منبع پایان نامه ارشد با موضوع واجب الوجود، ترک فعل

دانلود پایان نامه ارشد

گردد اسم اعظم ، اسمي است که هر گونه اثري برآن مترتب ميگردد ؛ اعم از به وجود آوردن ، نابود کردن ،‌آفريدن ،‌ روزي دادن ، زنده کردن ، ميراندن ، جمع کردن ، متفرق ساختن و … و روشن است که اين تأثيرات براسم لفظي که يک صداي از بين رفتني و عرض متکي به مخارج دهان است مترتب نمي گردد ، بلکه از ناحيه معنا بروز مي کند . اما نه از‌ آن جهت که مثلاً يک صورت ذهني خيالي مي باشد ؛ زيرا چنين صورتي همانند لفظ است ، علاوه بر آن که در مصداق خارجي فاني مي باشد و اضافه بر آن که اين امر هرچه باشد ، با وجود خارجي خود اثر ميکند و محال است چنين وجودي به ذهن آيد. بنابراين اسم مورد نظر يک اسم خارجي و حقيقي مي باشد ، يعني ذات همواره با يک وصف، پس آن اسم يکي از مراتب آن ذات مقدس مي باشد . البته بالاترين و والاترين آن مراتب، و مقصود از اسم اعظم خداوند که در کلمات معصومين آمده ، همين است80 .
نکته قابل توجه درباره علاّمه اين است که با اين که بين تدوين رساله اسماء الهي و تفسير الميزان چندين سال فاصله است ، اما نظر او درباره اسم اعظم و بقيه مسائل مثل عينيت اسماء و صفات با ذات ، يکي است که دلالت بر ژرف انديشي و تعمق او در مسائل علمي است .
7- علم الهي قبل از ايجاد اشياء
علاّمه طباطبايي مانند اکثر حکما براي اثبات علم الهي به ذات خويش ، از برهان تجرد استفاده کرده و مي فرمايد :
قد نقدم ان لکل مجرد عن الماده علماً بذاته لحضور ذاته عند ذاته و هو علمه بذاته81.
اگرچه بيشتر حکما و متکلمان در علم الهي به ذات خويش ، اختلافي ندارند ، لکن علم خداوند به اشياء‌ قبل از ايجاد ، بسياري از متکلمان و حکما را با دشواري فهم مواجه ساخته است. به طوري که ملا صدرا مي گويد :‌ به خاطر دشواري و غموض درک است که قدم هاي بسياري از عالمان لغزيده است . لذا درک صحيح اين مسأله،‌ انسان را همتاي فرشتگان مقرب خداوند قرار ميدهد82 .
علاّمه طباطبايي که ديدگاهش متاثر از صدرالمتالهين است ، براي اثبات علم الهي به اشياء قبل از ايجاد آنها از قاعده بسيط الحقيقه کل الاشياء استفاده کرده و مي گويد :‌ذات متعالي واجب حقيقت صرف و بسيط وجود است و از وحدت حقه برخوردار مي باشد و هيچ نقصان و عدمي در او راه ندارد . از اين رو واجب تعالي همه کمالات وجودي را که در صفحه آفرينش گسترده است ، با نظامي که ميان آنها برقرار است ، به گونه اي برتر و شريف تر در خود دارد و البته چون ذات او صرف و بسيط است ، اين کمالات در ذات او متمايز و جدا از يکديگر نيستند . بنابراين واجب تعالي در مرتبه ذات خود بر همه موجودات علم دارد و اين علم ، علمي است در عين تفصيلي بودن ، مجمل ، و در عين مجمل بودن ، تفصيلي مي باشد83 .
بنابراين علاّمه طباطبايي، ضمن آن که علم خداوند به اشيا را قبل از وجود آنها به اثبات مي رساند،‌ نحوه تعلق علم الهي به اشياء‌ را نيز تبيين مي کند .
ايشان دراثبات علم الهي از قواعد فلسفي بهره گرفته است ولي در عين حال علم اجمالي درعين کشف تفصيلي ، منطبق با آيات و روايات و منطبق با فطرت نيز مي باشد . علاّمه طباطبايي که علم الهي را به سر مرتبه علم به ذات ، علم قبل از ايجاد و علم بعد از ايجاد تقسيم نموده است ، مرتبه اول و دوم را علم ذاتي و عين ذات ميداند ، ‌لکن در مورد مرتبه سوم مي فرمايد علم خداوند دراين مرحله درعين اين که علم تفصيلي است ، زائد بر ذات است و در حقيقت علم فعلي است ، يعني علم الهي ، نفس واقعيت اشياء مي باشد .
به تعبير ديگر صفحه اعيان براي خداوند مانند صفحه اذهان براي انسان هاست و همان گونه که صور ذهني ، معلوم حضوري براي نفس انسان مي باشند ، واقعيت هاي خارجي نيز معلوم حضوري براي خداوند هستند . دليل علاّمه برعلم به خداوند نسبت به موجودات بعد از آفرينش اين است که موجودات از آن جهت که معلول او هستند وجوداتي رابط اند که ذاتشان قائم به وجود مستقل او و حاضر در نزد او مي باشند . در نتيجه همه موجودات در مرتبه وجودي خويش معلوم حضوري واجب الوجودند . آنها که وجودشان مجرد است مستقيماً و آن ها که وجودشان مادي است به واسطه صور مجردشان84 .
8- قدرت الهي
قدرت ، يکي از اوصاف ثبوتي و ذاتي خداوند است و قادر و قدير در آيات الهي و روايات بر ذات الهي اطلاق شده است . يکي از مباحث مهم در بحث قدرت ، شناخت حقيقت قدرت و تفسير روشن از قدرت الهي است ؛ زيرا همان اندازه که در انتساب صفت قدرت به حق تعالي اتفاق نظر وجود دارد ، در تفسير قدرت اختلاف نظر است .
قدرت در لغت و اصطلاح
قدرت در اصل از واژه “قَدر” گرفته شده که به معناي اندازه ،کنه و نهايت شيء است . وبه کار رفتن اين واژه درمورد خداوند به آن جهت است که او آنچه را بخواهد به اندازه انجام مي دهد و به بندگان هر مقدار بخواهد مي بخشد85 .
قرآن مي فرمايد: {انا کلَّ شيءٍ خلقناه بقدر86} ما هرچيز را به اندازه آفريديم. و گاهي به معناي ضيق وتنگ به کار رفته {يبسُطُ الرزق لِمَن يشاء و يقدر87} و خدا روزي را براي هر کسي بخواهد فراخ يا تنگ مي گرداند .
گاهي به معناي غني و يسار است که از آثار قوت هستند . “و رجل ذو قوه اي ذو يسار88 “
و گاهي نيز به معناي توانايي و قدرت است. {‌ان الله علي کل شيءٍ قدير89}
قدرت از منظر متکلمان يعني صحت فعل و ترک . قادر کسي است که صحيح است فعل را انجام دهد و صحيح است که آن را ترک کند : ” القادر هوالذي يصح ان يصدر عنه الفعل و ان لا يصدر و هذه الصحة هي القدره90″
قدرت از منظر حکما يعني توان انجام فعل در صورت مشيت و ترک آن در صورت عدم مشيت91 .
علاّمه طباطبايي مي فرمايد : حقيقت قدرت عبارت است از مبدئيت از روي علم و اختيار براي فعل . بنابراين قادر کسي است که فعل را ار روي علم و اختيار انجام دهد .
علاّمه چند مورد درباره قدرت ذکر مي کند که قيود قدرت هستند ؛ يکي آن که قدرت تنها در مورد فعل به کار مي رود نه انفعال ؛ يعني قدرت فقط بر مبدئيت براي فعل اطلاق مي گردد نه مبدئيت براي انفعال . بنابراين انفعال و اثر پذيري يک شيء از شيء ديگر قدرت نيست . دوم آن که مبدئيت فاعل نسبت به هر فعلي قدرت به شمار نميرود بلکه در صورتي قدرت خواهد بود که فاعل به آن فعل علم و آگاهي داشته باشد . از اين جهت مبدئيت فاعل هاي طبيعي که فاقد آگاهي هستند ، قدرت نيستند .
سوم آن که قدرت درمورد هر فعلي اطلاق نمي شود که فاعلش از آن آگاه است و علم دارد . بلکه در مورد فعلي به کار مي رود که هم فاعل به آن علم دارد و هم علم دارد که آن فعل براي فاعل خيراست و همين علم موجب بر انگيختن فاعل به فعل مي شود .
چهارم آن که عالم بودن به فعل و تاثير علم او در تحقق يافتن فعل در قادر بودن او کافي نسيت . بلکه علاوه بر اين ، بايد مقهور قدرتي برتر از خود نباشد و فعل را به مقتضاي هستي خود و بدون قهر وسلطه اي از جانب غير انجام دهد .
از قيدهايي که علاّمه براي قدرت ذکر نموده ، اين حاصل مي شود که اگر نقص ها و امور عدمي را از آن قدرت حذف کنيم و فقط مفهوم کمالي آن را در نظر بگيريم ، بايد بگوييم ؛ قدرت يعني آن که شيء از روي آگاهي به خير بودن فعل وداشتن اختيار در برگزيدن آن ، مبدأ فاعلي براي آن باشد92
ايشان در الميزان نيز وقتي که معناي قدرت را به معني نفي عجز از راغب اصفهاني نقل کرده بر او اشکال نموده و گفته است قدرت مانند ساير صفات کمالي باري تعالي معناي ايجابي دارد چون عين ذات است و بعد شبيه آنچه که نقل شد براي قدرت معناي ايجابي ذکر کرده و مي گويد ” و الحق ان معني قدرته تعالي کونه يفعل بحيث ما يشاء93 ” تعريف علاّمه با توجه به قيودي که براي آن ذکر کرده از تعريف حکما نسبت به بيان مقصود ، صريح تر و روشن تر است ؛‌ زيرا بنابر تعريفي که حکما داشتند ، هر چند مشيت بر فعل يا ترک فعل ،‌ همراه با علم و اختيار است ، اما دلالت آن بر اين معنا صريح نيست مضافا بر اين که تعلق قدرت بر فعل نه بر انفعال شرطي است که علاّمه بر آن تصريح نموده است . قيود علاّمه براي تعريف ، براي روشن تربودن و رساتر بودن تعريف ، از جمله نوآوري هاي علاّمه است که به خصوص در تعريف ها از خودشان داده است .
اثبات قدرت خدا از ديدگاه علامه
ايشان دو دليل عقلي بر اثبات قدرت حق تعالي اقامه نموده است که اشاره مي شود.
دليل اول علاّمه از دو مقدمه تشکيل شده است:
1. قدرت يک کمال وجودي است
2.واجب بالذات در مرتبه ذات خود، واجد همه کمالات وجودي است.
در نتيجه واجب بالذات داراي قدرت است و اين قدرت عين ذات باري است94.
دليل دوم علاّمه بدين صورت است که حقيقت قدرت به سه امر منوط است که واجب تعالي به نحو اعلي و اتم و بالذات داراي اين سه امر است . پس خداوند قادر است . توضيح اين که خداوند ذاتاً مبدأ فاعلي براي همه موجودات است ؛ زيرا همه موجودات به او منتهي مي شوند و هستي خويش را از او دريافت مي کنند. در ثاني ، خداوند ذاتاً علم به نظام اصلح و احسن در اشيا دارد . و سوم اين که خداوند ذاتاً در فعل خود صاحب اختيار است ؛ زيرا موثري غير او نيست تا در او اثر گذارد. در نتيجه واجب تعالي ذاتاً قادر است و قدرت او عين ذات اوست ؛ چون مقدمات قدرت همگي عين ذات اويند95.
علاّمه طباطبايي از جمله کساني است که قدرت الهي را مطلق دانسته و معتقد است قدرت مطلقه خداوند شامل هر مقدوري است . ايشان دو دليل بر عموميت قدرت خداي تعالي اقامه کرده اند ‌:
دليل اول:
1-اصل در هر وجودي همان وجود اوست .
2- هر موجودي يا واجب بالذات است و يا غير واجب بالذات .
3-غير واجب بالذات خواه جوهر باشد و خواه عرض ، داراي ماهيت بوده و ممکن بالذات مي باشد يعني نسبتش به وجود و عدم يکسان است .
4- آن چه نسبتش به وجود و عدم يکسان است ،‌ براي اتصاف به هر يک از دو طرف وجود و يا عدم نيازمند مرجحي است که به آن طرف ، تعيُّن دهد و آن را واجب و ضروري گرداند . اين مرجح همان علت تامه و موجبه است .
در نتيجه، هر ممکني در هستي خود ، هم در حدوث و هم در بقاء‌ نيازمند علتي است که آن را ايجاب و ايجاد کند و آن علت يا خود واجب بالذات است و يا سرانجام به واجب بالذات مي رسد. و با توجه به آن که علت علت شيء ، علت آن شيء به شمار مي رود، مستقيماً و يا با يک يا چند واسطه، فعل واجب بالذات بوده، و معلول او مي باشند96 .
دليل دوم:
1-وجود هر معلول عين ربط به وجود علت است وهيچ استقلالي ندارد
2-وجودهاي امکاني چون معلول هستند عين ربط به وجود علت بالذات بوده و استقلابي ندارند؛ يعني هستي آنها خارج از هستي واجب بالذات نيست .
در نتيجه در عالم هستي تنها يک ذات مستقل وجود دارد؛ ذاتي که به همه وجودهاي رابط قوام و استقلال مي دهد، بنابراين ممکنات با همه صفات و افعالشان همگي افعال آن ذات يگانه اند ؛ چون همه معلول او و عين ربط به او مي باشند97 .
9- حيات الهي
يکي ديگر از صفات الهي که مورد اتفاق حکما و متکلمان است وخداوند متعال را به آن وصف مي کنند ، صفت حيات است . حيات از صفات کمالي و ثبوتي خدا است و اين صفت در قرآن به اسم “حي” بر خداوند متعال اطلاق شده است {الله لا اله الا هو الحي98}
حيات در لغت به معناي زندگي و “حي” يعني زنده و موجود زنده . حيات هر موجودي به طور عام يعني منشأ بودن براي آثار آن موجود است99 .
علاّمه در نظر بدوي ،‌حيات را به انسان اختصاص داده ، ولي در نگاه علمي ، آن را به حيوانات و گياهان هم تعميم مي دهد . علاّمه حيات را مترتب شدن آثار مطلوب هر چيز بر‌ آن مي داند100 . و آن را نحوه اي وجودي مي داند که علم و قدرت از آن ناشي مي شود101 .
هم چنين ايشان حيات را وضعيت شيء به گونه اي مي داند که بداند و کار انجام دهد102 ؛ يعني ايشان حيات را همان مبدئيت براي ادراک و فعل ميداند ؛ يعني حيات مبدئيت علم و قدرت است . ” الحي عندنا هو الدراک الفعال فالحياه مبدء الادراک و الفعل ، اي مبدأ العلم و القدره103″
البته علاّمه تاکيد مي کند که علم وقدرت از لوازم حياتند ؛ بعضي اموري هستند که بدون حيات تحقق نمي يابند104 .
10- اراده الهي
اراده يکي

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره واجب الوجود، حسن و قبح Next Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع وجود خداوند، واجب الوجود، نظام احسن