منبع پایان نامه ارشد با موضوع نمادپردازی، ناخودآگاه، شعر معاصر

دانلود پایان نامه ارشد

گنجاندن دریاهای پهناور در کوزه‌های نمادین و درنتیجه رفتن به سمت و سوی ایجاز ـ که جوهره هنر است ـ نخستین و اصلی‌ترین مدعای رمزگرایی است و در اینجاست که رمزگرایی و سمبل با ایجاز، تلاقی می‌کند» (حسینی، 1384: 27). نماد بهترین راه برای اختصار، ایجاز، ابهام و پوشیدگی معناست؛
9. «در نماد، حرکت تصویر از عینیت به ذهنیت است؛ برای مثال شاعر ابتدا از«دریایی»واقعی سخن می‌گوید و سپس «دریا» به نمادی از اجتماع وتاریخ و دنیا و غیره بدل می‌شود» (خائفی، 1383: 65).
در نمادپردازی، شاعران و نویسندگان از تصاویر و پدیده‌های عینی و محسوس برای بیان اندیشهها، احساسات وجهان ایدئال ذهنی خود بهره می‌برند؛
10.نماد باید کیفیتی عاطفی داشته باشد. همچنین القاکنندگی، خاصیت نماد است.
1-3-2. کارکرد نماد
نماد معنا را صریح بیان نمی‌کند و با به تأخیر انداختن و گسترش معنای متن باعث لذت و بهرهوری بیشتر خواننده می‌شود. همچنین معنای از پیش تعیینشدۀ واژگان را تغییر می‌دهد و باهنجارگریزی معنایی و آشناییزدایی به گسترش و توسعۀ زبان کمک می‌کند.
«کشف و پروراندن نمادهای گوناگونی که حاوی معانی متعددی ورای معنای ظاهری و اولیه باشد، کاری بسیار خطیر و ظریف است و علاوه بر آگاهی از فرهنگ و ادب، منوط به داشتن تخیلی نیرومند است که با استعانت از قدرت خلاقیت نویسنده، هنرمند و شاعر به وجود می‌آید و آن نمادی که در ارتباط با آن موضوع، خلق شده است، باعث تقویت و افزایش تأثیرکلام می‌شود» (نظریانی، 1388: 152). لایه‌های معنایی متعدد نماد سبب می‌شود که زبان شعر از صراحت و گشادگی به سوی ابهام و پوشیدگی رانده شود.
«نماد گسترۀ دید را افزایش می‌دهد و توانایی دیدار آنچه مستقیماً در تصویر وجود ندارد را نیز به کمک قوۀ تخیل فراهم می‌سازد» (کریمی، 1460:1392).
«یکی از کارکردهای نماد به عنوان میانجی میان متضادهاست؛ مثلاً آسمان و زمین، ماده و روح، طبیعت و فوق طبیعت، واقعیت و رؤیا، ناخودآگاه و آگاه را پیوند می‌دهد و از طریق یکی به تفسیر دیگری دست می‌یابد. چندبعدی بودن نماد، ارتباط متضادها را برقرارمی کند… از اینجا است که قدسی‌ترین نماد از نظر عدهای، پلشت‌ترین نماد برای عدهای دیگر است؛ مثلاً جغد در اغلب فرهنگ‌ها نشانهای نحس است، اما در فرهنگی خاص و یا برای فردی خاص نشانهای سعد. اینجا است که نمادهای فردی بر نمادهای جمعی و ثبتشده استیلا می‌یابند؛ یعنی به اندازۀ همۀ افراد جهان و همه ملل و نحل در زمان‌های گوناگون و در مکان‌های مختلف نماد وجود دارد که دال بر پویایی نماد است» (فضایلی، 1386: 8).
«مسلّماً انگيزه‌های هنری و ذوقی، بهتنهايی نمی‌توانند دليل قانعكننده ای برای پيدايش و كاربرد نماد باشند. شايد انگيزههايی ازجمله جلوگيری از همهفهم شدن متن ادبی،گريز از صراحت در معنا و گنجاندن معنای مورد نظر در تعدّد معناها، گريز از پذيرش مسئوليّت در برابر معانی ممنوع و مردودِ اجتماعی، سياسی يا دينی و غیره دركنار انگيزه‌های روحی و درونی، پذيرفتنی‌تر باشد» (حسينی، 1384: 38).

2-3-2. قرینهها یا کلیدهای گشایش نماد
قرینهها یا کلیدهای گشایش نماد عبارتند از:
«الف) بیان کلمه یا عبارتی خاص: گاهی شاعر با آوردن کلمه یا عبارت یا ترکیبی خاص، نشان می‌دهد در پشت پوستۀ ظاهری کلام، معنای دیگری نهفته و شاعر را مقصود دیگری است.
ب) تأکید و تکرار: شاعری که به زبان رمزی و نمادین سخن می‌گوید هر گاه احساس کند در موضعی قرار گرفته که ممکن است مخاطب، منظور او را درک نکند یا حتی مطلب را انکار کند، خودآگاه یا نا خودآگاه به تأکید و تکرار لفظی و استفاده از ادوات تأکید روی می‌آورد.
ج) لحن [و محتوا] و فضای عمومی شعر: گاه شاعر با استفاده از شیوه‌های شعری، لحن خاصی را به خود می‌گیرد و فضایی را ایجاد می‌کند تا مفاهیم مورد نظر خود را به مخاطب انتقال دهد» (ناظمیان، 1385: 201).
د)استفاده از اضافۀ تشبیهی در شعر: گاه شاعر بعضی از نمادها را با استفاده از اضافۀ تشبیهی رمزگشایی می کند.
اکثر شاعران و نویسندگان نمادپرداز با استفاده از تکرار، تأکید روی واژه یا عبارتی خاص، کاربرد فراوان یک کلمه در متن،بکارگیری اضافۀ تشبیهی و البته محتوای شعر می‌کوشند تا ذهن خواننده را از معنای ظاهری کلام به سمت معانی متعدد و گاه متناقض متن که هدف اصلی آنها است، هدایت کنند. این کار سبب می‌شود خواننده با تأمل بیشتری متن را بخواند و به عمق و ژرفای اثر هنری پی ببرد و با تأمل و برداشت‌های مختلف خود تا حدودی به منظور نویسنده و شاعر پی ببرد.
3-3-2. انواع نماد
تقسیمبندی نمادها مانند تعاریفی که برای آن ارائه کرده‌اند جامع و مانع نیست. روانکاوان و روانشناسان، اسطورهشناسان، پژوهشگران و صاحبنظران علوم بلاغی تقسیمبندی‌های گوناگونی ارائه کرده و از دیدگاه‌های مختلفی به آن نگریستهاند:
بر اساس طبقه‌بندی یونگ، نمادها در دو گروه طبیعی و فرهنگی جای می‌گیرند. «نمادهای طبیعی از محتویات ناخودآگاه روان سرچشمه می‌گیرند و بنابراین معرف گونه‌های فراوانی از نمونه‌های کهنالگوهای بنیادین می‌باشند. در بسیاری از موارد می‌توان این نمادها را بهوسیله انگاره‌ها و نمایههایی که در قدیمی‌ترین شواهد تاریخی و جوامع بدوی وجود دارند تا ریشه‌های کهنالگویشان ردیابی کرد. در حالی که نمادهای فرهنگی برای توضیح حقایق جاودانگی به کار گرفته می‌شوند و هنوز همچنان در بسیاری از ادیان کاربرد دارند. آنها تحولات زیادی کرده‌اند و فرایند تحولاتشان کموبیش وارد خودآگاه شده است و بدینسان به صورت نمایه‌های جمعی مورد پذیرش جوامع متمدن درآمده‌اند» (یونگ، 1377: 134).
«اریک فروم نمادها را در سه مقولۀ جداگانه تحلیل می‌کند: متعارف، تصادفی و جهانی. در این مقولهبندی، زبان که وسیلۀ بیان تجربه از راه انتزاع است، در گروه نخست قرار می‌گیرد. دو گروه دیگر بازنمودن تجربه از راه ادراک حسی‌اند. نمادهای تصادفی با کارکرد تداعی به ذهن می‌آیند؛ مانند مفهوم«خانه» که پیوسته با احساس آسودگی و خاطرۀ خوش ملازم است. مهم‌ترین نوع نمادهای جهانی از نظر فروم «رؤیا»ست» (فروم، 1349: 7).
در یک تقسیم‌بندی دیگر نمادها را به دو دسته تقسیم می‌کنند:
1. نمادهای مرسوم: نمادهایی هستند که به یک مفهوم قراردادی مبدّل شده و برای همۀ افراد شناخته شدهاند. این نمادها ریشه‌های فرهنگی یا اجتماعی دارند. نمادهای شناختهشده، قراردادی، سنتی، عمومی نام دیگر این نمادها است. «این نمادها که سمبل قراردادی هم خوانده می‌شوند، سمبلهایی عمومی‌اند که همه قبولشان دارند. این سمبل‌ها ساخته و پرداختۀ ذهن گذشتگان هستند و به ما رسیده‌اند» (براهنی، 1371: 121).
2. نماد ابداعی: این نوع نماد که نماد خصوصی یا شخصی نیز خوانده می‌شود حاصل ابداع و نوآوری شاعر یا نویسنده است. نمادهای شخصی برخلاف نمادهای مرسوم و عمومی ریشه در تجربیات ذهنی شاعر یا نویسنده دارند و تا قبل از نوآوری و خلاقیت شاعر یا نویسنده در یافتن کارکرد نمادین برای آن، کسی این واژه را در معنای نمادین به کار نگرفته است. این دسته از نمادها در درون متن هویّت پیدا می‌کنند و نقش بسزایی در تأثیرگذاری کلام دارند.

شمیسا این تقسیم‌بندی را به صورت دیگری بیان می‌کند:
«1. وضعی یا قراردادی: شاعر خود سمبل را وضع می‌کند؛ مثل سمبل‌های منطقالطیر؛
2. سنتی (یا عمومی): در افواه مردم ساری است (یعنی ریشه در فرهنگ و اساطیر دارد) و به همان وضع هم در آثار ادبی استفاده می‌شود؛ مثلاً شیر سمبل شجاعت است. استفاده از این هر دو نوع خودآگاهانه است.
3. شخصی (یا حقیقی یا واقعی یا ناآگاهانه): سمبلی است ناخودآگاه مثل زنبور طلایی در بوف کور یا پنجره در شعر فروغ که به تفسیر روانشناختی نیاز دارد» (شمیسا، 1390: 224).
«از چشماندازی دیگر چدویک، نمادها را در دو نوع «فرارونده» و «انسانی» جای داده است. نمادهای انسانی، جنبۀ شخصی نمادپردازی است و در آن تصاویر نمادین و ملموس بیانگر افکار و احساسات ویژۀ شاعر یا نویسنده است. نمادهای انسانی احساس نهفته در پس تصویرها را القا می‌کند. اما در نمادپردازی‌های فرارونده، تصاویر مملوس، بیانگر دنیای معنوی وحقیقی است که دنیای واقع در مقایسه با آن تنها نموداری ناقص به شمار می‌آید. هدف نمادگرایی فرارونده رسیدن به فراسوی واقعیت است؛ اما هیچ مشکلی نیست که این نوع نمادگرایی نیز مانند نمادگرایی انسانی از واقعیت به عنوان نقطۀ شروع استفاده می‌کند» (صرفی، 1386: 58).
«سمبولیسم فرارونده یعنی ایجاد جهانی آرمانی ازطریق شعر، یعنی سمبولیسمی که در آن تصاویر عینی بهمثابه نمادهایی به کار گرفته می‌شود که نمایندۀ اندیشه‌ها و احساسهایی به ذات شاعر نیست، بلکه نمادهای جهانی گسترده و عام و آرمانی است که جهان موجود فقط نمایش ناقصی از آن است» (کندری، 1382: 250).
نمادهای فرارونده را نمادهای کانونی، ارگانیک، ساختارساز یا ساختمند نیز گفتهاند؛ محمود فتوحی در مقالۀ «نوآوری نیما در فرم درونی» بیان می‌کند که شاعر یک پدیدۀ عینی را کانون و مرکز اصلی عواطف و احساسات خود قرار می‌دهد و به کمک توصیفات، توضیحات، اوزان عروضی، قافیه و عناصر ادبی نظیر تشبیه، استعاره و غیره به تبیین و پرورش این تصویر محوری یا هستۀ مرکزی شعر می‌پردازد. تصاویر، توصیفات و فضاسازی‌های جانبی از این تصویر مرکزی، یک پدیدۀ مستقل، ژرف و سرشار از عواطف و معانی می‌سازد.
این پدیده با پیشرفت متن، پرورده شده و بر کل شعر مسلط می‌گردد و به امری نمادین تبدیل میشود. در پایان شعر این پدیده دیگر یک شیء ساده نیست، بلکه نمادی از مفاهیم و اندیشههایی است که در پس آن پنهان است. در این نوع شعر همۀ بخش‌ها به یکدیگر مربوط می‌شود و هیچ قسمتی از قسمت دیگر جدا نیست، کل شعر یک واحد ادبی است با تصاویر درهمتنیده و مرتبط با هم (فتوحی، 1386: 105).

همچنین نمادهای انسانی را نماد مکانیکی نیز گفتهاند:
در نماد انسانی شاعر قصد ندارد تمامی استعارات و تشبیهات و ایضاحات شعری را به خدمت یک تصویر مرکزی بگیرد. نماد انسانی همان مفهوم ذهنی است که در یک شعر به عینیت می‌رسد. در نماد ساختمند، شاعر روی یک شیء یا یک پدیده تمرکز می‌کند و از ابتدا تا انتها در باره همان شیء حرف می‌زند و تمام استعارات و تشبیهات و ایضاحات شعری در خدمت همان تصویر کانونی و مرکزی قرارمیگیرد تا اینکه در پایان این نماد به یک نماد ادبی تبدیل می‌شود. در حالی که نماد مکانیکی یا انسانی اگرچه دارای یک هالهای از عواطف و احساسات است، ولی شاعر تا پایان شعر آن را دنبال نمی‌کند و فقط برای لحظهای آن را کانون احساسات خود قرار می‌دهد.
نماد انسانی ممکن است خود برای توضیح مقاصد شعری که شاید شعر نمادین هم نباشد، به کار می‌رود. در ساخت مکانیکی هالهای از عواطف و احساسات در شعر ایجاد می‌شود که با خوانش شعر برای خواننده روشن می‌گردد، ولی این هیجان شاید به اندازه هیجان حاصل از یک نماد ساختمند نباشد. تمرکز احساس درآن کم است و خواننده را عمیقاً با خود درگیر نمی‌کند، مفاهیم متناقض هم در این نمادها کمتر است و ذهن، ساده‌تر به آنها دست پیدا می‌کند. بیشتر نمادهای موجود در شعر کلاسیک ما و حتی شاعران نمادپرداز معاصر از نوع مکانیکی یا انسانی است.

4- 2. نمادپردازی در شعر معاصر
«شاعران حوزۀ شعر معاصر با پیشدستی و پیشگامی نیما دریافتند که خوانندۀ معاصر از سادهگویی و سادهاندیشی دلزده می‌شود. این تفکر شاعران را واداشت تا در پاسخ به کثرتگرایی معنایی و سادهگریزی خواننده به رمزگرایی روی آورند» (پورنامداریان، 1387: 148).
«بینش فردی و ابداعی اکثر شاعران معاصر نسبت به هستی و تأثرات ژرف آنان از حوادث و تحولات فردی و اجتماعی در ضمیر ناخودآگاه، منجر به رشد و غلبه تصاویر نمادین شخصی و خصوصی بر پیکره نمادین یا زمینه‌های نمادین اشعار معاصر گشته است که در گذشته کمتر یافت می‌شود؛ زیرا دیوان شعرای کلاسیک به دلیل گرفتار شدن در گرداب تقلید و تکراری که ناشی از سنتگرایی آنان بود، سرشار از نمادهای قراردادی و عمومی است»

پایان نامه
Previous Entries هوايي، ميانگين، گياه Next Entries نور فلورسنت