منبع پایان نامه ارشد با موضوع نظریه سیاسی، علم سیاست، ایدئولوژی، دانش سیاسی

دانلود پایان نامه ارشد

ادعای اندیشه های چپ است نرسد. اگر قرار باشد از این سیر به دنبال تبیین فرضیه پایان سیاست باشیم و رخدادهای دهه پایان قرن بیستم و پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد شوروی را ملاک قرار دهیم، احتمالاً نتیجه حاصل از آن معکوس خواهد بود. زیرا آن پیشگویی کذایی مارکس در مورد کمونیسم و امحاء دولت و در نتیجه استحاله سیاست از اساس متزلزل شد. به عبارت دیگر، در قرن جدید، دولت با مجموعه نیروهایی از درون و بیرون از خود در چالش است، ولی این رویارویی به مراتب فراتر از حوزه اقتصاد و سازمان اداری و ابزار تولید می رود و سیاست نیز تا آنجا که مربوط به اعمال اراده حاکمه و قدرت می شود تنها در اقتصاد خلاصه نمی گردد. زیرا در مقیاس کلان، شیوه عقلایی نظم دادن به نیازها و فعالیت های انسان در جامعه نمی تواند از محتوای فرهنگی و اخلاقی تهی گردد. پیوند میان اخلاق ، فرهنگ و دانش فنی بیش از آنکه در حوزه سیاست متجلی گردد، مربوط به قلمرو برنامه ریزی، تصمیم سازی و مدیریت است.
1 – 2 نقد هستی شناختی سیاست
در پرسش از چیستی سیاست نخست از مفهوم آن جویا می شویم و در می یابیم که در طول زمان این مفهوم از بستر معنایی خود جدا شده و امروز تنها شاکله بی محتوایی از آن در صحنه باقی مانده است . اما در مورد دانش سیاسی وضع کمی فرق می کند. معمولاً معرفت یا دانش سیاسی را به لحاظ کارکرد در سه حوزه فلسفه، علم و فن (یا هنر) از هم تفیک می کنند.
در هر سه حوزه فلسفه، علم و فن یا هنر، سیاست هستی خود را مدیون معرفت نظری یا علمی بیرون از خود است. به عبارت دیگر، سیاست هیچ گونه تکیه گاه وجودی در ذات خود ندارد که بتواند حیات و نمودی مستقل از خود داشته باشد. پس می توان ادعا کرد که ساماندهی و مدیریت امور جامعه در غیاب سیاست علاوه بر آنکه مشکلی ایجاد نمی کند در بسیاری از موارد به تسهیل امور نیز کمک می نماید.
سیاست را نباید با دولت، که یکی از تظاهرات تاریخی جوامع انسانی و سیر عقلایی شدن آن است اشتباه کرد. به تعبیر دیگر، در طول تاریخ واحدهای سیاسی، از دولت _شهر تا امپراطوری های بزرگ، جدای از مقوله دولت وجود داشته اند. به همین لحاظ گفته می شود که سیاست قدیم تر از دولت است (فروند، 1368: 230).
یک تعبیر از تحول سیاست و حکومت در قرن بیستم آن است که قرن گذشته شاهد اوج روندی بود که طی آن جهان نه به یک نظام سیاسی، بلکه به یک فرایند سیاسی تبدیل شد که در آن بازیگر مستقل و خودمختاری وجود ندارد. در این فرایند، همه دولت ها و جنبش های سیاسی در سیاست جهانی به هم می آمیزند و در داخل آن درجات مختلف وابستگی و یا استقلال از خود نشان می دهند (باتامور، 1366: 92).
از بحث بالا می توان به این نتیجه رسید که وقتی یک مفهوم قابل حمل به پدیده ای عینی ی ذهنی به دلیل تغییر ماهیت محمول از بستر معنایی و معرفتی خود جدا ماند، دیگر نمی توان وجود آن را در همان صورت اصلی و اولیه تصور و تجسم نمود. به نظر می رسد سیاست و «انسان سیاسی»10 نیز در آغاز عصر اطلاعات و انقلاب انفورماتیک دچار چنین سرنوشتی شده اند. مراد ما از پایان سیاست نیز اشاره به تحولی است که در ساخت مفهوم و ماهیت سیاست در آغاز قرن بیست و یکم پدید آمد و لاجرم انسان سیاسی ارسطو نیز دچار استحاله گردیده است.
در قرن بیست و یکم تقریباً تمام مؤلفه های زمینه ساز مفهوم سیاست و قدرت از بنیان دگرگون شده اند. امروزه ما از «حقیقت مجازی»11، «دولت مجازی»12، «انسان مجازی»13 و انبوهی از دیگر پدیده های مجازی سخن می گوییم؛ پدیده هایی که در ماهیت وجود دارند و روی همه امور زندگی ما اثر می گذارند ولی در واقع و در صورت فاقد هستی قابل تعیین هستند و ما نیز قادر نیستیم در زمان و مکان معین انگشت روی آنها بگذاریم و یا آنها را به پاسخگویی بخوانیم. مفاهیمی مانند قدرت، کشمکش، خشونت، نمایندگی، حق و تکلیف، مسئولیت، نهاد، آزادی، عدالت، دموکراسی و … در دنیای جدید همه دستخوش تحول بنیادین شده اند.
1 – 3 واسازی معرفت، هدف و کارکرد سیاست
فرضیه پایان سیاست را می توان به روش دیالکتیکی سقراطی که امروزه در ادبیات پست مدرن، از جمله ساخت شکنی و واسازی14 متداول است، به محک آزمون گذاشت (کاظمی، 1381: 47). با یک نگرش انتقادی و ساخت شکنانه به بنیادهای معرفتی سیاست، به آسانی می توان پنبه ی آن را زد. مفاهیمی مانند شهر، شهروند، جمهوری و نظیر آنها از زبان یونانی به ما رسیده، همه در طول زمان از بستر معنایی خود جدا مانده اند. لذا، فهم سیاست، عمل و حوزه سیاسی از یک سو نیاز به تحلیل سیر تطوّر مفهومی آن دارد و از سوی دیگر درک شرایط و مقتضیاتی که تحت تأثیر و نفوذ قدرت متحول گردیده است. به عبارت دیگر، هم نیاز به تبارشناسی است و هم ضرورت واسازی و ساخت شکنی وجود دارد.
ساخت شکنی یا واسازی، تمامی مفاهیم و واژه های علم سیاست را به منظور نشان دادن ارزش های ذاتی، تعیین رابطه میان دانش و قدرت و تأثیر انحصارگرایانه گفتمان های متفاوت را مورد چالش قرار می دهد. پذیرش رابطه میان دانش و قدرت در علم سیاست منتهی به ضرورت بازنگری در تاریخ و زمینه های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی شکل گیری متون، مفاهیم و واژه ها می شود (کاظمی، 1381: 51). از این منظر، نگارش تاریخ، طرح اندیشه و بیان آراء مختلف در این قلمرو دیگر در انحصار هیچ کسی نیست و روشنفکران و دانشگاهیان و سیاستمداران به همان میزان می توانند در تولید مفاهیم و توسعه سیاسی نقش داشته باشند که روزنامه نگاران، بولتن سازان، فعالان سیاسی، رهبران اتحادیه ها و دیگر گروه های اجتماعی. در این فرایند، نقش رسانه ها، شاهراه های اطلاعاتی (اینترنت) و همه افراد، سازمانهای خصوصی و عمومی در تمام سطوح محلی، ملی و جهانی و در همه حوزه ها، که به نحوی دسترسی به این ابزار نوین تأثیرگذاری دارند، دارای اهمیت روزافزون خواهد بود.
با استحاله تدریجی پدیده سیاست، موضوعات مورد توجه و مطالعه این قلمرو، یعنی رفتار سیاسی، قدرت، طبقه، ایدئولوژی و جز اینها جای خود را به فرهنگ و بررسی در ارزش ها، هنجارها، ترجیحات و اخلاق خواهد داد. از نظر روش نیز باید انتظار داشت که دوگانگی های مانعة الجمع متداول مانند: تجربی و نظری، عینی و ذهنی، کمی و کیفی در یک قالب جدید تفسیری (هرمنوتیک) با هم درخواهند آمیخت. بر این اساس نقش زبان و بررسی های گفتمانی برجسته خواهند شد (کاظمی، 1381: 52).
در مجموع می توان گفت که اندیشه ورزان جدید به سمت نوعی ذهن گرایی، نسبی گرایی و خاص گرایی تمایل دارند و تدریجاً از شیوه ها و گزاره های عینی، جهانشمول و مطلق فاصله می گیرند. بدین ترتیب، نوعی تکثر در شیوه نگرش و جهان بینی امری پذیرفته شده است و فرهنگ ها و گروه های اجتماعی متفاوت هر یک با عقلانیت و منطق خاص خود به امور خویش و محیط اجتماعی، ملی و جهانی می نگرند. از این منظر، دلبستگی به یک روش، نظریه یا پارادایم غالب وجاهت چندانی ندارد (Thompson, 1999: 172).
1 – 4 افول نظریه و علم سیاست
افول نظریه سیاسی از سال ها پیش در دستور کار اندیشه ورزان قرار داشته است. حتی برخی معتقد بودند که در عصر حاضر حیات نظریه سیاسی پایان یافته است (کوینتین، 1371: 45). اثبات گرایان منطقی و پیروان آنها کوشیده اند نشان دهند بسیاری از مسائل طرح شده بوسیله به اصطلاح اندیشه ورزان سیاسی، کاملاً بی پایه و مولود آشفتگی اندیشه و استفاده نا بجای زبان و کلام بوده است. به عقیده این گروه، اگر زوائد این اندیشه ها و نظریه ها را حذف کنیم، چیز قابل اعتنایی از آن بر جای نمی ماند.
کسانی که در مقام دفاع از سیاست و نظریه سیاسی برآمده اند، در واقع نظرشان بیشتر معطوف به فلسفه سیاست و تفکر منتظم در مورد غرض و غایت حکومت است و نه الزاماً عملکرد آن. مقصود از فلسفه نیز در اینجا در واقع صورتی از فلسفه عملی است که مربوط می شود به اخلاق و هنجارهای اساسی ناظر بر سیاست. البته کسانی هستند که با اساس فلسفه سیاست نظر خوشی ندارند و حتی از آن تبرّی جسته اند و آن را مشتی افسانه پردازی و خیالبافی تلقی کرده اند. بی تردید غرض ما در اینجا کشیدن خط بطلان بر آراء و نظرات فلسفی گذشته نیست، بلکه اثبات این واقعیت است که سیاست در طول زمان از هدف و مسیر اصلی اش منحرف شده است (کاظمی، 1381: 54).
هنگامی که به ماهیت نظریه های سیاسی توجه می کنیم تفاوت های آنها را با تئوری های ناب علمی در می یابیم. معمولاً نظریه تشکیل شده از مجموعه منظمی از مفاهیم به هم پیوسته که هدف آن توصیف و تبین واقعیت است. در این معنی، تئوری نقشه ی انتزاعی است که از طریق آن دنیای اطرافمان برای ما معنی دار می شود.
وجود انبوه نظریه های مختلف و متنوع در عرصه سیاست و ناکارایی عمده آنها در تبیین امور و اوضاع جامعه، باعث بی اعتباری آنها شده است. آنها که عقیده دارند نظریه ها نقشی بیش از توضیح رجحان های پدیدآورندگانشان را ندارند، در واقع به دنبال مفرّی علمی برای توجیه و استدلال گزاره های ضد و نقیض هستند. شکی نیست که همین نظریه ها در سیر حیات خود تأثیر فراوانی بر جریانات تاریخی داشته اند. مارکس معتقد بود که نظریه سیاسی صورتی از ایدئولوژی یا آگاهی دروغین است. ولی همانگونه که شاهد بوده ایم، نظریه های سیاسی در فراز و نشیب تاریخ نقش برجسته ای ایفا کرده اند. آموزه های خود مارکس هم شامل ادعای بالا می شود. ادموند برک هم معتقد بود که نظریه سیاسی جز در صورتی که مؤید نظم موجود باشد، زیانبار است. به همین دلیل او انقلاب سال 1789 فرانسه را فاجعه ای می دانست که فلاسفه به بار آورده بودند و عده ای فریب آنها را خوردند (کاظمی، 1381: 56).
نظریه سیاسی در سطح فراملی و بین المللی وضعی بسیار پیچیده تر و آشفته تر دارد. مهمترین دلیلش آن است که مفهوم قدرت و نظم در این سطح از همان پیش فرض ها و قواعد بازی تبعیت نمی کند. میان سیاست داخلی و سیاست بین المللی نیز پیوند تنگاتنگی برقرار است و همانگونه که انتظار می رود در هر دو قلمرو تنگناها، نابسامانی ها، بی اخلاقی ها، بی هنجاری ها و آشفتگی هایی بر روی هم تأثیر متقابل دارند. در دهه پایانی قرن بیستم، با اوج گیری بحث جهانی شدن، سیاست و فرهنگ در صف مقدم تحولات گریزناپذیر قرار گرفت و به تعبیری علم سیاست تبدیل به علم فرهنگی شد. از این منظر، هر چه عرصه سیاست تنگ تر می گردد، مفهوم و کارکرد آن به قلمرو فرهنگ نزدیک تر می شود.
1 – 5 زوال سیاست: ورود به دوران ما بعد سیاسی
آیا با پایان سیاست ما باید انتظار بازگشت به وضع ماقبل سیاسی یا «وضع طبیعی» را داشته باشیم. «وضع طبیعی» که هابس از آن یاد می کند، یک واقعیت تاریخی ندارد و صرفاً یک توصیف استعاره ای از شرایطی است که انسانها قبل از تشکیل حکومت برای مصون ماندن از گزند شرارت، زیاده جویی و سلطه طلبی یکدیگر، در آن می زیسته اند. سیاست، در معنای اولیه آن نیز از شهر گرفته شده و آن به مجموعه امور و ساز و کاری که با حیات مدنی مربوط است اطلاق می گردد (کاظمی، 1381: 61). به تعبیر هانا آرنت، «هر سازمان سیاسی که آدمیان به وجود آورده باشند از جنایت نشأت گرفته است» (آرنت، 1361: 2). در واقع، اصطلاح «وضع طبیعی» بیان این معناست که در ابتدا جنایت بوده است پس، هنگامی که سامان سیاسی در جامعه مستقر شد، دیگر نباید خشونت و جنایتی ماندگار شود.
از این مقدمه می توان به نتیجه ای رسید که در واسازی مفهوم و کارکرد سیاست به ما کمک می کند. اگر هدف سیاست حذف خشونت و خروج از وضع طبیعی است، پس سیاست در تأمین آن ناکام مانده و الزاماً وضع ماقبل سیاسی اعاده می گردد (کاظمی، 1381: 62). ولی با توجه به رخدادهای بسیار غم انگیزی که بشریت در قرن اخیر تجربه کرد، شاید اطلاق دوران مابعد سیاسی منطقی تر است. نگاهی به آمار کشته شدگان جنگ های بزرگ جهانی، منطقه ای و خشونت های محلی، تردیدی باقی نمی گذارد که بشریت پس از یک چرخش حلقوی در حیات خود به وضع ماقبل سیاسی رسیده است. البته، این حقیقت مانع از آن نیست که انسان به اختراعات و ابداعات سرگیجه آور دست پیدا کرده و قدم به کرات دیگر گذاشته باشد. اما همانقدر که پیشرفت او در فن و صنعت افزون شده، زیاده طلبی،

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع جهانی شدن، حقوق بشر، حقوق بین الملل، ایدئولوژی Next Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع جهانی شدن، معرفت شناختی، بحران هویت، معرفت علمی