منبع پایان نامه ارشد با موضوع ناخودآگاه، خودآگاهی، داستان کوتاه

دانلود پایان نامه ارشد

. برای انتقال به معنی مجازی حتماً باید علتی وجود داشته باشد… بنابراین میتوان گفت که در کنایه نیز وجود قرینه لازم است. اما این قرینه، قرینۀ لفظی نیست، بلکه بیشتر قرینۀ حالی و معنوی است» (پورنامداریان، 1376: 18).
قدما «رمز» را یکی از انواع کنایه دانستهاند و کنایه را به اعتبار وسایط و لوازم و سیاق عبارت، به چهار دسته تقسیم میکنند: 1. تعریض؛ 2. تلویح؛ 3. ایما و اشاره؛ 4. رمز.
«رمز در نظر اهل بلاغت، کنایهای است که وسایط آن اندک باشد و معنی آن اگرچه پنهان است، ولی با قدری تأمل دریافته میشود. در این نوع کنایه که به آن، کنایه خفی هم گفته می‌شود، چون وسایط اندک است، دلالت بر معنی «مکنی عنه» واضحتر از کنایه بعید یا «تلویح» است» (همان:417).
پس با توجه به اینکه واسطهها در آن پنهان است پیبردن به منظور اصلی گوینده دشوار و گاه ناممکن است. مثلاً میگویند: فلانی دندهپهن است (کنایه از راحت بودن و سختنگرفتن) یا ناخنخشک است (کنایه از خسیس بودن). البته باید بدانیم که هر نوع کنایهای در اثر استفاده فراوان معنایی روشن پیدا میکند و دریافت معنای باطنی آن دشوار نیست. در این صورت کنایه همهفهم میشود.
«تفاوت رمز [نماد] با مجاز و کنایه: تفاوت رمز با کنایه و مجاز این است که در مجاز و کنایه، امکان دریافت بیش از یک معنی مشخص و معیّن وجود ندارد و هرکس همان را درمی‌یابد که دیگری دریافته است و این معنی مجازی همان مقصود مورد نظر گوینده نیز هست، در حالی که نماد به یک معنا محدود نمی‌شود و امکان شکوفایی معانی متعدد، متفاوت و حتی متناقضی را در خود دارد. از طرف دیگر، معنا در مجاز و کنایه قطعیت دارد، در حالی که در نماد، مبهم است؛ ازاین‌رو با وجود شباهت‌ها، باید نماد را از مجاز و کنایه جدا دانست» (آقاحسینی، 1389: 23).
4-1-2. تفاوت نماد و نشانه
1. «نشانه در مقام دال تنها یک مدلول معیّن دارد… که مبتنی بر قرارداد است؛ در حالی که رمز یک معنای معیّن، که بر اساس تصمیم و قرارداد ما بدان بخشیده شده باشد، ندارد. به همین سبب مدلول رمز در محدودۀ یک شیء یا مفهوم معیّن محصور نمی‌شود» (اکبری، 1390: 57). بار نشانه همواره کمتر از مفهومی است که می‌نمایاند، در حالی که نماد همیشه محتوایی بیشتر از مفهوم عادی خود دارد؛
2. نشانه «نمایندۀ معنا و مفهومی است که در محدودۀ تجربیات حسی و قابل ادراک برای همگان قرار دارد و ازاینرو در بیان به وسیلۀ نشانه، همواره یک شیء شناختهشده از عالم عین یا ذهن است که واقعیت و حضور دارد یا می‌تواند واقعیت و حضور پیدا می‌کند… اما نماد نمایندۀ مفهومی مبهم، ناشناخته، غایب و غیر قابل مشاهده است که تنها از طریق رمز قابل تجسم و بیان است و چون این مبهم و ناشناخته،که به عالمی ماورای عالم حس وتجربیات مشترک تعلق دارد، درحوزۀ حواس و ادراکات ما از عالم محسوس نمی‌گنجد، بهناچار، هم از حصار معنای معیّن می‌گریزد وهم از قیدِ قرارداد.
یافته‌های ما از حقایق ماورای حسی چون تحت عبارت درآید و با کلماتی بیان شود که مولود تجربه‌های مشترک حسی و اینجهانی است، اثری پدید خواهد آمد که ظاهر آن مجاز و باطن آن حقیقت است؛ بنابراین کلمات در بیان و انتقال چنین حقیقتی ـ که به ظهور در زبان از ذهنیت گوینده نیز رنگ می‌گیرد و متأثر می‌شود ـ به حکم خصلت ذاتی و قراردادی خود امانتدار نیستند و درواقع بیان آن حقایق با کلمات، آمیختن آنها با تصویر تصور گوینده از حقایق ماورای تجربیات حسی نیز هست» (همان:57). به عبارت دیگر می‌توان گفت: نشانه غالباً به موضوعی مادی اشاره دارد، ولی نماد بر معانی غیرمادی دلالت دارد؛
3. «چند معنایی یا دوپهلویی رمز، مهم‌ترین وجه فارق آن با نشانه است» (همان:57).
5-1-2. تفاوت نماد و تمثیل
«تمثیل شیوهای از بیان است که علاوه بر معنای ظاهری و روبنایی، لایهای درونی و نهان دارد که گاهی نیز بسیار پنهان و درک آن نیازمند تأمل فراوان است. با وجود این، با نماد متفاوت است:
1. تمثیل ویژگی بسیارمعنایی، تأویلپذیری و انعطاف نماد را ندارد. تمثیل بهرغم آنکه ممکن است دوربرد باشد، تکبعدی و سطحپوی است؛ حال آنکه در رمز ابعادی در عمق یا علو می‌توان کشف کرد» (آقاحسینی، 1389: 32). تمثیل حاصل خودآگاهی و برای تعلیم است. با روشن شدن معنای عناصر آن معمای تمثیل نیز حل می‌شود در حالی که نماد حاصل ناخودآگاهی است. درنتیجه، تنها می‌توان آن را تفسیر و تأویل کرد و هیچ معنایی در آن قطعی و نهایی نیست؛
2. «تمثیل دو بعد بیرونی و درونی را نزدیک می‌کند، ولی یگانه نمی‌کند حال آنکه در نماد، لایه‌های مختلف به هم پیوسته و یگانه می‌شوند.» (همان: 32)؛
3. «تمثیل حرکتی افقی دارد در حالی که نماد موجب انتقال ذهن از مرتبهای به مراتب بالاتر می‌شود که خود ناشناخته است» (همان: 32). نماد دارای لایههایی از معنا است که بر محور جانشینی استوار هستند؛ به عبارت دیگر در یک خط سیر عمودی قرار دارند؛ از بالا به پایین و از پایین به بالا. اما تمثیل دو معنا را در کنار هم در یک خط سیر افقی یا همان محور همنشینی قرار می‌دهد؛ پس در اثر تمثیلی معانی در کنار هم و در عرض هم هستند؛
4. «آنچه در تمثیل بیان می‌شود ناشناختنی و غیر قابل بیان نیست و تمثیل پوششی مبدل بر آن است؛ در حالی که آنچه در نماد بیان می‌شود، ناشناختنی و غیر قابل بیان است و از راه‌های دیگر نیز بیان نمی‌شود» (همان: 32).
«تمثیل، عملکردی عقلایی است؛ نه به زمینهای جدید از موجودیت اجازه حضور می‌دهد و نه به عمق جدیدی در شناخت و آگاهی می‌انجامد. تمثیل، تصویری است همسطح با آگاهی و رسیدن به این آگاهی به شیوهای دیگر نیز ممکن است. در حالی که نماد با وضوحی عقلایی زمینهای دیگر را در شناخت و آگاهی نشان می‌دهد» (صرفی،1382: 68)؛
5. «در تمثیل معمولاً اجزای عناصر محسوس، به طور قرینه، معادل با اجزای اندیشهای نامحسوس قرار می‌گیرند و بهاصطلاح تک به تک، یارگیری می‌کنند، اما در نمادگرایی یا سمبولیسم، اجزای محسوس، جفت بهخصوصی ندارند و چون امواج از مرز ساحل، به نسبت‌های متفاوت و نامساوی درمی‌گذرند» (حسینی، 1384: 27).
«تمثیل از آن روی که خود شکلی از بیان غیرمستقیم و کنایی است و امور و اشیاء و رویدادهای موجود در آن، دلالتی نمادین بر محتوا و پیام مورد نظر آفریننده دارند با نماد و شعر نمادگرا دارای اشتراک سنخی است. در تمثیل، کل قطعه شعر یا حکایت در آن بیانگر نتیجه یا ایده مورد نظر است و معمولاً الفاظ بهکاررفته در آن، دلالتی ورای معنای حقیقی و متعارف خود ندارد، در حالی که در شعر نمادگرا، ایده و اندیشه شاعر و پیام‌های شعر به کمک نظامی از الفاظ منتقل می‌شود که هرکدام با استفاده از حوزۀ مفهومی و تداعیگری وسیع خود، نقش خود را در القای محتوا ایفا می‌کند» (حمیدیان، 1381: 120).
«ارتباط تمثیل و نماد از اینجا آشکار می‌شود که تمثیل درواقع، حکایت یا داستان کوتاه و بلندی است که فکر یا پیامی اخلاقی، عرفانی، دینی و اجتماعی را بیان می‌کند. حال اگر این فکر یا پیام کاملاً آشکار باشد یا بهصراحت ذکر شود، آن را مثل یا تمثیل می‌گویند واگر فکر یا پیام، پنهان باشد و کشف آن احتیاج به فعالیت اندیشه و تخیل و تفسیر داستان داشته باشد، تمثیل رمزی گویند. یونگ تمثیل را نوع محدودی از سمبل می‌داند» (صلاحی مقدم، 1389: 129).
«تمثیل رمزی نوعی استعارۀ گسترده (Rich Metaphor) است که نیازمند شرح و تفسیر می‌باشد» (همان: 131) و با بهره‌گیری از علاقۀ مشابهت، معنای مورد نظر خود را می‌رساند.
6-1-2. نماد و اسطوره
«واژه اسطوره در زبان‌های اروپایی (Myth) گفته میشود و در لغت با واژۀ (History) به معنی روایت، سخن و تاریخ همریشه است؛ ازاینرو، لغت«Story» در انگلیسی که به معنی خبر و قصه آمده است با واژه یونانی (Mouth) به معنی دهان، بیان و روایت از یک ریشه است» (اسماعیلپور، 1380: 13). «سمبلیست‌ها همتراز با رمانتیک‌ها به اساطیر توجه کردند؛ چون در نگرش و در نوع پرداخت هنریشان، وجه اشتراکی با اسطوره‌سازی پیدا کرده بودند» (همان: 11).
نماد و اسطوره هر دو از یک منشأ مشترک (ناخودآگاه ضمیر آدمی) به وجود آمدهاند؛ درپیوند نماد و اسطوره، اسطوره را منتج از نماد می‌دانند. از طرفی، اسطوره نیز، اساسی‌ترین جایگاه ظهور نماد است؛ زیرا ماهیت اسطوره چنان است که جز با نماد توضیح داده نمی‌شود؛ در نتیجۀ این پیوند تنگاتنگ «اسطوره پهنه نمادهاست. چهرهها و رویدادها در اسطوره نمادیناند. چهره‌ها و رویدادهای راستین و تاریخی در هم می‌افشرند، از پیکره و هنجار آغازین خویش بدینگونه دور می‌شوند تا سرانجام نمادها پدید می‌آیند» (کزازی، 1368: 3).
«سمبل، اسطورهای است ناخودآگاه؛ یعنی انسان اولیه برداشت خود را از محیط زیست به صورت اساطیر بیان می‌کرد. ما آن اساطیر را اینک به صورت سمبل می‌بینیم و اسطوره، آن سوی سکه سمبل است» (براهنی، 1371: 122).
«اسطوره، زبانی رمزی و نمادین دارد و در زبان رمزی، همواره نوعی تناقضنمایی نهفته است؛زیرا رمزها ضمن پیچیده کردن زبان، در نیل مخاطب به معانی عمیق‌تر و فرا‌تر از معانی عادی مؤثرترند و گاه صراحت بیان در زبان آمیخته به ابهام بیشتر است. زبان رمزی و تأویلپذیر اسطوره، زمینۀ بازآفرینی آن را در طول تاریخ ادبیات فراهم کرده است» (حجازی، 1388: 122).
بسیاری از شاعران معاصر از عناصر و شخصیت‌های اساطیری به عنوان نمادهای سیاسی و اجتماعی استفاده کرده، در برخی موارد نمادهای شخصی و ابداعی خود را با الهام از شخصیت‌های اسطورهای و ملی خلق کرده‌اند. شعر متعهّد معاصر با مسائل سیاسی و اجتماعی پیوندی ناگسستنی دارد، بدینجهت شاعرانِ خلّاق و نوپرداز، عقاید خود را دربارۀ اوضاع سیاسی و اجتماعی با استفاده از عناصر اسطورهای مطرح کرده‌اند.
ریشۀ بسیاری از نمادهای رایج در ادبیات و شعر،نمادهای اسطورهای وکهنالگویی است؛ نمادهایی که در سراسر جهان، میان فرهنگ‌ها و اقوام مختلف، معنای یکسانی از آن برداشت شود را نمادهای کهنالگویی می‌گویند. هرچه با گسترۀ اینگونه نمادها آشنایی داشته باشیم میزان بهرهوری ما از متون بالاتر خواهد رفت.
«طبیعت، آیین‌های محلی و اساطیری و دین و مذهب سه خاستگاه نماد به شمار می‌روند» (فتوحی، 1385: 190). «سرچشمه بسیاری ازنمادهای ادبی، باورها و اعتقادات و اساطیر ملی و فرهنگی یک قوم است. هر قومی برای بیان ایدهها و نگرش‌های اساطیری خویش، نمادهای ویژه خود را دارد» (فتوحی، 1385: 191).
«داستاننویسان [و شاعران] امروزی از یک سو، در جست‌وجوی ساختار منسجم و چیزی که بتواند منعکس‌کننده نگرش جدید عصر، درباره جهان و انسان باشد به روایت‌های اسطورهای روی می‌آورند و از دیگر سو، ظرفیت اسطورهای دین اسلام و رخدادهای حماسی تاریخ معاصر، شدت اختناق و استبداد حاکم بر ایران که مقابله با آن رویکردی حماسی و نگرش اسطورهای را در جامعه ایجاب می‌کرد، به نویسنده و[ شاعر]کمک می‌کند به مدد قوه تخیّل، برای نشاندادن همراهی خود با مصیبتکشیدگان جامعه و نیز رهایی از عمق فاجعه اجتماعی، به ماورای عرف و عادت؛یعنی تاریخ گذشته و اسطوره پناه برد» (بزرگ بیگدلی و دیگران، 1389: 240).
2-2. نمادپردازی به عنوان یک مکتب
«سمبولیسم یا نمادگرایی پیش از آنکه یک مکتب به شمار آید، یک مفهوم یا فلسفه است. بشر از ابتدای شکل‌گیری تمدن و آغاز شاعری تمایل داشته است حرفهایش را در قالب نمادها و نشانه‌ها به زبان آورد و اشیاء دوروبرش را تجسم مفاهیمی عمیق‌تر از آنچه به چشم می‌آید، نشان دهد. همانگونه که مصریان باستان گل‌های اسیریس را نماد مرگ می‌دانستند، هندیان گل نیلوفر را نشانۀ تاج خداوندی می‌نامیدند، بابلی‌ها مار را نماد جاودانگی به شمار می‌آوردند و خورشید را نشانه بخشندگی و زندگی» (زادهوش، 1390: 30).
در هر حال سمبولیسم یک مکتب فکری نیز است. در اواخر قرن نوزدهم شاعران فرانسوی که از زبان خشک نویسندگان رئالیسم به ستوه آمده بودند، مکتب سمبولیسم را بنیان نهادند. از پیشگامان این مکتب می‌توان شارل بودلر را نام برد. آنها عقیده داشتند اثر هنری باید تا حد ممکن از بیان مستقیم

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع پورنامداریان، زبان ادبی، مقتضای حال Next Entries ميزان، هوايي، ترتيب