منبع پایان نامه ارشد با موضوع ناخودآگاه، جنس مخالف، احساس درد

دانلود پایان نامه ارشد

ساير فنون و تكنيك ها انجام مي شود.
5) بخش پنجم شامل اهداف و انتظارات واضح و روشن مي باشد. در اين مرحله شركت كنندگان از مهارت ها و نيز بينش هايي كه از طريق اين برنامه كسب كرده اند و منجر به ايجاد تماس و روابط لذت بخش شده است استفاده مي كنند و آنها را معرض نمايش قرار مي هند(گوردون و دورانا، 1999، گوردون،2005).
11- مدل تركيبي يانگ ولانگ111
در اين روش درمانگر ابتدا ميزان صميميت همسران را ارزيابي مي كند و قبل از اينكه يك طرح بتواند براي افزايش سطوح نزديكي و صميميت در رابطه توسعه پيدا كند، از استراتژيها اجتناب كرده و از تكنيك ها فاصله مي گيرد. همچنين براي كشف انتظارات درباره نقش هاي جنسيتي، الگوهاي ارتباطي و الگوسازي زنانه ـ مردانه در خانواده اصلي همسران يك شجره نگار مي تواند استفاده شود. بعد از اينكه زمينه ها و الگوها مشخص شدند، زوجين مي توانند يادبگيرند كه چگونه بطور مؤثر ارتباط برقرار كنند و اضطراب و رفتارهاي آشفته را از طريق استفاده از تكنيك هاي رفتاري، الگوسازي، تمرين ذهني و قرارداد كاهش دهند. همانطور كه اعتماد شكل مي گيرد، زوجين دوباره يك حس همدلي بجاي عدم اطمينان و عدم تعادل نسبت به يكديگر را بدست مي آورند. همچنين توسعه يك تعادل سالم بين آميزش( با هم بودن خيلي زياد) و جدايي، صميميت را افزايش مي دهد و مرزهاي روشن تر براي زوجين را اصلاح مي كند. در درمان همسران براي توسعه قدرداني بيشتر از يكديگر واژگون سازي نقش را تمرين مي كنند و ياد مي گيرند تا يكديگر را به شكل جديد ببينند كه قبلاً پشت رفتارهاي تكراري زندگي روزمره پنهان بوده است. زوجين همچنين بمنظور اينكه بتوانند به يكديگر اعتماد كند، نياز به مهارت هاي تعارض سالم و بنابراين افزايش خود افشايي و احساسات دارند. مراحل مدل تركيبي عبارتند از:
مرحله اول : تشخيص مشكل:در اين مهم هر يك از همسران تعريف خود از مشكل و عقايد متفاوت درباره صميميت را مطرح مي كنند. معمولاً از ديدگاه زن، مشكل تعارض غيرقابل حل بين همسران، احساس عدم شنيده شدن و مهم بودن است. و مرد مشكل را سختي اش در احساس نزديكي به زن و ا حساس فاصله و ترس از نزديكي مي داند. سپس الگوهاي خانواده اصلي بررسي مي شود. بعد از كشف الگوها در خانواده اصلي شان زن و شوهر مي فهمند كه عقايد متفاوتي درباره صميميت در رابطه دارند.
اين فهرست مي تواند در خلال مرحله تشخيص استفاده شود تا موضوعات مهم مربوط به صميميت را نشان دهد:
1) آيا آگاهي زوجين از پيام هاي هر دو همسر از خانواده اصلي شان در ارتباط با صميميت دريافت مي شود؟
2) آيا همسران خواستار بيان اسطوره انتظارات جنسيتي و مذاكره يك رابطه منصفانه بجاي اجازه دادن همه قدرت به يك همسر هستند؟
3) آيا همسران مي توانند درباره راههايي كه دوست دارند نزديكي را شرح دهند، با هم ا رتباط برقرار كنند و تلاش مي كنند تا نيازهاي يكديگررا ارضا كنند؟
4) آيا همسران خواستار خودافشايي و اعتماد به همسرشان يا احساساتشان هستند؟
5) آيا زوجين مي توانند مهارت هاي حل مشكل و حل تعارض نسبت به راه حل هاي اصلاحي را ياد بگيرند؟
6) آيا زوجين خواستار مسئوليت مشترك براي مشكلات و راه حل ها در رابطه هستند؟
7) آيا زوجين مي توانند يك تعادل سالم بين هويت قوي خود و هويت همسرايجاد كنند؟
8) آيا هر دو همسر قادر به ارزشيابي سهم ديگري در رابطه هستند؟
9) آيا زوجين خواهان ايجاد وقت با يكديگر براي پرورش رابطه شان هستند؟
10) آيا همسران موقعيت هاي رومانتيك براي شكل گيري يك دوره ماه عسل مداوم در خلال رابطه را آماده مي كنند؟
مرحله دوم: تعيين اهداف: در اين مرحله هر يك از زوجين تعريف خودشان از صميميت را ايجاد مي كنند؛ بمنظور اينكه بتوانند فاصله شان را محدود كنند، ياد بگيرند كه به روشني ارتباط برقرار كنندو مشكل شان را بطور موفقيت آميز حل كنند و احساس ارتباط بيشتر كنند. آنها اميدوارند و كشف مي كنند كه قدرت و دانش ايجاد تغييرات را دارند.
زوجين وقتي مشكل را بازنگري كرده و آن را بعنوان يك جاده مسدود روي يك بزرگراه مي بيينند كه بايد از آن عبور كنند، نه بعنوان يك مانع كه سفرشان را متوقف مي كند؛ مي توانند مسئوليت دو جانبه براي حل را بپذيرند. آنها مي توانند مشكل را بعنوان ناتواني در غلبه بر جاده مسدود ببنيند و در تلاش براي انجام آن، به روشهاي متفاوتي تلاش كنند، تا يك راه عبور از آن را پيدا كنند. حالا آنها با هم در حال خارج شدن از سفرشان در بزرگراه و پيدا كردن يك راه بهتر براي عبور از اطراف جاده مسدود هستند.
مرحله سوم: ادراك و رفتارهاي جديد:در اين مرحله درمانگر ديدي را ارائه مي كند كه براي بيشتر همسران، عقايد متفاوت درباره چگونگي ايجاد و حفظ صميميت موجب راه مسدود مي شود، اما زوج بهتر مي توانند آنها را به روشني ببينند و پيش بيني كنند و آسانتر آنست كه از آن با هم عبوركنند. درواقع ادراك همسران از صميميت تغيير كرده و اصلاح مي شود.
مرحله چهارم: حفظ ادراك و رفتارهاي جديد: در اين مرحله زوجين واقعاً از احساس نزديكتر بودن و ارتباط لذت مي برند و اميد به حفظ تغيير دارند. همچنين هر دو مي دانند كه مسئول حل مشكلات هستند آنها هر دو نياز به تعيين قواعدي دارند كه مشخص كند كه آنها همانطور كه دوست دارند، احساس نزديكي نمي كنند.
مرحله پنجم: ارزيابي ادراك و رفتارهاي جديد: زوجين پي مي برند كه كارسختي را انجام داده اند. بدليل اين روابط و احساسات بي همتا، باز، روشن و روابط متمركز بر حل مشكل، همسران احساس مطلوب كافي براي استفاده از مهارت هاي جديدشان براي بحث مسائل مالي و روابط جنسي شان را دارند. آنها احساس اطمينان درباره موفقيت با موضوعات ارتباطي ديگر مي كنند، زيرا آنها براي حل مشكل و بيان احساسات واقعي شان ابزارهاي جديد دارند(يانگ و لانگ،1998).

گفتار دوم: عشق ورزي
فرهنگ وبستر112(1996)، عشق را يک احساس از جذابيت جنسي مي داند که اين بخشي از تعريف لغت عشق است که فراتر از اين اشاره به روابط جنسي دارد. تي زاروس113(1993، به نقل از حفاظي طرقبه، فيروز آبادي، حق شناس، 1385)، لغت عشق را به معناي مفهومي از داشتن روابط جنسي تعريف مي کند. اگر چه در فرهنگ لغت قرن جديد از سال 1936، عشق را به عنوان احساس پيوستگي گرم يا محبت عميق تعريف مي کند و عشق را براي داشتن عشق و عاشق شدن يا محبت را براي يک عزيز تعريف مي کند، اغلب به داشتن اشتياق زياد به محبت تعبير مي شود، علاوه بر اين عاشقان را به عنوان دو فرد که به همديگر عشق مي ورزند، تعريف مي کند. همچنين در تعريف آن آمده: عشق احساسات قوي و علاقه ي عميق براي کسي/چيزي، به خصوص فردي از اعضاي خانواده و يا دوست، عشق يک مادر به فرزندش، عشق به وطن و غيره.
از زمان هاي دور، اين پديده محرک انسان بوده است و از مقولاتي است که انديشه ي آدمي را ناخودآگاه به خود مشغول داشته است و حال او را تغيير داده و گاه او را به حال غم و اندوه در آورده است ولي در هر دو حال براي آدمي لذت بخش بوده است، لذتي همگام با غم و شادي. بي شک، عشق احساسي است که با نيروي جنسي آدمي رابطه بسيار نزديکي دارد، هر چند که حالت هاي جنسي آدمي، براي او شرم مي آورد و وي را وا مي دارد که ميان “ميل جنسي” و “عشق” تفاوت قايل شود اما قابل پنهان کردن نيست که اين دو حس مي توانند به طور جداگانه فعاليت کنند و هم به همراه يکديگر، که مي توان آن را ” فرا احساس” ناميد. فرا احساس ضامن رضايت زندگي زناشويي است و گاه عدم وجود اين حس موجب مشکلات خانوادگي مي گردد فرانکل، 1950).
1- مبناي بيولوژيکي عشق114
هنگامي که به فرايند تکامل پستانداران به عنوان مباني فهم تکامل رشد ظرفيت عشق رومانتيک در انسان مي افکنيم، نخستين سوالي که به وجود مي آيد اين است که آيا تکامل عشق رومانتيک خارج از انتخاب جفت جنسي، عشق مادري و يا ترکيبي از هر دو به وجود مي آيد؟
مبناي هم? عشق ها بر روي زمين براي هر گونه عبور از يک ژن و انتقال به نسل بعدي است. در انسان ها اين به يافته اي مورد تفسير قرار مي گيرد که به طور ژنتيکي تأکيد مي شود. در انسان ها يکي از جذابيت هاي جفت ظاهر اوست. زيبايي در زنان، به طور مثال شامل سلامتي، قدرت، تغذي? خوب، زاد و ولد و غيره مي باشد. همانطور که لمپرت115(1997)، اظهار مي دارد يک زن متوسط براي مردان جذاب تر است تا يک زن استثنايي. باس و بارنس116 در سال 1986 کشف کردند که زنان احتمالاً بيشتر مرداني را ترجيح مي دهند که ويژگي هايي در رابطه با مراقبت از خانواده داشته باشند. از طرف ديگر مردان بيشتر جذب ظاهر زنان و توانايي آنها در مراقبت از او مي شود. آنها همچنين همبستگي هاي قوي بين ترجيحات فرد و همسر واقعي او يافتند. علاوه بر اين باس در سال 1986 در يک تحقيق بين فرهنگي از 33 کشور، دريافت که زنان به احتمال بيشتر براي ويژگيها ارزش قائل شوند. براي مردان به احتمال زياد جذابيت فيزيکي است.
بخشي از گذشته کودکان بستگي به عشق مادرانه دارد. اگر يک مادر جذابيت و محبت عميقي براي نوزاد خود احساس نکند به احتمال زياد بچه مي ميرد. هارلو117 در سال 1974 متوجه شد که بچه ميمون ها به عشق مادرشان وابسته هستند و بچه ميمون هايي که از عشق مادرشان محروم مي شوند، احتمال اندکي براي زنده ماندن دارند و اگر زنده بمانند به احتمال زياد از لحاظ اجتماعي شدن بعد ها در زندگي با مشکل مواجه مي شوند و احتمال زاد و ولد موفقيت آميز آنها خيلي کم است. عشق مادرانه نه تنها براي بچه ي انسان ضروري است بلکه ممکن است مبناي سبک هاي بعدي عشقشان شود.
آيا ساختار هايي در مغز وجود دارند که از عشق رومانتيک حمايت کنند؟ مغز انسان به طور واقعي از سه بخش تکاملي تشکيل شده است: ريپتيلاين118، ليمبيک119 و نئوکورتيکال120. قسمت ريپتيلايون مغز معمولاً تحت عنوان ساق? مغز معروف است، کنترل عملکرد متابوليسم، تنفس، تنظيم گردش خون و توليد مثل نيز بر عهده ي اين بخش است. در داخل قسمت ريپتيلايون مغز، يک ساختار وجود دارد که هسته هاي کوديت121 ناميده مي شوند که به توجه کردن و يادگيري و به مرکز لذت و پاداش اختصاص دارند(لمپرت، 1997؛ لويس، آميني و لانون122،2000).
قسمت ليمبيک مغز در پستانداران براي قادر کردن آنها به ايستادن و توجه به بچه هايشان فعال مي شود. توانايي ما براي احساسات و عواطف در درون قسمت ليمبيک مغز قرار دارد که يک پل ارتباطي بين حالت هاي عاطفي و واکنشهاي فيزيکي از طريق هورمونها و سيستم هاي عصبي مرکزي است که به انسان اجازه مي دهد عواطف را احساس کند.
کار سيستم ليمبيک هنگامي است که يک فرد با فرد جذابي از جنس مخالف رو به رو مي شود افزايش در تکانه هايش را احساس مي کند. يک هورمون به ويژه، اکسي توکين123 در زنان در هنگام زايمان افزايش مي يابد و مبناي هورمونهاي عشق مادري به حساب مي آيند. اين هورمون همچنين در بلوغ بويژه در اوايل دوران نوجواني هم افزايش مي يابد( لويس، آميني و لانون،2000)، در قسمت ليمبيک مغز يک قابليت مخصوص پستانداران وجود دارد که مي تواند در قدرت تکلم همه ي انواع پستاندار که بين کودک و مادر بايد برقرار شود، نقش بازي مي کند. سرانجام يکي از توانايي هاي ليمبيک مغز باعث ايجاد حالت هاي عاطفي در بين افراد مي شود. شايد بخشي از احساس درد که در اثر فقدان همسر به وجود مي آيد مربوط به بي نظمي در تنظيم قسمت ليمبيک مغز مي باشد.
آخرين ساختار مغز، نئوکرتکس124 است که به طور تقريبي 80 درصد از توده ي مغز انسان را تشکيل مي دهد. در درون اين ساختار، توانايي انسان به استفاده از زبان، توانايي براي استدلال منطقي و داشتن تفکرات انتزاعي قرار دارد(لويس، آميني و لانون،2000). در جايي که ما معنا را به کار مي بنديم از اين ساختار استفاده مي کنيم(لمپرت، 1997).
با داشتن چنين دانش توسعه يافته اي از چگونگي کارکرد مغز، فيشر125 در سال 2004، توانست با استفاده از استدلال تصوري و روش غير گسترده از ثبت جريان خون در مغز، ارتباط مستقيمي بين نوروپپتيدها126 و عشق رومانتيک نشان دهد. او افرادي را که خودشان را به

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد دینامیکی Next Entries پایان نامه ارشد درمورد دینامیکی