منبع پایان نامه ارشد با موضوع نمایشنامه، گفتمان روایی، ویژگیهای شخصیت، علوم اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

صناعی دیگرش با اصحاب علوم اجتماعی- به ویژه روانشناسان و جامعهشناسان- مشترک است. نویسندهی واقعگرا همواره بر آن است تا خواننده احساس کند که امور به واقع چگونهاند، اما فکر میکند که با ساختاری بر ساخته از شخصیت و واقعه بهتر میتواند حق مطلب را در مورد چگونگی امور واقع ادا کند تا آنکه بخواهد به طور مستقیم از واقعیت نسخه بردارد. حقیقتی که نویسندهی واقعگرا ارائه میکند اندکی کلیتر و نوعیتر از امر واقعی است که گزارشگر عرضه میدارد. ممکن است جاندارتر و به یادماندنیتر هم باشد». (اسکولز،1377: 11)
«باورپذیر بودن در داستان، از حقایق- یعنی چیزهایی که واقعاً اتفاق افتادهاند- حاصل نمیشود بلکه از این حس خواننده ناشی میشود که چه چیز منطقی است و میتواند اتفاق بیفتد هرچه بیشتر از منطق بودن دور شوید، مجبور میشوید وقت بیشتری را صرف توجیه وقایع کنید و جزئیاتی را بیرون بکشید که این روند را نشان دهد یا انگیزه، دلیل و نتیجه را توضیح دهید تا خواننده باور کند. اگر بگویید «این ماجرا واقعاً اتفاق افتاده است» در خصوص داستان اصلاً دفاع محسوب نمیشود». ( اسکات کارد،1387: 56) مارتین مکوئیلان از روایت شناسان معاصر میگوید: «مسأله داستان به نظر من مسألهی مهمی است و نمیخواهم بگویم که در داستان (واقعگرا) حقیقت غایب است و به نظر من این امکان وجود دارد که داستان نقش در عرصهی حقیقت بر عهده گیرد» (مکوئیلان،1388: 436).

2-1-3-5. گفتوگو
«به گفته بیشاب، اگر نویسنده با استفاده از روایتی توضیحی به خواننده بگوید که شخصیتی از شخصی متنفر است، صرفاً عقیدهی خود را بیان کرده است. اما اگر شخصیت تنفر خود را از طریق گفتوگو ابراز کند، واقعیتی قانع کننده بیان شده است» (بیشاب، 1383: 59).
«گفتوگو سرعت نوشته را تغییر میدهد. در اکثر موارد نویسنده گفتوگوها را در یک صفحه میگنجاند و یک دستی ضرباهنگی نوشته را به هم میزند. گاهی گفتوگو کارآمدتر از روایت است. نویسنده میخواهد حضور زندهی شخصیت را تصویر کند، اما تا وقتی شخصیت سخن نگفته باشد، کسی قانع نمی شود که او زنده است». (همان،161)
«گفتوگو گفتار بین شخصیتهای نمایشنامه یا داستان است. گفتوگو ممکن است میان اشخاص داستان رد و بدل شود یا در ذهن شخصیت واحدی رخ دهد» (داد، 1383: 406).
«گفتوگو به معنای مکالمه و صحبت کردن با هم و مبادلهی افکار و عقاید است و در شعر، داستان، نمایشنامه و … به کار برده میشود.» « صحبتی را که میان دو شخص یا بیشتر رد و بدل میشود، یا آزادانه در ذهن شخصیت واحدی در اثری ادبی (داستان، نمایشنامه، شعر و …) پیش میآید، گفتوگو مینامند.» «صحبتی را که میان شخصیتها یا به طور گستردهتر، در افکار شخصیت واحدی در هر کار ادبی، صورت گفتوگو مینامند» (میرصادقی، 1376: 466).«اگر رماننویس برونگرا باشد و به ظواهر شخصیت بیشتر تکیه کند، از دیالوگ بهره میگیرد و به توصیف حرکات و سکنات خصوصی قهرمان، لباس، اعمال و عادات او میپردازد و هرگاه درونگرا باشد به «جریانهای درونی و حالات نهانی» توجه دارد. و به شیوهی «تکگویی درونی» متوسل میشود و به بیان «جنبشها و حرکات نهفتهی احساسات و اندیشهها روی میآورد و آنها را ثبت و ضبط میکند و به تحلیل آنها میپردازد» (آلوت،1368: 514). گفتوگو در داستان علاوه بر اینکه عمل داستانی را در جهت معین پیش میبرد، از ابزار مهم شخصیتپردازی نیز هست و ذهنیت و ویژگیهای اخلاقی و روحی-روانی شخصیتها را نیز نشان میدهد، بیشک «مهمترین عاملی که شخصیتهای داستانی را واقعی جلوه میدهد، سازگاری صحبتهای آنها با ویژگیهای شخصیت آنهاست» (آل احمد،1380: 804).

2-1-3-6. لحن
«لحن «شیوه پرداخت» نویسنده نسبت به اثر است به طوری که خواننده آن را حدس بزند، درست مثل لحن صدای گویندهای که ممکن است طرز برخورد او را با موضوع و مخاطبش نشان بدهد، مثلاً تحقیرآمیز ، نشاطآور، موقرانه، رسمی یا صمیمی باشد، همانطور که لحن نویسنده هم طرز برخورد اوست. لحن، شیوهی پرداخت یا «زاویهی دید» نویسنده نسبت به موضوع داستانش است» (میر صادقی، 1376: 523).
«لحن، کلمات روایت داستان و گفتوگوی شخصیتها را صاحب صدا خواهد کرد. اگر خوانندهای لحن روایت داستانی را به کف نیاورد، مانند ناشنوایی خواهد بود که سعی میکند با دیدن حرکت لبان گوینده، منظور او را درک کند. در مواقعی لحن، برخلاف قاعدههای نمودی و دستوری، جای کلمهای را، یا حضور کلمهای را تعیین میکند». (مندنیپور،1383: 77-78)

2-1-3-7-توصیف
«ریشهی واژهی توصیف کلمهی یونانی6 است که به معنای «طرح و کپی و رونوشت» آمده. در بلاغت جدید، توصیف نوعی از بیان است که به تأثیری که دنیا بر حواس ما میگذارد، مربوط میشود. توصیف، کیفیت اشیاء، اشخاص، اوضاع و احوال و اعمال و رفتار را ارائه میدهد. هدف توصیف القای تصویر و تجسم موضوع است، به همانگونه که در وهلهی اول به چشم ناظر میآید. توصیف اغلب شکل مستقل و مجزایی از خود ندارد و غالباً به شکل عنوانبندی یا پارهای در داستان میآید»(میرصادقی، 1387: 283).
«توصیف هم ممکن است عینی7 باشد و تنها چیزها و اشخاصی را که موضوع توصیف هستند، تصویر کند؛ و هم ممکن است اکسپرسیونیستی باشد و چیزها و اشخاص را چنان که در ذهن تماشاگر بازتابانیدهاند و با احساسات او درآمیختهاند تصویر کند»(ایرانی، 1380: 254).

2-1-3-8. صحنه
«زمان و مکانی را که در آن عمل داستانی صورت میگیرد، «صحنه» میگویند. این «صحنه» ممکن است در هر داستان متفاوت باشد و عملکرد جداگانهای داشته باشد و هر نویسندهای صحنه را برای منظور خاصی به کار گرفته باشد»(میرصادقی،1376: 449).
«در داستانهای امروز، صحنه، تلویحی و غیرصریح به کار برده میشود و اغلب صحنه با کیفیت و حالوهوای روحی شخصیت و «لحن» داستان آمیخته است و به نوعی با آن هماهنگی دارد. خواننده در طی گفتوگویی، یا از طریق راوی داستان، به طور غیرصریح، پی به محل زمان وقوع داستان میبرد» (همان: 455).

2-1-3-9. مؤلفهی مکان
«هر روایت، در جایی اتفاق میافتد. از اینرو هر روایت به مکان نیاز دارد. دو نوع مکان وجود دارد: مکان داستان و مکان متن. مکان داستان شامل همهی مکانهایی میشود که حوادث در آنها اتفاق میافتد. مکان متن شامل آن صحنههایی میشود که خواننده در خلال متن بدانجا سرک میکشد. مکان داستان گهگاه از آن به صحنهپردازی8هم یاد میکنند، مکانی خاص و محیطی اجتماعی است که اشخاص داستانی در آن زندگی میکنند. صحنهپردازی بستری برای داستان فراهم میآورد؛ جهانی که داستان در آن اتفاق میافتد و دنیایی که خواننده بدانجا سفر میکند و نیز صحنهپردازی پس زمینهای برای داستان ایجاد کرده و به خواننده کمک میکند که رفتار اشخاص داستانی و اهمیت کنش آنان را ادراک کند» (حری،1387: 62-61).

2-1-3-10. فضا
«زمینه (صحنه) سطح عینی زمان و مکان است؛ محیط( فضا) تأثراتی است که به شخصیت هنگام گردش، هنگام جدال، و یا هنگام وقوع حوادث، بر روی زمینه دست میدهد. زمینه (صحنه)، عینی و سخت تجربی است و حتی تا حدی میشود گفت واقعی است؛ محیط یا فضا برداشت ذهنی و یا عاطفی شخصیتها و یا نویسنده و حتی گاهی خواننده از زمینه است» (براهنی، 1363: 31).
«مفهوم فضا در داستان به روح مسلط و حاکم بر داستان اشارت دارد. فضا سایهای است که داستان در اثر ترکیب عناصرش بر ذهن خواننده میافکند. فضای داستان به تبع درونمایه داستان میتواند سرد و بیروح پرامید یا اضطرابآور باشد»(مستور، 1379: 50)

2-1-3-11. مؤلفهی زمان روایت
«ویژگی روایت کلامی به این است که در آن، زمان مؤلفهی اصلی ابزار بازنمایی (زبان) و شیء بازنموده (حوادث داستان) به شمار میآید. بنابراین، در ادبیات روایی، زمان در پرتو روابط گاهشمارانه میان داستان و متن معنا مییابد». (ریمونکنان، 1387: 62). از اینرو، دوگونه زمانمندی مطرح میشود: یکی زمانبندی دنیای بازنموده شدهی داستانی و دیگری زمانبندی سخن بازنمونندهی آن، این تفاوت میان ترتیب رخدادها و ترتیب کلام آشکار است؛ اما به رغم این آشکارگی، ورود این تفاوت به ساحت نظریهی ادبی هنگامی پذیرفته شد که فرمالیستهای روسی از آن به عنوان یکی از شاخصهای اساسی برای تقابل گذاشتن میان حکایت (ترتیب رخدادها) و متن حکایت (ترتیب سخن) بهره جستند. «در روایتشناسی، توالی و نظم و ترتیب ارائه رخدادهای جهان داستانی زیرعنوان مؤلفهی زمان داستان مطرح میشود. بحث اصلی مؤلفهی زمان، که بر اساس آرای ژرار ژنت (1988-1989م) استوار میباشد این است که میان زمان گاهشمارانهی سطح داستان و زمان نه حتمی گاهشمارانهی سطح متن ارتباط برقرار میکند. زمان داستان رابطهی گاهشمارانهی میان حوادث داستان است بدان گونه که در اصل رخ داده است و زمان متن چگونگی جایگزین کردن این حوادث در سطح متن». (حری،1387: 97)
«پیرنگ بیش از هر چیز محدودهی آغاز و انتهای یک برش زمانی است. این حدود آغاز و پایان، روایت را از جهان عینی و از روایت های دیگر جدا میکند. به زبانی دیگر روایت را تبدیل به جهانی خاص میکند. برای سازماندهی این جهان، نویسنده مجبور است آن را با تفکیک زمانی آغاز کند که به درستی میتوان گفت: این پاره به هیچ وجه شبیه زمانی بیرونی نیست. در جهان بیرونی برای انسان حوادث ریز و درشتی رخ میدهد. نویسنده باید در حد بین دو پارهی آغازین و انتهایی ، رویدادها را برگزیند، بعضی از آنها را برجسته و بعضی دیگر را حذف کند.» (عباسی،1385: 102)

2-1-3-11-1. زمان پریشی
تودورف در باب زمانپریشی میگوید: «سادهترین رابطهای که مشاهده میشود، رابطهی «ترتیب» است. ترتیب زمانی روایت (سخن) با ترتیب زمان روایت شده (داستان) متوازن نیست و ناگریز در ترتیب وقایع «پیشین و پسین» تغییر به وجود میآورد. دلیل تغییر این ترتیب در تفاوت میان این دونوع زمان نهفته است. زمانبندی سخن، تک ساحتی است و زمانبندی داستان، چندساحتی. در نتیجه، ناممکن بودگی زمانبندی به «زمانپریشی» میانجامد». (تودورف،1379: 59)
«ژنت از این نوع اختلالات زمانی به زمانپریشی9 تعبیر میکند. این دوگانگی زمانی یعنی زمان داستان10و زمان روایت11 خصیصهی کلی روایتهاست. در روایت داستانی گاهی، بخشی از داستان نقل میشود. آنگاه زمان روایی به گذشتهای پیش از آغاز روایت رجعت میکند. (گذشتهنگر بیرونی) گاه روایت به جایی در اوایل داستان برمیگردد اما این نقطه در درون داستان اصلی قرار میگیرد (گذشتهنگر درونی). گاهی نیز دورهی زمانی گذشتهنگر بیرونی از دل روایت اصلی سربرمی آورد یا به درون آن میپَرد (گذشتهنگر مرکب)». (حری،1387: 58-57)
ژنت بر اساس این رابطه، به سه نوع رابطهی زمانی میان زمان سطح داستان و زمان سطح متن قائل است: نظم، تداوم/دیرش و بسامد.

2-1-3-11-1-1. نظم و ترتیب
مقصود از «ترتیب»، ترتیب زمانی رخدادهای داستان نسبت به ارائه همین رخدادها در گفتمان روایی است»(لوته،1386: 72). یعنی توالی رخدادها در داستان و نظم آرایش آنها به شیوهای خاص و بر مبنای پیرنگ ویژه در سخن یا متن روایی. ژنت هر گونه انحراف در نظم و آرایش ارائه عناصر متن را از نظم و سامان وقوع عینی رخدادها در داستان، زمانپریشی میخواند و عدم توازیهای ترتیب را با اصطلاحات گذشتهنگر و آیندهنگر مطرح میکند» (تولان،1383: 55).
«توالی نزد اغلب روایتشناسان بر پایهی دو اصل علیت و زمان شکل میگیرد. به این معنی که راوی میان پدیدههایی که به عنوان رویدادهای داستان ادراک میشوند، روابطی برقرار میکند که اساساً روابطی علی هستند و به طور طبیعی هر رویداد علت و سبب رویدادهایی است که بعد از آن قرار میگیرد. در روایاتی که از ساختار ساده برخوردارند معمولاً این توالی زمانی را نیز به همراه دارد. اما در روایاتی که طرحهای پیچیده دارند، توالی زمانی اغلب از توالی منطقی داستان فاصله میگیرد» (صالحی نیا،1388: 21).

2-1-3-11-1-2. تداوم/دیرش
«پاسخ به این پرسش که متن روایی چه مدت «طول میکشد» واقعاً غیرممکن است؛ زیرا در اینجا تنها میزان و معیار، «زمان خواندن» است که آن هم از خواننده به خواننده متفاوت است» (لوته،1386: 76). «نشان میدهد که کدام رخدادهای داستان را میتوان گسترش داد یا حذف کرد. منطق روایت در این

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع جریان سیال ذهن، تداعی معانی، ناخودآگاه، دوران باستان Next Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع اتوبیوگرافی، عناصر داستان، مرادی کرمانی، قرن نوزدهم