منبع پایان نامه ارشد با موضوع پیوند عاطفی، دوران کودکی، روان شناسی

دانلود پایان نامه ارشد

از زوجين دوران كودكي يا نوجواني خود را بسيار ناشاد و دردناك گذرانده باشد.
الگوي ازدواج در زندگي خانوادگي يكي از زوجين و يا هر دوي آنها بي‌ثبات و ناامن بوده باشد (نوابي‌نژاد، 1380؛ به نقل از شریفی، 1390).

بخش سوم: گستره نظري مربوط به دلبستگی77:
دلبستگی در معنای کلی به پیوند عاطفی بین افراد اطلاق می گردد و در واقع افراد برای ارضای نیازهای عاطفی خود به یکدیگر تکیه می کنند. دلبستگی از یک مفهوم یونانی به نام استورگ78که نوعی عشق به والدین و کودک می باشد گرفته شده است (اسپنسر79،1988؛ به نقل از فرهادی، 1383). واترز بیان می کند دلبستگی، رفتارهایی را شامل می شود که به سبب نزدیکی80 به انگاره81 دلبستگی است. این رفتارها شامل توجه داشتن، لمس کردن، وابسته یا متکی بودن و اعتراض به طرد شدگی می باشد (واترز82، 1987؛ به نقل از فرهادی،1383).
مفهوم دلبستگی در روان شناسی جدید ریشه در کارهای جان بالبی روان پزشک و روان تحلیل گر انگلیسی دارد. وی از اصطلاح دلبستگی برای شرح پیوندهای عاطفی استفاده می کند که ما با افراد خاصی در زندگیمان احساس می‌کنیم (میکولینسر و شیور83، 2003). اولین رابطه عاطفی و اولین رابطه‌ای که در الگوی رفتاری بعدی متجلی می‌شود رابطه‌ای است که بین کودک و مادر (مراقب) برقرار می‌شود (دی الیا84، 2001). تمایل کودک به برقراری یک رابطه نزدیک با افراد خاصی و احساس ایمنی بیشتر در حضور این افراد دلبستگی نامیده می شود (اتکینسون و همکاران، 1384). بچه های انواع دیگری از جانداران نیز به طرق گوناگون دلبستگی خود را نسبت به مادرشان نشان می دهند. بچه میمون ها ضمن حرکت مادر به این سو و آن سو، خود را به سینه ی وی می چسبانند. توله سگ ها از سر و کول هم بالا می روند تا در جوار شکم گرم مادر قرار گیرند. این پاسخ های نا آموخته اولیه در برابر مادر به وضوح ارزش انطباقی دارند چون مانع از آن می شوند که جاندار از منبع مراقبت دور بیافتد و گم شود (اتکینسون و همکاران، 1384).
روان شناسان نخست این نظریه را مطرح کردند که کودک به این جهت به مادر دلبستگی پیدا می کند که مادر به عنوان منبع تغذیه یکی از اساسی ترین نیازهای کودک را برآورده می سازد، اما این نظریه پاسخگوی برخی از واقعیت ها نبود. برای مثال جوجه ها و بچه اردک ها اگرچه از بدو تولد غذای خود را تامین می کنند، اما دنبال مادر خود راه می روند و وقت زیادی را کنار مادر مصرف می کنند. پس آرامشی که آن ها از بودن کنار مادرشان احساس می کنند، نمی تواند از نقش مادر در تغذیه آن ها سرچشمه بگیرد (اتکینسون و همکاران، 1384).
یافته های بدست آمده از مطالعات کلاسیک روابط مادرـ کودک در بچه میمون ها که توسط هارلو انجام گرفت، مؤید آن است که بر خلاف نظر روان تحلیل گران، در شکل گیری دلبستگی در بچه میمون ها تماس جسمانی از غذا مهم تر بوده است. همچنین، برخلاف نظریه پردازان یادگیری، بچه میمون ها به شی نرم (میمون مادر پشمی و نرم) دلبسته شدند و نه به شی سخت (میمون مادر پشمی) که تقویت مثبت را ارائه داده بود (هارلو85، 1965؛ به نقل از مداحی، 1383).
اگرچه نتایج حاصل از پژوهش با میمون ها را نمی توان بدون رعایت جوانب احتیاط به آدمیان تعمیم داد، شواهد نشان می دهد که دلبستگی طفل آدمی به مادرش نقش مهم و مشابهی دارد. این دلبستگی کودک را از احساس ایمنی مورد نیاز برای کاوش در محیط فرد برخوردار می سازد و شالوده لازم را برای برقراری رابطه با دیگران در سال های بعدی زندگی بنیان می نهد. کودکان کوچک تر وقتی در کنار مادر خود هستند تمایل بیشتری به وارسی محیط نا آشنا نشان می دهند (بالبی، 1973؛ اینس ورث86و همکاران، 1978؛ به نقل از اتکینسون و همکاران،1384).
پژوهشگران بر پایه اطلاعاتی که از آزمون موقعیت نا آشنا87و سایر یافته ها به دست آورند، به این نتیجه رسیدند که تمام بچه ها وقتی یک ساله می شوند به مادر خود دلبستگی پیدا می کنند، اما کیفیت این دلبستگی متفاوت است و بستگی به واکنشی دارد که مادر به نیازهای کودک از خود نشان می دهد (اینس ورث، 1978؛ به نقل از اتکینسون و همکاران، 1384).
بالبی معتقد است که پاسخ دهندگی88 و جاذبه متقابل89بین بزرگسالان و کودکان نه به دلیل تقویت های متقابل، بلکه بدلیل حضور جسمانی هر دو فرد ( مادر و کودک) و رفتار آن ها است. حضور جسمانی کودک تازه متولد شده منجر به بروز پاسخ های حمایتی از سوی بزرگسالان می شود. همچنین کودکان واجد رفتارهایی هستند که به جهت یابی مراقب از سوی کودک موجب می شود و در نهایت به مجاورت مادر و کودک منجر می شود. رفتارهای دلبستگی که از نقطه شروع زندگی در کودک وجود دارند (مکیدن، به دیگری آویختن، دنبال کردن، گریه کردن و لبخند زدن )، همراه با علائم محرک حاصل شده از تعامل ارگانیسم با محیط آغاز می شوند و به هدف ثابتی که همان تامین مجاورت با مادر است، منتهی می گردد. با گذشت زمان، یک پیوند عاطفی و واقعی گسترش می یابد که بر اساس ظرفیت های شناختی و عاطفی فرد و همچنین مراقبت های حساس، پایدار و پاسخ دهنده والدین، تقویت می شود. این پیوند در تمام زندگی پا برجا می ماند و تحت اشکال مختلف و حتی گاهی به صورت ارتباطهای نمادین (مانند رابطه تلقینی و نامه) که برای تامین نیاز به دلبستگی و احساس آرامش به راه می افتد قابل مشاهده است ( کیسدی، 1999؛ به نقل از غفوری، 1385).
بر مبنای این تجربه ها، کودکان به یک پیوند عاطفی پایدار با مراقبشان دست می یابند که این پیوند به آن ها امکان می دهد تا در خلال زمان و مکان از انگاره دلبستگی به عنوان یک پایگاه ایمن استفاده کنند. تجسم درونی این پیوند که بخش مهمی از شخصیت را تشکیل می دهد، به صورت یک مدل درون کاوی90 یا مجموعه ای از انتظارها مانند، در دسترس بودن انگاره های دلبستگی و احتمال دریافت حمایت از سوی آن ها به هنگام فشار روانی عمل کرده و مبنای تمام روابط عاطفی در خلال خردسالی، کودکی و نوجوانی و بزرگسالی خواهد شد. بنابراین از دیدگاه بالبی، مفهوم دلبستگی ایمن به منزله پیامد مراقبت مطمئن قابل پیش بینی و مداوم مادرانه در برابر دلبستگی نا ایمن می باشد (کورل91، 2001).
به طور کلی بالبی مفهوم دلبستگی را بر اساس چند خصیصه مهم توصیف می کند:
1. رفتار دلبستگی شامل هر نوع رفتاری است که پیامد آن حفظ یا برقراری مجاورت با مراقب می باشد.
2. رفتار دلبستگی در آغاز به صورت واکنش هایی به منظور حفظ مجاورت کودک و والدین است به تدریج در خلال تحول بهنجار برای تضمین روابط عاطفی بین یک بزرگسال و بزرگسال دیگر بروز می کند. بنابراین رفتار دلبستگی و پیامدهای عاطفی آن در سراسر زندگی همواره حاضر و فعال هستند.
3. رفتار دلبستگی خصیصه گونه های زیادی از حیوانات است و چون این رفتار، به دلیل حفظ مجاورت با شخص یا اشخاصی که از فرد مراقبت می کنند، میزان خطرات را کاهش می دهد، در بقای نوع مشارکت دارد.
4. تجربه های فرد با نگاره دلبستگی در خلال سال های کودکی و نوجوانی سیر رفتار و الگوی دلبستگی وی را در سراسر زندگی تعیین می کند.
5. بخش عمده ای از شدیدترین هیجان ها در خلال شکل گیری، حفظ، قطع یا تجدید روابط دلبستگی آشکار می شوند و از آنجا که هیجان ها به طور معمول چگونگی حالت های عاطفی یک فرد را منعکس می کنند، روان شناسی و آسیب شناسی هیجان ها بیشتر به منزله ی روان شناسی و آسیب شناسی حالت های عاطفی و به ویژه دلبستگی در نظر گرفته می شوند (کاپلان و سادوک، 1388).
پیوند دلبستگی نوع خاصی از طبقه بزرگتری از پیوندها است که بالبی و اینس ورث پیوندهای عاطفی92 می نامند (کسیدی، 1999؛ به نقل از غفوری، 1385). اینس ورث (1989؛ به نقل از غفوری، 1385) پیوند عاطفی را به عنوان یک رابطه نسبتاً با دوام طولانی می دانست که در آن شریک به عنوان فرد قابل معاوضه با هیچ کس نمی باشد. دلبستگی زیر مجموعه رابطه عاطفی است که در آن احساس امنیت فرد در رابطه مفهوم پیدا می کند (بی93، 2002؛ به نقل از میکولینسر و شیور، 2003). تحقیقات نشان می دهد که دلبستگی در دو بعد وجود دارد:
بعد شناختی ـ عاطفی94: بعد شناختی ـ عاطفی به معنای کیفیت عواطف نسبت به انگاره دلبستگی است
بعد رفتاری95: به بهره گرفتن از حمایت و مجاورت با شخص مورد نظر مربوط می شود.
هر چه شخص بزرگتر می شود، بعد شناختی ـ عاطفی اهمیت بیشتری نسبت به بعد رفتاری پیدا می کند (کسیدی، 1999؛ به نقل از غفوری،1385).
بالبی که در آغاز در چارچوب نظریه تحلیل روانی96 به بررسی آثار جدایی کودک از مادر پرداخته بود، با تکیه بر مشاهدات رابرتسون97، زنجیره متوالی از رفتارهای هیجانی کودک در قبال جدائی از مادر یعنی اعتراض، واکنش افسردگی98 و سپس بی تفاوتی99، و بالاخره ترس از جدائی مجدد پس از باز یافتن وی را توصیف نمود و چون به کشف واکنش های مشابهی در بیماران بزرگسال خود نیز دست یافت، چنین نتیجه گیری نمود که تار و پود زندگی فردی همواره یکسان باقی می ماند (کسیدی، 1999؛ به نقل از غفوری، 1385).
صاحب نظران تحلیل روانی نیز استدلال کرده اند که روابط دلبستگی اولیه تاثیراتی ماندگار در تحول روانی فرد در آینده دارد. این عقیده در جمله معروف فروید مبنی بر این که، روابط مادر ـ فرزندی رابطه ای منحصر به فرد و بی نظیر است که به عنوان اولین و نیرومندترین نمود عاطفی عمل می کند و سرمشق و الگوی تمام روابط عاطفی و دلبستگی فرد در گستره زندگی را تشکیل می دهد، منعکس شده است (کسیدی، 1999؛ به نقل از غفوری، 1385).
ماریس (1996؛ به نقل از حمیدی، 1386) اظهار می دارد که دلبستگی دوران کودکی به سه صورت روابط بعدی را در زندگی تحت تاثیر قرار می دهد:
امنیت دوران کودکی به طور اساسی با منابع دلبستگی که از کودک مراقبت می کنند، مرتبط است و رابطه احساس امنیت با منابع دلبستگی در سراسر زندگی ادامه می یابد.
ماهیت خاص تجربه دلبستگی کودک عمیقاً اطمینان یا اضطراب، اعتماد100 یا دوگانگی عاطفی101 در نزدیک شدن به منابع دلبستگی در دوران بعدی زندگی را تحت تاثیر قرار می دهد.
همزمان با ارضای نیازهای دلبستگی، مشخصه های ارتباطی مانند ماهیت قدرت کنترل، قابل پیش بینی بودن و نظم و بی نظمی آموخته می شوند و سپس به انواع دیگر تعمیم می یابند.
برقراری ارتباط گرم و مداوم با کسی که از انسان مراقبت می کند موجب سلامت روانی، فکری و جسمی فرد در تمام طول عمر می شود. رویکردهای زیست شناختی و روان شناختی تحول، کردار شناسی102 و نظریه سیستم های کنترل در خصوص اثر بخشی روابط عاطفی بر سلامت روان، مکانیسم هایی را ارائه کرده اند. این نظریه ها بر یک نکته مشترک تاکید دارند و آن این است که میزان امنیتی که در دلبستگی مادرـ فرزند وجود دارد در دراز مدت ممکن است به روابط صمیمانه، خودباوری و تحول روانی در فرد منجر شود (مداحی، 1383).

نظریه‌های مختلف در مورد دلبستگی
در این بخش به طرح نظریه هایی که به طور مستقیم یا غیر مستقیم دلبستگی را بررسی کرده اند، می پردازیم. ابتدا نظریه های روان پویشی که به نوعی روابط با عینیت را مورد بررسی قرار داده اند، به اختصار توصیف می شوند، سپس نظریه های مطرح دیگر تشریح می گردند:
نظریه روان‌تحلیل‌گری
بالبی، نظریه های روان پویشی ارتباط مادر ـ کودک را بر حسب بینش جدیدی از ادبیات کردارشناسی باز سازماندهی کرد. بنابراین نظریه دلبستگی هنوز در بسیاری از فرضیه های اساسی خود با برخی از نظریه های روان پویشی در مورد بین شخصی103 مشترک است. پایه این نظریه ها بازنمود “خود104” و والدین است که در دوران کودکی، تحول یافته و در روابط نزدیک آینده فرد اثر می گذارند. نظریه های روابط با عینیت105 از واژه های تخصصی متفاوتی برای بازنمودهای درونی استفاده می کنند. این نظریه ها به جای واژه مدل های درون کاوی نظریه بالبی، از واژه هایی مانند درون فکنی106، همانند سازی برون فکنانه107، عینیت های درونی خود108 و غیره استفاده می کند (برترتن109 و همکاران، 1985؛ به نقل از

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع روابط زناشویی، صمیمیت زناشویی، تفاوت های جنسیتی Next Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع دوسوگرا، سبک دلبستگی، دلبستگی ایمن