منبع پایان نامه ارشد با موضوع پیامبر(ص)، نظام پادشاهی، رسول خدا (ص)، خلفای راشدین

دانلود پایان نامه ارشد

وَمُرْهُ أَنْ يَكْتُبَ آيَةَ الْكُرْسِيِّ بِخَطِّهِ بِهَذَا الْقَلِمِ وَيُشَكِّلُهُ وَيُعْجِمُهُ وَيَعْرِضُهُ عَلَيْكَ» یعنی:« جبرئیل(ع) در حالی که قلمی از طلای خالص نزدش بود بر من نازل شد پس گفت: خدای بلندمرتبه و والا بر تو درود فرستاده و می‌گوید ای حبیب من این قلم را از بالای عرشم به تو هدیه دادم تا به دست معاویه بن ابی سفیان برسد پس آن را به او بده و دستور ده تا آیه الکرسی را به خط خویش با این قلم بنویسد و نقطه و اعراب گذارد و بر تو عرضه کند» ابن جوزی اکثر راویان این روایت را مجهول دانسته و روایت را موضوع دانسته است.535 علامه امینی نیز با تحقیق مبسوطی مبتنی بر کتب رجالی اهل سنت روایت را ساختگی دانسته است.536
ابن جوزی به‌طور ضمنی روایات فضائل معاویه را رد نموده و می‌گوید: «قَدْ تعصب قوم مِمَّن يَدعِي السّنة فوضعوا فِي فَضله أَحَادِيث ليغضبوا الرافضة وتعصب قوم من الرافضة فوضعوا فِي ذمه أَحَادِيث، وكلا الْفَرِيقَيْنِ على الْخَطَأ الْقَبِيح».537
ابن جوزی پس از نقل روایاتی که در فضل معاویه جعل شده است به نقل از عبدالله فرزند احمدبن حنبل نقل می‌کند که وی گفته: «سَأَلْتُ أَبِي فَقُلْتُ مَا تَقُولُ فِي عَلِيٍّ وَمُعَاوِيَةَ؟ فَأَطْرَقَ ثُمَّ قَالَ إِيشِ أَقُولُ فِيهِمَا إِنَّ عَلِيًّا عَلَيْهِ السَّلامُ كَانَ كَثِيرَ الأَعْدَاءِ فَفَتَّشَ أَعْدَاؤُهُ لَهُ عَيْبًا فَلَمْ يَجِدُوا، فَجَاءُوا إِلَى رَجُلٍ قَدْ حَارَبَهُ وَقَاتَلَهُ فَأَطْرَوْهُ كِيَادًا مِنْهُمْ لَهُ»538 یعنی: « از پدرم درباره اختلاف علی(ع) و معاویه پرسیدم پس مدتی مکثی کرد و گفت اعتقاد من بر این است که علی(ع) دشمنان زیادی داشت پس دشمنانش به دنبال عیبی برایش گشتند و چیزی نیافتند پس به سوی مردی رفتند که با او جنگ کرده بود و از روی دشمنی با علی(ع) او (معاویه) را مدح و ثناهای نیکو گفتند». این سخن ابن جوزی نشان می‌دهد که چگونه تعصب سبب جعل احادیثی بی‌اساس در فضل معاویه شده است.
بخاری که در فضائل بسیاری از صحابه مطالبی بیان داشته است زمانی که به معاویه می‌رسد تحت عنوان «باب ذکر معاویه»539 چیزی نمی‌گوید، بی‌شک اگر معاویه چنین فضیلتی داشت وی فروگذار نمی‌کرد. ابن حجر در شرح خویش بر صحیح بخاری دلیل این‌که بخاری به‌جای فضل «ذکر» آورده است را تأسی وی به استادش اسحاق بن راهویه دانسته و می‌گوید: «أَنَّهُ قَالَ لَمْ يَصِحَّ فِي فَضَائِلِ مُعَاوِيَةَ شَيْءٌ فَهَذِهِ النُّكْتَةُ فِي عُدُولِ الْبُخَارِيِّ عَنِ التَّصْرِيحِ بِلَفْظِ مَنْقَبَةٍ اعْتِمَادًا عَلَى قَوْلِ شَيْخِهِ».540 یعنی: «اسحاق معتقد است که هیچ روایت صحیحی در فضیلت معاویه وجود ندارد و همین نکته و اعتماد بخاری به دیدگاه شیخ خویش، علت عدول بخاری از تصریح به واژه منقبت برای معاویه است».
ابن حجر به ماجرای حاکم نیز اشاره می‌نماید لیکن توضیحی نمی‌دهد، لیکن تتبع نگارنده نشان داد که ماجرا از این قرار بوده است که حاکم منکر فضیلتی برای معاویه شد. مردم وی را در خانه محبوس نمودند و از ترس اجازه خارج شدن نداشت یکی از دوستان وی گفت: «لو خرجت وأمليت في فضائل هذا الرجل يعنى معاوية حديثا لاسترحت من هذه المحنة؟ فقال: لا يجيء من قلبي، لا يجيء من قلبي لا يجيء من قلبي»541 یعنی:« ای کاش [از خانه] خارج شوی و در فضایل این مرد یعنی معاویه حدیثی املا کنی از این رنج و محنت خلاصی یابی. او در جواب گفت: از قلبم برنمی‌آید. (وجدانم راضی نمی‌شود.)». هر چند نقل حدیث طیر و چنین ابراز نظری در مورد نبودن فضیلت برای معاویه سبب شده است که با وجود، اعتراف به وثاقتش وی را منتسب به تشیع بدانند.542
تنفر از حاکم سبب شده که أبا سَعْد المالينيّ ادعا کند از ابتدا تا انتهای مستدرک را خوانده و حتی یک روایت هم بنا بر شرط بخاری نیافته، ذهبی که خود در قضاوت در مورد حاکم متعصبانه برخورد کرده گفته‌ی مالینی را مبالغه دانسته و گفته است: نصف روایات بنا بر شرط شیخین است، یک‌چهارم صحیح اما بنا بر شرط شیخین نیست و یک‌چهارم باقی‌مانده که حدیث طیر نیز جزو آن است واهی است.543
ابن تیمیه باوجود دفاع فراوان از معاویه پس از تأکید بر عدم برتری وی نسبت به حضرت علی(ع) و حتی تسویه معاویه نسبت به علی( ع)، به این نکته اشاره می‌کند که معاویه طرفداران زیادی داشته است که در رأس آن‌ها «مروانیه» هستند، وی سپس در مورد فضائل معاویه ابراز نظرکرده و می‌گوید: «طَائِفَةٌ وَضَعُوا لِمُعَاوِيَةَ فَضَائِلَ وَرَوَوْا أَحَادِيثَ عَنِ النَّبِيِّ – صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ – فِي ذَلِكَ كُلُّهَا كَذِبٌ»544 یعنی: «گروهی برای معاویه فضایلی تراشیده و آن‌ها را به نقل از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده‌اند که همه آن‌ها کذب و دروغ است».
در اقدامی دیگر از جعل حدیث در فضایل معاویه، روایاتی که در طعن معاویه از پیامبر صادر شده بود با بازنگری و تغییر در آن به نفع وی مورداستفاده قرار گرفت، ابن ابی الحدید می‌نویسد: «تظاهرت الأخبار أن رسول الله(ص) دعا على معاوية لما بعث إليه يستدعيه فوجده يأكل ثم بعث فوجده يأكل فقال اللهم‏ لا تشبع‏ بطنه‏».545 یعنی: «روایات این مطلب را تاکید می‌کنند که حضرت به امیرمؤمنان(ع) فرمودند برو به معاويه بگو بيايد. من آمدم و گفتم: او دارد غذا مي‏خورد. مجدّدا مرا فرستاد و چون برگشتم گفتم: او دارد غذا مي‏خورد. حضرت فرمود: خدا شكمش را سير نكند».
در تقابل با این روایتِ پیامبر(ص)، دو نوع برخورد را در آثار روایی می‌بینیم:
– برخی این روایت و ماجرا را این‌گونه نقل نموده‌اند که: «أَرْدَفَهُ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ خَلْفَهُ فَقَالَ: «مَا يَلِينِي مِنْكَ؟» قَالَ: بَطْنِي , قَالَ: «اللَّهُمَّ امْلَأْهُ حِلْمًا وَعِلْمًا»546 ، در این روایت سعی شده است که رذیلت معاویه به فضیلت بدل گردد، لیکن متن روایت بر ساختگی بودن آن گواهی می‌دهد و روایات فراوان دسته نخست که دارای تأییدی بیشتری است با آن مخالف است. به‌علاوه نقل ماجرای زیر نه‌تنها بیانگر ساختگی بودن روایت دوم است بلکه نشان می‌دهد که اصولاً معاویه دارای فضیلتی نبوده است که در مورد کم و کیف آن بحث شود.
یکی از دوستان نسائی می‌گوید پس از نوشتن کتاب «الاختصاص» نسائی که در مورد فضائل امیرمومنان است به وی آگاهی دادم که گروهی بر تو خرده گرفته‌اند که در فضائل علی نوشته لیکن در فضائل شیخین چیزی بیان نکرده‌ای، نسائی در پاسخی به وی که از انگیزه تألیفش پرده برمی‌دارد می‌گوید: «دَخَلتُ دِمَشْقَ وَالمُنْحَرِفُ بِهَا عَنْ عَلِيٍّ كَثِيْر، فَصَنَّفْتُ كِتَابَ الخَصَائِصِ رَجَوْتُ أَنْ يَهْدِيَهُمُ الله تَعَالَى. ثُمَّ إِنَّهُ صَنَّفَ بَعْدَ ذَلِكَ فَضَائِلَ الصَّحَابَةِ، فَقِيْلَ لَهُ: وَأَنَا أَسْمَعُ أَلاَ تُخْرِجُ فَضَائِلَ مُعَاوِيَةَ -رَضِيَ اللهُ عَنْهُ؟ فَقَالَ: أَيُّ شَيْءٍ أُخْرِجُ؟ حَدِيْثَ: “اللَّهُمَّ لاَ تُشْبِعْ بَطْنَهُ” فَسَكَتَ السائل»547 یعنی:« نسائی گفت: «وارد دمشق شدم در حالی که دشمنان و رویگردانان از علی(ع) در آن فراوان بودند پس کتاب خصائص را نوشتم که امید داشتم خدا به وسیله آن، آنان را هدایت کند» وی پس از آن کتاب فضائل الصحابه را نگاشت، بدو گفته شد (و من نیز می‌شنیدم) آیا فضائل معاویه را درکتاب خویش نقل نمی‌کنی؟ گفت: چه چیزی را نقل کنم؟ آیا حدیث اللهم لاتشبع بطنه را نقل کنم؟ پس گوینده ساکت شد». با وجود صراحت جمله نسائی و گواهی برخی بر این که نسائی فقیه‌ترین اهل مصر548 بوده و شروط وی از بخاری و مسلم سخت‌تر بوده549 جایی برای مناقشه نمی‌ماند.
– اقدام دیگر توجیه روایت است؛ چنانکه ابن‌عساکر بدون تصریح گفته است برخی از علما این روایت را بالاترین فضیلت برای معاویه قرار داده‌اند زیرا پیامبر فرموده: «اللهم إنما أنا بشر، أغضب كما يغضب البشر فمَنْ لَعَنْتُهُ أَوْ سَبَبْتُهُ فَاجْعَلْ لَهُ ذَلِكَ زَكَاةً وَرَحْمَةً»550 یعنی:«خدایا من بشری هستم که همچون سایر انسان‌ها دچار خشم می‌شوم پس هر کس را لعن یا دشنام دادم [لعن مرا] برای او موجب پاکی و رحمت گردان». ذهبی نیز پس از نقل این روایت با تعلیل ابن عساکر روایت را حمل بر منقبت و فضیلت معاویه نموده است.551
برخورد مردم دمشق با نسائی در سال 302 نشان می‌دهد که تأثیر تبلیغات معاویه همچنان وجود داشته است، ذهبی نیز چنانکه گذشت دست به توجیه تکلّف آمیزی زده و متوسل به روایتی شده است که آن روایت خود طعن بر پیامبر(ص) است.
نكته مهم در مورد جعل فضائل برای خلفا و معاویه این است که این فضائل در فشار یک رقابت سیاسی نقل‌شده است. از توجه به این نکته و درنگی دوباره در شواهدی که هر نوع فضیلتی را از معاویه نفی می‌کند می‌توان دریافت که فضائل نقل‌شده برای خلفای سه‌گانه نیز صحیح نیست؛ زیرا وحدت ملاک در دو قضیه موردبحث مستلزم وحدت نتیجه است و شواهدی که وجود حتی یک فضیلت را برای معاویه ثابت نمی‌کند، ناظر بر یک ملاک سیاسی در فضائل جعلی بر جای مانده است.
نمونه های جعل حدیث در مشروعیت سیاست از این قرار است:
ازآن‌رو که به قدرت رسیدن معاویه مبتنی بر هیچ نص، اجماع و شورایی(هرچند صوری) نبود. معاویه به‌صراحت اعلام نمود «أَنَا أَوَّلُ الْمُلُوكِ»552 لیکن برای این‌که نظامِ پادشاهی خود را مشروعیت بخشد خلافت خود را به سخن پیامبر منتسب دانست و گفت: «مَا زِلْتُ أَطْمَعُ فِي الْخِلَافَةِ مُنْذُ قَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «يَا مُعَاوِيَةُ إِنْ مَلَكْتَ فَأَحْسِنْ»553 یعنی: «از زمانی که رسول خدا (ص) به من گفت: «ای معاویه اگر سلطنت یافتی پس نیکی کن»، همواره طمع خلافت داشته‌ام».
این روایت جعلی کوشیده است تا پادشاهی معاویه را پیشگویی حضرت رسول بداند، در روایتی دیگر از پیشگویی پیامبر این‌گونه خبر داده است که ایشان فرمودند: «الْخِلافَةُ بَعْدِي ثَلاثُونَ سَنَةً ثُمَّ يكون ملكاً»554 بزرگ‌ترین ایراد وارده به این روایات این است که با روایت مشهور از پیامبر که خلفای بعد از خودشان را 12 نفر و همگی را قریشی دانسته‌اند، مخالفت دارد. ابن خلدون برای رفع تعارض به تکلف افتاده و پس از خلفای چهارگانه معاویه را وارد نموده، سپس عمر بن‌عبدالعزیز و سپس بدون ذکر نام 5 تن از اولاد امام علی را موردنظر روایت دانسته که احتمال داده است روایت در دلالت سایر افراد به رجعت نظر داشته باشد و برای تأیید توجیه خود گفته آمده است که «إنّك لذو قرنيها يريد الأمّة أي إنّك لخليفة في أوّلها وذرّيّتك في آخره».555 یعنی:«تو صاحب دو نسل این امت هستی یعنی تو در ابتدای این امت و فرزندانت در انتهای آن خلیفه خواهند بود».
اصرار ابن خلدون برای قرار دادن معاویه در زمره خلفای راشدین، تا بدانجاست که روایت «الْخِلافَةُ بَعْدِي ثَلاثُونَ سَنَةً» را بی‌اعتبار می‌داند و تأکید می‌نماید که معاویه خلیفه بوده است و پس از وی خلافت توسط بنی مروان و بنی‌عباس از مسیر خود منحرف گردیده است.556
یکی از شارحان صحیح بخاری دو روایت (یعنی روایت مبتنی بر اینکه خلافت بعد از حضرت 12 نفرند و روایتی که خلافت بعد از ایشان 30 سال است) را با حمل مراد از 30 سال خلافت بر خلافت نبوت، قابل‌جمع دانسته است. و خلافتِ نبوت را 4 خلیفه نخست و چند ماه خلافت امام حسن دانسته است. وی در پاسخ سؤالی دیگر مبنی بر این‌که خلفا بیش از 12 نفر بوده‌اند، مراد از 12 نفر را 12 نفر عادل از افرادی دانسته که موردنظر پیامبر(ص) بوده‌اند.557
بنا بر توضیح این شارح صحیح بخاری که معاویه را برخلاف ابن خلدون از عِداد خلفا خارج ساخته است چنین نتیجه‌گیری می‌شود که معاویه در مقابل خلیفه‌ای عادل و مورد قبول پیامبر خروج کرده است، مگر این‌که گفته شود روایت فوق ناظر بر واقعیتی است که پس از خلفا روی‌داده است و نظام پادشاهی جایگزین خلافت شده است و مرضی رضای خداوند نیست، در این صورت نیز معاویه به‌شدت موردانتقاد خواهد بود و شاید همین تناقضات به ذهن ابن خلدون خطور نموده که وی سعی نموده است معاویه را در عِداد خلفا قرار دهد.
برخی دیگر

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع پیامبر(ص)، افکار عمومی، رفتارشناسی، فریقین Next Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع رسول خدا (ص)، آیات قرآن، پیامبر(ص)، مشروعیت بخشی