منبع پایان نامه ارشد با موضوع وظیفه شناسی، روان رنجورخویی، عوامل درونی

دانلود پایان نامه ارشد

ش عاطفه منفی را در بروز افسردگی و اضطراب گزارش داده اند (لوشر و همکاران 134، 1997؛ روبرتز و کندلر135، 1999؛ نقل از بورنز،آنستی و ویدسور136، 2011). فولکمن و لازاروس 137 (1985؛ به نقل از تقی لو و همکاران، 1390) بیان نمودند که استرس نیز با تعریف بهزیستی ارتباط دارد. استرس و شیوه مواجهه با آن می تواند به تهدید یا رشد فرد منجر شود و بر بهزیستی تأثیر بگذارد. به گونه ای که استرس به واسطه شیوه مواجهه مسئله محور باعث افزایش و به واسطه شیوه مواجهه اجتناب محور باعث کاهش بهزیستی می شود. بنابراین، افرادی که دارای عاطفی منفی هستند احتمالاً، اضطراب، حساسیت نسبت به طرد و غمگینی را تجربه می کنند. لذا بر کسی پوشیده نیست که حالت های عاطفی اثر عمیقی بر خلق روزانه و محیط فرد دارند ( داتیلیو، 2010؛ ترجمه اصغری و همکاران، 1393).

متغیرهای پیش بینی کننده بهزیستی ذهنی
همانگونه که گذشت عوامل درونی و بیرونی می تواند پیش بینی کننده های مهم بهزیستی ذهنی باشند. بر این اساس، دینر و همکاران (1999؛ به نقل از دارایاپا، 2011) عوامل درونی و بیرونی را به عوامل بالا_ پایین (صفات درونی _ فرایندها) و عوامل پایین _ بالا (بیرونی _ موقعیتی) تعبیر نمودند. رویکرد پایین _ بالا، شادکامی را ناشی از عوامل موقعیّتی و جمعیّت شناختی در نظر می گیرد در حالیکه پژوهشهای انجام شده در حوزه بالا_ پایین نشان می دهد که خلق و خو و عوامل شخصیتی می تواند تبیین کننده بهزیستی ذهنی باشد. خلق و خو منکس کننده درک و ارزیابی از حالتهای عاطفی فرد است (پروف و اوزمیت138، 2011) در حالیکه شخصیت به عنوان تعیین کننده ی مهم و اصلی بهزیستی ذهنی پیشنهاد و حدود 50% واریانس بهزیستی ذهنی را تبیین می کند(لوکاس139، 2008؛ نقل از گارسیا و ارلندسون،2011). شخصیت، یک عنصر کلیدی به نظر می رسد، زیرا به واکنشهای مربوط به محرک های عاطفی، تفاوت های فردی در شدت پاسخ به وقایع هیجانی و به مدت زمان واکنشهای عاطفی مربوط می شود (کیم پریتو140 و همکاران، 2005؛ نقل از گارسیا و ارلندسون، 2011).

شخصیت
شخصیت از نظر شاملو (1375)، مجموعه ای سازمان یافته و واحدی متشکل از خصوصیات نسبتاً ثابت و مداوم می باشد،که بر روی هم یک فرد را از فرد یا افراد دیگر متمایز می کند. لارسن و باس141 (2008؛ نقل از گنجه، 1388) شخصیت را مجموعه ای از مکانیسم ها و صفات روانشناختی درون فرد می دانند که سازمان یافته و دیرپا می باشد و بر تعامل و سازگاری های درون روانی، جسمانی و محیط اجتماعی تأثیر میگذارد. به نظر شولتز مقصود از شخصیت، مجموعه ای از ویژگی های پایدار و بی نظیر است که ممکن است در پاسخ به موقعیّت های مختلف تغییر کند (شولتز و شولتز، ترجمه؛ سید محمدی، 1387). همچنین در روانشناسی مفهوم شخصیت به تفاوت های فردی در گرایش های روانشناختی مربوط می شود، یعنی روش های ثابتی که در آن هر فردی با دیگری در سبک های معمول رفتار کردن، فکر کردن و احساس کردن متفاوت می باشد (هسلم ،2007). اگرچه هیچ تعریف واحدی برای تمام نظریه پردازان شخصیت وجود ندارد، می توانیم بگوییم که شخصیت، الگویی از صفات نسبتاً پایدار و ویژگی های بی نظیری است که هر دو به رفتار فرد همسانی و فردیت می بخشند. صفات، موجب تفاوت های فردی در رفتار کردن، همسانی رفتار در طی زمان و ثبات رفتار در طی موقعیّت های مختلف سهیم می باشد. صفات ممکن است منحصر به فرد باشند یا اینکه در بعضی گروهها مشترک باشند، ولی الگوی آنها برای هر فرد متفاوت می باشد. بنابراین هر فرد در عین اینکه در بعضی موارد شبیه دیگران است، شخصیت یگانه ای دارد. ویژگیها، خصوصیات یگانه فرد از جمله مزاج، ساختمان بدنی و هوش می باشند (فیست و فیست142، 2002؛ ترجمه سیدمحمدی، 1391).

رویکرد اصلی شخصیت
رویکرد صفات
در بحث درباره صفات، معمولاً این فرض وجود دارد که متغیرهای تفاوت های فردی پیوسته هستند و افراد بر حسب میزان ویژگی که جزیی از شخصیت شان را تشکیل می دهد، به گونه ای متفاوت از یکدیگر مورد ملاحظه قرار می گیرند. به تعبیری دیگر، در این دیدگاه تفاوت های کمّی در نظر گرفته می شوند تا کیفی (کارور و شی یر143؛ نقل ازگنجه، 1388). روانشناسان شخصیت طی سالها کوشیده اند ساختار شخصیت را به طور کامل مورد بررسی قرار داده و گسترۀ تفاوت های فردی، اعم از صفات بهنجار و نابهنجار شخصیتی را تعریف و طبقه بندی کنند. پیشرفت در حیطه های بهنجار و نابهنجار، سیری نسبتاً جداگانه داشته و این دو حیطه غالباً دو سیستم به لحاظ کیفی مجزا تلقی شده اند (بال144، 2001؛ نقل از آقایی، 1384). حیطه بهنجار شخصیت عمدتاً با نظام های ابعادی145 توصیف گردیده که مطرح ترین آنها در زمان حاضر، مدل پنج عاملی شخصیت است. هیچ یک از مدل های جایگزین، به حد این الگو از شواهد تجربی منسجم برخوردار نیستند (ویدیگر146، 2000؛ نقل از آقایی، 1384).
مدل پنج عامل شخصیت (برونگرایی، روان رنجورخویی، سازگاری، وظیفه شناسی و پذیرش) توسط کاستا و مک کرا147 (1992؛ نقل از آقایی، 1384) مطرح شد که هر عامل از شش مؤلفه تشکیل شده است. عامل برونگرایی، شامل مؤلفه های خون گرمی، جمع گرایی، ابراز وجود، فعالیت، هیجان خواهی و احساسات مثبت می شود. عامل روان رنجورخویی، شامل مؤلفه های اضطراب، خصومت، افسردگی، خودآگاهی، تکانشگری و آسیب پذیری می شود. عامل سازگاری، از مؤلفه های اعتماد، صراحت بیان، نوع دوستی، اطاعت، تواضع و آرمان خواهی تشکیل شده است. عامل پذیرش شامل مؤلفه های خیالپردازی، زیبایی شناسی، احساسات، اعمال، عقاید و ارزشها می شود. عامل وظیفه شناسی از مؤلفه های شایستگی، نظم، مطیع بودن، تلاش موفق، انضباط شخصی و مشورت تشکیل شده است (تیم148، 2011) که در مبحث بعد به تفصیل بحث خواهد شد. از بین پنج عامل ذکر شده، دو عامل برون گرایی و سازگاری به صفات شخصیتی دارای ماهیّتی بین شخصی مربوط اند. عامل وظیفه شناسی، اساساً صفات رفتاری هدف گرا و نیز کنترل تکانه ها به شکلی جامعه پسند را در بر می گیرد. در عامل روان رنجورخویی، پایداری هیجانی در برابر گسترده ای از هیجانات منفی مانند غم، تحریک پذیری، تنش عصبی و غیره قرار می گیرد و عامل پذیرش نیز به گستردگی، عمق و پیچیدگی وجوه فکری، ذهنی و تجربیات فرد مربوط است (جان و سریو استاوا149، 1999؛ نقل از آقایی، 1384). از این رو، روانشناسان مختلف سعی کردند رویکردهای متعددی در خصوص پنج عامل بزرگ و مؤلفه های آن اتخاذ کنند. برای مثال، طرفداران نظریه تحلیلی _ اجتماعی مانند هوگان150 معتقدند که صفات شخصیت ساختارهایی عصب _ روانشناختی در انسان ها نیستند بلکه مقولاتی اند که افراد برای ارزیابی یکدیگر به کار می برند و میزان منزلت و مقبولیت فرد نزد دیگران را آشکار می سازند. به نظر هوگان، پاسخ های اشخاص به پرسش نامه های شخصیت نه توصیفاتی حقیقی از خود که نوعی استراتژی معرفی خود است. از سوی دیگر، طرفداران نظریات بین شخصی به ویژه ویگینز و ترپنل151 به تبعیت از سالیوان معتقدند جایگاه شخصیت نه در افراد که در الگوهای روابط بین شخصی قرار دارد. این نظریات در حقیقت واکنشی بود به افراط کاری هایی که در نظریات صفات در دهه 1970 به وجود آمد. در مقابل، به اعتقاد مک کرا و جان152 (1992) اگرچه مدل پنج عاملی نظریه ای در باب شخصیت نیست اما به طور تلویحی بر نظریه صفات153 مبتنی است. بنا بر نظریه صفات، افراد را می توان در قالب الگوهای نسبتاً پایدار تفکر، احساس و اعمال توصیف نمود و آنها را در قالب برخی صفات که نوعی ثبات بین موقعیّتی دارند، اندازه گیری نمود (مک کرا و کاستا، 1999؛ نقل از آقایی، 1384).

مؤلفه ها و پنج عامل شخصیت
در طی 20 سال گذشته، شمار زیادی از تحقیقات در جهت همبستگی های تجربی هریک از پنج عامل انجام شده اند. که به اختصار بحث می شود.
برونگرایی
برونگرایی، عبارتی است که در نظریه شخصیت از کارل یونگ154 نشأت گرفته است. یونگ این عبارت را به معنای جهت گیری بیشتر به سوی دنیای بیرونی نسبت به دنیای درونی که وی آن را درونگرایی می دانست، به کار می برد. در مدل پنج عاملی معنای ضمنی برونگرایی تا حدی متفاوت می باشد. برونگرایی با صفاتی همچون اجتماعی بودن155، به ویژه تمایل به گروههای بزرگ به بهترین وجه تعریف شده است. به هر حال، برونگرایی بسیار گسترده تر از اجتماعی بودن است و شامل صفاتی است که دربرگیرنده سطوح انرژی و فعالیت (با توجه به عنوان دیگر ” شادخویی” )، احساس طلبی156، سلطه گری بین فردی و گرایش به تجربه کردن هیجان های مثبت می باشد (هسلم157، 2007).
افراد برونگرا خون گرم و حقیقتاً اهل دوستی با دیگران هستند و آشکارا عواطف مثبتی نسبت به آنها نشان می دهند. آنها زود با دیگران دوست می شوند و به سادگی می توانند روابطی نزدیک و صمیمی برقرار سازند. عاشق مهمانی و جمع می باشند و همنشینی با دیگران را نوعی تحریک و تقویت خوشایند می یابند. از هیجان همراهی با جمعیّت و ازدحام لذت می برند. رهبری انجمن ها را به عهده می گیرند و از زیاد حرف زدن لذت می برند (اشتون، لی و پانومن158، 2002؛ نقل از گنجه، 1388). برونگراها در برابر زنانی که نمی شناسند، شجاع و دلیر ظاهر می شوند در صورتی که درونگراها ترسو و خجالتی می باشند. برونگراها شادترند و زمانی که به شیوه خویش عمل می کنند، این عاطفه مثبت بیشتر احساس می شود (فیلسون، مالانوس و آشیل159، 2002؛ نقل از گنجه، 1388). لاجونن160 (2001؛ نقل از آقایی، 1384) نیز بیان می کند که نکات منفی نیز در برونگراها وجود دارد از جمله اینکه، برونگراها علاقه دارند که با سرعت برانند ، در حین رانندگی به موسیقی گوش کنند و در نتیجه تصادفات رانندگی بیشتری را ایجاد کرده و حتی نسبت به گروه درونگراها بیشتر در اثر حوادث جاده ای جان خود را از دست می دهند.
سازگاری
عامل سازگاری بازتاب دهنده ی تفاوت های فردی مرتبط با همکاری و سازگاری اجتماعی است. افراد برخوردار از سازگاری بالا، کنار آمدن با دیگران را یک ارزش می دانند. در نتیجه آنها افرادی با ملاحظه، خون گرم، سخاوتمند، یاری رسان و علاقمند به شریک کردن دیگران در علایق خود هستند. این افراد همچنین، نظری خوش بینانه نسبت به طبیعت انسان ها دارند. آنها معتقدند مردم ذاتاً صادق، درستکار و قابل اعتماد می‌باشند.آنها نیازی نمی بینند که در مواجهه با دیگران متظاهر و فریبکار باشند و در نتیجه واضح، صریح و صادق هستند. افراد سازگار، دل رحم و دلسوز هستند. آنها رنج و درد دیگران را به شکلی ملموس احساس میکنند و به راحتی حس ترحم شان برانگیخته می شوند کمک به دیگران را واقعاً لذت بخش می یابند. در نتیجه آنها عموماً مشتاق یاری دادن به افراد نیازمند هستند. افراد سازگار از درگیری و برخورد خوششان نمی آید. آنها کاملاً آماده اند با دیگران سازگار شوند یا برای کنار آمدن با آنها از نیازهای خود چشم پوشی کنند (آقایی،1384).

وظیفه شناسی
وظیفه شناسی عاملی است که اسم آن مورد مخالفت های زیادی واقع شده است. به هر حال، درباره صفاتی که این عوامل را مشخص می کنند، تقریباً توافق وجود دارد. این صفات به طور کلّی خود کنترلی، برنامه داشتن و نسبت به کار خویش به صورت سازمان یافته، کارآمد و با دقّت عمل کردن را در بر می گیرد (هسلم،2007). کار کردن شدید، وقت شناسی و رفتار قابل اعتماد از ویژگی های افراد وظیفه شناس می باشد و در نتیجه این رفتار به رتبه بالاتر از میانگین، رضایت شغلی بیشتر، امنیت شغلی بیشتر و روابط اجتماعی مثبت تری نائل می شوند (لانگ فورد161، 2003؛ نقل از گنجه، 1388). اسامی دیگر این عامل، توجه ما را به سوی دیگر جنبه های آن جلب می کند از جمله : “قابلیت اطمینان162” با تأکید بر خودکنترلی و پیش بینی پذیری ، “محتاط بودن163” با تأکید بر برنامه ریزی و دوراندیشی، “میل به پیشرفت164” با تأکید بر میل به پیگیری اهداف (هسلم، 2007). بنابراین، وظیفه شناسی در واقع نگرانی درباره اهداف و مقاصد درازمدت می باشد، از این رو افراد وظیفه شناس در برابر تکانش هایی که خطر خراب کردن اهداف را به همراه دارند،

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع رضایت مندی، عاطفه مثبت، سلامت روانی Next Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع روان رنجورخویی، سلامت روان، سلامت روانی