منبع پایان نامه ارشد درباره احساس غربت

دانلود پایان نامه ارشد

عراق دانست. وی به دلیل سرودن قصایدی در ستایش شوروی و مقاومت ملّت آن در برابر آلمان نازی از جمله اشعار( یراع المجد، سواستبول و ستالینغراد)، به جانبداری از شوروی متّهم شد.
1ـ5ـ بلندپروازي جواهري
يکي از مهم ترين انگيزه‌هاي ابداع نزد جواهري، بلندپروازي اوست، که در کنار حسّ رقابت و برتري شديد نسبت به همگنان و چه بسا پيشگامان قبل از خويش، همواره مي کوشيد که گوي سبقت را از آنان بربايد. شهرۀ آفاق گردد و به مناصب بالا دست يابد:
” حيث کان ينظر بازدراء إلي بعض الأشخاص الّذين وصلوا إلي المناصب الوزارية و عضوية البرلمان، وهو الدديب المتطلّع إلي ذُرَي المجد، إذا ما قيسَ بغيريه مِمّن هم دونَه في عالم القريض.”46
(تاآنجا که وي به برخي افرادي که به مقامهاي وزارتي و به عضويت مجلس دست مي يافتند، به ديدۀ تحقير مي نگريست، در مقايسه با شاعران داراي منزلت پايين تر از او در عالم شعر، اديبي آگاه نسبت به قلّه‌هاي مجد و عظمت است.)
جواهري در راه دستيابي به بلندپروازيش از هيچ اقدامي فروگذار نمي کند. راههاي بسياري را مي پيمايد و سختيها و محروميت‌ها و تنگناهاي گوناگوني را تحمّل مي کند؛ امّا با ارادۀ استوار و عزم آهنين خويش، همچنان به راه مطلوب خود ادامه مي دهد؛ چنانکه هيچ کس و هيچ چيز نمي تواند سدّ راه او شود.
نزديکي جواهري به ملک فيصل اوّل و پرداختن به امور درباري و حضور در ميان افراد برجستۀ حکومتي و سياسي و نشست و برخاست با آنان، يکي از گامهايي است که او براي رسيدن به اهداف بلندپروازانه در زندگي برمي دارد تا خود را در جامعه و عرصۀ سياست مطرح کند.
او همچنين اين موقعيت مناسب را مغتنم مي شمارد و خود را در قالب اشعارش به مردم معرّفي مي کند و دشمنان و تنگ نظران را به خاک مذلّت مي نشاند. عليه خشک انديشان و کساني که تعصّب‌هاي قبيله اي و مذهبي دارند و نيز مدّعيان دروغين دين و مذهب قلم فرسايي مي کند.
گام ديگري که تلاش او را براي رسيدن به بلندپروازي‌هايش نشان مي دهد، قدم نهادن در وادي مطبوعات و روزنامه نگاري است. او احساس مي کند که در کنار شعر، به فعّاليت‌هاي مطبوعاتي بسيار علاقه مند است. و از آنجا که اطمينان دارد، شعر به تنهايي نمي تواند او را به” مجلس نمايندگان” برساند؛ بنابراين روزنامه را آسان ترين راه مي يابد و در آن، انقلاب بکر صدقي را(1936م.) تأييد مي کند و سپس از آن رويگردان مي شود.47
به همين ترتيب نامزدي او براي نمايندگي در مجلس نوّاب و يا به عهده گرفتن نمايندگي کربلا و سفرهاي متعدّد وي به قصد آشنايي با چهره‌هاي سرشناس و برجستۀ بين المللي و افکار و ديدگاه‌هاي آنان، همه از احساس بلند پروازي او سرچشمه مي گيرد.
ميتوان گفت عصيان و تمرّد جواهري نيز ناشي از روبرو شدن با عواملي است که سدّ راه او مي شدند و او را از رسيدن به آرزوها و خواسته‌هايش بازمي داشتند. بنابراين در مقابل آن عوامل مي ايستد و بشدّت مبارزه مي کند.
يکي از بلندپروازي‌هاي او رسيدن به آزادي و حقوق خدادادي بود، چه آزادي و حقوق فردي، چه اجتماعي. هنگامي که در زندگي خانوادگي با ناکامي مواجه مي شود، بر ضدّ پدر خانواده برمي خروشد و مرگ پدر را براي خود نعمتي مي شمارد که باعث رهايي وي از قيد و بندهاي تحميلي پدرش گرديده است.48
در سطح وسيع تر، وقتي سلب آزادي و پايمال شدن حقوق هموطنانش را درمي يابد، آن را يکي از موانع بلندپروازي‌هاي خويش مي داند و به عصيان و اعتراض متوسّل مي شود. او بهره مندي از تمام نعمت‌ها و زيبايي‌هاي جهان آفرينش را دوست دارد و از آنها احساس لذّت مي کند؛از اين رو براي ارضاي اين احساس و اشباع اين خلأ در زندگي خود و نيز دستيابي به بلندپروازي‌هايش، در خارج از کشور و سرزمين پدري خويش، به سوي جلوه‌هاي زيبايي و لذّت مي رود و از آنها نهايت بهره را مي برد؛ از طبيعت و زن که آن را بالاترين حدّ زيبايي در جهان قلمداد کرده است. 49
جواهري به بلندپروازي خويش به صراحت اعتراف مي کند و مي گويد که هيچ چيز او را خشنود نمي سازد و هر جا قدم مي نهد، احساس غربت آسوده اش نمي گذارد؛ گرچه در مرکز خورشيد يا در هالۀ ماه استقرار يابد:
أنّي ثوي ذو طماح ٍ فهو مغترب
 
في دارة الشّمس، أو في هالة القمر50
  
(انسان بلندپرواز و بلندهمّت هر جا فرود آيد غريب است خواه در کانون خورشيد يا هالۀ ماه.)
1ـ6ـ محبّت و زيبايي پرستي جواهري
” کلّ ما في الکَون حبّ ٌ و جمالٌ” 51
يکي از ويژگيهاي خاصّ جواهري، نگاه زيبا و عاشقانه و مهربانانۀ او به همۀ جهان هستي و آفريده‌ها و مظاهر آن است، به جز مرگ و فقر.او ديدي زيباشناسانه دارد وبه نظر او زيبايي و محبّت تنها در بعد يا ابعاد خاصي از زندگي خلاصه نمي شود.
امّا نگاه متفاوت وي به مرگ و فقر به دليل تجربۀ تلخي است که در طول زندگي از اين دو پديده داشته است. او در کودکي دو بار مرگ را با چشمان خود مي بيند و از سوي ديگر، چنان دچار فقر و تنگدستي مي گردد که مجبور مي شود از ديگران نان و شير قرض بگيرد و حتّي آگهي فروش چاپخانۀ” الرّأي العام” را به روزنامه بدهد.
“زيبايي” و” عشق” معبود جاودانۀ هر شاعر در هر زمان و مکان است و به شاعري خاص انحصار نمي يابد. هر شاعر مطابق نگرش ويژۀ خويش، ” زيبايي” و ” محبّت” را به يک يا چند جنبه از جنبه‌هاي گستردۀ زندگي منحصر مي کند. بعضي در غزل و اظهار عشق به معشوقه، گروهي ديگر در طبيعت و جلوه‌هاي آن، و ديگران در رثاي مردگان و برشمردن اوصاف نيک وي، عدّه اي نيز در ميدان جنگ و حماسه، ” زيبايي و محبّت” را مشاهده مي کنند. امّا جواهري شاعري است که زيبايي و عشق را در همۀ ابعاد و زواياي زندگي مي بيند و در هيچ صحنه اي آنها را از نظر دور نمي دارد.52
او زيبايي و محبّت را فقط به خاطر ذات و طبيعت آنها مي خواهد نه چيز ديگر. به زندگي و جنبه‌هاي مختلف آن کاملاً احاطه دارد و نسبت به همۀ زواياي هستي، از نگاهي جامع و فراگير برخوردار است؛ از طبيعت زيبا و ساده با تمام مظاهر آن، هماهنگي بين اجزاء براي ارائۀ هرچه بيشتر اين زيبايي و عشق و محبّت آنان نسبت به يکديگر و سرانجام انسان، از بهره مندي و لذّت او گرفته تا ميدان سياست، صحنۀ نبرد و شهادت، مجالس فرهنگي و ادبي، عشق و غزل و دين و شريعت. چنانکه اين نگاه زيبا و همراه با عشق و محبّت، حتّي در به تصوير کشيدن صحنۀ شهادت برادرش- جعفر- نيز به وضوح دريافته مي شود:
و قبّلتُ صدرَک حيث ُ الصّميم
 
من القلب، منخرقاً، يخرَم
  
و حيث ُتلوذُ طيورُ المُنَي
 
به فهي، مُفزِعة، حُوّمٌ
  
و حيثُ استقرّت صفاتُ الرّجال
 
و ضمّ معادنَها مَنجَم
  
و ربّتُّ خدّا ًبماء الشّباب
 
يرِفُّ کما نوّرَ البُرعُمَ53
  
(و سينه ات را بوسيدم آن زمان که وسط قلب پاره ات در حال شکافته شدن بود.)
(و آنجا که پرندگان آرزوها بدان پناه مي برند در حاليکه هراسان و تشنه‌اند.)
(و آنجا که صفت‌هاي مردان در آن جاي گرفت و معدن مردانگي به معدن‌هاي ديگر آن پيوست.)
(و با ملايمت وبه آرامي آب جواني را بر گونه اي ريختم که مي درخشيد همانگونه که غنچه شکوفا مي گردد.)
شاعر عشق و محبّت خود را نسبت به برادر شهيدش با بوسيدن سينۀ دريدۀ او اظهار مي دارد که به عشق آزادي وطن خويش، سينه را آماج تير دشمنان ساخته است. تشبيه آرزوها به پرندگاني تشنه و سرگردان و پناه بردن آنها به سينۀ شهيد، زيرا آنجا را سرشار از مهر و محبّت ديده‌اند و ديدن صفات مردانه در قلب وي و شکوفا شدن سيماي او را تنها با چشمي زيبابين ميتوان ديد.
سرانجام، همين نگاه ويژۀ جواهري، به اشعارش روح و جاني تازه مي بخشد. بطوري که آنها درتصاويري خشک و گنگ محدود نمي شوند. شاعر اين زيبايي و عشق را از قلب و روح خويش در کالبد اشعارش مي دمد تا انسان با الفاظ وي همزبان شود و از تصاوير موجود در آن، عشق و زيبايي را بياموزد. و اين جلوه اي از يکي از جنبه‌هاي نوآوري جواهري در اشعار اوست.54
1ـ7ـ مردمداري و احساس مسئوليت در برابر جامعه
اغلب قصائد جواهري، رنگ و بوي مردمي و مردم مداري دارد. کمتر شعري در ديوان وي ميتوان يافت که خطاب آن به تودۀ مردم نباشد و يا حول محور مشکلات، نيازها و درد و رنج مردم نگردد. حتّي در اشعاري که به ظاهر شخصي هستندو در بارۀ آرزوها و محروميت‌هاي خويش مي گويد، در واقع دردها و نيازهاي جامعه را بيان مي کند.
آن زمان که در غربت و دور از وطن و هموطنان در کشورهاي بيگانه اقامت دارد نيز، مردم را از نظر دور نمي دارد. با وجود اينکه بهترين فرصت براي آسودگي از اوضاع نابسامان و بحرانها ي مملکت و دور بودن از درد و رنجهاي مردم، در همين ايام اقامت در خارج از کشور به دست مي آورد، نسبت به مردم و مشکلات آنان چنان احساس مسئوليت مي کند که وجدان الهي و بيدارش به وي اجازه نمي دهد که زندگي خود را در لذّت و بي خبري از مردم و آشفتگيهاي حاکم بر ميهن محبوبش سپري کند.55
او به خوبي آگاه است که مردم او را پشتوانه اي براي ادامۀ مبارزات و يا حتّي دلگرمي و اميد به آينده مي دانند و هر لحظه در انتظار گفتار، شعر و نفس تازۀ او بسر مي برند.
لا تحذروا أن تُغضِبوا
 
مَن سَرّه أن تُغضَبوا
  
کونوا کعاصفة ٍتُطَوّحُ
 
بالرّمال و تلعبوا
  
و تطلّبوا بالحَتف مَن
 
لِحُتوفِکم يتطلِّب ُ
  
لا يؤيسَنّکم مُقِلُّ
 
عديدِکم أن تغلِبوا
  
إن لم يکن سببٌ يمُدُّ
 
خُطاکمُ فتسبّبوا
  
لاتنفروا إنّ الحياةَ
 
إليکمُ تتقرّب ُ
  
لَکم الغدُ الدّاني القُطو
 
فِ و صَفوُه المُستَعذَبُ56
  
(نپرهيزيد از به خشم آوردن کساني که از اينکه شما مورد خشم واقع شويد آنها را شاد مي گرداند.)
(مانند طوفاني باشيد که- دشمنان را مثل- شنها به اطراف مي پراکند وآنان را بازيچۀ خويش قرار مي دهيد.)
(و خواستار مرگ و نابودي کساني باشيد که طالب مرگ و فناي شمايند.)
(کمي تعداد نفرات، شما را نااميد از چيرگي و غلبه بر دشمنان نکند.)
(اگر وسيله و بهانه اي براي ياري گامهايتان وجود ندارد وسيله جويي کنيد.)
(نترسيد و متفرّق نشويد چراکه زندگي به شما نزديک مي شود.)
(آيندۀ پربار و آسايش و گوارايي دلپذيرش از آن شماست.)
جواهري از هم گسيختگي، فروپاشي، فساد و بي عدالتي جامعۀ خويش را عميقا ً درک مي کند. بنابراين خود را وقف اصلاح جامعه و بازگردانيدن تعادل به آن، احقاق حقّ از دست رفتۀ مردم، استقلال وطن و بازگرداندن عزّت و کرامت فراموش شده به آن مي کند و باوجود قرار گرفتن در معرض آماج تهمت‌ها، بدگوييها، خصومت‌ها و خطرهايي که بارها و بارهادر دام آنها گرفتار مي شود، از مبارزات و فعّاليت سياسي، اجتماعي وفرهنگي خويش بازنمي ايستد؛ گرچه خود را در ميان جامعه اي مي بيند که با اين اوصاف بيگانه است.57
وي براي تغيير جامعه از خويشتن خويش آغاز مي کند. ابتدا لباسش را تغيير مي دهد و دستار از سر برمي گيرد و براي ايجاد تحوّل در وجود خود، به سوي آفاقي گسترده تر گام برمي دارد تا بتواند با دستي پر و انديشه اي نو و سرشار از تازه‌ها جامعه را دگرگون سازد، چتري از عدالت بر سر آن بگستراند و شکوه و عظمت گذشته را بدان بازگرداند.
از سويي ديگر، به خوبي دريافته است که شعرش مي تواند بهترين و مؤثّرترين اسلحه به منظور رويارويي با دشمنان و گرفتن حقّ مردم، تغيير و اصلاح جامعۀ از هم پاشيده و بازگرداندن تعادل و چهرۀ درخشان آن به کار رود. به اين ترتيب، مسئوليتي را که به عهده گرفته است، به بهترين شکل انجام مي دهد و اين بار سنگين رسالت الهي را به مقصد خود مي رساند. به همين سبب، فرياد خود را فرياد مردم و اعتراض‌هاي خويش را مخالفت‌هاي آنان به اوضاع و شرايط بحراني کشور مي داند:
أنا لسانُ الشّعبِ کلُّ بليةٍ
 
تأتيه أحمِلُ ثقلَها و أصَوّرُ58
  
(من زبان گوياي ملّت هستم، هر مصيبتي که بر آن وارد آيد سنگيني آن را بر دوش خود حمل کرده و به تصوير مي کشم.)
ارتباط تنگاتنگ ميان شاعر و مردم، او را به احساس مسئوليت در برابر جامعه و افشاي رنجها و دردهاي آنان و تجاوزها و اشغالگري‌هاي استعمار بيگانه موظّف و متعهّد

پایان نامه
Previous Entries تحقیق با موضوع هیدرولیک، رسوب معلق، دوره بازگشت Next Entries تحقیق با موضوع هیدرولیک، منحنی سنجه رسوب، رسوب معلق