و خوها در طول دوران زندگی میزانی از تداوم را نشان دهند. باس و پلومین با این حال هشدار می دهند که به دو دلیل نباید انتظار داشت که این تداوم کامل باشد. دلیل اول این که، ژن ها به طور مداوم عمل نمی کنند، بلکه در طول رشد قطع و وصل می شوند، که این امر مانع از تداوم می شود و دلیل دوم این که، خلق و خوها به رغم آن که مبنای ژنتیکی دارند، در اثر تجربه می توانند تغییر یابند (کارور و شی یر، ترجمه رمضانی،1387).
در آغاز دهه ی 1970 آرنولد باس و رابرت پلومین تا حدودی بر مبنای پیشنهادات اس.دایاموند86 (1957) استدلال کردند که سه گرایش شخصیتی بهنجار وجود دارد که شایسته آن است که خلق و خو نامیده شود. این سه گرایش عبارتند از: تهییج پذیری (تحریک شدن به طور خودکار در موقعیت های اضطراب آور)، سطح فعالیت (برونداد کلی نیرو یا رفتار شخص) و مردم (اجتماع) آمیزی (ارج نهادن به فرایند تعامل با سایر افراد) (همان منبع).

نظریه سرشت و منش کلونینجر
نظریه سرشت
کلونینجر (1986) کار خود را روی ساختار شخصیت شروع کرد که یک مدل عمومی از تفاوت های موجود در بیماران با اختلال جسمی سازی و اختلال اضطراب عمومی را ارائه دهد. او مشاهده کرد که بیماران با اضطراب جسمانی دارای ویژگی های شخصیتی تکانشور- پرخاشگر هستند در حالی که بیمارانی که دارای اضطراب شناختی یا ذهنی فراگیر هستند، ویژگی شخصیتی وسواسی- اجباری را نشان می دهند.
قبل از این آیزنک با استفاده از پرسشنامه شخصیتی آیزنک (EPQ)87 مشخص کرده بود که بیماران هیستریک88 و بیماران دیگر دارای اضطراب جسمی89 از تیپ شخصیتی روان نژند برون گرا90 برخوردار هستند. در حالی که افراد روان نژند با اضطراب شناختی درون گرای روان نژند توصیف شده بودند (آیزنک و آیزنک، 1976؛ کُوز91، 2003).
کلونینجر یک مدل عمومی ارائه کرده است که شخصیت بهنجار و نابهنجار را مانند مدل آیزنک در بر می گیرد، اما مدل آیزنک را رد می کند و معتقد است که ابعاد برون گرا و درون گرای مدل آیزنک فقط جنبه های فنوتایپی92 شخصیت را که قابل مشاهده هستند می سنجد و ساختارهای فنوتایپی و ژنوتایپی93 همسان فرض می شوند. وی معتقد است که بُعد برون گرایی آیزنک از لحاظ ژنتیکی هتروژنوس94 (ناهمگن) تلقی شده است. برون گرایی از نظر کلونینجر ترکیبی از ویزگی های تکانشوری و اجتماع آمیزی95 می باشد که از لحاظ ژنتیکی مستقل از یکدیگر هستند (کُوز، 2003).
اما این ویژگی یعنی برون گرایی در نظریه آیزنک همگن در نظر گرفته شده و طبعاً تحت تأثیر عوامل یکسانی قرار می گیرند. در حالی که در نظریه ی کلونینجر سعی می شود ابعادی از شخصیت که جنبه های وراثتی دارند مستقل از یکدیگر در نظر گرفته شوند (حق شناس، 1388).
البته کلونینجر خود معترف است که نظریه جفری گری96 (1981) در ساختار زیربنایی نظریه او و برای ساخت پرسشنامه سرشت و منش نقش مهمی داشته است. گری با شواهد آزمایشی نشان داده بود که با داروهای ضد اضطراب هم نوروتیزم کاهش می یابد و هم برون گرایی افزایش می یابد. او نتیجه می گیرد که اضطراب می تواند به عنوان یک بُعد مستقل شخصیت باشد و نه محصولی از ترکیب دو بُعد درون گرایی و نوروتیزم که در نظریه آیزنک مطرح گردیده است. علاوه بر این، تکانشوری بیش از آن که ترکیبی از برون گرایی و نوروتیزم باشد، دارای ویژگی هایی مستقل است. گری نشان داده است که در شرایط یادگیری عامل یا کنشگر در شرایط تنبیه، میزان یا نرخ پاسخ دهی با افزایش نمره اضطراب افزایش پیدا می کند در حالی که در شرایط پاداش، میزان ارائه پاسخ با افزایش نمره تکانشوری همسو است. این در حالی است که این یافته ها با ابعاد آیزنکی ارتباطی را نشان نمی دهد (کاویانی، 1386؛ کُوز، 2003؛ حق شناس، 1388).
گری برای اضطراب و تکانشوری به ترتیب سامانه های بازداری رفتاری و فعال سازی رفتاری را پیشنهاد نموده است. وی با گردآوری شواهد عمدتاً آزمایشی- تجربی نشان می دهد که هر یک از این سامانه ها در انسان و حیوان دارای مدار عصبی اختصاصی و مستقل از دیگری می باشد. البته علاوه بر دو سامانه مورد اشاره، گری سامانه سومی را به عنوان سامانه ستیز و گریز نیز مطرح می سازد که برای آن نیز مدار عصبی ویژه ای را تعریف نموده است. کلونینجر علاوه بر استفاده از نظریه گری، از نظریه شخصیتی روانپزشک سوئدی، هنریک سجوبرینگ97 نیز استفاده کرده است؛ او مدلی بر اساس نظریه های عصبی- ژنتیک98 ارائه کرده است. سجوبرینگ (1973) سه بُعد متانت99 (در مقابل تکانشوری)، اعتماد100 (در مقابل وسواسی- اجباری) و

پایان نامه
Previous Entries مقاله با موضوع کرامت انسان، کرامت انسانی، قتل عمد Next Entries مقاله با موضوع کرامت انسان، کرامت انسانی، اجرای مجازات