منبع پایان نامه ارشد درباره امر به معروف، امثال و حکم

دانلود پایان نامه ارشد

“علامت”،”سرگذشت” آمده است. در فارسي به آن”داستان”، “ستان”، “نمون”، “نيوشه”، “ضرب‏المثل”، و”تمثيل” نيز گفتهاند. (پورنامداريان، 1368: 111)
تعريف ضربالمثل(زبانزد)از نظر دهخدا، “در زبان فرانسوي هفده لغت پيدا کردم که درفرهنگهاي عربي و فارسي همة آنها را “مثل” ترجمه کرده بودند و در فرهنگهاي بزرگ فرانسوي تعريفهايي که براي آنها نوشتهاند مقنع نيست و نميتوان با آن تعريفات آنها را از همديگر تميز داد. ناگريز توسط يکي از استادان دانشکدة حقوق نامهاي به فرهنگستان فرانسه نوشتم و اختلاف دقيق آن هفده لغت را خواستار شدم. پاسخي که رسيد تکرار مطالبي بود که در لغتنامههاي فرانسوي آمده بود و به هيچ وجه مرا اقناع نکرد. از اين رو از نوشتن مقدمه و تعريف مثل و حکمت و غيره خودداري کردم و کتاب[امثال و حکم] را بدون مقدمه منتشر ساختم.(دهخدا، مقدمه:381)

3-2 مثل از ديدگاه علماي بلاغت
تعاريف مختلفي، مثل شناسان وعلماي بلاغت از مثل بيان کردهاند که چند نمونه آن به شرحزير است:
1- “مثل سخني پسنديده و کوتاه بُود که به روزگار در واقعهاي گفته باشند و امروز همان عبارت برامثال آن ميرانند، چنانک به جاي آنک گويند “من در اين کار صاحب واقعهام تو نظارگي” مثل آرد “مرا دل مي سوزد و تو را دامن” (ميهني، 1962: 36)
2- همايي ميگويد “مثل عبارت نغز پرمعني است که شهرت يافته، درخور شهرت قبول عامه باشد اعم از اينکه مبتني بر قصّه يا داستان باشد و مورد و مضرب داشته باشد يا نباشد” (همايي، 1374: 195)
3- بهمنيار گويد “مثل جملهاي است مختصر، مشتمل بر تشبيه يا مضمون حکيمانه که به واسط رواني الفاظ روشني معني و لطافت ترکيب بين عامه مشهور شده و آن را بدون تغيير يا با تغيير جزئي در محاورات خود به کار برند” (بهمنيار، 1381: 19).
4- “مثل يک جمل? مختصر به نظم و نثر يا دستوريا قاعد? اخلاقياست که مورد تمثيلخاص و عام شود، چنان‏ که از فرد سادگي و رواني و کمال ايجاز، همگان آن را استشهاد نمايند.” (حکمت، 1361: 48)

3-3 ويژگيهاي مثل
1- بعضي از مثلها (زبانزدها) به دليل محذوف شدن مشبهبه، جنبه استعاري پيدا ميکنند”هر استعاره تمثيلي يا مرکب که، شهرت پيدا کند، به گونه مثل در ميآيد” (شفيعي کدکني، 1366: 117)
2- “هر زبانزد را صرفاً نميتوان مَثَل رايج نام نهاد، بلکه بايد خصوصيات و جنبههاي اندرز، رسايي، استعاري و تجربي را دارا باشند. وجه مثبت و معتبر در تعريف مثل آن خاصيتي است که موجب ميشود تا کلامي در تداول عامه، مقامي پايدار کسب کند، به عبارت صريحتر، سخن منظوم و منثور که حاصل پيام مشخص است، وقتي اعتبار مَثَل را به دست ميآورد که در گفتار مردم تکرار شود و کاربرد يابد” (آريانپور، 1381: 157)
3- از ويژگيهاي ديگر مثل ايجاز است. ايجاز و کوتاهي سخن جزو موارد لاينفک مثل است، که يکي از عوامل نگهدارنده و ترويج آن محسوب ميگردد.
4- ويژگيهاي ديگر مثل، که باعث ماندگاري آن گرديد، معناي واضح، و رواني لفظ است.
5- موسيقايي بودن مثل، داشتن آرايه‏هاي ادبي چون سجع، جناس، توازن، جنبههاي دليل‏آوري، اندرز.

3-4 شباهتهاي مثل و کنايه
1- مثل و کنايه، هردو به صورت سخنان کوتاه بيان ميشوند. کنايه، از مثل کوتاهتر است در حالي که مثل، يا به صورت جملهاي کامل بيان ميشود و يا به صورت شبه جمله‏ها هستند.
2- کنايه و مثل هر کدام دو رو دارند، با اين وجه تمايز که، روي دوم مثل، از استعاره تشکيل ميگردد در حالي که روي دوم کنايه، مجاز است.
“خلاصه کلام آنکه جملههاي کنايه‏دار، کلمات قصار و امثال، متباين با يکديگر نيستند و بين آنها عموم و خصوص من وجه است؛ يعني بعضي جملههاي کنايه دار و بعضي کلمات قصار امثالاند و بعضي چنين نيستند” (بهمنيار، 1381: 28)

3-5 تفاوت کنايه و مثل
1- “کنايه اغلب به شکل مصدري ظاهر ميگردد، و قابليت جمله شدن را دارد.” موي دماغ کسي شدن” ميتوان گفت “فلاني موي دماغ من شده است.” امّا مثلها جملههايي هستند که ميتوان آنها را به مصدر تبديل کرد. مثل”از گير دزد در ميآيد و گير رمّال ميافتد” را مي توان به مصدر تأويل کرد. “از گير دزد درآمدن و گير رمّال افتادن” اين تبديل به آن معني نيست هر مثلي را که شکل مصدري بدهيم، کنايه يا نظير آن باشد. ” (پارسا، 1384: 11)
احمد ابريشمي بين مثل و مثلگونه فرق قائل شده است. و در کتاب خود تمامي کنايات را اصطلاح مثل گونه ميداند” آب از آب تکان نخوردن ” … و بعضي مثلها را به مصدر تأويل کرده است “خر خود را دو سره کرايه دادن …، ياسين به گوش خر خواندن … ” (ابريشمي، 1376: 258)
2- مثل مورد و مضرب دارد، اما کنايه فاقد مورد و مضرب است.
3- “کنايهها جنبه اندرزي ندارند، اما امثال اغلب داراي پند و نصيحت هستند. “مو از ماست کشيدن”، “سروگوش آب دادن “، “کارد به استخوان رسيدن ” و نظاير آن چون حامل مفهومي کنايي است و جنبه نصيحت ندارد،مثل نيست؛ اما عباراتي چون “عقل مردم به چشمشان است”و….چون حاوي نکته اخلاقي يا بيان زندگي است مثل است .( پارسا، 1384: 10 )
4- ساختار کنايه بر مجاز است، اما مثل بر تشبيه و استعاره است.

فصل چهارم : زبانزدها در منطقة لشت نشاء
4-1 زبانزدهاي اخلاقي
4- 1-1 مقدمه
رويکرد اين فصل به مسائل اخلاقياست وداراي سه عنوان کلي ميباشد، که ترتيبآن به شرح زير است: حکمت، اخلاق فردي، اخلاق اجتماعي. حکمت شامل: زبانزدهاي حکيمانه، وشبه حکيمانه است که معمولاً دستورات کلي براي زندگي ميدهد، اما اخلاق جزئيتر است و شامل جنبههاي فردي واجتماعياست، اگرزبانزدها به ويژگيهاي شخصيو فردي انسان پافشاري نمايند، اخلاق فردي را به نمايشميگذارند، و اگر به بازتاب اخلاق درجامعه بنگرند اخلاق اجتماعياست که هريک داراي عنوانهاي فرعي ديگري است، براي نمونه برخي از جنبههاي اخلاقي مربوط به عمل آدمهاست، مانند حسادت و برخي مربوط به زبان آنهاست مانند: غيبت گفتن. بر هر روي جنبههاي اخلاقي داراي آن کليت زبانزدهاي حکيمانه نيست.

4-1-2 بررسي و ارزيابي زبانزدهاي اخلاقي
دراين فصل ما با زبانزدهايي روبروهستيم که به نوعي با خلقيّات ورفتارآدم‏ها سروکار دارند. اخلاقيّات در هر جامعهاي از عناصر اصلي تشکيل دهند? آن جامعه به شمار ميآيند. براي شناخت افراد يک جامعه کافي است که ارزشهاي بهنجار و نابهنجار آن مورد بررسي قرارگيرد.
ويژگيهاي اخلاقي فرد اعم از پسنديده ، ناپسند که شخص به واسط انجام آن مورد نکوهش ، يا تشويق قرار ميگيرد، شخص يا به واسطة آگاهي، و يا عدم آگاهي، بدان مرتکب ميشود، و تعارضات آن در جامعه بروز و ظهور مييابد، به اين ترتيب اين احتمال وجود دارد که فرد به خاطر عدم شناخت از ويژگيهاي مطلوب و يا داشتن ويژگيهاي اخلاقي نامطلوب، موجب سلب آسايش و آرامش ديگران ميگردد. بطور کلي مکانيزمي که بر زبانزدهاي اين بخش حاکم است تقابل انديشههاي ناتوراليستي در برابر انديشههاي رمانتيک است. مضامين زبانزدهاي اين فصل شامل فضولي، تک روي، نفاق، زور، شجاعت، وحدت، زيرقول زدن، صداقت، توقع بيجا، حسادت، هرج و مرج، احتياط، آبرو، غيبت، تخصص، مزد، کار، عبرت، واقعيت، مرگ و…که گاهي مورد ستايش وتشويق قرارگرفتهاند، و در جايي نيز مورد سرزنش واقع شدهاند.
به‏طور تفصيلي زبانزدهاي اين بخش را ميتوان به چندين بخش تقسيم کرد:
1- زبانزدهاي اخلاقي با محتوا، بيمحتوا.
2- زبانزدهاي اخلاقي که جنبة تعليمي دارند و تعدادي نيز جنبة تعليمي ندارند.
3- زبانزدهاييکه صرفاً انتقادي هستند.
4- زبانزدهاييکه جنبة اعتراض آميز دارند.
5- زبانزدهاييکه حاوي پند و اندرز، گاه حکيمانه و گاه شبه حکيمانه ميباشند.
6- زبانزدهاييکه صفات ذاتي انسانها را بيان ميکنند.
7- زبانزدهاييکه صفات اکتسابي و غيراکتسابي را بيان ميکنند.
8- زبانزدهاييکه گاهي مقاصد آمرانه و گاه ناهيانه دارند.
9- زبانزدهاييکه اخلاقي و محکمه پسند، و گاه رکيک و غيرقابل بيان در مجامع عمومي.
10- زبانزدهاي فايدهدار، و بيفايده .
11- زبانزدهاييکه بيانگر خويشاوندي است، گاه سببي و گاه نسبي.
12- زبانزدهاييکه بيانگر پايبندي به قول و گفتار، وعدم پايبندي به آن .
13- زبانزدهاييکه بيانگر خصوصيات اخلاقي بهنجار و نابهنجارند.
14- زبانزدهايي که حالت هشدار دهندگي دارند.
15- زبانزدهاييکه نوعي امر به معروف و نهي از منکر در خود نهفته دارند.
16- زبانزدهاييکه انسانها را به دودسته غني و فقير تقسيم ميکنند.
17- زبانزدهاييکه بيانگر جبر و اختيار هستند.
18- زبانزدهاييکه به نوعي بيانگر رابطة علت و معلولي هستند.
19- زبانزدهاييکه بيانگر نوعي تخصص در مقابل غير متخصص است.
20- زبانزدهاييکه بيانگر عقل، در مقابل بيعقلي است.
4-1-3 زبانزدهاي اخلاقي با رويکرد حکمت
? تلارَي خُوش آب و هوايَه بي آب و دوُنُه.
بالاي خانه آب و هواي خوبي دارد ولي بدون آب و غذا است.
tel?ray xo? ?bo hav?y? bi ?bo dono.

– پيام اين زبانزد اين است که به صرف اين که يک چيزي يا شخصي، يا مکاني ، فقط يک مزّيت داشته باشد و ساير شرايط ديگر را نداشته باشد، عامه پسند و عقلاني محسوب نميگردد. زماني مطلوب است که جامع و مانع باشد.
– اين زبانزد نوعي سليقه تکروي در خود دارد. بيمايه فطير است.
– هيچ چيز کامل نيست.
? از ايتا گُول بَهَر نَبَه، سرد پلا، نَهر نَبَه.
از يک گل بهار نميشود، همچنانکه پلوي سرد ناهار محسوب نميگردد.
az it? gul b?har n?b?, s?rda pl? n?har n?b?.

پيامي که اين زبانزد در خود نهفته دارد، اجتناب از تک روي و يک بُعدي فکر کردن، خود را ديدن ديگران را به حساب نياوردن.
پيامي ديگر انسجام، همبستگي، وحدت مشورت، تبادلافکار وغيره است چنانچه انسانها با هم وحدت کلمه داشته باشند وهمنوعان خودشان را مانند خود بدانند و در سختيها وخوشيها، با هم باشند، در اين صورت است که ميتوانند بر هر مشکلي فائق آيند.
– واعتصِموا بِحَبل الِلهِ جميعاً ، ولا تفرّقوا11.(آل عمران/103)
– وحدت ، همدلي ، مشورت ، يک دست صدا ندارد.

? تي ديلَا نماز دَرَابي، قَبله راسته. چنانچه قصد خواندن نماز را داشته باشي قبله راست است.
ti dila n?m?z d?rabi q?bl? r?st?.

– آنچه که ميتوان از اين زبانزد برداشت کرد، وجود جايگاهي به نام دل (قلب) است. انسانها به واسطة قلب با يکديگر ارتباط برقرار ميکنند. دل محل اَمن الهي است.
– اين زبانزد علاوه بر جنبه اخلاقي به نوعي جنبه اجتماعي و اقتصادي را نيز در بر ميگيرد.
– اگر قصد کار خيري داري، هميشه و همه جا اين امکان برايت هست.

? سَلي که آب نَداره ،گُوزگه هَم نُخُونَه .
استخري که آب نداشته باشد، قورباغه در آن هم نميتواند آواز بخواند.
sali k? ?b n?d?r? gozga ham noxun?.

– آنچه را که اين زبانزد ميخواهد بازگو نمايد، انتظار بيجا، نبايد داشت. تا زماني که اسباب لازم مهيا نشده باشد شخص نبايد انتظار دگرگوني را داشته باشد.
– زماني ميتواني از شخصي توقع داشته باشي که قبلاً براي او کار انجام داده باشي.
– وجود مکان مناسب براي بيان خواستهها.
– به نوعي بيان لازم و ملزوم.
? آغوز داري، آغوز بازي بُکُون. اگر گردو داري ، گردو بازي بکن.
?quz dari , ?quz b?zi bokun.

– آنچه را اين زبانزد ميخواهد بيان نمايد، وجود شرط و شروط است، به اين صورت که چنانچه شرايط لازم براي کاري را فراهم آوردي، آن وقت دست به آن کار بزن
– نوعي احتياط و هشدار نيز در خود نهفته دارد.
– پا از گليمت درازتر نکن.
– در حوز? استحفاظي خود حرکت کن.
– استفاده از دو شئي همگون براي انتقال مفاهيم با ساز و کارهاي معمولي و دم دستي.

? تورش تَره12 ، بَچَش بيدين، نمک دَره . خورشت ترش تره را مزه کن ببين نمک دارد يا نه؟
؟ tur?a t?ra be?a? bedin n?mak dara

– آنچه که اين زبانزد ميخواهد بيان نمايد اين

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره امثال و حکم، دوره قاجار Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره نوعي، کاري، کسي