منبع پایان نامه ارشد با موضوع پیامبر(ص)، افکار عمومی، رفتارشناسی، فریقین

دانلود پایان نامه ارشد

جاهلیت پیش از هر چیزی نشان می‌دهد که دست بنی‌امیه و معاویه از شرافت و منزلت خالی بود.
دوران حضرت امیرمومنان می‌رفت تا با تأکید بر کتاب و سنت اسلام به مسیر اصلی خود بازگردد؛ لیکن با آغاز مخالفت‌های معاویه و شروع حاکمیت وی پس از ماجرای صلح با امام حسن(ع)، سیاست خلفای سه‌گانه بار دیگر احیا شد، ابن ابی الحدید پس از ذکر اجمالی قرائن می‌گوید: «و قد صح أن بني أمية منعوا من إظهار فضائل علي(ع) و عاقبوا على ذلك الراوي له حتى أن الرجل إذا روى عنه حديثا لا يتعلق بفضله بل بشرائع الدين لا يتجاسر على ذكر اسمه فيقول عن‏ أبي‏ زينب»‏.509
سیاست معاویه مبنی بر منع نقل حدیث سیاستی دوگانه بود؛ زمانی که کانال نقل حدیث از امیرمؤمنان بسته شد با تمام امکانات حکومتی کوشید نسبت به جعل حدیث در راستای اهداف سیاسی خود اقدام نماید و از سوی دیگر خلأ فکری جامعه را با رسمیت بخشی به فعالیت‌های قصاص510 که از زمان خلیفه دوم آغازشده بود، پرساخت.
در شام معاویه توانسته بود افکار عمومی را به سبب سال‌ها حضور در آنجا به خود متمایل سازد511؛ لیکن خارج از شام زمینه‌ای برای چنین گرایشی نبود. بنابراین بسترسازی‌ای که توسط منع کتابت و نقل حدیث به وجود آمده بود راه را برای معاویه هموار نمود. وی در اقدامی گسترده به‌صورت رسمی شروع به جعل احادیث نمود تا مشروعیت نداشته و تبار نامبارک خود را با کمک مجموعه‌ای از روایات جعلی ترمیم نماید.
3-1-6-1- معاویه و سیاست رسمي جعل حدیث
مهم‌ترین اقدامات معاویه با تکیه‌بر روایات جعلی کاستن از جایگاه و منزلت حضرت علی(ع) بود؛ ابن ابی الحدید سیاست معاویه دراین‌باره را از قول ابوجعفر اسکافی این‌گونه نقل می‌کند: «أن معاوية وضع قوما من الصحابة و قوما من التابعين على رواية أخبار قبيحة في علي (ع) تقتضي الطعن فيه و البراءة منه و جعل لهم على ذلك جعلا يرغب في مثله فاختلقوا ما أرضاه منهم أبو هريرة512 و عمرو بن العاص و المغيرة بن شعبة و من التابعين عروة بن الزبير».513 یعنی: «معاويه، گروهي از صحابه و تابعين را گماشت تا روايات و احاديث دروغيني كه بيانگر نقض و بيزاري جستن از علي(عليه السلام) باشد، بسازند. و حقوقي هم براي آنان مقرر كرد كه از اين افراد ابوهريره، عمروعاص،‌ مغيرة بن شعبة، از اصحاب و عروة بن زبير از تابعان مي‌باشد. در زیر تنها مواضع ابوهریره در حاکمیت بنی‌امیه و همچنین دیدگاه برخی از صاحب‌نظران را در مورد وی بیان می‌نماییم».
3-1-6-2- ابوهریره و جعل سیاسی
جعل حدیث با انگیزه تقرب به حاکمان به‌خصوص در زمان معاویه نشان می‌دهد که معاویه سازوکار چنین جعل‌هایی را به وجود آورده بود. ابوهریره به‌عنوان کسی که احادیث زیادی بانام وی از پیامبر در کتب صحاح نقل‌شده است در زمان معاویه در جهت جعل حدیث برعلیه حضرت امیر و به طرفداری از معاویه بی‌باکانه اقدام نمود؛ اعمش رویکرد ابوهریره را چنین نقل کرده است: «لما قدم أبو هريرة العراق مع معاوية عام الجماعة جاء إلى مسجد الكوفة فلما رأى كثرة من استقبله من الناس جثا على ركبتيه ثم ضرب صلعته مرارا و قال يا أهل العراق أ تزعمون أني أكذب على الله و على رسوله و أحرق نفسي بالنار و الله لقد سمعت رسول الله (ص) يقول إن لكل نبي حرما و إن حرمي بالمدينة ما بين عير إلى ثور فمن أحدث فيها حدثا فعليه‏ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ‏ و أشهد بالله أن عليا أحدث فيها! فلما بلغ معاوية قوله أجازه و أكرمه و ولاه أمارة المدينة»514 یعنی: «وقتي که ابو هريره با معاويه در سال خشکسالي به عراق آمد به مسجد کوفه رفت و وقتي جمعيت زياد مردم را ديد دو زانو نشسته و سپس چندين بار با کف دست به قسمت بي موي سرش زد و گفت: اي اهل عراق؛ آيا گمان مي‌کنيد که من بر خدا و رسول او دروغ مي بندم و خود را با آتش مي سوزانم؟ قسم به خدا که از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم شنيدم که مي‌فرمود: براي هر پيامبري حرمي است و حرم من در مدينه است از بين عير تا ثور؛ پس هرکس که در آن سبب بروز فاجعه اي شود لعنت خدا و ملائکه و همه مردم بر او باد ؛ و خدا را شاهد مي گيرم که علي در مدينه سبب بروز فاجعه شد! وقتي اين خبر به معاويه رسيد به او جايزه داد و او را گرامي داشت و حاکم بر مدينه نمود».
استادِ ابن ابی الحدید در مورد ابوهریره گفته است: «و أبوهريرة مدخول عند شيوخنا غير مرضى الرواية، ضربه عمر بالدرة، وقال: قد أكثرت من الرواية وأحر بك أن تكون كاذباً على رسول الله صلى الله عليه»515؛ یعنی:«ابوهريره در نظر اساتيد ما مورد قبول نيست و روايات او پذيرفته نيست؛ عمر او را با شلاق زد و به او گفت: زياد روايت گفته‌اي پرواضح است که بر رسول خدا دروغ بسته باشي».
تدلیس روش معمول ابوهریره است؛ حجم فراوان روایات ابوهریره از پیامبر(ص) باوجود سن کم وی در زمان مصاحبت با پیامبر(ص) نیازمند تأمل است، این موضوع حتی بر بزرگان اهل سنت نیز پوشیده نیست.
مسلم صاحب صحیح می‌نویسد: «حَدثنَا عبد الله بن عبد الرَّحْمَن الدَّارمِيّ ثَنَا مَرْوَان الدِّمَشْقِي عَن اللَّيْث بن سعد حَدثنِي بكير بن الاشج قَالَ قَالَ لنا بسر بن سعيد اتَّقوا الله وتحفظوا من الحَدِيث فوَاللَّه لقد رَأَيْتنَا نجالس أَبَا هُرَيْرَة فَيحدث عَن رَسُول الله صلى الله عَلَيْهِ وَسلم عَن كَعْب وَحَدِيث كَعْب عَن رَسُول الله صلى الله عَلَيْهِ وَسلم»516 یعنی: «… بسر بن سعيد به ما ‌گفت: از خدا بترسيد و در مورد روايت با دقت پيش برويد؛ قسم به خدا شما ما را ديديد که با ابوهريره مي‌نشستيم اما او براي ما روايات رسول خدا را از کعب و روايات کعب را از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم نقل مي‌کرد».
از شعبه نیز نقل شده است که می‌گفت: «كان أبو هريرة يدلس»517 ذهبی در پاسخ به این ایراد ابوهریره می‌گوید: «تَدْلِيْسُ الصَّحَابَةِ كَثِيْرٌ، وَلاَ عَيْبَ فِيْهِ، فَإِنَّ تَدْلِيْسَهُمْ عَنْ صَاحِبٍ أَكْبَرَ مِنْهُمْ، وَالصَّحَابَةُ كُلُّهُمْ عُدُوْلٌ»518 یعنی: «تدليس صحابه زياد است و اشکالي ندارد؛ زيرا تدليس آنها از صحابه‌ای بالاتر از خودش بوده است و صحابه همگي عادل هستند».
ابن حجر پس از آگاهی دادن به این نکته که «التّدليس أخو الكذب» با عباراتی مشابه ذهبی درصدد توجیه عملکرد ابوهریره برآمده است و گفته «أن أبا هريرة بحكم تأخّر إسلامه إلى سنة سبع من الهجرة قد فاته كثير من أحاديث رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه وسلم فكان عليه ليستكمل علمه بالحديث أن يأخذه من الصّحابة الذين سمعوه من النّبي صلّى اللَّه عليه وسلم شأنه في ذلك شأن سائر الصّحابة الذين لم يحضروا مجالسه صلّى اللَّه عليه وسلم إمّا لاشتغالهم ببعض أمور الدّنيا، وإمّا لحداثة سنّهم وإما لتأخّر إسلامهم، أو لغير ذلك»519
بنابر آنچه قبلاً گفته شد باوجود گروهی از صحابی منافق در میان مسلمانان توجیه غیرعلمی عملکرد ابوهریره توسط ذهبی و ابن‌حجر روشن است. پندار عدالت تمامی صحابه- که حتی عملکرد عمر در حبس ابوذر و ابودردا و ابن مسعود بر بطلان آن گواهی می‌دهد- ریشه تبرئه ابوهریره از تمامی اقدامات مخربی است که نسبت به حدیث پیامبر(ص) انجام داده است.
نقدهای جدی وارده به ابوهریره از سوی بزرگان فریقین و دفاع از جایگاه وی با توجیهات غیرعلمی منحصر به ذهبی و ابن حجر نیست، تئوری عدالت صحابه که بعداً بدان خواهیم پرداخت در میان معاصران جایگاه ویژه‌ای به خود گرفته است، عجاج خطیب برای دفاع از ابوهریره مستقلاً در اثر «أبو هريرة راوية الإسلام» تمام مساعی خویش را برای تبرئه وی از ایرادهای صریح وارده به وی مصروف داشته است.
وی مضروب شدن ابوهریره توسط عمر به دلیل کثرت روایت وی را دلیل احتیاط عمر نسبت به احادیث دانسته است و در توجیه ضرب و شتم ابوهریره این کار را منحصر در وی ندانسته بلکه به ماجرای حبس ابوذر و ابودردا و ابن مسعود اشاره نموده لیکن در پاسخ به این سؤال که چگونه برخلاف سایرین عمر پس از تأدیب وی اجازه نقل احادیث را از سوی او صادر نمود چنین استدلال می‌کند که عمر پس‌ازآن ماجرا چون بر ورع ابوهریره آگاهی یافت به وی اجازه نقل حدیث داد.520
ایرادات وارده بر عجاج خطیب از چند جهت قابل‌بررسی است:
اختصاص دادن تألیفی مختص ابوهریره صرفاً به سبب احادیث فراوانی است که در کتب صحاح از وی به‌جای مانده و چنانچه شخصیت وی مخدوش گردد بی‌شک روایات وی نیز جایگاهی نخواهد داشت، همین نکته سبب شده است که عجاج خطیب برای تطهیر ابوهریره به گوشه‌ای از واقعیت‌ها مانند برخورد دوگانه عمر با اصحاب اشاره نماید. عمر اصحاب مشهورتری مانند ابوذر و ابن مسعود را صرفاً به بهانه کثرت نقل حبس می‌نماید و در همین حال ابوهریره را چونان کودکی تأدیب می‌نماید و در یک آزمون پس از کشف ورع وی اجازه نقل حدیث را از سوی او صادر می‌نماید، آیا می‌توان ورع افراد را در یک ملاقات کشف نمود؟ اگر چنین چیزی ممکن بود، بهتر نبود سایر صحابی نیز مورد آزمون قرار می‌گرفتند تا شاید پس از اثبات ورع آن‌ها اجازه نقل حدیث یابند. آیا این‌گونه برخورد دوگانه عمر نشان نمی‌دهد که به عدالت تمامی اصحاب باور نداشته است و تئوری عدالت صحابه از سوی بزرگان اهل سنت صرفاً حصاری مقدس است که برخوردهای علمی و عقلانی اجازه ورود بدان ندارند.
به نظر نگارنده چگونگی دریافت اجازه نقل حدیث با نگاه اجمالی به شخصیت ابوهریره روشن می‌شود، چنانچه گذشت ابوهریره در حکومت معاویه جایگاه ویژه‌ای می‌یابد و والی و مفتی مدینه می‌گردد. و در نقل روایت در تنقیص جایگاه حضرت علی(ع) کوتاهی نمی‌نماید. بنابراین حتی اگر شناخت مبسوطی از وی در زمان عمر نداشته باشیم با رفتارشناسی آینده وی می‌توان دریافت، که دریافت مجوز نقل حدیث در زمان عمر پس‌ازاین که به سبب کثرت نقل مورد غضب خلیفه قرار گرفت تنها به سبب همان آزمونی بود که در دیدار خلیفه حاصل شد. آزمودن ابوهریره آزمودن ورع نبود آزمودن این نکته بود که چه میزان برای حاکمیت خطرساز و یا این‌که چه میزان با حاکمیت همراه است و اینکه آیا منتقد حاکمیت است و یا مبلغ راه و روش آن.
مفهوم مخالف سخن محمد ابو زهره در مورد اشتباه سیاسی عثمان به جهت اجازه به صحابی منتقد و محبوس از سوی عمر در مدینه نیز شاهدی بر این ادعاست. که عمر نقد اصحاب از حاکمیت را برنمی‌تابید.
به‌عنوان آخرین نکته، برخورد عجاج خطیب در دفاع از ابوهریره و تبرئه وی از گرایش شدید به سمت معاویه و جعل حدیث برای او نیز غیرعلمی و نیازمند نقادی است. عجاج خطیب عزل ابوهریره از مسند ولایت مدینه را دلیلی می‌داند که وی همیشه با معاویه سازگار نبوده است. لیکن در پاسخ وی می‌گوییم:
اولاً هر عزلی از حکومت به معنای انتقاد از حاکمیت نیست، بسیاری از عزل‌های عمر در زمان خلافت وی مبتنی بر تخلفات مالی آن‌ها بوده است.521
ثانیاً در پاسخ عجاج خطیب می‌توان استدلال متقنی دیگری نیز برای عزل وی از ولایت مدینه یافت؛ استدلالی که نه‌تنها به سبب عزل وی از سوی معاویه اشاره دارد بلکه مبنای عجاج خطیب که عدالت صحابه است را نیز مخدوش می‌سازد؛ ابوهریره پیش از ولایت مدینه در زمان عمر نیز یک‌بار از ولایت بحرین به سبب دزدی از بیت‌المال معزول و تأدیب شد. وی خودش ماجرا را پس از عزلش این‌گونه نقل می‌کند:
«قَالَ لِي عُمَرُ يَا عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّ كِتَابِهِ أَسَرَقْتَ مَالَ اللَّهِ؟ قَالَ فَقُلْتُ: مَا أَنَا بِعَدُوِّ اللَّهِ وَلا عَدُوِّ كِتَابِهِ وَلَكِنِّي عَدُوُّ مَنْ عَادَاهُمَا وَلا سَرَقْتُ مَالَ اللَّهِ. قَالَ: فَمِنْ أَيْنَ اجْتَمَعَتْ لَكَ عَشَرَةُ آلافٍ؟ قَالَ قُلْتُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ خَيْلِي تَنَاسَلَتْ وَسِهَامِي تَلاحَقَتْ وَعَطَائِي تَلاحَقَ فَقَبَضَهَا مِنْهُ»522 یعنی: «عمر به من گفت که دشمن خدا و دشمن کتابش هستی و مال خدا را سرقت میکنی؛ گفتم: من دشمن خدا و دشمن کتابش نیستم بلکه دشمن دشمنان اینها هستم و من مال خدا را سرقت نکرده‌ام عمر گفت چگونه هزار هزار جمع کردی. گفتم: این هدایایی هست که مردم به من داده اند. پس عمر گفت: آن را به بیت

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع پیامبر(ص)، تأثیرپذیری، عمر بن عبدالعزیز Next Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع پیامبر(ص)، نظام پادشاهی، رسول خدا (ص)، خلفای راشدین