منبع پایان نامه ارشد با موضوع پیامبر(ص)، جانشینی پیامبر، امیرالمومنین، فضای عمومی

دانلود پایان نامه ارشد

شدن خون بسیاری شد از مصادیق اختلافی می‌داند که برای دین بوده است. بزرگ‌ترین ایراد وارده بر شهرستانی باورناپذیری وی نسبت به این است که در میان صحابه منافقانی وجود داشته‌اند.
ایراد دیگر بر نظر شهرستانی این است که خطاب پیامبر(ص) به اختلاف‌نظر آن‌ها با عبارت «قوموا عنی» بیانگر دلگیری حضرت از آن‌ها است، همان‌طور که تخلف از سپاه اسامه و اعتراض بر حضرت نیز ایشان را بسیار خشمگین نمود، آیا می‌توان تصور کرد اختلاف‌هایی که غضب پیامبر و غضب الهی را به دنبال دارد از مصادیق اجتهاد و اختلاف‌نظرهایی بدانیم که برای تداوم دین لازم است. نووی نیز با استدلالی مشابه و مبتنی بر این سخن منسوب به پیامبر که «إِذَا اجْتَهَدَ الْحَاكِمُ فَأَصَابَ فَلَهُ أَجْرَانِ وَإِذَا اجْتَهَدَ فَأَخْطَأَ فَلَهُ أَجْرٌ» عملکرد عمر را توجیه نموده است.390
در پایان ذکر این نکته لازم است که اجتهاد در مقابل نص و نظر پیامبر(ص) با اجتهاد در بن بست و نبود نص متفاوت است؛ جلوگیری از نوشتن آنچه پیامبر برای هدایت جامعه در نظر داشت سرآغاز رویارویی با سخنان پیامبر بود که پس از روی کارآمدن چنین طرز تفکری از تدوین احادیث پیامبر(ص) نیز ممانعت به عمل آمد، همان اندیشه‌ای که شعار «حسبنا کتاب الله» را در ماجرای مریضی پیامبر و درخواست ایشان بیان نمود؛ دیگر روز جلوگیری از نوشتن کلام پیامبر (ص) را با همان شعار عملی ساخت.
بنابراین سرآغاز منع تدوین حدیث را باید در ماجرای «ممانعت از آوردن قلم و دوات» و آغاز ترویج آرای شخصی و یا حداقل ارائه آرایی هم‌عرض سخنان پیامبر دانست. مهم‌ترین انگیزه‌هایی که در این ماجرا قابل‌پیگیری است بر ماجرای منع تدوین و نقل حدیث قابل‌تعمیم است؛ نشاندن بذر اجتهاد و ابراز نظر شخصی و به‌تبع آن‌ها سر برآوردن «بدعت» مهم‌ترین عامل سیاسی جلوگیری از نگارش حدیث در هر دو جریان است.
صاحب « الحجة في بيان المحجة وشرح عقيدة أهل السنة» به‌خوبی بدین موضوع اشاره نموده و در تمایز میان اهل سنت و اهل بدعت به ویژگی‌های اهل بدعت اشاره‌کرده و می‌گوید: «وإذا رأيت الرجل يخاصم في دين الله ويجادل في كتاب الله فإذا قيل له: قال رسول الله – صلى الله عليه وسلم -، قال: حسبنا كتاب الله، فاعلم أنه صاحب بدعة، وإذا رأيت الرجل إذا قيل له لم لا تكتب الحديث؟ يقول: العقل أولى، فاعلم أنه صاحب بدعة»391 یعنی: «پس اگر دیدی کسی در مورد دین خدا به مخاصمه برخاسته و در مورد کتاب الله مجادله می‌کند و وقتی به او گفته می‌شود: قال رسول الله (یعنی رسول الله چنین و چنان فرموده) پس می‌گوید: کتاب خدا برای ما کفایت می‌کند. بدان که او صاحب بدعت است و هر گاه دیدی کسی به او گفته می شود چرا حدیث را نمی‌نویسی؟ می گوید: عقل بهتر است، محققاً او صاحب بدعت است».
مهمترین نکته در مورد خلفا و تعامل با نص این است که باوجود تأکیدات فراوان پیامبر اسلام برنوشتن در زمان حیات ایشان، در آخرین لحظه حیات ایشان با جمله «حسبنا کتاب الله» از نوشتن مهم‌ترین موضوعی که سبب حفظ امت از گمراهی بود، خودداری شد. مهم‌ترین دلایل پیشگیری از نوشتن، احساس بی‌نیازی از پیامبر و سنت ایشان در گروهی از صحابه به سرکردگی عمر بود.
ماجرای ممانعت از آوردن قلم و دوات، تمهیدی برای کنار زدن سنت و سخن پیامبر و استقرار رأی و نظر است. با این تحلیل ناگفته پیداست با توجه به اهمیت و جایگاه سنت در نظر مسلمانان چنانچه سنت در راستای رأی و نظر این حزب باشد و یا بتوانند سنت را مطابق رأی و نظر تغییر دهند پذیرش سنت مزاحمتی برای رأی و نظر ایجاد نخواهد کرد، بر این مدعا علاوه بر نتیجه‌ای که از نقد و بررسی نظر شهرستانی استنباط می‌شود، شاهد دیگری می‌توان بیان نمود.
نخستین شاهد بر این موضوع دلالت می‌کند که اجتهاد در مقابل نص بنا بر مصالح مهم‌ترین راهبرد حزب حاکم بعد از پیامبر است. اهمیت این موضع آنگاه روشن می‌شود که بدانیم تمامی اجتهادات در مقابل نص بعدها جهت باورپذیری بیشتر از سوی جاعلان حدیث در قالب احادیثی به پیامبر منسوب شد.
ابن ابی الحدید پس از ذکر ماجرای کنار زدن حضرت علی توسط عمر و حزب غالب به بهانه جوان بودن حضرت و تمایل به سمت بنی عبدالمطلب که پیش‌ازاین به مناسبت تشابه تخلف از جیش اسامه با ممانعت از پذیرش امامت حضرت علی(ع) بدان پرداخته شد. مطلبی را بیان می‌کند که نشان می‌دهد که در سؤال و جواب از عمر مبنی برکنار زدن حضرت علی، خلافت حضرت مبتنی بر نص بوده است و ابن ابی الحدید این موضوع را دانسته و درصدد تحلیل آن برمی‌آید: «قلتُ سألتُ النقيبَ أبا جعفر يحيى بن محمد بن أبي زيد و قد قرأتُ عليه هذه الأخبار فقلتُ له ما أراها إلا تكاد تكون دالةً على النَّص و لكني أستبعد أن يجتمع الصحابةَ على دفع نص رسول الله (ص) على شخصٍ بعينه كما استبعدنا من الصحابة على رد نصِّه على الكعبة و شهر رمضان و غيرهما من معالم الدين فقال لي رحمه الله أبيتَ إلا ميلا إلى المعتزلة ثم قال إن القوم لم يكونوا يذهبون في الخلافة إلى أنها من معالم الدين و أنها جاريةٌ مجرى العبادات الشرعيةِ كالصلاةِ و الصومِ و لكنهم كانوا يجرونها مجرى الأمور الدنيوية و يذهبون‏ لهذا مثل تأمير الأمراء و تدبير الحروب و سياسة الرعية و ما كانوا يبالون في أمثال هذا من مخالفة نصوصه (ص) إذا رأوا المصلحة في‏ غيرها ألا تراه كيف نص على إخراج أبي بكر و عمر في جيش أسامة و لم يخرجا لما رأيا أن في مقامهما مصلحة للدولة و للملة و حفظا للبيضة و دفعا للفتنة و قد كان رسول الله(ص) يخالفُ و هو حيٌّ في أمثال ذلك فلا ينكره و لا يرى به بأساً»392 یعنی: «این روایات را بر أبا جعفر يحيى بن محمد بن أبي زيد خواندم و از او پرسیدم: برداشت من از این روایات این است که به عنوان نص بر ولایت امیرالمومنین علی( ع) دلالت دارد، اما بعید می‌دانم که صحابه بر کنار گذاشتن نصی از رسول خدا بر (ولایت) شخصی معین اجتماع کرده باشند هم چنانکه نپذیرفتن نص پیامبر(ص) از سوی صحابه درباره کعبه و ماه رمضان و سایر موضوعات مهم دین را بعید شمرده‌ایم. سپس نقیب رحمه الله گفت: جز به خاطر علاقه و وابستگی به معتزله چنین چیزی (تصور) نکرده‌ای. وی در توضیح افزود این قوم (اهل سنت) خلافت را یکی از موضوعات مهم دین به حساب نمی‌آورند تا در شمار عبادات شرعی مثل نماز و روزه قرار گیرد، بلکه آن را بخشی از امور دنیوی مثل انتصاب امیران و تدبیر جنگ‌ها و حکمرانی بر رعیت می‌شمارند و در چنین مواردی اگر مصلحت را در مخالفت با نص پیامبر ببینند ازآن ابایی ندارند. مگر نمی‌بینی که پیامبر بر خروج ابی بکر و عمر به همراه سپاه اسامه تصریح کرد؛ اما آنان خارج نشدند چون عدم خروج را برای مصلحت دولت و دین، حفظ ریشه اسلام و دفع فتنه (ضروری) دیدند. همواره در چنین مواردی با پیامبر در حال حیات او مخالفت می‌کردند و پیامبر(ص) این مخالفت را زشت نشمرده و هیچ اشکالی بر آن نمی‌دید».
وی در ادامه برای اقناع ابن ابی الحدید شواهدی از اعتراض و اختلاف‌نظر پیامبر با برخی از صحابه و فیصله ماجرا به نفع اصحاب می‌آورد و می‌گوید: «… هو الذي أخذَ الفداء من أسارى بدر فخالفه عمر فرجع إلى تصويبِ رأيهِ بَعدَ أن فاتَ الأمرُ و خَلَصَ الأسرى و رجعوا إلى مكة و هو الذي أراد أن يصالح الأحزاب على ثلث تَمرِ المدينة ليرجعوا عنه فأتى سعد بن معاذ و سعد بن عبادة فخالفاه فرجع إلى قولهما و قد كان قال لأبي هريرة اخرج فناد في الناس من قال لا إله إلا الله مخلصا بها قلبه دخل الجنة فخرج أبو هريرة فأخبر عمر بذلك فدفعه في صدره حتى وقع على الأرض فقال لا تقلها فإنك إن تقلها يتكلوا عليها و يدعوا العمل فأخبر أبو هريرة رسول الله ص بذلك فقال لا تقلها و خلهم يعملون فرجع إلى قول عمر» یعنی: «پیامبر همان کسی بود که از اسرای بدر فدا گرفت و عمر با او مخالفت کرد و پیامبر پس از انجام کار سخن عمر را صحیح شمرد اما کار شده بود و اسیران را رها کرده و آنان به مکه بازگشتند. و همو بود که خواست که با احزاب بر سر یک سوم خرمای مدینه مصالحه کند که بازگردند پس سعد بن معاذ و سعد بن عبادة با او مخالفت کردند و او متقاعد شد. و پیامبر(ص) بود که به ابوهریره گفته بود که بیرون شو و بین مردم بلند بگو که هر کس لااله الا الله بگوید در حالی که قلبش را خالص کرده باشد وارد بهشت خواهدشد پس ابوهریره خارج شد و عمر را از این سخن آگاه کرد پس عمر چنان بر سینه ابوهریره زد که او بر زمین افتاد پس بدو گفت این را نگو که اگر این سخن را بگویی مردم بر آن تکیه کرده و عمل را رها کنند. ابوهریره این ماجرا را به پیامبر اطلاع داد پس پیامبر فرمود آن سخن را نگو و مردم را رها کن تا عمل کنند بنابراین به سخن عمر بازگشت». وی سپس در یک نتیجه گیری کلی می‌گوید: «و قد أطبقتِ الصحابةُ إطباقاً واحدا على ترك كثيرٍ من النُّصوص لما رأوا المصلحة في ذلك كإسقاطهم سهم ذوي القربى و إسقاط سهم المؤلفة قلوبهم و هذان الأمران أدخل في باب الدين منهما في باب الدنيا و قد عملوا بآرائهم أمورا لم يكن لها ذكر في الكتاب‏ و السنة كحد الخمر فإنهم عملوه اجتهادا».393 یعنی: «صحابه در کنار گذاشتن مصلحتی بسیاری از نصوص پیامبر اجماعی کامل کرده‌اند مثلا سهم «ذوی القربی» و «مولفة قلوبهم» را (از پرداختی‌های زکات) حذف کردند در حالی که این دو بیشتر در امور دینی جای می گیرد تا در امور دنیوی. صحابه همچنین در برخی امور که در کتاب و سنت نیامده، بر اساس رای خویش عمل کردند مثلا درباره حد شرب خمر که بر اساس اجتهاد خویش عمل کردند».
3-1-1-3- روایت «الأئمة من قریش»(احیای سنت جاهلی)
نشست سقیفه نمودار عملی سیاست دوگانه خلفا نسبت به نیاز یا بی نیازی به حدیث بود. تأکید بر سنت پیامبر(ص) از سوی جامعه و کرنش در مقابل سخنان آن حضرت در فضای عمومی جامعه بعد از وفات پیامبر(ص) تردیدناپذیر است، مخالفت با ممانعت از نگارش وصیت پیامبر(ص) در لحظه وفات ایشان و در مقابل مخالفت گروهی از حاضران بیانگر این واقعیت است.
استفاده سیاسی از سخنان حضرت باوجود اظهار عدم احساس نیاز به آن بیانگر کارکرد منحصربه‌فرد حدیث نبوی است. بررسی و تحلیل ماجرای سقیفه به‌روشنی پرده از این واقعیت برمی‌دارد؛ در این مجال در پی نقل ابعاد مختلف ماجرا نیستیم لیکن از زاویه تأثیر حدیث پیامبر در موفقیت حزب غالب سقیفه بحث می‌نمایم و با بررسی حدیث «الأئمة من قریش» در اوج مناقشات سقیفه علاوه بر استفاده از سنت پیامبر در اولین مسئله مهم بعد از وفات ایشان به نحوه استدلال و استفاده حزب حاکم می‌پردازیم.
پس از رحلت پیامبر(ص) انصار که عدم تمایل قریش به حضرت علی را احساس نموده بودند در سقیفه گرد هم آمدند.394 خبر تجمع انصار را به ابوبکر و عمر دادند.395 وقتی آن دو به همراه «أبوعبیده جراح» وارد شدند «خزیمه بن ثابت» با تأکید بر فضائل انصار جمعیت را به سمت اجماع بر «سعد بن عباده خزرجی» سوق داد؛ لیکن اختلاف دیرینه اوس و خزرج سبب شد «اسید بن حُضَیر أوسی» که دارای وجهه‌ای نزد انصار بود به تمجید از انصار بپردازد. اما در ادامه موضوع جانشینی پیامبر را کار قریش دانست و از انصار خواست آرامش خود را حفظ نمایند و در ازای یاری پیامبر چیزی را مطالبه نکنند؛ زیرا خدا بهتر از آن را به آن‌ها عطا کرده است. سخن وی هرچند موجب حمله یکی از انصار شد لیکن با تأیید سخن وی از سوی یکی از انصار مبنی بر این‌که خلافت در «اهل النبوة» و به خواست خداست به نفع قریش رأی داد.
سخنگوی بعدی «ثابت بن قیس انصاری» بود که با تأکید بر آیه 9 سوره مبارکه‌ی حشر396 جانشینی را حق انصار دانست و آن‌ها را به هوشیاری فراخواند تا در مقابل مهاجران خودشان را نبازند لیکن به سبب عداوت اوس و خزرج جلسه به نفع مهاجران پیش می‌رفت، حال زمان نطق ابوبکر فرارسید او که زمینه را آماده می‌دید پس از بیان فضائل انصار با تأکید بر آیه 8 سوره مبارکه حشر397 در کنار آیه 119 توبه398 آن‌ها را به همراهی با مهاجران فراخواند وی با تأکید بر این‌که عرب به تبعیتِ کسی جز از قریش تن در نمی‌دهد عمر و «أبوعبیده جراح» را برای بیعت پیشنهاد داد.399
انصار دوباره اعتراض

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع پیامبر(ص)، رهایی بخشی، زمان پیامبر، حسن و قبح عقلی Next Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع پیامبر(ص)، رسول خدا (ص)، اعتبارسنجی، فریقین