منبع پایان نامه ارشد درباره ازدواج مجدد، خانواده گسترده

دانلود پایان نامه ارشد

مردم غمگينم.
?a?l bugut?: xu mordan xur? q?m niy? mordom? xu fokun , xu fokun m?r? q?m?.

– اين زبانزد تمثيل فراموش شدهاي را به تلويح بيان ميکند، که ريشه در فرهنگ و ادبيات عاميانه دارد که از گذشتگان سينه به سينه نقل گرديد گاهي اين افسانهها و داستانها از زبان حيوانات بيان ميشود، تا براي شنونده ملموستر باشد.
از آنجايي که شغال حيوان مکار و حيلهگر است چون به دام بيافتد براي نجات جان خود از هر حيله و شگردي استفاده ميکند، يکي از آنها اين است که خود را به مردن ميزند. اشخاص براي اين که مطمئن شوند که شغال مرده است يا نه، چوب را به پشت و پهلو آن فرو ميکنند تا بدين وسيله از مردن شغال يقين حاصل کنند.
– اين زبانزد تعريضي به انسانها دارد، اين که شخصي پشت سر شخص ديگري بد او را بگويد که غيبت محسوب ميشود و در دين مبين اسلام مورد مذمت است.

? سُفَره بداري، بَرار و خاخور فراوانه. اگر سفره داشته باشي، برادر و خواهر زيادنند.
sofr? bed?ri beraru x?xur f?r?v?n?.

– اين زبانزد مي گويد، گشادة دستي، آقايي، دارا بودن است. بذل و بخشش در آموزة دينيمان بسيار سفارش شده است، کساني که تمکن مالي دارند لازم است مقداري از آن انفاق نمايند.
گاهي افراد فرصت طلبي هستند که هم و غّم شان استفاده از مال و منال ديگران است. آدمهاي ريزهخوار و تنبل در جامعه مورد مذمت قرار ميگيرند.
– اين دغل دوستان که مي بيني مگسانند دور شيريني
(کليات سعدي)
– تا پول داري رفيقتم عاشق بند کيفتم

? ايِتَه سُوزن تَه بَزن، ايته جوغالدوز ديگريه. يک سوزن به خودت بزن و يک نشتر به ديگران
it? suzan ta b?zan it? juq?ldoz digarey?.
– اين زبانزد به انسان ميگويد هنگامي که ميخواهي عملي را انجام بدهي خود را مانند ديگري فرض کن و هر آنچه که تو را خشنود ميکند و ميآزارد براي طرف مقابل نيز همان را بخواه. به ديگر سخن، رعايت انصاف و نوع دوستي را هميشه مدنظر داشته باش سپسکارت را انجام بده.
– آنچه براي خود نميپسندي براي ديگران مپسند.
– بيان دو چيز بيجان و دم دستي براي انتقال مفاهيم به خواننده.

? نه بُسپوردهايم، نه دفنه کوده. نه دفن شده موقتيم نه دفن شده دايمي.
na bospurd?im na d?fna gud?.

– اين زبانزده در جايي کاربرد دارد که قرار است کاري انجام گيرد. در حين عمليات، اتفاقي بوقوع ميپيوندد، کليه کارها در حالت تعليق قرار ميگيرد، و هيچ کدام از اعضاي از سرگيري مجدد آن کاراطلاعي ندارند و نميدانند سرشان بر بالين چه کسي است؟
– در بلاتکليفي بر سر بردن.
– به دردسر افتادن.

? حَلا زبيل بنن گول بچين. حالا زنبيل بگذار گل بچين.
h?l? zebil b?n?n gul be?in.

اين زبانزد درجاييکاربرد دارد که براي شخصي قبلاً گرفتاري و مشکلي بوجود آمده باشد، هنوز از آن راهي پيدا نکرده، مجدداً براي وي مشکل ديگري به وجود آيد.
– گل بود و به سبزه آراسته شد.
– خر بيار و باقلي بار کن.
– وقتي کسي اشتباهي کرده است و قدرت جبران ندارد اين زبانزد را به کار ميبرند.

4-1-6 نتيجهگيري
زبانزدهاي اخلاقي نشان ميدهد که اخلاقيّات يک جامعه پيرامون چه مسائلي ميچرخد. در زبانزدهاي اخلاقي براي نمونه درمييابيم که مردم چه بسا به غيبت ديگران ميپردازند، وجامعه ازکساني که آبروي مردم را ميبرند رنج ميبرد. درزبانزدها ميبينيم که شغال ازمرگ هراسي ندارد اما از بگومگوي مردم دررنج است. بسياري از زبانزدهايي که به اخلاق زباني باز ميگردند همين کليت را بازگو ميکنند.
بازتابهاي ديگر زبانزدهاي اخلاقي عبارتنداز: درست انديشي، تکروي و زور در برابر وحدت، حسادت، غيبت، فروتني، توقع بيجا، بدقولي، نيت خوب، راستي، تنگ نظري، فرصتطلبي، وفاداري، اجتماعي بودن، ودرستانديشي و تکروي بيش از نيمي از زبانزدهاي اين فصل را به خود اختصاص داده است. حاصل سخن اين که بيشترين مشکلات اجتماعي دورانديش نبودن ودرستبين نبودن آنهاست.

4-2 زبانزدهاي فرهنگي و اجتماعي
4-2-1مقدمه
دراين فصل بنابرعنواني که برگزيدهايم به روابط پنهانيتري نظرميکنيم. براي نمونه “به مجلس شب نشيني ميآييم” که هدفاصلي سنجيدن مردانگي مخاطب است. اما درلاية دروني، بخشي از فرهنگ مردم يعني شب نشيني در شبهاي زمستاني را نشان ميدهد. به هرروي دراين فصل به پنج زيرمجموعه نظرميکنيم: نشانههاي فرهنگي، ارزشهاي اجتماعي، خانواده، مردمسالاري ومثلهاي انتقادياجتماعي، در نشانههاي فرهنگي به روابط دروني و بروني آن روي ميکنيم.
در ارزشهاي اجتماعي به مسائلي چون حيثيت اجتماعي و آبرو و شرف انساني نظر ميکنيم، درزبانزدهاي خانوادگي به افراد خانواده بويژه تقابل فاميلهاي سببي در برابر نسبي اشاره ميکنيم، در مردمسالاري به روابط سنتي روي ميکنيم که درآن مرد، پدر و جنس مذکر، برتر از زن است وهرچه سن مردان بالاتر باشد، ارزشمندترند. درمثلهاي انتقادياجتماعي نيز به ستمهاي اجتماعي و فردي زورمندان اشاره ميشود، که نشان ميدهد مردم در ظاهر و با زباني آرام از ستمگران انتقاد ميکنند.

4-2-2 بررسي و ارزيابي زبانزدهاي فرهنگي و اجتماعي
خانواده از کوچکترين نهاد اجتماعي تشکيل ميگردد، به تناوب آن اين افراد در محيطي به نام اجتماع قدم به عرصة وجود ميگذارند تا نسبت به يکديگر شناخت پيدا کنند. اصولاً هر اجتماعي متشکل از هنجارها و نابهنجارها و ارزشهاي اجتماعي است. ساختار اجتماعي و ساير رويکردهاي اجتماع، مانند محيط و فرهنگ، هنجارها و ارزشهاي اجتماعي را تعيين ميکنند. کسب ارزشها در جوامع مختلف گوناگون است. اصولاً آمال و آرزوهاي افراد يک جامعه، در رديف ارزشهاي يک جامعه قرار ميگيرد. البته بعضي از اينها، تا زماني که به حد اشباع برسند همچنان به عنوان يک ارزش ماندگارند، مانند ثروت، در اين راستا ممکن است، همين ثروت حتي به ضد ارزش نيز بدل شود. ناگفته نماند که معمولاً اين دست از ارزشها نسبي هستند در مقابل گروه ديگري از ارزشها وجود دارند که مطلقند مانند سلامتي، تقوي، احترام وغيره، اگرچه دست يابي به اينها متفاوت است اما در کليه جوامع بشري خواسته يا ناخواسته ارزش تلقي ميگردد.
“هرچقدر فرهنگي غني تر و پيشرفتهتر باشند و هر چقدر حکومتها به دموکراسي به معني واقعي آن نزديکتر شده باشند، افراد بيشتري از مردم از تعداد بيشتري از ارزشها در سطح وسيعتري برخوردار خواهند شد” (صانعي، 1354: 43)
به طورکلي عناصر شاکلة اين بخش از زبانزدها بيشتر در حول و محور خانواده و اجتماع است، و مضامين اصلي و شاخص آن: زن، پسر، مرد، خانواده، آبرو، کمک به همديگر، جامعه، شخص، تربيت، آموزش، تعاون، احترام، ازدواج، احتياج غيره را در بر ميگيرد.
سازه اصلي حاکم بر زبانزدهاي اين بخش بيشتر در محور مردسالاري و کانون خانواده است. در خانوادة مردسالار، و پدرسالاري، پدر هم کارفرماست و هم مربي آموزش کار به فرزندان است. و اوست که تصميم ميگيرد، اقتدار و مالکيت مرد حربهاي براي بقاي خانواده گسترده بود. درآمد وعايدات و نحوه خرج کردن دردست مرد بوده است.
به ديگر سخن اين که فرد در کانون خانواده رشد و نمو ميکند، به مرور زمان آمادة ورود به جامعه ميشود. و انسان براي حفظة جان خويش و تأمين نيازهاي خود و حفظة صيانت نسل خود، به همياري، کمک و ارتباط با هم نوعانش نيازمنداست. به طورتفصيلي زبانزدهاي اين بخش را ميتوان به چندين گروه تقسيم کرد:
1- تقسيم‏بندي خانواده‏ها به سببي و نسبي .
2- تقسيم‏بندي خانواده‏ها به خويشاوندي، غيرخويشاوندي.
3- تقسيم‏بندي خانواده‏ها به خانوادههاي باز، بسته.
4- تقسيم‏بندي خانواده‏ها به دارا و ندار .
5- زبانزدهايي که خويشاوندي تني و ناتني را بيان ميکند.
6- زبانزدهايي که محور جانشيني و جايگزيني مطبوع، نامطبوع دارند.
7- چگونگي نگرش به زن بابا، نامادري، ناپدري، شوهرننه.
8- بيان دوگانگي ميان قول و عمل.
9 – عدم توانايي در تصميم‏گيري درست يا نادرست.

4-2-3 زبانزدهاي فرهنگي اجتماعي با رويکرد خانواده
? پئر و مارَ ديل به زَاي بند ، زاکَ ديل به سَک .
دل پدر و مادربه سوي بچهاش است ، ولي دل فرزند به طرف ديگري تمايل دارد.
Pe:r o m?r dil be zay bande z?k? dil be sak.

– اين زبانزد اشاره به کانون گرم خانوادة دارد. تمام دغدغه والدين به سوي فرزند معطوف است در حالي که فرزند به دليل عدم تجربه، دلش به سمت ديگري متمايل است. يک طرف ايثار و از خودگذشتگي، مهرباني، طرف ديگر قدرناشناسي، پاسخ ناشايست.
” درخانوادة روستايي نوعي ادغام يا پيوستگي کامل بين گروههاي خانوادگي و سازمان کار وحرفه وجود داردکه باعث نوعي استقلال داخلي در زمينة اقتصادي و خانوادگي ميشود” (وثوقي،1382:57 )
– اين زبانزد در عين سادگي و يک بُعدي بودن پيام مستقيمي را به طرف مقابل القاء ميکند. از آنجا که زبانزدها حالت گزارشي و خبري دارند، نشان دهندة اندوختهها و تجربيات انسانهايي است که به عينه واقعيات را لمس کردهاند و شيريني و تلخي آن را چشيدهاند و براي ما به يادگار گذاشتهاند.
– نشان دهنده نهايت دلبستگي والدين به فرزند.
– نسل امروز نسبت به نسل پيشين از عاطفة کمتري برخوردار است. هنوز پدر يا مادر نشدهاند که قدر بدانند.

? چاقو خُو دُمبهَ ني بينَه. چاقو دسته خودش را قطع نميکند.
??qu xu domba ni bin?.
– اين زبانزد چگونگي يک حقيقت و واقعيت را ميخواهد بيان نمايد، اين که آدمي فيالنفسه بدي و نابودي خودش و خويشاوندان خود را خواستار نيست، اگر چنانچه گاهي نيز اتفاقي حادث گردد، ناشي از جهل و عدم شناخت آدمي است.
– بيان چيزي که امکان عملي شدن آن ممکن نيست، به عبارت ديگرچاقو در عين اين که نقش چاقو بودن خود را داراست، نميتواند دسته خودش را ببرد.
– انسان به خوديها آزار جدي نميرساند.

? اَمي پئر چي بوکُوده تا ، امي مارَه مرد بُکوني پدر ما چه کار کرده تا شوهر ننه ما بکند .
ami pe:r ?i bugod? t? ami m?ra mard , bokuni.

آنچه که اين زبانزد در ميگويد، ازدواج مجدد به نوعينامطبوع بودن خويشاوندي ناتني را نشان ميدهد.
” در هر جامعهاي ازدواج مجدد گسترهاي ازخويشاوندان جديد را به خانواده نخستين زن و مرد وارد ميکند که خويشاوندان ناتني ناميده ميشوند. نخستين و نزديکترين حلقه اين خويشاوندان، شوهرِ مجدد مادر، و زنِ مجدد پدر است که در فارسي براي ناميدن آنها ميتوان از جفتِ ناپدري، شوهر ننه، و نامادري، زن بابا استفاده کرد. اما دو اصطلاح شوهر ننه، و زن بابا بارِ عاطفي نامطبوعي دارند، زيرا گوينده از دادن مفهوم پدري و مادري به ناپدري و نامادري خود سرباز ميزند.” (باطني، 1370: 166)
همان طوري که از ترکيب مارَهَ مرد، به دليل بار عاطفي نامطبوعي که دارد فرزندان زن شوهرِ زن را زن بابا و گاهي هم به ناچار آقاجان صدا ميکردند. در اين زبانزد هم نوعي بيتوجهي و کم محلي نيز دريافت ميگردد.
– اينجا تنها تکيه بر نامطبوع بودن شوهر ننه نيست، بلکه بيعاطفگي و بي احساس بودن مردم نسبت به هم است.

? سَردَ پَلا نَهَر نباَ ، پئر زَنَ مَار نَبَاَ .
همچنانکه برنج سرد جانشين ناهار نميگردد، زن بابا نيز مادر محسوب نميشود.
s?rd? pla n?har n?b? pe: r zan mar n?b?.

– آنچه که اين زبانزد بازگو ميکند نوعي جايگزيني و جانشيني نامطبوع است. اگر بخواهيم نگاهي اجمالي به جامعه سنتي داشته باشيم و جايگاه زن (مادر) را بررسي کنيم ميبينيم که زن (مادر) در اين جامعه خود

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره سلامت خانواده، ناخودآگاه Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره بقاع متبرکه، ازدواج مجدد