منبع پایان نامه ارشد با موضوع نمادپردازی، شعر معاصر، شاعران معاصر

دانلود پایان نامه ارشد

(نیکوبخت، 1384: 234).
«در گذشته، شاعران کلاسیک و سنتی اغلب از نمادهای نهادینه و قراردادی در شعر استفاده می‌کردند. اگرچه این نمادها ابتدا بدیع و کاربرد آن‌ها از جانب شاعر برای مخاطب زیبا و پسندیده بود، رفتهرفته کهنه و کلیشهای شد و پذیرش آن مقبول ذهن خواننده نبود؛ مانند شمع، گل، پروانه و بلبل که حجم فراوانی از دلالت‌های یکسان معنایی را بر عاشق و معشوق در بر می‌گرفت؛ اما شاعران معاصر کوشیدند با ابتکار و نوآوری در زبان و تغییر در نگرش و بینش شعرشان، از نمادهای قراردادی به نمادها و سمبل‌های خصوصی و شخصی روی آورند و درنتیجه بسامد این نوع نمادها در شعر معاصر فراوان‌تر شد؛ چنانکه زبان شعر آنها به تأویل و تفسیرهای معنایی نیاز دارد.
از آنجا که زبان شعر نمادین یک زبان هنری و مبهم با دلالت‌های معنایی گوناگون است، هیچ تأویلی نمی‌تواند بهقطعیت یگانه تأویل از این زبان و شعر نمادین باشد، بلکه زبان سمبلیک به شعر این ویژگی را می‌بخشد که مخاطب در هر حس و حالی یک تأویل متناسب ازآن داشته باشد (پورنامداریان و دیگران، 1391: 31).
«از نظر قالب‌های شعری نیز باید گفت که شعرای نمادگرا قالب‌های آزاد و شعر منثور را جایگزین قالب‌های سنتی کردند. شاعران به این نتیجه رسیده بودند که قالب‌های مناسب برای سمبولیسم اجتماعی دو قالب آزاد و منثور است نه نیمهسنتی و یا سنتی» (زرقانی، 1383: 355).
نمادپردازی در شعر معاصر را می‌توان به سه شیوه بررسی کرد؛ نمادها یا به صورت تصاویر پراکنده در درون اثر هستند (نماد خرد یا خردهنمادها) که بیشتر نمادهای شخصیاند، یا کل اثر ساختاری نمادین دارد؛ یعنی یک تصویر توصیف می‌شود و تا پایان تبدیل به نماد می‌گردد، تمام استعارات، تشبیهات و توضیحات در خدمت این تصویرِ نمادین درمی‌آیند (نماد ارگانیک یا ساختارساز) و شیوه سوم نمادهای تکرارشونده هستند؛ یعنی نمادهای کلانی که در تمامی آثار یک شاعر به صورت تصویری تکرارشونده وجود دارد و نظام ذهنی، جهانبینی و طرز تفکر و بینش آن شاعر را نشان می‌دهد؛ در مقالۀ «نمادپردازی در چند شاعر شعر نو و مقایسۀ آنها با هم» این سه شیوۀ نمادپردازی مطرح شده است:
1. نماد ارگانیک (ساختارساز):
یک نوع نمادپردازی در شعر نو است که در آن شعر با توصیف یک تصویر شروع می‌شود و هرچه بافت شعر منسجم‌تر می‌گردد این تصویر نیز محوریت می‌یابد و تا هنگامی که این تصویر هسته و مرکز اصلی شعر شود، سایر تصاویر به دور آن می‌چرخند. عناصر و تصاویر دیگر شعر عاملی برای پرورش این تصویر مرکزی هستند تا اینکه این تصویر مرکزی علاوه بر معنای ظاهری دارای لایه‌های معنایی متفاوتی می‌شود و در نهایت به نماد ارتقا پیدا می‌کند.
باید توجه داشت که توصیفات در این نوع شعر معنای خود را از نماد مرکزی می‌گیرند و به تنهایی اهمیتی ندارند؛ اما تصویر مرکزی نیز برای معناپذیری نیاز شدیدی به همین تصاویر و توصیفات دارد. مثلاً در شعر ققنوس از نیما، ققنوس نماد خود شاعر است که در ابتدا با توصیفی ساده شروع می‌شود و کمکم محوریت مییابد و سایر تصاویر پیرامون ققنوس می‌چرخند.
2. نماد خرد یا خردهنمادها:
در برخی از اشعار نو، یک تصویر در قسمتی از شعر به وجود می‌آید، از معنای ظاهری خود عبور می‌کند و دارای لایه‌های معنایی نمادین شده، سپس در همان قسمت نیز به پایان می‌رسد و تصویر دیگری آغاز می‌شود. این نوع تصاویر هستۀ مرکزی شعر نیستند؛ اما از طریق ارتباط با تصاویر دیگر معنای نمادین می‌گیرند بدون آنکه مرکزیت صرف اثر با یک نماد خاص باشد.

3. کلاننمادها یا نمادهای تکرارشونده:
گاهی یک تصویر در یک اثر یا شعر به حدی تکرار می‌شود که تمام توجه را به خود جلب می‌کند و سایر توصیفات، تصاویر و عناصر شعری را تحت تأثیر قرار می‌دهد. این تصویر در نهایت نقطۀ مرکزی شعر را از آن خود می‌کند و تا سطح یک نماد ارتقا می‌یابد. این تصویر سایر تصاویر و عناصر شعر را با هم هماهنگ می‌کند. مثلاً «شب»یک تصویر تکرارشونده و کانونی در شعر نیماست. کلاننمادها نمایندۀ اندیشه و نگاهِ شاعر به هستی و جامعه هستند. با بررسی کلاننمادها می‌توان به شباهت‌ها و تفاوت‌های دنیای شاعری شاعران پی برد (ذوالفقاری، 1392: 201ـ192).

فصل سوم
نمادپردازی در اشعار رضا براهنی

1-3. کلان نمادها یا نمادهای تکرارشونده در اشعار رضا براهنی
در قسمت نمادپردازی در شعر معاصر اشاره شد که در بافتِ شعر نو نمادها به سه شیوه به کار می‌روند: خردهنمادها، کلاننمادها و نماد ارگانیک. با بررسی دفترهای شعر رضا براهنی دریافتیم که گروهی از تصاویرِ نمادین در اشعار او تکرار می‌شوند که بازتابِ افکار و عقاید اوست. این کلاننمادها (نمادهای تکرارشونده) طرز تلقی او را از مسائل گوناگونِ سیاسی اجتماعی یا شخصی و عاطفی نشان می‌دهد؛ این نمادهای تکرار شونده عبارتند از: آفتاب، شب، جنگل، شهر.
این چهار نماد ازجمله نمادهایی هستند که در شعرِ معاصر بسامد بالایی دارند و بار معنایی گستردهای در آنهاست. بیشتر شاعران معاصر از این نمادها بهره برده‌اند؛ زیرا شاعران نوآورِ دورانِ نیما به بعد با مشکلِ جدیِ سانسور روبهرو بودند که از ویژگی‌های عمدۀ ساختار سیاسیِ آن دوران، بهویژه پس از کودتای 28 مرداد به شمار می‌رفت. پس برای آنکه شاعران بتوانند مقصود و پیام خود را به مخاطبان برسانند ناگزیر از بیانِ سربسته شدند تا از گزندِ تیغِ سانسور در امان بمانند. بیانِ سربسته هم از آغاز با تحولات نیمایی در شعر پیوند خورد و شعرِ نمادین در محور سروده‌های شاعران نوپرداز جا گرفت.
نیما به عنوان بنیانگذار شعرِ نو، برای دستیافتن به نمادِ مورد نظرِ خود از«سنّت» استفاده کرد و واژۀ «شب» و مفاهیم وابسته به آن را از سنت شعری گذشته وام گرفت و با کارکردی جدید به عنوان نمادی برای بیان ظلم و اختناق سیاسی به کار برد.
پیروان نیما نیز از این نمادها برای بیان افکار و عقاید خود در خصوص مسائل سیاسی و اجتماعی و اعتراض به وضع موجود، استفاده کردند. رضا براهنی نیز این واژگان را از بسترِ محدودِ معنایِ قاموسیِ خود جدا ساخته و به صورت تصاویر نمادین درآورد، تا آنجا که مفاهیم و تصاویرِ متنوع و عمیقی را در برابر دیدگان مخاطب قرار داد. نواندیشی، خلاقیت، عادتشکنی‌های جسورانه، داشتن نگاهی تازه به برخی از این پدیده‌های نمادین از ویژگی‌های نمادپردازی براهنی است.
1-1-3. آفتاب و شب
«آفتاب» نماد هدایت، رشد، بالندگی، روشنایی، حقیقت، پیروزی، خیر، برکت، امید، گرمابخشی، زندگی و آبادانی است. آفتاب و نمادهای وابسته به آن نظیر صبح، سحر، روز، طلوع، نور و غیره کاملاً مثبت هستند و در مقابلِ آن «شب» قرار دارد که نماد حاکمیتِ خفقان، استبداد، اختناق، فساد، کینهورزی، خونریزی، ناامیدی، تباهی، ویرانی، وحشت و مرگ است.
هر جا «آفتاب» پررنگ‌تر می‌شود گویی جامعه به سوی خیر و نیکی پیش می‌رود و امید در دل‌ها به وجود می‌آید؛ امّا آنجا که آفتاب کمرنگ‌تر بوده و یا کسوف آن را در بر گرفته است، ظلم و اختناق بیداد می‌کند و جامعه تسلیم خفقان، سردی،کرختی، ناامیدی شده است:
«کسوف، مثل زره در زره
گره گشته
به روی نیلی آن آسمان فرو افتاد
به خانه بازنگشتم،کسوف بود آنجا
چه روز شوم فجیعی!
جهان مردۀ بی‌بال و بی‌پرندۀ من
به جاودانگی آفتاب شکاک است…»
(در مدار شب، دفتر مصیبتی زیر آفتاب)
اگر آفتاب سرد باشد؛ آفتابی که خود نماد امید و روشنی است؛ یعنی شاعر از وضع موجود مأیوس است و در دلش بارقهای از امید برای بهبود اوضاعِ جامعه و زمانۀ خود وجود ندارد:
«و آفتاب
ـ امید راهزن جاده‌های بیعابر ـ
و آفتاب دراویش و پاکباختگان
و آفتاب علامتها
و آفتاب کهنسال پاکی و پاکان
چو سکه ای است پلاسیده، پاک پوسیده…».
(غروب خورشید، دفتر مصیبتی زیر آفتاب)
شاعر با توجه به حال و هوای درونی خود و اوضاع جامعه گاه به طلوع آفتاب با تمام روشنگریاش امیدوار است و گاه ناامیدی و یأس او را فرامیگیرد و حسرت روزهای آفتابی و گرم گذشته را می‌خورد. گاه به تشییع آفتاب می‌رود و گاه به استقبالِ آن:
«به یمن چشم تو در قلب خویش خواهم یافت
«چراغ صاعقۀ آن سحاب روشن» را
امید بارقۀ آفتاب خواهم ساخت
ز عمق ویل زمانه نجات خواهم یافت».
(از عمق ویل زمانه، دفتر مصیبتی زیر آفتاب)

«قسم به چشم‌های سرخت اسماعیل عزیزم،
که آفتاب، روزی، بهتر از آن روزی که تو مُردی خواهد تابید…».
(شعر بلند اسماعیل)

«و روز، روز بزرگ
چو پرنیان طلایی از آسمان آویخت
«رسید مژده»، دعایی بخوان، بگو آمین!».
(آیینه ای برای دو دریچه سرخ، دفتر مصیبتی زیر آفتاب)

«بیدار مانده
صبح چنان نزدیک است
که تا این گفته تمام شود
بر همه جا نازل شده».
(یک سال (3)، دفتر یار خوش چیزی است)

«در زندگانی من، آفتاب نقش ضعیفی دارد و اشکها را نمیخشکاند».
(نگاه چرخان، دفتر خطاب به پروانهها)
«من آفتاب را بباخته، شب سیاه را ربودم».
(پاکباخته، دفتر آهوان باغ)
در تقابل با نماد آفتاب نماد شب قرار دارد که تداعیکنندۀ فضایی تنگ و تاریک و خفقانآور است که بر جامعۀ عصرِ شاعر خیمه زده است. شب بار معنایی منفی دارد و تمام مضامین و مفاهیمی که وابسته به آن است نیز منفی هستند نظیر سایه، سرما، تاریکی و ظلمت، غروب، رنگِ سیاه، باد و امّا پیش از این نیز یادآور شدیم که با توجه به احوال درونی شاعر، موقعیت‌های جامعه و مردم گاه غلبه با لشکر شب است و زمانی فاتح میدان آفتاب و یارانش هستند:
« ظلالله
از خواب تابستانی برمیخیزد
نه یکی، بلکه صدها
ظلالله از خواب تابستانی برمی‌خیزد
از آن سوی میدان
بعضی با ریش و سبیل
بعضی بی ریش و سبیل
و با کراوات
بعضی بی‌ریش و بی‌کراوات، لکن با تاب سبیل
ظل الله از پشت سر ظلالله
سرنیزهای
از پشت مردم می‌گوید: تعظیم
قومی می‌افتد
بر خاک
قومی که دائم می‌افتد بر خاک
و بدینسان شب طولانی‌تر از ابدیت می‌گردد».
(تصاویر شکستۀ زوال، دفتر ظلالله)

«و آنگاه شب حکومت مشؤوم خویش را
آغاز کرد».
(مرثیۀ تو، دفتر مصیبتی زیر آفتاب)

«شب چو هذیانی طولانیست
شب چو هذیانی
آری
شب چو هذیانی طولانیست
در مسیری طولانی
که در آن
شب چو تالاری
آری
شب چو تالاری ظلمانی ست
و به اطراف شب آویختهاند
چهرههایی همه ظلمانی
همگی سوخته و خردشده،مسخشده…».
(شب، دفتر مصیبتی زیر آفتاب)

«و شب، قُرُقشده بر کابوس
مجال نیست که آشفتگی فرو آید».
(سپیدی خاکستر، دفتر بیا کنار پنجره)

«شب، پسزمینۀ من نیست شب، قهرمان فیلم من است».
(نگاه چرخان، دفتر خطاب به پروانهها)
«گذار بر ظلمات است خضر راهی کو؟
که آفتاب برآید،که شب فرو غلتد؟».
(آیینه ای برای دو دریچه، دفتر مصیبتی زیر آفتاب)

2-1-3. جنگل و شهر
بیشترین نوآوری براهنی در این دو نماد است که مانند آفتاب و شب در تقابل با یکدیگر هستند. شهر در شعر براهنی نماد جامعۀ ویران و تباهشده است که تمام ارزش‌ها در آن سقوط کرده است (همان پلیدشهر). شهر نماد سرزمینی مُرده و از حرکت بازمانده است. درظاهر دارای مدنیّت است، ولی تحجّر، فقر و فحشا، جهالت و گمراهی در آن رسوخ کرده و مردم آن را غفلت و خوابزدگی فرا گرفته است.
عاملان ظلم و فریب و تاریکی آن را به سوی مرگ و رکود پیش می‌برند. براهنی هر جا از شهر به عنوان نماد استفاده کرده، توصیفات با تصاویر و رنگ‌های تیره و تاریک و غمزده همراه است. ذهنیتِ او نسبت به شهر و مسائلِ مربوط به آن کاملاً منفی است:
«ز دهکدههای جهان
بیراههها از سینۀ متروک گورستان غمها
با شاهراه شهرها پیوند مییابند».
(از یادهای بامدادان (15)، دفتر شبی از نیمروز)

«شهری در تسخیر سلاطین جذامیهاست
از بلخ و از غزنین و ری و نیشابور و شیراز
تا تبریز…».
(تصاویر شکستۀ زوال، دفتر ظلالله)

«از موج‌های شوم سبع می‌پراکند
تصویری از زوال و هراسانی
ویرانگی،
مثل بخار سرخی برمی‌خیزد
بر چشم‌های مردۀ این شهرهای تنگ
می ماسد».
(پیامی از شب کهن، دفتر مصیبتی زیر آفتاب)
«همه رفتهاند
همه شهرها در غبار عمیقی فرو خفتهاند
کسی نیست
کتاب جهان را

پایان نامه
Previous Entries نور فلورسنت Next Entries نور فلورسنت، انکوباتورها