منبع پایان نامه ارشد با موضوع پورنامداریان، زبان ادبی، مقتضای حال

دانلود پایان نامه ارشد

تثبیت شعر نیما و شاعرانی که بهراستی از او متأثر بودند، مؤثر واقع شد. درواقع نقطۀ شروع فعالیت براهنی همین کار بود. او به طور جدی، کار خود را در نقدنویسی از توضیح و تشریح نظریۀ ادبی نیما در مقابل گفتمان ادبیات کلاسیک آغاز کرد.
از دیدگاه حمید تقیآبادی در مقالۀ «روش و رویکردهای رضا براهنی در نقد ادبی» مهمترین اهداف براهنی در تشریح شعر نو نیمایی در مقابل شعر کلاسیک عبارتند از:
1. مقابله با فضای سنتی وغیرخلّاق؛
2. تعریف و بازتعریف بعضی موضوعها نظیر: شعر، تصویر، تشکل هنری، کمپوزیسیون، شکل ارگانیک و غیرارگانیک، هارمونی، ریتم، وزن، تعهد، تجدد، واحدهای شعری و غیره؛
3. ارائۀ راهکارهای جدید برای بررسی آثار ادبی؛
4. حمله به جریان شعر رمانتیک؛
5. فراهمکردن فرصت برای شنیدن صداهای دیگر
(تقیآبادی، 1390: 54-53).

فصل دوم
نماد

1-2. تعریف نماد
نماد واژهای فارسی است که در زبان عربی به آن رمز و در زبان اروپایی سمبول میگویند. «سمبل(symbol) معادل انگلیسی نماد است و در اصل یونانی از دو جزء «syn=sym»و «ballein» ساخته شده است. جزء نخست این کلمه به معنی«با»، «با هم» و جزء دوم به معنی «انداختن»، «ریختن»، «گذاشتن»و «جفتکردن» است. پس کلمه «symballein»به معنی«با هم انداختن»،«با هم ریختن»، «با هم گذاشتن»، «با هم جفتکردن» و نیز به معنی«شرکتکردن»، «سهمدادن»و«مقایسهکردن» است. کلمه «Symbole» در یونانی از همان اصل است و به معنی «نشانه» یا«علامت» به کار میرود» (پورنامداریان، 5:1376).
زبان هنگامی که بر امور واقعی دلالت میکند و در حد گزارههای خبری است، در حیطۀ «دلالتهای زبانی» قرار دارد و هنوز به قلمرو ادبیات وارد نشده است. «مجاز مرسل» زبان را از دلالتهای زبانی به مرحلۀ «دلالتهای مجازی» سوق میدهد و در ادامۀ راه، «استعاره» (مجاز هنری با علاقۀ مشابهت) است که آن را به مرحلۀ «دلالتهای شاعرانه» یا «نظریۀ بیان» میرساند. آفرینشهای ادبی و هنری و آن چیزی که کلام را به ادبیات محض و ناب تبدیل میکند، اغلب در این مرحله و البته مرحلۀ بعد از آن، یعنی نماد، اتفاق میافتد. در مرحلۀ نماد از آنجا که نمیتوان معنی قطعی و نهایی برای واژه در نظر گرفت زمینه برای گسترش معنا و تأویلپذیری کلام فراهم میشود.
یکی ازمهم‌ترین تمایزهای میان زبان ادبی با زبان عادی و علمی، استفاده مجازی از زبان است؛ یعنی در زبان ادبی و شعر، نشانه‌های زبانی به طور مستقیم به مصداق‌های خارجی خود برنمی‌گردند و با توجه به اینکه از هر نشانه زبانی چگونه و در چه رابطه‌ای در زبان ادبی استفاده شود، نام‌هایی ازقبیل مجاز، استعاره، کنایه، تمثیل و نماد به‌ وجود میآید.
در نماد صورت عینی، معنای ذهنی را از طریق قیاس یا تداعی نشان میدهد و رابطۀ میان این دو سویه تأویلی است؛ به عبارت دیگر، در تعریف نماد باید گفت: هر نشانۀ زبانی که به مصداق‌های خارجی خود با رابطۀ تأویلی اشاره میکند.
«زبان نمادین و سمبلیک زبانی تأویلپذیر و سیال است و در بندکردن و محدودیت معنایی آن ناممکن. تناسبها و روابطی که واژگان نمادین با هم برقرار میکنند سبب شکلگیری بافتهایی با لایههای معنایی گوناگون میشود که بنا بر مقتضیات زمانی و روحیه مخاطب تأویل‌های گوناگونی میپذیرد» (پورنامداریان و دیگران، 1391: 23).
نماد تأویلپذیر است و تأویل و تفسیر آن تعارضی با معنای لفظیاش ندارد، اگرچه معنای آن را باید در ورای لفظ جستوجو کرد؛ زیرا افزون بر معنای ظاهری، طیف معنایی گسترده ای به خواننده القا میکند.

1-1-2. تفاوت رمز و نماد
رمز یکی از اصطلاحاتی است که معادل نماد و سمبول به کار رفته است. رمز، عبارت است از هر علامت، اشاره، کلمه، ترکیب و عبارتی که در معنا و مفهومی ورای آنچه ظاهر آن مینماید، دلالت دارد. در فرهنگها و لغتنامهها از جمله لغت نامۀ دهخدا واژۀ رمز اینگونه تعریف شده است:
رمز کلمهای است عربی به معنای اشارهکردن با یکی از اعضای بدن. رمز در فارسی در معانی گوناگونی به کار میرود؛ ازجمله اشاره، راز، ایما، دقیقه، نکته، معما، نشانه، علامت، اشارتکردن پنهان، نشانه ای مخصوص که از آن مطالبی درک شود، چیز نهفته میان دو یا چند کس که دیگری بر آن آگاه نباشد و بیان مقصود با نشانهها و علائم قراردادی و معهود.
«رمز چیزی است که ازجهان شناختهشده و قابل دریافت و تجربه از طریق حواس به چیزی از جهان ناشناخته و غیرمحسوس یا به مفهومی جز مفهوم مستقیم و متعارف خود اشاره میکند؛ به شرط آنکه این اشاره مبتنی بر قرارداد نباشد وآن مفهوم نیز یگانه مفهوم قطعی و مسلّم آن تلقی نگردد؛ بنابراین میتوان رمز را نشانهای پیدا از واقعیتی ناپیدا شمرد» (پورنامداریان، 1376: 22).
برخی رمز را اصطلاحی عمومی و نماد (سمبول) را اصطلاحی تخصصی میدانند. «با نگاهی دقیق به مفهوم و کاربرد گسترده آن، درمییابیم که بین رمز و سمبل باید رابطۀ عموم و خصوص حاکم باشد» (نصر اصفهانی، 1388: 167).
برخی نیز معتقدند اگر نماد با یکی از معانی خود شناخته شود دیگر نماد نیست؛ بلکه رمز یا علامت یا نشانه محسوب میشود. «رمز با نماد [سمبول] متفاوت است. معنای باطنی نماد بیش از یکی است و دریافت آن هم بستگی به موقعیت و حال و ذوق مخاطب دارد. اگر نماد در یکی از معانیاش معروف و تثبیت شود، دیگر به آن نماد نمیگوییم، بلکه از آن به عنوان «نماد مرده» تعبیر میکنیم که به نوعی همین رمز یا علامت یا نشانه است» (حجوانی، 1375: 27).
پورنامداریان معتقد است که «رمز میتواند معادلی برای واژه «سمبل» در زبانهای اروپایی باشد؛ زیرا تا حدودی حوزه معنایی یکسانی با نماد و سمبل دارد» (پورنامداریان، 1376: 4)؛ بنابراین از میان انبوه اصطلاحاتی که برای «سمبول» بیان شده است، نمود، نماد، نمودگار، نمون، نشانه، علامت، مظهر و غیره، میتوان«رمز» یا اصطلاح فارسی آن، «نماد» را به جای «سمبول » به کار برد و تعبیر رمزگرایی و نمادپردازی را مترادف اصطلاح «سمبولیسم » دانست. «نماد» به عنوان اصطلاحی ادبی ارتباطی نزدیک با استعاره، کنایه و تمثیل دارد.
نماد تا آنجا که بر معنایی غیر از معنای ظاهری دلالت میکند، یعنی معنی مجازی دارد، به عنوان یکی از صور خیال در ردیف «استعاره» قرار میگیرد و چون علاوه بر معنی مجازی اراده معنی حقیقی و وضعی آن هم امکانپذیر است، باز به عنوان گونهای از صور خیال نوعی «کنایه » است، اما از آنجا که به دلیل عدم قرینه، معنی مجازی آن در یک بعد و یک سطح از تجربه‌های ذهنی و عینی انسان محدود نمی‌شود دیگر از صور خیال جدا میشود و از نظر ابهام از استعاره و کنایه درمیگذرد و در حدی بالاتر از آنها قرار میگیرد.
2-1-2. تفاوت نماد و استعاره
گاهی اصطلاحات نماد و استعاره بهغلط به جای هم به کار میرود. اگرچه نماد نیز مانند استعاره بر چیزی غیر از خود دلالت دارد، ولی این دو با هم متفاوت هستند؛ زیرا:
1. استعاره جانشین واژه است، ولی نماد منشأ یک اندیشه و معنا و مفهوم است، نه جانشین واژه.» (آقاحسینی، 1389: 25). اصل در استعاره بر این است که یک مشبهٌبه (مستعارٌمنه) در برابر یک مشبه (مستعارٌله) قرار گیرد. ولی در نماد یک مشبهٌبه (مستعارٌمنه) در برابر طیف گستردهای از مشبهها (مستعارٌله) قرار میگیرد. نماد میتواند با توجه به فضای حاکم بر زمان و مکان و مقتضای حال مخاطب مشبههای جدیدی را بپذیرد و به صورتهای مختلف تأویل شود. این مسأله موجب پویایی نماد میشود؛
2. «اساس استعاره بر تشبیه است، ولی اساس نماد بر یگانگی تصویر و مفهوم است و خود سرچشمه مفاهیم و معانی است، اگرچه بتوان شباهتی نیز بین آنها قائل شد» (آقاحسینی، 1389: 25). شمیسا رابطه بین دو سوی سمبل را علاوه بر شباهت، گاه مجاورت، گاه نقش و عملکرد، گاه احساس و به صورت کلی تداعی میداند؛ یعنی سویه حاضر، سویه غایب را تداعی میکند (شمیسا، 1390: 221).
به این ترتیب میتوان گفت: «ژرفساخت نماد و سمبل را تشبیه دانستهاند؛ چنانکه استعاره در مبهمترین صورت خود تبدیل به رمز یا مثال (Symbol) درمعنی گسترده آن میشود. البته به نظر نگارنده،آنچه در این حوزه مهم است مسأله ابهام و پوشیده بودن مفهوم کنایی آن است که ناشی از روابط گمشده میان دو چیز است. یکی از آن رابطهها می‌تواند رابطه شباهت (تشبیه و استعاره) باشد که صاحبنظران بدان پرداختهاند. چنانچه این رابطه فقط بر پایه شباهت بود، شناخت آن دشوار نمیشد و قرینه دریافت آن به دست میآمد؛ مانند واژه «قفس» برای زندان، اما ابهام و پیچیدگی نماد و سمبل بیشتر ناشی از روابطی است که برای مخاطب گم و پنهان است و کسانی که آن را آفریدهاند روابط دلالتی آن را نیز با خود برده و به مخاطب نرساندهاند و مخاطب نیز فقط صورت ظاهر آن را به کار میبرد و از برقراری رابطه معنایی واقعی عاجز و ناتوان است و با فعالیت ذهنی خود میکوشد تا با آن پیوند برقرار کند؛
تصور کنیم اگر ما از «هدهد و سلیمان» چیزی نمیدانستیم، چگونه با برهم خوردن این ارتباط معنایی و بدون هیچ پیشینۀ ذهنی هدهد را نماد و سمبل «پیامآوری»میدانستیم» (پورنامداریان و دیگران، 1391: 28).
3. «در استعاره قرینه صارفهای وجود دارد که ذهن را از ابهام میرهاند، ولی نماد قرینه صارفه ندارد و مبهم میماند» (آقاحسینی، 1389: 25).
کنایه، تشبیه، مجاز و استعاره در دو ویژگی مشترک هستند: علاقه و قرینه. عنصر علاقه گوینده را مقید میکند تا هر مفهوم بیربطی را در کنار هم نگذارد و عنصر قرینه راه را برای برداشتهای مختلف خواننده میبندد. پس نبود قرینۀ آشکار در نماد عاملی است برای ابهام و پیچیدگی معنایی آن. درنتیجه تأویلپذیر است و هر خواننده میتواند بنا به مقتضای حال و درک و ذوق خود هرچه میخواهد برداشت کند؛ زیرا قیدی برای وحدت برداشت وجود ندارد.
به عبارت دیگر«در استعاره ناچاریم که مشبهٌبه را به سبب وجود فیالواقع قرینه صارفه، حتماً در معانی ثانوی دریابیم، اما سمبل در معنای خود نیز فهمیده می‌شود، قرینۀ صریحی ندارد و قرینۀ معنوی مبهم است و درک آن مستلزم آشنایی با زمینه‌های فرهنگی بحث است» (شمیسا،1390: 221)؛
4.« استعاره در سطح زبان و تخیل میماند، ولی نماد معانی متعددی دارد و تعبیرپذیر است؛
5. استعاره معمولاً بیرون از متن قابل تحلیل است، در حالی که نماد در متن هویت مییابد؛
6. استعاره معمولاً پنهانسازی آگاهانه است، در حالی که نماد معمولاً بیان و در عین حال پنهانسازی ناخودآگاهانه است» (آقاحسینی، 1389: 25).
«نظریهپردازان بر این باور هستند که فرایند پوشیدگی معنایی با استعاره خود را نشان میدهد و گستره این فرآیند در نماد به اوج خود می‌رسد» (دزفولیان، 1384: 63)؛
7. علاوه بر تفاوتهای ذکرشده گروهی معتقدند که تکرار صورتهای استعاری به نماد میانجامد: «تفاوت نماد با استعاره بیش از هر چیز در تکرار و تداوم نماد است. هر تصویر ممکن است یک بار به صورت استعاره به ذهن برسد؛ اما اگر هم از جهت ظاهری و هم از جهت ارزش نموداری، همیشه تکرار شد، به نماد تبدیل میشود و ممکن است بخشی از نظام نمادین (یا اسطورهای) شود (ولک، 1373: 211).
3-1-2. تفاوت نماد و کنایه
«كنايه در لغت به معنى پوشيده سخن گفتن است و در اصطلاح، سخنى است كه داراى دو معنى قريب و بعيد باشد و اين دو معنى، لازم و ملزوم يكديگر باشد؛ پس گوينده آن جمله را چنان تركيب كند و به كار برد كه ذهن شنونده از معنى نزديك به معنى دور منتقل گردد.» (همایی، 1373: 167).
آنچه سبب اختلاف کنایه و مجاز میشود وجود قرینه در مجاز و عدم وجود آن در کنایه است. این نکتهای است که اغلب به آن اشاره کردهاند: «در مجاز، قرينه صارفه وجود دارد كه ذهن شنونده را از توجه به معنى اصلى كلمه بازمىدارد؛ يعنى در مجاز نمىتوان معنى اصلى كلمه را اراده كرد؛ اما در كنايه اراده معنى اصلى نيز جايز و ممكن است» (همان: 168).
«اما نکته ای که در اینجا قابل ذکر است این است که اگرچه در کنایه به علت عدم وجود قرینۀ ظاهری ارادۀ معنی حقیقی نیز خالی از اشکال است، اما تا این معنی حقیقی اشارهای به معنای مجازی نداشته باشد، نمیتوان آن را کنایه شمرد

پایان نامه
Previous Entries نور فلورسنت، انکوباتورها Next Entries سانتيمتر، longifolia، ترتيب