منبع پایان نامه ارشد با موضوع پیامبر(ص)، امام صادق، اهل بیت(ع)، امام علی (ع)

دانلود پایان نامه ارشد

در زیر به نمونه‌هایی از آن‌ها اشاره می‌شود.
– طبرانی در معجم خود نقل می‌کند که پیامبر(ص) فرمود: «أُرِيتُ بَنِي مَرْوَانَ يَتَعَاوَرُونَ مِنْبَرِي فَسَاءَنِي ذَلِكَ، وَرَأَيْتُ بَنِي الْعَبَّاسِ يَتَعَاوَرُونَ مِنْبَرِي، فَسَرَّنِي ذَلِكَ»619 یعنی: « بنی مروان را دیدم كه بر منبر من بالا می روند پس ناراحت شدم و خوش آیند من نبود و دیدم بنی عباس را كه بالای منبر می روند خوشحال شدم».
– ازآن‌رو که سفاح نخستین حاکم عباسی است این‌گونه حدیث جعل نمودند که: «حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاوِيَةَ، عَنِ الْأَعْمَشِ، عَنْ عَطِيَّةَ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ، رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: «يَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي عِنْدَ انْقِطَاعٍ مِنَ الزَّمَانِ، وَظُهُورٍ مِنَ الْفِتَنِ، يَكُونُ عَطَاؤُهُ حَثْيًا، يُقَالُ لَهُ السَّفَّاحُ»620 یعنی:«… پیامبر(ص) فرمود هنگام پایان زمان وآشکار شدن فتنه‏ها، مردی از اهل بیت من خروج خواهد کرد که بخشش‏ او بسیاراست و نام او سفاح است».
سیوطی در تاریخ الخلفاء در باب «في الأحاديث المبشرة بخلافة بني العباس» به برخی از روایات در این زمینه اشاره نموده است.621 ابوریه تمامی این روایات را ساختگی می‌داند.622
3-1-7-2- جعل حدیث در تنقیص اهل بیت(ع)
هر چند بنی‌عباس در ابتدا با شعار همراهی با علویان، امویان را کنار زدند و بر مسند حکومت نشستند اما وقتی علاقه مردم را به اهل بیت (ع) احساس نمودند برای مخدوش ساختن چهره رهبران مکتب اهل بیت(ع) از هیچ تلاشی فروگذار نکردند؛ مسعودی به خطبه‌ای که منصور در حضور عاشقان امام حسن (ع) در عراق خوانده است، اشاره می‌نماید که چگونه منصور گستاخانه امام علی (ع) را خلیفه‌ای ضعیف جلوه می‌دهد که پس از ایشان تفرقه در جامعه به وجود آمد و سپس تصویری فریب خورده از امام حسن مجتبی(ع) به تصویر می‌کشد که پس از صلح با معاویه سرخورده شد و الباقی زندگی را پیوسته با ازدواج و طلاق گذراند.623
سخنرانی منصور دستمایه جاعلان شد تا در خصوص حضرت دست به احادیث جعلی بزنند تا بدانجا که حتی در روایات شیعی نیز از آن حضرت به «کثیر التزویج» یاد نموده‌اند و علامه مجلسی حتی بابی را به ذکر روایاتی در این زمینه اختصاص داده است.624 در حالی که برخی کتا‌‌ب‌های لغت و غریب الحدیث با اشاره به روایتی که معاویه خود را از این خصلت مبرا دانسته از چنین خصلتی به بدی یاد کرده اند.625 البته برخی محققان با اشاره به اقوال علما در نقد این روایات، جعلی بودن آن‌ها را اثبات نموده‌اند.626
3-1-7-3- مقابله با نهضت امام صادق(ع)
در دوره سفّاح و آغاز حکومت بنی‌عباس ازآن‌رو که استقلال سیاسی آن‌ها هنوز به دست نیامده بود، از جعل حدیث تنها برای مشروعیت حاکمیت استفاده شد و حاکمیت راهبرد خود نسبت به حدیث را اعلام نمی‌نمود و به تعبیری دیگر از برنامه‌های فکری و فرهنگی سخنی به میان نمی‌آمد لیکن منصور پس از به خلافت رسیدن با تکیه‌بر ثبات سیاسی که سفاح ایجاد نموده بود، در عمل راهبرد حاکمیت نسبت به حدیث را اعلام نمود. این راهبرد وی بسیار متأثر از اقداماتی بود که امام صادق (ع) در فاصله انتقال قدرت از بنی‌امیه و بنی‌عباس و برداشته شدن اعمال فشارهای سیاسی انجام داده بود و علوم اسلامی را بازنگری نموده بود. و محدثان و فقیهان به محضر ایشان برای طلب دانش آمد و شد داشتند.
اگر بپذیریم که ائمه سیاست‌مداران واقعی هستند پذیرش این موضوع ساده خواهد بود که منصور دریافته بود فعالیت‌های امام صادق(ع) که از ایشان شخصیت ممتاز و منحصربه‌فردی در رهبری دینی ایجاد نموده بود برای سیاست خطرناک است؛ زیرا فعالیت امام صادق(ع) جایگاه حاکمیت عباسی را تا حاکمیت صرفاً سیاسی تنزل می‌داد و مشروعیت آن‌ها را مخدوش می‌ساخت به‌خصوص که شعار حمایت از اهل‌بیت در ابتدای حاکمیت، ابتکار عمل و توسل به خشونت را از وی سلب نموده بود. بنابراین راهبرد منصور برای مقابله با نهضت فکری امام(ع) این بود محدثان اهل سنت را فراخواند تا بتواند مجموعه حدیثی حکومتی را فراهم سازد. به‌خصوص که محدثان اهل سنت نیز تمایل داشتند تا از بحران حدیثی که بعد از بنی‌امیه به وجود آمده بود نجات یابند.
انتخاب منصور در آن شرایط فوق‌العاده، موطأ مالک بود. که به درخواست منصور استنساخ و به همه شهرهای اسلامی فرستاده شد تا بدان عمل شود.627
گرایش اموی مالک نشان می‌دهد که تمایل وی به امام صادق(ع) صرفاً مقابله با نظام حاکم بوده است.628 به‌خصوص که وی افرادی را که به قیام نفس زکیه می‌پیوستند تشویق می‌نمود.629 از همین رو مورد اقبال جدی واقع نشد و حاکمیت پس از آن به دنبال جایگزین مناسبی که میزان وفاداری آن به حاکمیت و یا حداقل عدم مخالفت آن روشن باشد، پرداخت.
اجمالاً می‌توان دریافت که موطأ مورد اقبال جدی قرار نگرفت لیکن دربار عباسی محل تقرب محدثان اهل سنت شد. ماجرای زیر به‌خوبی به این موضوع اشاره دارد؛ سیوطی می‌گوید در زمان مهدی عباسی ده تن از محدثان وارد دربار مهدی عباسی شدند، یکي از محدثان خطاب به غیاث بن ابراهیم گفت برای خلیفه روایتی بیان کن، وی خلیفه را در حال کبوتربازی دید و در حال به روایتی از ابوهریره که به مسابقه تیراندازی و اسب‌دوانی اشاره داشت، کبوتربازی را نیز افزود تا با احوال خلیفه سازگار باشد. وقتی برخاست خلیفه به وی ده هزار درهم داد اما گفت: گواهی می‌دهم که تو دروغ گفتی و برای به دست آوردن سکه این کار را کردی و سپس دستور داد کبوتر را کشتند.630
3-1-7-4- انزوای حدیث اهل سنت
تا زمان مأمون شرایط به‌گونه‌ای بود که محدثان برای خوشایند حاکمیت و آن جه که اقتضاء می‌نمود به جعل حدیث می‌پرداختند اما با آغاز خلافت مأمون وی برخلاف پدران خویش که بر علویان سخت می‌گرفتند، اظهار تشیع می‌نمود و صریحاً امیر مؤمنان را برترین خلق بعد از پیامبر(ص) معرفی نمود و در ارتباط با محدثان که از آغاز حکومت عباسی برای تثبیت حاکمیت عباسی تلاش نموده بودند با «مخلوق بودن قرآن» آن‌ها را آزمود و هر که بر آن قائل می‌شد به‌شدت مجازات می‌نمود.631
در زمان خلافت واثق نیز رویکرد مأمون ادامه داشت و محدثان با «مخلوق بودن قرآن» و تجسیم امتحان می‌شدند و هر که معتقد به تجسیم و مخلوق نبودن قرآن بود کشته می‌شد و همین امر سبب آزادی عمل معتزله نیز شد چنانکه برخی از احکام صادره در مورد محدثان باراهنمایی معتزله صورت می‌گرفت.632
3-1-7-5- دوران شکوفایی حدیث اهل سنت
برخلاف رویکرد مأمون و واثق، متوکل محدثان را فراخواند، آن‌ها را اکرام نمود و دستور داد احادیث رؤیت را نقل نمایند؛ چنانکه یکی از آن‌ها پیوسته متوکل را ثنا گفته و چنین ابراز می‌کرد: «الخلفاء ثلاثة: أبو بكر الصديق -رضي الله عنه- في قتل أهل الردة، وعمر بن عبدالعزیز في رد المظالم، والمتوكل في إحياء السنة وإماتة التجهم».633 یعنی: «خلفا (ی راستین) سه تن‌اند: ابوبکر صدیق به خاطر کشتن اهل رده، عمربن عبدالعزیز به خاطر بازگرداندن اموالی که ظالمانه غصب شده بود و متوکل به خاطر احیای سنت و از بین بردن جهمی‌گری».
احیای سنتی که محدثان از آن نام می‌بردند زمینه تدوین صحاح شش‌گانه‌ای شد که در خدمت حاکمیت بود؛ تأملی در صحیح بخاری که در چنین شرایطی سامان‌یافته است به‌خوبی نشان می‌دهد که چگونه در راستای مشروعیت بخشی به حاکمیت گام برداشته است؛ به‌عنوان‌مثال درحالی‌که چندی پیش مأمون مشروعیت حکومت عباسی را مورد سؤال قرار داده بود و از فضیلت امام علی(ع) دم می‌زد، متوکل مزار امام حسین را تخریب نمود و از زیارت آن منع نمود634 در صحیح بخاری روایاتی یافت می‌شود که به‌صراحت نشان می‌دهد چقدر مؤلف آن برخلاف مالک با جریان حاکم همسو بوده است شاید راز عدم رونق گرفتن موطأ نیز در همین نکته نهفته است؛ به‌عنوان مثال بخاری در باب «السمع و الطاعة للامام» می‌نویسد: «اسْمَعُوا وَأَطِيعُوا وَإِنِ اسْتُعْمِلَ حَبَشِيٌّ كَأَنَّ رَأْسَهُ زَبِيبَةٌ».635 یعنی: «گوش فرا دهید و اطاعت کنید، اگرچه امیر و فرمانروای شما برده‌‌ای حبشی تعیین گردد، که سرش به اندازه یک دانه کشمش باشد». پیداست وقتی اطاعت از برده حبشی واجب باشد، اطاعت از خلیفه عباسی جای چون‌وچرا ندارد.
وی در روایتی دیگر در این زمینه می‌گوید: «حَدَّثَنَا مُسَدَّدٌ، حَدَّثَنَا عَبْدُ الوَارِثِ، عَنِ الجَعْدِ، عَنْ أَبِي رَجَاءٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، قَالَ: «مَنْ كَرِهَ مِنْ أَمِيرِهِ شَيْئًا فَلْيَصْبِرْ، فَإِنَّهُ مَنْ خَرَجَ مِنَ السُّلْطَانِ شِبْرًا مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً»636 یعنی: «پیامبر(ص) فرمود: هرکس از چیزی از امیر خود ناراحت شد، باید صبر کند چراکه هرکس از سلطان به اندازه یک وجب نافرمانی کند به مرگ جاهلیت مرده است.»
مسلم نیز اطاعت امیر را در کنار اطاعت خداوند قرار داده است: «حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ يَحْيَى، أَخْبَرَنَا الْمُغِيرَةُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْحِزَامِيُّ، عَنْ أَبِي الزِّنَادِ، عَنِ الْأَعْرَجِ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ، عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: «مَنْ أَطَاعَنِي فَقَدْ أَطَاعَ اللهَ، وَمَنْ يَعْصِنِي فَقَدْ عَصَى اللهَ، وَمَنْ يُطِعِ الْأَمِيرَ فَقَدْ أَطَاعَنِي، وَمَنْ يَعْصِ الْأَمِيرَ فَقَدْ عَصَانِي»637 یعنی: « پیامبر(ص) فرمود: هرکس از من اطاعت کند از خدا اطاعت کرده و هرکس مرا نافرمانی کند از خدا نافرمانی کرده، هرکس از امیر اطاعت کند از من اطاعت کرده و هرکس امیر را نافرمانی کند از من نافرمانی کرده».
ترمذی نیز حسن نیت خود را نسبت به حکومت عباسی با توسعه اهل‌بیت به خاندان عباس این‌گونه بیان نمود: «حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ سَعِيدٍ الجَوْهَرِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الوَهَّابِ بْنُ عَطَاءٍ، عَنْ ثَوْرِ بْنِ يَزِيدَ، عَنْ مَكْحُولٍ، عَنْ كُرَيْبٍ، عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لِلْعَبَّاسِ: «إِذَا كَانَ غَدَاةَ الِاثْنَيْنِ فَأْتِنِي أَنْتَ وَوَلَدُكَ حَتَّى أَدْعُوَ لَهُمْ بِدَعْوَةٍ يَنْفَعُكَ اللَّهُ بِهَا وَوَلَدَكَ»، فَغَدَا وَغَدَوْنَا مَعَهُ فَأَلْبَسَنَا كِسَاءً ثُمَّ قَالَ: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْعَبَّاسِ وَوَلَدِهِ مَغْفِرَةً ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً لَا تُغَادِرُ ذَنْبًا، اللَّهُمَّ احْفَظْهُ فِي وَلَدِهِ». هَذَا حَدِيثٌ حَسَنٌ غَرِيبٌ لَا نَعْرِفُهُ إِلَّا مِنْ هَذَا الْوَجْهِ».638 یعنی: « پیامبر(ص) به عباس فرمود: چون صبح دوشنبه شد تو و فرزندانت نزد من آیید تا دعایی در حق ایشان بکنم که خدا بدان دعا فایده ای به تو و فرزندانت رساند» پس صبح نزد پیامبر(ص) رفتیم و او کسایی بر ما پوشانده فرمود: خدایا عباس و فرزندانش را از درون و برون با مغفرتی که هیچ گناهی باقی نگذارد بیامرز. خدایا (حرمت و جایگاه) عباس را در فرزندانش حفظ فرما. ترمذی گوید این حدیثی حسن اما غریب است که جز از این طریق شناخته نیست». جعلی بودن این روایت در کنار شهرت اهل کساء کاملاً روشن است.
پیداست چنین موجی از مجموعه‌های شش‌گانه اهل سنت که تمامی ابواب فقهی را در برمی‌گرفت به موفقیت مذاهب چهارگانه اهل سنت در پرتو سیاست کمک می‌نمود. به‌خصوص صحیح بخاری و مسلم که بعد از قرآن متقن ترین منبع دینی نامیده شد.
3-2- تئوری عدالت صحابه
3-2-1- صحابه در لغت و اصطلاح
صاحب در لغت به معنای معاشر است639 ازاین‌رو هر نوع ملازمت و مصاحبت میان دو چیز را شامل می‌شود.640 بنابراین ملازم می‌تواند انسان، حیوان، مکان و زمان باشد همچنان که ملازمت می‌تواند جسمی و یا روحی باشد. در عرف، زمانی مصاحبت اطلاق می‌شود که مدت‌زمان ملازمت زیاد باشد.641 بنابراین معنای لغوی صحابی در ارتباط با انسان کسی است که ملازمت زیادی داشته باشد.
معنای صحابه ازنظر اهل سنت و شیعه متفاوت است. شیعه برای صحابه بیش از معنای لغوی چیزی قرار نداده است. لیکن اهل

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع رسول خدا (ص)، آیات قرآن، پیامبر(ص)، مشروعیت بخشی Next Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع پیامبر(ص)، فلسفه یونان، رسول خدا (ص)، فرهنگ جاهلی