منبع پایان نامه ارشد با موضوع پیامبر(ص)، رهایی بخشی، زمان پیامبر، حسن و قبح عقلی

دانلود پایان نامه ارشد

تنوع کاربرد آن‌ها نشان می‌دهد در بیشترین روایات یعنی زمانی که عمر گوینده سخن است، از لفظ «هجر» استفاده‌نشده و از عبارت «قد غلبه الوجع» سخن به میان آمده است و در دو مورد دیگر نیز که در تقابل با 12 مورد قرار می‌گیرد، «أهَجَرَ» به‌کاررفته یعنی حمل بر استفهام انکاری شده است.
به‌خوبی پیداست ناقلان روایت کوشیده‌اند انتساب «هجر» به عمر را با عبارت «قد غلبه الوجع» در روایت اصلاح نمایند و یا برای «اهجر» توجیهی بیابند تا عمر را از گفتن چنین سخن سخیفی مبرا سازند.376 لیکن از هر عبارتی استفاده نموده باشد نتیجه این شد که از نوشتن وصیت پیامبر(ص) ممانعت به عمل آمد.
نقد و بررسی انتساب ماجرا به غیر از عمر به شرح زیر است:
– شمار زیاد روایاتی که ممانعت را به عمر نسبت می‌دهد نسبت به سایر نقل‌ها بیانگر این است که گوینده تنها عمر بوده است، اجتناب از انتساب به عمر در مورد نقل‌هایی که فعل «هجر» در آن به‌کاررفته است و انتساب آن به افراد و یا فرد مبهم نشان می‌دهد که گوینده تمام نقل‌ها عمر بوده است. لیکن با ابهام، از انتساب عمر به صدور سخنی ناپسند رهیده‌اند. همچنان که جایی که گریزی از انتساب «اهجر» به عمر نبوده است آن را استفهام انکاری خوانده‌اند. به‌علاوه نقل‌های «قد غلب علیه الوجع» که منسوب به عمر است جایی برای انکار باقی نمی‌گذارد.
چون نقل «قد غلب علیه الوجع» جای انکاری نداشته است، فواد عبدالباقی شارح صحیح مسلم با انتساب سخن به عمر به تفسیر این عبارت پرداخته است، وی با تکیه‌بر نظر متکلمان ناباورانه سخن عمر را برخاسته از غایت فضل، دانش و دقت نظر وی دانسته است؛ وی در توجیه می‌گوید: «عمر معتقد بوده است که سخن پیامبر در صورت انعقاد لازم‌الاجراست، بنابراین ترسید از این‌که پیامبر چیزی بنویسد و مردم از انجام آن عاجز باشند و مستحق عقوبت شوند زیرا در برابر امری منصوص نمی‌توان اجتهاد نمایند؛ بنابراین[ناگزیر] عمر در ادامه سخنش گفت «حسبنا کتاب الله» و امت را از سختی رهایی بخشید!377 نووی شارح صحیح مسلم نیز حاصل عملکرد عمر را اقدامی هوشمندانه می‌داند که از انسداد باب اجتهاد جلوگیری نمود وی همچنین نظر قاضی عیاض را در این زمینه می‌آورد؛ اجمال سخنان قاضی عیاض این است: سختی که عمر دیگران را از آن رهایی بخشیده، تمرد از نص پیامبر است؛ زیرا وی سخن عمر را درواقع تلاشی می‌داند تا قبل از این‌که پیامبر مطلب خویش را قطعی کند از آن جلوگیری به عمل آورد زیرا بعد از قطعیت قابل‌برگشت و تمرد نیست. وی سپس نتیجه می‌گیرد که عمر از ابن عباس که عدم کتابت وصیت را مصیبت بر مسلمانان دانسته است، به وقایع داناتر بود.378
نقد و بررسی
توضیح نووی از جهاتی چند با اشکالات اساسی روبروست:
– نخست این‌که وی وحیانی بودن تمامی سخنان پیامبر(ص) را منکر می‌شود. زیرا مطمئناً خداوند تکلیف مالایطاق نمی‌کند. به‌علاوه وصیت پیامبر به ادعای حضرت رهایی‌بخش از گمراهی و ضامن سعادت جامعه است، بنابراین خودداری از آن اگر به تعبیر شارح، امت را از سختی که به آن اشاره‌کرده، رهایی بخشد لیکن گمراهی را به دنبال خواهد داشت. بنابراین سخن عمر درواقع چیزی جز مخالفت با نص برای توسعه میدان اجتهاد نبوده است و ثمره چنین اجتهادی چیزی جز رهایی و بی‌قیدی نیست. سخن قاضی عیاض نیز همان پاسخ پیشین را می‌طلبد جز این نکته که مطابق استدلال وی افزون بر این‌که عمر از عباس به وقایع داناتر است از پیامبر نیز به سعادت و شقاوت امت آگاه‌تر است.
– دوم اینکه ادامه توضیح ابن بطال شارح صحیح بخاری نیز که بخشی از آن بیان شد نیز توجیهی تکلف آمیز است وی درخواست حضرت برای آوردن قلم و دوات و ممانعت از آن را این‌گونه تعمیم می‌دهد که «… ائتونى بكتابٍ أكتُبُ لكم – دَليلٌ على أنَّ للإمام أن يوصى عند موته بما يراه نظرًا للأمة، وفى تركه الكتاب إباحة الاجتهاد، لأنه أوكلهم إلى أنفسهم واجتهادهم»379 وی در این عبارات از عملکرد خلیفه دو نتیجه می‌گیرد که اولاً امام می‌تواند وصیت نماید برای هر که بخواهد و بدین‌وسیله عملکرد ابوبکر در این‌که عمر را خلیفه قرار داد، تأیید می‌نماید و از سوی دیگر عملکرد پیامبر را نیز جواز اجتهاد می‌داند. لیکن به این سؤال پاسخ نمی‌دهد که آیا پیامبر به اختیار خویش از نوشتن بازایستاد یا با اجتهاد عمر. عجیب اینجاست که این شارح محترم عبارت «قوموا عنی» از پیامبر را موردتوجه قرار داده و از آن حکم فقهی استخراج می‌نماید.380 و بر اساس آن جواز اخراج عیادت کنندگان از سوی مریض را نتیجه می‌گیرد، لیکن بر اجتناب عمر از ممانعت نگارش وصیت کوچک‌ترین خرده‌ای نمی‌گیرد و مورد واکاوی قرار نمی‌دهد و احتمالات مختلف معنای سخن وی را بررسی نمی‌کند.
حاصل سخن این‌که این‌همه تلاش برای توجیه سخن عمر نشان‌دهنده این است که انتساب سخن به عمر مسلم دانسته شده است.
از نقد و بررسی اخیر می‌توان عامل اصلی ممانعت را «رأی و نظر شخصی»381 دانست، از زاویه نگاه قرآن و تحلیل فرایندیِ نتیجه‌ی فوق می‌توان عامل اصلی را شناسایی نمود لیکن بخشی از تحلیل شهرستانی ما را از تفصیل در کاوش‌های قرآنی منصرف نمود.
تقریر نظر شهرستانی به شرح زیر است:
شهرستانی در بخشی از تحلیل خود از ماجرای فوق به این موضوع اشاره نموده است؛ وی اعتراض به پیامبر در مدینه را امری مسلم می‌داند و با تأکید بر این‌که شبهات امروزی نشأت‌گرفته از شبهات کافرانی است که اکثراً منافق‌اند، به پیشینه اعتراض نسبت به پیامبر(ص) در مدینه اشاره می‌کند. وی برای ادعای خود شواهدی بیان می‌دارد که مهم‌ترین آن‌ها از این قرار است:
– «ذي الخويصرة التميمي» است که به پیامبر در تقسیم غنائم گفت: «اعدل يا محمد فإنك لم تعدل» و با این سخن خویش برای خود لعنت به ارمغان آورد و پیامبر(ص) در پاسخ وی گفت «إن لم أعدل فمن يعدل؟ » و همچنین برای این‌که به وی بفهماند از پیش خود چیزی نگفته فرمود «هذه قسمة ما أريد بها وجه الله تعالى»382؛ شهرستانی این ماجرا و اعتراض را خروج صریح بر پیامبر می‌داند و این‌گونه نتیجه می‌گیرد که «فمن اعترض على الرسول أحق بأن يكون خارجياً»383 وی چنین تعاملی با پیامبر را با استفهامی تقریری این‌گونه بیان می‌کند که: «أوَ لَيسَ ذلكَ قولاً بِتَحسينِ العَقلِ وَتَقبيحِهِ؟ وحُكماً بِالهوى في مُقابلةِ النَّصِ، واستكباراً على الأمر بِقياسِ العَقلِ؟ حتى قال عليه الصلاة والسلام: سَيَخْرُجُ مِنْ ضِئْضِئِ هَذَا الرجل قَوْمٌ يَمْرُقُونَ مِنَ الدِّينِ، كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِيَّةِ» یعنی: «آیا چنین کاری[اعتراض به پیامبر(ص)] بیانگر باور به حسن و قبح عقلی نیست؟ و [آیا] نشان دهنده حکم کردن بر طبق هوا و هوس در مقابل نص پیامبر(ص) و روی برتافتن از دستور ایشان بر طبق قیاس عقلی نیست؟ تا بدان جا که پیامبر(ص) در مورد وی [ذی الخویصرة التمیمی] گفت: از نسل این مرد قومی خواهد آمد که از دین خارج می شوند همان گونه که تیر از کمان خارج می‌شود»
– شواهد دیگر شهرستانی سخنان منافقان در جنگ احد است که می‌گفتند: «يَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَيْ‏ءٍ ….. َ يَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَيْ‏ءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا»384و «لَوْ كانُوا عِنْدَنا ما ماتُوا وَ ما قُتِلُوا»385 شهرستانی این سخنان را چیزی جز «قَدَر» نمی‌داند. وی سخن این منافقان را با سخنان مشرکان که ناظر بر «جبر» است در سوره‌های نحل386و یس387 پیوند می‌زند تا به گوشه‌ای از ویژگی مشترک آن‌ها در اعتراض نسبت به پیامبر و قرآن اشاره نماید.
شهرستانی به جسارت آنها در فعالیت‌هایشان را وجود قوت و قدرت پیامبر(ص) اشاره می‌نماید و می‌گوید: «فهذا ما كان في زمانه عليه الصلاة والسلام وهو على شوكته وقوته وصحة بدنه. والمنافقون يخادعون فيظهرون الإسلام ويبطنون الكفر، وإنما يظهر نفاقهم بالاعتراض في كل وقت على حركاته وسكناته، فصارت الاعتراضات كالبذور، وظهرت منها الشبهات كالزروع»388 یعنی :«و این در حالی است که [اعتراض‌ها و مخالفت ها] در زمان حیات حضرت بوده است که ایشان در موضع قدرت و قوت و صحت بدن بوده است و منافقان فریبکارانه تظاهر به اسلام می‌نمودند و کفرشان را پنهان می‌کردند و حرکات و سکنات آنها در هر زمانی نفاقشان را آشکار می کرد، لذا اعتراض‌های آنها مانند بذرهایی بود که در قالب شبهات به ثمر می نشست». پیداست مطابق سخنان شهرستانی پس از رحلت حضرت(ع) منافقان با چه وسعتی باطن خود را آشکار می‌نمایند به گونه‌ای که چیزی از نفاقشان باقی نمی‌ماند.
تحلیل شهرستانی از ماهیت اعتراض‌کنندگان نسبت به پیامبر که گروهی از منافقان هستند، به تحلیل شرایط ماجرای «دوات وقلم» کمک می‌رساند و اثبات می‌نماید که مانعان از نوشتن پیامبر(ص)، مصداق صریح خروج کنندگان بر پیامبر هستند و شایسته است که به آن‌ها خارجی گفته شود زیرا در برابر نص پیامبر مطابق هوای خویش رفتار نمودند.
در نقد سخن شهرستانی باید گفت باوجوداین همه صراحت در ماهیت معترضان در سخنان شهرستانی، ادامه سخنان او مصداق «یک بام و دو هواست» زیرا وی پس از اثبات وجود اعتراض نسبت به پیامبر که برخاسته از روحیه نفاق است و گوینده را آماده نتیجه‌گیری می‌نماید که لاجرم پس از پیامبر منافقان فراغ بال بیشتر می‌یابند و دست به اقدامات گسترده‌تری می‌زنند بلافاصله در جهت تبیین عملکرد عمر نتیجه می‌گیرد که «وأما الاختلافات الواقعة في حال مرضه عليه الصلاة والسلام وبعد وفاته بين الصحابة رضي الله عنهم، فهي اختلافات اجتهادية كما قيل، كان غرضهم منها إقامة مراسم الشرع، وإدامة مناهج الدين».389
اشکال مهم نظر شهرستانی این است که اولاً بر مبانی نادرستی استوار است؛ زیرا فحوای سخن وی از دو حالت خارج نیست:
– وجود نفاق در میان صحابه را به‌کلی نفی می‌کند درحالی‌که در بخش‌های پیشین اثبات شد که علاوه بر منافقان، «الذین فی قلوبهم مرض» در مدینه و آخرین سال‌های حیات پیامبر بیشترین فعالیت را داشتند.
– در صورت پذیرفتن نفاق آن را منحصر به زمانی قبل از مرض و وفات ایشان می‌داند باوجوداین که طبق آخرین اظهارنظر او در زمان مرض پیامبر(ص) منافقان فرصت بیشتری برای اعتراض پیدا می‌کنند. بنابراین هیچ دلیلی بر توقف نفاق در زمان وفات حضرت و پس‌ازآن وجود ندارد.
ثانیاً شواهدی که شهرستانی برای نظر خود می‌آورد مخدوش است، زیرا وی علاوه بر اختلاف صحابه درآوردن قلم و دوات؛ اختلاف در همراهی با جیش اسامه، اختلاف مهاجرین و انصار در سقیفه برای تعیین امام، اختلاف در محل دفن پیامبر(ص)، اختلاف در قتال با مانعان زکات، اختلاف بر سر فدک و تنصیص ابوبکر بر خلافت عمر(باوجوداین که مردم مخالف بودند و وی را فردی خشن می‌دانستند) را همگی از موارد اختلاف میان صحابه می‌داند که فراوان بوده است. وی در ادامه مواردی را مانند میراث جد و برادر و نیز کلاله و.. که برای آن نصی وجود نداشت و از رأی عمر صادر شد و سبب انتشار دعوت شد بیان می کند. وی به ماجرا شورا و اختلاف‌نظری اشاره می‌کند که در نهایت به انتخاب عثمان انجامید. وی در ادامه اذعان می‌کند هر چند با انتخاب وی اختلافات فراوان، بیت المال اتلاف و افراد مطرود و مهدور الدّمِ پیامبر(ص) مقام یافتند و فتنه گری آغاز شد. وی حتی خروج طلحه و زبیر و توبه آن دو را و همچنین راه انداختن جنگ جمل از سوی عایشه و توبه وی را بیان می کند و به جنگ میان حضرت علی(ع) و معاویه اشاره می‌کند و همگی این موارد را اختلافاتی طبیعی می‌داند. وی به اختلافات بعد در امامت و شاخه‌های مختلف شیعه اشاره می‌کند و حتی پیدایش عقاید جبریه و قدریه را حاصل چنین اختلاف‌هایی می‌داند که از سر دینمداری بوده است اما حساب آن را از اختلافات منافقان در زمان پیامبر جدا می‌سازد.
شهرستانی برای تبرئه عملکرد عمر در ماجرای قلم و دوات به‌تمامی اختلافات به وجود آمده میان اصحاب و تابعان که منجر به پیدایش فتنه و فساد و قتل شده است به دیده رحمت می‌نگرد و تمامی گروه‌های مخالف را در کنار یکدیگر درد‌مند دین می‌داند، تا بدان جا که حتی عملکرد طلحه و زبیر و عایشه با حضرت علی(ع) را که سبب ریخته

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع علامه طباطبایی، پیامبر(ص)، امام صادق، رویکرد تاریخی Next Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع پیامبر(ص)، جانشینی پیامبر، نظریه پردازی، موازین اسلامی