منبع پایان نامه ارشد با موضوع کرامت انسان، کرامت انسانی، جرم انگاری، کرامت ذاتی انسان

دانلود پایان نامه ارشد

است در حالیکه مخالفان این نوع فردگرایی یعنی وحدت گرایان، تصویری کاملا مرتبط و به هم پیوسته از عالم هستی ارائه می‌دهند که در آن موجودات انسانی تنها گره‌هایی از یک شبکه زیست کره‌ای و یا حوزه‌ای از روابط ذاتی هستند.
فردگرایی به لحاظ هستی شناختی، فرد را واقعی‌تر یا بنیادی‌تر و مقدم بر جامعه بشری و نهادها و ساختارهای آن می‌انگارد75 و برای وی شخصیتی مستقل قائل است.
با توجه به آنچه گفته شد، نظریه اصالت فرد علیرغم ایرادهای مختلفی که از جهات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و هستی شناختی بر آن وارد است، در پیدایش و تکوین اندیشه کرامت نقش به سزایی داشته است. دقت و تامل در مبانی انسان شناختی و فلسفی بنیان‌گذاران این مکتب نشان می‌دهد از نظر آنان مبنا و اساس اصالت و شرافت فرد آزادی و استقلال ذاتی انسان است.
بند سوم: نظریه خودمختاری اخلاقی کانت
اما نوئل کانت یکی از بزرگ‌ترین فیلسوفان اروپایی است آثار اخلاقی کانت پای بندی استوار وی را به آزادی و حیثیت انسانی به خوبی نشان می‌دهد. کانت با طرح نظریه کرامت ذاتی انسان می‌گوید: « مبنای اصلی این کرامت را در توانایی روحی و اخلاقی برای وضع قوانین فراگیر اخلاقی و به عبارت دیگر درخودمختاری اخلاقی و استقلال ذاتی او باید جستجو کرد. وی می‌گوید: آنچه به ما کرامت و ارزش می‌دهد انسانیت ماست یعنی شخصیت اخلاقی که ما را بر جانوران محض به مراتب برتری می‌بخشد.»
کانت در جایی دیگر از کتاب « بنیادهای ما بعدالطبیعه اخلاق » در این مورد می‌گوید:« آنچه به هرکس کرامت می‌دهد نه مقام و موقعیت اجتماعی بلکه نیروی فطری عقل است و نیز توان هر فرد از زن و مرد برای اینکه بیندیشد و تصمیم بگیرد که نه تنها به زندگی خود شکل دهد بلکه با وضع قوانینی که ساختار زندگی همه کس را تشکیل می‌دهد، به حفظ وترویج احترام متقابل مردم یاری رساند.»
به عقیده کانت توانایی تفکر مستقل برای تشخیص اینکه چه چیزی اخلاقاً درست و چه چیزی نادرست است، به دلیل توان تعقل و استدلال آدمی، در همه کس ذاتی است. همه را دارای توان خودآیینی دانستن بدین معناست که قوانین بنیادی دولت باید به طوریکسان و برابر شامل همه کس شود، البته به عقیده کانت، تساوی مدنی به معنای برابری از حیث مال و قدرت و یا جریمه کردن افراد برتر از نظر روحی و جسمی نیست. آنچه تساوی سیاسی و مدنی به آن نیاز دارد، فرصت و امکان برابر است، بدین معنا که هرکس مجاز باشد برای رسیدن به هر وضع و مقامی که آرزومند است در محدوده امکانات یک جامعه آزاد تلاش کند و هیچ کس نباید به طور غیر قانونی مانع رسیدن دیگران به آرزوهایش شود.
به طور خلاصه رشته‌های اصلی تفکر کانت در مورد کرامت انسانی را به شرح زیر می‌توان بیان کرد:
1- کرامت انسانی به ارزش او اشاره دارد
2- کرامت ارزشی است که تمامی انسان‌ها به طور ذاتی و مساوی از آن برخوردارند.
3- کرامت انسانی ارتباط عمیق و تنگاتنگی با استقلال و خودمختاری ذاتی انسان دارد.
4- کرامت انسانی به طور اجتناب ناپذیر با عقلانیت خودآگاه انسانی مرتبط است.
5- کرامت انسانی مبنای حقوق مساوی بشر است.
اشکال تئوری «خودمختاری اخلاقی یا استقلال ذاتی» کانت این است که اگر ما این تئوری را مبنا و اساس کرامت انسانی بدانیم و معیار کرامت انسانی را « عقلانیت خودآگاه» انسان قرار دهیم، در اینصورت افرادی مثل اطفال، عقب ماندگان ذهنی و جنین‌ها که فاقد این توانایی هستند، شخص محسوب نگردیده و دارای کرامت انسانی نخواهند بود. بنابراین این تئوری در تبیین اندیشه کرامت بشر از جامعیت لازم برخوردار نیست.
بند چهارم: نظریه کرامت مبتنی بر وحی
وحی مداران کرامت ذاتی انسان را نه بر مبنای یک امر اعتباری و قراردادی و یا عقلانی صرف، بلکه بر اساس یک امر هستی شناختی واصیل که ریشه در ذات خلقت بشری دارد و نیز بر مبنای احکام و فرامین الهی توجیه می‌کنند. طرفداران این نظریه می‌گویند کرامت ذاتی انسان فقط به این علت نیست که او از «آزادی اراده و اختیار » و « قدرت تعقل و تفکر» برخوردار است، بلکه به سبب آن است که او دارای وجهه الهی است. یعنی خداوند انسان را بر صورت خویش آفریده است و در واقع ذات انسان به عنوان آیینه‌ی اسماء الهی به لحاظ طبیعت روحانی و جوهر معنوی خود با کائنات و هستی پیوستگی دارد و بدین ترتیب او عالی ترین صورت برای هویت حق است طرفداران این نظریه نه انسان را در مقابل خداوند و نه خداوند را در مقابل انسان قرار می‌دهند بلکه می‌گویند: خدای انسان با او نوعی پیوستگی و ارتباط دارد وهمین ارتباط و خویشاوندی است که مبانی هستی شناختی و متافیزیکی کرامت انسانی را در جامعه بشری و در یک حکومت دینی تبیین می‌کند. این رابطه مهم و با ارزش خداوند با انسان از آیه 29 سوره حجر « و نفخت فیه من روحی » استفاده می شود76.
این کرامت از آن جهت است که انسان خلیفه خداست مقام ذاتی جانشینی و خلافت الهی چیزی نیست که با افعالی از قبیل فساد و خون‌ریزی نفی گردد، اینها امور عارضی هستند و هیچ‌گونه خللی به مقام خلافت الهی وارد نمی‌کنند. خلاصه آن‌که خداوندانسان را به سبب داشتن استعداد فطری و ذاتی برای درک حقایق و اسرار هستی خلیفه خود قرار داده است.
از آنچه در مورد این نظریه گفته شد می‌توان به این نتیجه رسید که اولاً انسان مظهر و رمزی از حق و در واقع آیینه‌ای در برابر وجود الهی است ونابود ساختن و درهم شکستن هر فردگویی شکستن آن آیینه و جلوگیری از تجلی انوار حق از طریق آن است77، ثانیاً کرامت انسان یک امر ذاتی است و هیچ ربطی به افعال و کردار آدمی ندارد، بنابراین رفتار مجرمانه نافی کرامت ذاتی انسان نمی‌باشد، ثالثاً، نظریه کرامت مبتنی بر وحی در توجیه کرامت ذاتی انسان نسبت به نظریه‌های دیگر جامع‌تر و کامل‌تر است، چون براساس این نظریه، کرامت ذاتی انسان هم به سبب آزادی اراده و اختیار و قدرت تعقل و تفکر آدمی است و هم به علت داشتن وجهه و نفخه الهی است.
گفتار سوم:ماهیت و جایگاه قانونی اصل ملاحظه کرامت انسانی
جرم انگاری باید تضمین کننده کرامت انسانی باشد. در واقع کرامت انسانی زمانی تضمین می‌شود که برای نادیده گرفتن آن، ضمانت اجرا پیش‌بینی شود و یکی از این ضمانت اجراها، جرم انگاری رفتارهایی است که کرامت انسانی را نادیده گرفته و یا نقض می‌کند78. جرم انگاری باید در جهت حمایت از ارزش‌های اساسی باشد و کرامت انسانی بالاترین این ارزشهاست.
درست است که در همه جرایم کرامت انسانی می‌تواند توجیه‌گر جرم انگاری باشد ولی در جرایم منافی عفت به لحاظ ویژگی‌هایی که دارند، کرامت انسانی لزوماً یکی از اصول مورد توجه در جرم انگاری است. جرایم منافی عفت جرایمی غیر اخلاقی‌اند که گسترش آنها ارزش‌های دینی و اخلاقی حاکم بر جامعه را تضعیف می کند، مهم‌ترین رکن جامعه یعنی خانواده را تهدید و افراد جامعه را از قرارگرفتن در مسیر رشد و سعادت دور می‌کند. بنابراین این جرایم، حتی اگر با رضایت دو طرف جرم ارتکاب یابند، نه تنها با کرامت انسانی دو طرف جرم مغایرت دارند بلکه در بیشتر موارد به کرامت انسانی سایر افراد جامعه نیز لطمه می‌زنند و همین امر جرم‌انگاری آنها را ضروری می‌سازد. ملاحظه کرامت انسانی در جرم انگاری همیشه زمینه جرم انگاری را فراهم نمی‌کند بلکه گاهی مانع جرم انگاری می‌شود79.
به این معنی که گاهی کرامت انسانی اجازه مداخله کیفری در برخی از حوزه‌ها را نمی‌دهد.
یکی از این حوزه‌ها، فضیلت‌های اخلاقی هستند که رشد آنها در فرد موجب کمال روحی وتعالی معنوی است80. مانند صداقت و تواضع، تردیدی نیست که این فضیلت‌ها پسندیده هستند ولی نمی‌توان برای ترک یا متصف نبودن به آنها کیفر دنیوی تعیین کرد، چرا که این فضیلت‌ها زمانی ارزشمندند که به صورت اختیاری و بدون اجبار حاصل شوند، احکامی که پیوند مستقیم با منافع و مصالح اجتماعی ندارند و بیشتر به ساحت فردی اشخاص مربوط می‌شوند، حوزه دیگری هستند که کرامت انسانی مانع جرم انگاری و تعیین کیفر دنیوی برای آنها می‌شود.
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در بند ششم از اصل دوم، حق کرامت انسان‌ها را به رسمیت شناخته است و در اصول دیگر با پیش‌بینی مقررات مانند منع تفتیش عقاید81، منع تبعید خودسرانه یا تغییر اقامت اجباری82، اصل برائت83، منع شکنجه84 و منع هتک حرمت و حیثیت دستگیر شدگان و زندانیان85 احترام به کرامت انسانی را مورد تاکید قرار داده و از آن حمایت کرده است.
قانون مجازات اسلامی تعریفی از جرایم منافی عفت ارائه نداده و فقط به ذکر مصادیق بسنده کرده است در این راستا یکی از اساتید معاصر چنین می‌نویسد: قانون‌گذار باید این جرایم را تعریف کند و عناصر تشکیل دهنده آن را مشخص نماید تا دادرس با توجه به تعریف جامع و مانع قانونی بتواند مصادیق اینگونه جرایم را بشناسد والا عملکرد نامعقول قوه مقننه منجر به استبداد قضایی می‌شود86. بنابراین اولین گام در راستای احترام به کرامت انسانی ارائه تعریف از جرایم منافی عفت است.
زمانی‌که حیطه این جرایم روشن نباشد دستگاه قضایی ممکن است براساس سلیقه و برداشت خود عملی را در دایره این جرایم قرار داده و مرتکب را به مجازات برساند. تردیدی نیست که مجازات بدون استحقاق کرامت انسان را خدشه‌دار می‌کند. به ویژه در این جرایم که صرف اتهام آنها حتی اگر در نهایت به تبرئه‌ی متهم حکم شود، دید جامعه را نسبت به فرد منفی می‌کند.
مبحث سوم: اصل صیانت از اخلاق و مصلحت عمومی
یکی دیگر از اصول حاکم بر جرم‌انگاری جرایم منافی عفت، اصل صیانت از اخلاق و مصلحت عمومی است این مبحث به ماهیت این اصل و جایگاه آن در قوانین می‌پردازد.
گفتار اول: ماهیت و جایگاه قانونی صیانت از اخلاق
اصل صیانت از اخلاق، به اصلی که در ادبیات حقوقی غرب از آن به اخلاق گرایی قانونی تعبیر می شود، نزدیک است. چگونگی رابطه اخلاق و حقوق یکی از مباحث مهم فلسفه حقوق است. کسانی که در این زمینه نظریه پردازی کرده‌اند یا مدعی جدایی حقوق از اخلاق هستند یا بر ارتباط حقوق با اخلاق تاکید دارند87. از جمله طرفداران پیوستگی حقوق و اخلاق ژرژ ریپر است که کوشیده است تا با تحلیل قواعد حقوقی نقش اخلاق در حقوق را نمایان سازد. وی اخلاق را حاکم بر حقوق و معیار ارزیابی آن می‌داند لازمه پذیرش این نظریه منطبق دانستن حقوق و اخلاق بر یکدیگر است در حالیکه در واقع چنین نیست.
در مقابل حقوقدانانی مانند هانس کلسن کوشیده‌اند تا حقوق را جدای از اخلاق نشان دهند88. به نظر می‌رسد این دیدگاه هم با واقعیت های حقوقی موجود هماهنگ نیست. قواعد حقوقی بسیاری وجود دارند که از امور اخلاقی سرچشمه می‌گیرند.
در جمع دیدگاه‌های موجود یکی از نویسندگان چنین می‌نویسد: « آنچه کم و بیش می‌توان نوعی وفاق را بر آن یافت این است که حقوق و اخلاق نه یک سره از هم جدا و چون دو دایره متمایزند و نه بر هم منطبق بلکه رابطه بین این دو عموم و خصوص من وجه است89»
بنابراین رابطه قواعد حقوقی و اخلاقی اینگونه است: برخی قواعد حقوقی، قواعد اخلاقی هستند، برخی قواعد حقوقی، قواعد اخلاقی نیستند، برخی قواعد اخلاقی، قواعد حقوقی هستند، برخی قواعد اخلاقی، قواعد حقوقی نیستند.
حال این سوال مطرح می‌شود که رابطه حقوق جزا با اخلاق چگونه است؟ اصل اخلاق گرایی درصدد پاسخ این پرسش است که آیا می‌توان برای حفظ ارزش‌های اخلاقی از حقوق کیفری بهره جست و در صورت مجاز بودن استفاده از ابزارهای حقوق کیفری چه ارزش‌هایی باید مورد حمایت قرار گیرند.
مخالفان اخلاق گرایی دولت را مجاز به الزامی کردن ارزش‌های اخلاقی نمی‌دانند و هر نوع مداخله حقوقی یا کیفری در حوزه اخلاق را رد می‌کنند.
در مقابل، طرفداران اخلاق گرایی قرار می‌گیرند که به دو گروه افراطی و میانه‌رو تقسیم می‌شوند، گروه افراطی صرف نقض ارزش‌های اخلاقی را مشمول الزام قانونی می‌دانند، خواه ضرری به دیگری وارد کرده باشد و یا نه و خواه به صورت پنهانی باشد یا آشکار. ولی اخلاق گرایان میانه‌رو فقط حمایت از اخلاق مشترک را می‌پذیرند و

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع منافی عفت، جرم انگاری، کرامت انسانی، کرامت انسان Next Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع اصل برائت، منافی عفت، قانون اساسی، جرم انگاری