منبع پایان نامه ارشد با موضوع مقولات ده گانه، واجب الوجود، عالم محسوس

دانلود پایان نامه ارشد

تلازم علت و معلول ” و هر موجودي که فرض شود نمي تواند فاعل حرکت و هستي باشد . زيرا خودش عين حرکت است ، بنابراين محرک و فاعل هستي بخش ماوراء طبيعت است که علم جسماني آويخته به اوست و عين فقر و نياز به اوست .
تسرّي حرکت در همه مقولات در انديشه علاّمه طباطبايي
آنچه در ميان فيلسوفان و متفکران ، مشهور ومعروف است وقوع حرکت تنها در چهار مقوله ، کم ، کيف، اين، وضع، از مقولات ده گانه مي باشد . و از ديگاه صدرالمتالهين که مبتکر حرکت جوهري است، حرکت در مقولات چهارگانه ديگر بالعرض است ، يعني حرکت در حقيقت براي جوهر اشياء صورت مي گيرد و بالعرض به اين مقولات نسبت داده مي شود31 اما در انديشه علاّمه طباطبايي در بحث حرکت در همه مقولات، نوآوري و ژرف نگري به وضوح روشن است زيرا ايشان قائل است اولاً بعد از اثبات حرکت جوهري ، حرکت در همة مقولات عرضي صورت مي گيرد . زيرا با توجه به اين مسئله تمام مقولات از رهگذر وجود و هستي ، از مراتب وجود جوهر است ، اثبات حرکت در جوهر، مستلزم وقوع حرکت در همه مقولات خواهد بود .
ثانياً حرکت در اعراض و مقولات عرضي، يک حرکت عرضي نيست بلکه تبعي بوده که به تبع حرکت در جوهر، پديد مي آيد ، بر خلاف صدر المتالهين که حرکت در مقولات چهارگانه را عرضي مي داند . طبق ديدگاه علاّمه طباطبايي حرکت جوهري ،‌ بستر و زمينه حرکت تبعي در همة مقولات ديگر است . از نظر ايشان ، در اينجا در حقيقت دو حرکت خواهيم داشت ؛ يکي حرکت در جوهر، ديگر حرکت در مقولات نه گانه ديگر ، که علاّمه از آن به حرکت در حرکت تعبير کرده است . 32
برهان حدوث
غالب حکما و متکلمان اسلامي اين برهان را در آثار خود بيان داشته اند . علاّمه هم اين برهان را در کتاب شريف نهايه الحکمه مطرح نموده است . علاّمه برهان حدوث را بدين صورت تقرير نموده: اجسام از حرکت و سکون خالي نيستند . و حرکت و سکون امور حادث اند . و آنچه خالي از حوادث نيست ،‌ خودش حادث مي باشد در نتيجه همة اجسام حادث اند . اين نتيجه صغري يک قياسي ديگر واقع مي شود ، که کبرايش عبارت است از : هر حادثي نياز به محدث دارد . نتيجه اش اين است که همة اجسام به طور کلي نيازمند به محدث مي باشند . حال مي گوئيم: آن محدث ، اگر جسم و يا امر جسماني باشد خودش نيز حادث و نيازمند محدث خواهد بود . و آنگاه نقل کلام مي کنيم به همان محدث و سلسله علل به همين ترتيب ادامه مي يابد و دور و تسلسل لازم مي آيد ، مگر آنکه به علتي برسيم که جسم يا جسماني نباشد . پس براي پرهيز از دور و تسلسل بايد گفت : محدث و پديده آورندة اجسام امري است که نه جسم است و نه جسماني و آن همان واجب الوجود است 33
در شرح تجريد آمده است : العالم حادثٌ فلا بُدَّ مُن محدثٍ فلو کان محدثاً تسلسل اَو دور و اِن کان قديماً ثبت المطلوب لانَّ القديم يلتزم الوجود34
از نظر علاّمه برهان مذکور به جهت عدم اثبات مقدمة اول ناتمام بوده و تنها در صورتي کامل و تام خواهد بود که حرکت جوهري را بپذيريم . چون بدون حرکت جوهري نمي توان اثبات کرد که هر چيزي که خالي از امورِ حادث نباشد حادث است . 35 از آنجا که علامه، برهان حدوث را بدون پذيرش حرکت جوهري ناتمام مي داند، تفاوت ديدگاه علاّمه با ديگر متکلمان را روشن مي سازد و اين خود نوآوري قابل توجهي از ايشان محسوب مي گردد.
برهان تمانع
يکي از مسائل جديدي که در حوزة خداشناسي در انديشه علاّمه طباطبايي مي بينيم، تقرير نو و بيان جديدي است که از برهان تمانع در ذيل تفسير و تبيين آيه 22سورة انبياء ارائه نموده است . اهميت اين تقرير در اين است که با توجه به اتقان و استحکامي که دارد ، با بيان و پيام آيه کاملاً همسو و هماهنگ است . اين در حالي است که بسياري از فيلسوفان و متکلمان ومفسران در تفسير آية مبارکة مورد بحث دچار اشتباه گرديده و مسيري ديگر را که با محتوا و پيام آيه ناسازگار است، پيموده اند. به عنوان نمونه ، فخر رازي با توجه به اينکه فيلسوف و متکلم و مفسر توانمندي است ، در تفسير اين آيه دچار اشتباه فاحشي شده است . وي در تفسيرش دو تقرير از استدلال را نسبت به آيه فوق بيان مي کند ؛ يکي استدلالي است که متکلمان کرده اند ؛ به اين بيان که اگر براي نظام آفرينش قائل به چند اله بشويم ، محال را در پي خواهد داشت ، زيرا هر کدام از آنها قادرند و اگر يکي بخواهد فعلي انجام شود وديگري بخواهد آن فعل تحقق پيدا نکند ، در اينجا يا ارادة هر دو تحقق عيني و خارجي مي يابد “که لازمه آن اجتماع ضدين است و محال ” يا ارادة يکي ، واين ترجيح بلا مرجّح است پس در هر دو صورت محال خواهد بود . در نتيجه جهان نيز پديد نمي آمد . از اين رو ، ثابت مي شود که در جهان يک اله بيش نخواهد بود 36تقريري که خود فخر رازي ارائه مي دهد نيز به همان ديدگاه متکلمان منتهي مي شود و از جهت نتيجه تفاوتي ندارد 37
نقد تقرير متکلمان و فخر رازي
چالشي که ديدگاه متکلمان و فخر رازي با آن مواجه است اين است که در تقرير آنان تعدد آلهه به عنوان مانع پديد آمدن عالم معرفي شده است ،‌درحالي که در آية مبارکه تعدد آلهه باعث فساد و نابودي جهان آفرينش تعريف شده است .
شکل ديگري که در تقرير متکلمان و فخر رازي به چشم مي خورد اين است که طبق تقرير آنان ، آية مورد بحث روي توحيد در خالقيت متمرکز مي شود ، در حالي که آية،‌ ناظر به مسئله توحيد در ربوبيت است . اما در تقريري که علاّمه طباطبايي ارائه کرده اين مشکلات را ندارد و علاوه بر آن ،
از امتيازهايي نيز برخوردار است . از منظر علاّمه طباطبايي ،‌ اگر عالم معبود هايي متعدد و چند گانه داشته باشد ، ناگزيرند با هم اختلاف ذاتي و تباين حقيقي داشته باشند، و گرنه تعدد و چندگانگي مفهومي نخواهند داشت . از طرفي هم ، پيامد ونتيجه تباين در حقيقت و ذات ، تباين در تدبير خواهد بود . وقتي مسئلة تباين و اختلاف در تدبير مطرح شود ، تدبير هر يک ، تدبير ديگري را فاسد مي کند و آسمان و زمين و نظام هستي از هم گسيخته مي شود . از طرفي مي بينيم که در عالم نظام واحدي در جريان است . به گونه اي که همة اجزاء آن با همديگر هماهنگي و همسويي دارند و در رسيدن به هدف به يکديگر ياري مي رسانند وبا هم سازگارند . از اينجا مي فهميم که در جهان آفرينش ، يک اله بيش نخواهد بود :
لو فرض للعالم آلهة فوق الواحد لکانوا مختلفين ذاتا متباينين حقيقة و تباين حقائقهم يقضي تباين تدبيرهم فيتفاسد التدبيرات و تفسد السماء و الارض لکن النظام الجاري نظام واحد متلائم الاجزاء في غاياتها فليس للعالم آلهة فوق الواحد و هو المطلوب38
همان سان که مي بينيم اين تقرير با بيان و پيام آية مبارکه که اثبات توحيد در ربوبيت است ، سازگاري و هماهنگي داشته و تعدد آلهه در آن به عنوان عامل فساد و نابودي عالم معرفي شده است، و هم واژة اله در آن به معناي حقيقي يعني معبود ، به کار رفته و هم داراي مرجح قرآني و روايي است .
براهين قرآني بر اثبات وجود خدا
علاّمه طباطبايي علاوه بر استدلال عقلي براي اثبات صانع به آيات زيادي تمسّک نموده است، به نظر مي رسد تفسير علاّمه از جهاتي داراي نکاتي نو و ارزشمند مي باشد که به برخي از انها اشاره مي شود:
” انا کل شي خلقناه بقدر”39 اين آيه که به تعبير علاّمه از آيات کليدي و ريشه اي به شمار مي رود40، ناظر به توحيد ربوبي و تنظيم هندسي تمام پديده هاست.41
{و هُوَ اللهُ في السمواتِ و في الارضِ يَعلَمُ سِرَّکم و جَهرَکم و يَعلمُ ما تکسِبونَ}42
و اوست خداوند در آسمانها و زمين ، نهان و آشکار شما را ميداند ، و آنچه شما از ” نيک وبد” کسب مي کنيد ميداند .
{ ولَهُ ما سَکنَ في الليل و النَّهار و هُوَ السميعُ العليم}43
آنچه در شب و روز آرام دارد از آنِ اوست و او شنواي داناست .
طبق نظر علاّمه “غرضي که سورة انعام در مقام ايفاء آن است توحيد خداي تعالي است ؛ البته توحيد بمعناي اعم و اينکه اجمالاً براي انسان پروردگاري است که همان پروردگار همة عالميان است ، از او است ابتداي هر چيز ، و بسوي او است بازگشت و انتهاي هر چيز ، پروردگاري که بمنظور بشارت بندگان و انذار آنان پيغمبراني فرستاد و در نتيجه بندگان مربوبش بسوي دين حق او هدايت شدند . بخش اعظم سورة انعام اقامه برهان در توحيد ، نبوت، معاد، در مقابل مشرکان مي باشد .” 44
در اينجا بعنوان نمونه به تفسير آيه 3و13 اشاره مي شود .
جمله ” وهو الله في السموات و في الارض” در آيه سوم توضيحي است براي مضمون دو آيه قبل ، انعام، ومقدمه اي است براي بيان علم خداوند به نهان و آشکار و کرده هاي انسان. پس اينکه فرمود:
“خلق السموات و الارض و جعل الظلمات والنور” اشاره به نظامي است که در عالم کبير حکمفرماست، وتمامي اشياء عالم با همه کثرت و تفرّقش بر طبق آن اداره مي شود،. زيرا عالم مشهود ما همين زميني است که در آسمانهاي پهناور از هر طرف به آنان احاطه نموده و با نور و ظلمتي که چرخ عالم محسوس در تحول و تکاملش بر‌آنها دور ميزند در آن تصرف مي شود ، و دائماً موجوداتي را از موجودات ديگري تکوين و چيزهايي را به چيزهايي تحويل و تازه هايي را تکوين و کهنه ها را تباه وفاسد ميکند ، واز برخورد همين تحولات گوناگون حرکت کلي جهاني که موجودات را بسوي مقصد نهايي خود مي راند منتظم ميشود .
در دو آيه ابتدايي سوره ،مسئله خلقت وتدبير وعموم عوالم و خصوص انسان ذکر شد، وهمين مقدار براي تنبيه مردم به خداي يگانه و شريکي در امر خلقت براي او نيست کافي بود؛ با اين حال مشرکان خدايان ديگري جهت تدبير وجوه مختلف اثبات کرده بودند . مانند اله حيات، اله رزق، اله درياها ، اله خشکي ها ، و خداياني براي انواع مختلف موجودات ، و خداياني براي اقوام و اسم مختلف و خداياني براي آسمان وزمين اثبات کرده بودند . از اين جهت با جمله ” هو الله في السموات والارض” اينگونه خدايان وشريکان را نفي نمود . سپس اين آيه در حقيقت نظير آية ” و هو الذي في السماء اله و في الارض اله و هو الحکيم العليم 45
“يعني او کسي است که در آسمان وزمين معبود است و او حکيم وداناست .”
مي باشد ، که مفادش گسترش حکم الوهيت پروردگار متعال است در آسمانها و زمين بدون اينکه تفاوتي يا تحديدي در آن باشد ؛ و اين خود براي آيات گذشته توضيح و براي مطالب آيات بعدي بمنزله مقدمه است46 .
تفسير آية 13 “ولَهُ ما سَکنَ في الليل و النَّهار و هُوَ السميعُ العليم”
سکون در ليل ونهار ، بمعني وقوع در ظرف عالم طبيعتي است که ادارة آن بدست ليل و نهار است ، چون نظام عالم طبيعت بستگي کامل بوجود نور دارد، اين نور است که از سرچشمه خورشيد به همة زواياي جهان مي تابد . وهمة کرات منظومه را زير اشعة خود فرو مي گيرد . اين نور است ازکمي وزيادي آن و طلوع و غروب ومحاذاتش با اجسام عالم و هم چنين از دوري و نزديکي اجسام به آن تحولاتي در عالم پديد مي آيد .
انسان يکي از همين ساکنين در ظرف ليل ونهار است که به بمشيت پروردگار از ائتلاف اجزاء بسيطه و مرکبه اي ، در اين قيافه و شکلي که مي بينيم تکوّن يافته است . قيافه و اندامي که در حدوث و بقايش از ساير موجودات ممتاز است ،
زيرا داراي حياتي است که مبني است بر شعور فکري و اراده ايکه زائيده قواي باطني و عواطف دروني اوست، قوائي که او را بجلب منافع و دفع مضار واداشته است .
وچون يگانه آفريدگار شب و روز و ساکنين در آندو خداي سبحان است از اين رو صحيح است گفته شود: “له ما سکن في الليل و النهار”
“والهکم اله واحد لا اله الا هو الرحمن الرحيم”47
و مبعود شما معبودي است يگانه ، جز او معبودي نيست. او رحمان و رحيم است.
طبق ديدگاه علاّمه از آيات شريفه سه برهان براي اثبات وجود خدا استفاده مي شود:
برهان اول: آسمان ها با همه بدايع خلقشان ، و زمين با همه عجائب و غرائبش: نيازمند صانعي هستند تا ايجادشان کند سپس براي انها الهي پديد آورنده است.
برهان دوم که از راه نظام در عالم بدست مي آيد حاصلش است: که حکم کنيم تا چه اندازه نظام اين عالم بديع و شگفت آور است و هر جزئي از آن در اجزاء ديگر تاثير مي گذارد و با اين تاثير و تاثر سنت حرکت عمومي و زمان عمومي را به جريان مي اندازد

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره نفس الامر، صدق و کذب Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره واجب الوجود، حسن و قبح