منبع پایان نامه ارشد با موضوع وجود خداوند، واجب الوجود، نظام احسن

دانلود پایان نامه ارشد

از صفات ثبوتي خداي متعال و مورد اتفاق دانشمندان و متکلمان اسلامي است . اراده در لغت ازماده” رَوْد” دراصل به معناي خواستن و به چيزي ميل و رغبت پيدا کردن است105 . هم چنين به معناي طلب و رفت و آمد در جستجوي چيزي است106 .
فلاسفه و متکلمان ، تعاريف متعددي در اين حوزه ارائه نموده اند . همين طور در اصل و حقيقت و ماهيت اراده نيز اختلاف نظر وجود دارد . و همين گونه در حدوث و قدم آن نيز تنوع آن است . صدر المتالهين در تعريف اراده مي گويد همان علم خداست به نظام اتم؛ و علمش به نظام اتم همان داعي است نه چيز ديگر107. خواجه نصير طوسي و محقق سبزواري نيز با اين نظريه همسو مي باشند108 .
متکلمان معتزله و بيشتر متکلمان اماميه مي گويند :‌ اراده تکويني خدا همان علم داعي خداوند به فعل مشتمل بر مصلحت است109 .
علاّمه طباطبايي اراده را صفتي مي داندکه به واسطه آن از دو طرف ممکن يک طرف همراه با علم وشعور ترجيح داده شود110 .
در اين که اراده ذاتي خداوند ، به همان علم به نظام اصلح احسن برمي گردد ، بين حکماي الهي اتفاق نظر وجود دارد . اما علاّمه طباطبايي اراده ذاتي خداوند را با اين نگرش و رويکردي که حکماي الهي به آن دارند ، مردود مي داند . از بيان او اين گونه به دست مي آيد که اراده ذاتي خداوند يک صفت مستقل در برابر علم الهي نبوده چنان که حکما پنداشته اند و آن را به علم به نظام احسن تفسير نموده اند ، بلکه عين علم بوده و با ذات الهي عينيت دارد111. اين مطلب علاّمه جزو ابتکارات ويژه اي است که کمتر به آن پرداخته شده و علاّمه را نسبت به ديگران متمايز مي سازد .
آيت الله جوادي آملي ، ديدگاه علاّمه را بدين گونه تبيين مي کند :‌” اگر ارادة ذاتي از اوصاف ذات خدا باشد و جداي از اوصاف ديگر براي واجب تعالي ثابت شود ، بايد مفهوم خود را پس از تهذيب از هر عيب و تصفيه از نقصي حفظ کند و در مفهوم ديگر هضم نشود . در حالي که با توجه به اين که مفهوم آن (در فرض صحت ) ‌به معناي علم به نظام اصلح است ، وصف جداگانه اي نسبت به صفت علم نيست112 .
11- کلام الهي
همه متکلمان اسلامي ، خداوند را متکلم مي دانند و کلام را از اوصاف الهي مي شمارند . اما در تفسير حقيقت کلام الهي و حدوث يا قدم بودن آن ، اختلاف رأي وجود دارد . متکلمان عدليه يعني معتزله و اماميه ،‌کلام الهي را همان اصوات و حروفي مي دانند که حادث بوده و قائم به ذات خدا نيست . بلکه فعل ومخلوق خداست ؛ يعني خداوند به قدرت خود کلام – همان حروف و اصوات – را در غير خود مانند جبرئيل يا پيامبر يا اجسام ايجاد مي کند . پس خداوند به اعتبار اين که در غير خود کلام ايجاد مي کند متکلم است113 .
مرحوم علاّمه طباطبايي در حقيقت کلام ،‌ هم کلام لفظي را و هم کلام فعلي را پسنديده است . لذا کلام را هم بر اساس عرفي و هم ازديدگاه حکما تعريف مي کند . در مورد کلام لفظي فرموده است :‌کلام در ميان انسان ها عبارت است از لفظي که با دلالت وضعي و قراردادي بر آنچه که در ضمير مي گذرد ، دلالت دارد . به گونه اي که وقتي مخاطب آن لفظ را مي شنود ، معنايي که در ذهن متکلم وجود دارد به ذهن مخاطب منتقل مي شود و غرض از تکلم که همان تفهيم و تفهم است ، حاصل مي گردد.
در مورد خداوند ، کلام را به دو صورت مي توان به کار برد :
1-کلام اعتباري و عرفي :‌ يعني لفظي که براي معنايي وضع شده ، و چون وضع يک رابطه اعتباري و قراردادي است که ميان لفظ و معنا برقرار مي شود کلام از آن جهت که مشتمل بر اين امر اعتباري است خود موجودي اعتباري به شمار مي رود که خود هم بر دو قسم است :‌ يا به معناي صفت فعل است و يا به معناي صفت ذات
2- کلام حقيقي : از آنجا که فايده کلام اعتباري و قراردادي اعلام و اظهار است ،‌ معناي کلام از معناي عرفي و لغوي خود به دلالت حقيقيه نيز توسعه داده مي شود به اين بيان که اگر موجودي حقيقي ، با دلالت حقيقي بر چيزي دلالت کند ، آن موجود اولي و شايسته تر به نام کلام است در مقايسه با آن لفظ اعتباري و قراردادي. به همين جهت به مخلوقات از آن جهت که با حقيقت وجودشان بر وجود خداوند دلالت مي کنند ، کلام حقيقي اطلاق مي شود . اين نيز به دو قسم کلام به عنوان صفت فعل و کلام به عنوان صفت ذات تقسيم مي شود114 .
علاّمه در حدوث و قدم بودن کلام الهي با توجه به آن که آنها را صفت فعل مي داند و فعل حادث است بنابراين کلام الهي را حادث مي داند . در مورد کلام از نظر حکما نيز مي فرمايد : حقيقت کلام به واسطه آن چيزي که بر معناي نهان و نا آشنا دلالت مي کند ،‌ قوام مي يابد ، اما ساير خصوصيات مانند اين که متکلم دستگاه تنفس داشته باشد و با نفس کشيدن صدايي درحنجره خود پديد بياورد آن صدا را در فضاي دهان و به وسيله زبان شکل دهد و با ترکيب چند صدا کلمه اي بسازد و اين که شنونده ، دستگاه شنوايي داشته باشد که صدا را در شرايطي معين بشنود و همه اين خصوصيات مربوط به مصداق و مورد تکلم بشري است و هيچ کدام در تحقق حقيقت کلام دخالت ندارد .
پس حقيقت کلام يعني دلالت و حکايت ازمعنايي که در ضمير متکلم است لکن اين کلام مصاديق متعددي دارد ؛ گاهي لفظي است و با اداي لفظ مقصود حاصل شود و گاهي اشاره است مثل اين که به کسي اشاره شود که بنشيند يا حرکت کند يا بگويد يا نگويد و گاهي موجودات خارجي که هر يک معلول علتي است و با هستي خود ، هستي علت خود را نشان مي دهد و با خصوصيات ذاتش بر خصوصيات علت خود دلالت مي کند . بنابراين مجموعه عالم امکان کلامي است براي خداوند و خداوند با اين کلمات سخن مي گويد . و کمالات اسماء و صفات خود را که نهفته در ذات اوست ظاهر مي سازد . پس خداي تعالي همان طور که خالق عالَم است و عالَم مخلوق اوست ، هم چنين او متکلم به عالَم است و عالَم کلام اوست115 .
12- سلب حد از خدا
يکي از مسائلي که در حوزه خداشناسي مطرح است، مسئله عدم محدوديت ولاحدي خداي تعالي است. چنان که در متون ديني و روايي ما به اين مسئله تصريح شده است. آيه مبارکه:”ليس کمثله شي و هو السميع البصير” بزرگ ترين گواه اين مدعاست و به وضوح از اين حقيقت پرده برمي دارد. موجودات امکاني هيچ گونه شباهتي با خداي متعال ندارند، زيرا همه اين موجودات، محدود به حد بوده و در حصار محدوديت آغاز و فرجام و زمان و مکان و ابتدا و انتها منحصرند. به همين جهت است که مي بينيم وجود مقدس حضرت امير مومنان(ع) درباره نفي محدوديت از خداي متعال مي فرمايد:” من حده فقد عده”116 يعني خداي متعال محدود به حدي نيست. زيرا وحدت خداي متعال وحدت حقه حقيقيه است نه وحدت عددي که محدود باشد. چون عدد امور اعتباري اند و در شمارش موجودات ممکن کارايي و کاربرد دارند.
از بياني که مرحوم صدرالمتالهين در اين زمينه دارد، چنين بر مي آيد که خداي سبحان محدود به لاحدي است. يعني حد خداي متعال لاحدي اوست: اين حقيقه الوجود، لکونها امرا سيطا غيرذي مهيه، ولاذي مقوم او محدد، هي عين الواجب المقتضيه للکمال الاتم الذي لا نهايه له في شده…. فقد ثبت وجود الواجب بهذا البرهان، و يثبت به ايضا توحيده؛ لان الوجود حقيقه واحده لا يعتريها نقص يحسب سنخه و ذاته، و لا تعدد يتصور في لاتناهيئه.117
همان گونه که مي بينيم، از همين بخش:” لا تعدد يتصور في لا تناهيته” در کلام صدرا، اين مسئله استفاده مي شود که خداي متعال محدود به لاحدي است، به اين بيان که حد خداوند متعال، همان لاحدي است.
اما نتيجه تقريري که علاّمه طباطبايي در اين زمينه ارائه مي کند، عدم محدوديت خداوند متعال است؛ به اين معنا که خداي متعال اصلا حد ندارد نه اينکه حد دارد و آن، همان لاحدي و بي حدي است، چنان که در نگرش صدرالمتالهين به چشم مي خورد.118
محدوديت از ويژگيها و خصوصيات ماهيات است و چون خداي متعال ماهيت ندارد. از اين رو، محدود به هيچ گونه حدي نخواهد بود.119
تقرير علاّمه طباطبايي درباره سلب محدوديت از ساحت مقدس خداي متعال، منجر به سالبه محصله مي شود. به اين معنا که ايشان با بهره گيري از قضيه سالبه محصله که در آن حرف سلب به وظيفه اصلي خود باقي است، به اثبات عدم محدوديت خداوند پرداخته است. چنان که در اين مسئله تصريح مي کند:
و هذا اللاتناهي بحسب الدقه سلب تحصلي، لکنه رحمه الله بستعلمه ايجابا عدوليا.120
اما نظريه صدرا منجر به قضيه موجبه معدوله مي شود که در ان حرف سلب از وظيفه اصلي خويش عدول کرده است. هر کدام از قضايا در فرآيند استدلال و برهان، نقش به خصوص خويش دارد و نتايج مختلفي را در پي مي آورد.
13- رؤيت خدا
از جمله مباحث کلامي ، رويت خداوند متعال، به ويژه در روز قيامت مي باشد که اماميه ، اشاعره و معتزله در خصوص آن دچار اختلاف نظر هستند؛ اماميه بر عدم جواز رؤيت و در مقابل اشاعره ، بر جواز رؤيت خداوند در روز قيامت معتقدند؛ از جمله دلائل هر يک از آنها استدلال بر آيه‌ ” لا تدرکه الابصار” است . طبق نظر علاّمه طباطبايي، مفسر بزرگ معاصر اماميه رؤيت بصري خداوند ملازم با جسمانيت و جهت و حيز دار بودن است و منافات با مباني واجب الوجود و تجرد دارد .
توضيح آن که تفسير کلامي آيه شريفه : ‌لا تدرِکُه الابصارُ و هُوَ يُدرکُ الابصار وَ هو اللَّطيف الخبيرُ121
چشم ها او را در نمي يابند و او چشم ها را در مي يابد و او نازک بين آگاه است ، در شمار مباحث کلامي مهم بين متکلمان ، به ويژه مفسران است که هر يک از دو فرقه کلامي اشاعره و اماميه بر آن استدلال نموده و مستند ديدگاه جواز و عدم جواز رؤيت خداوند واقع شده است.
مفسران هر گروه ، آية مذکور را مستندي مناسب براي ديدگاه خود دانسته و بر اساس روش خود بدان استدلال نموده اند . از طرف ديگر ،‌ چون ظاهر آيات قرآن و از جمله آيه مذکور ، تحمل معاني چند گونه اي را به استناد روايتي از حضرت علي (ع) دارد که حضرت فرمود: ” لا تخاصم بالقرآن فان القرآن حمال ذو وجوه ” با قرآن بر آنان حجت مياور که قرآن تاب معاني گوناگون را دارد . 122 بدين جهت لازم است ديدگاه علاّمه طباطبايي در تفسير آيه :‌ لا تدرکه الابصار بيان شود .
علاّمه طباطبايي صاحب تفسير گران سنگ الميزان ، همانند ديگر مفسران اماميه معتقد است که خداوند متعال قابل رؤيت نيست و لازمه رؤيت ، جسمانيت و محدوديت است که از ذات خداوند متعال به دور است و خداوند ، شبيه ندارد و در مورد او مکان ، زمان و جهت بي معني است123 . بدين جهت او در ذيل آيه مذکور:‌ معتقد است که عبارت “لا تدرکه الابصار” در مقام دفع شبهه اي است که عبارت قبل از آن ، آن را براي برخي از مشرکين ، ايجاد کره است و آن جمله :‌ ” و هوَ علي کلُ شيءٍ وکيلٌ 124 ” است که توهم جسمانيت خداوند را در ذهن ساده و ناسالم مشرکين ايجاد مي کند.
علاّمه طباطبايي همچنين در ديگر آيات مشابه آن ، رؤيت ظاهري خداوند متعالي را تحليل و بررسي مي نمايد :‌ مانند آيه مربوط به گفتگوي حضرت موسي (ع) در ميقات با خداوند متعال ، که مي فرمايد :‌ “وَ لَمَّا جَاءَ مُوسىَ‏ لِمِيقَاتِنَا وَ كلََّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبّ‏ِ أَرِنىِ أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَن تَرَئنىِ وَ لَكِنِ انظُرْ إِلىَ الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانىِ فَلَمَّا تجََلىَ‏ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا 125” چون موسي به وعده گاه ما آمد و پروردگارش با وي سخن سرداد، گفت: پروردگارا خويش را بر من بنماي تا در تو بنگرم ، فرمود :‌ مرا هرگز نخواهي ديد اما در اين کوه بنگر اگر بر جاي خود استوار ماند مرا نيز خواهي ديد
و همين که پروردگارش بر آن کوه تجلي کرد آن را با خاک يکسان ساخت . علاّمه ، عدم صحت رؤيت بصري خداوند را بيان مي کند و بر آن است که اگر در عبارت : ربّ ارني اُنظر اليک َ مقصود بر اساس فهم متعارف ، رؤيت عيني و نظر با چشم باشد ، بدون ترديد ، رؤيت عيني و نظر ابصاري نيازمند به جسمانيت شي است تا عمل ديدن در مورد او محقق شود و از طرفي بر اساس مضامين ديگر آيات مي دانيم که خداوند متعال مثل ندارد ؛ بدين جهت جسم و جسماني نيست و هر چه شأن آن به

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع واجب الوجود، ترک فعل Next Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع ظلم و ستم