منبع پایان نامه ارشد با موضوع مدیریت عالی، عدم اطمینان، گرایش استراتژیک

دانلود پایان نامه ارشد

ایجاد یک گروه کاری کارامد.
کاربرد. روش مبتنی بر فرایند درونی سازمان از آن جهت اهمیت دارد که برای سنجثی و اندازه گیری اثربخشی سازمان از منابع موجود به صورتی کارا استفاده می شود و فعالیت های درون سازمان به صورتی موزون و هماهنگ صورت می گیرد ‏. در واقع سازمان ها در این زمینه با هم رقابت می کنند. بیشتر مدیران براپن باورند که روش های مدیریت مشارکتی و فرهنگ مساعد سازمانی از اجزای اصلی و مهم تشکیل دهنده اثربخشی است.
روش مبتنی برفرایند درونی هم بدون عیب نیست و کاستی هایی دارد. دراجرای این روش نمی توان رابطه کل تولید و سازمان را با محیط خارج ارزیابی کرد. همچنین معمولا قضاوت درباره سلامت داخلی سازمان وکارکرد خوب آن به صورت ذهنی صورت می گیرد، زیرا بسیاری از اقلام مصرفی و فرایند درون سازمانی را نمی توان به صورت کمی درآورد. روش مبتنی برفرایند درون سازمانی (همانند بسیاری از روش های دیگر که با استفاده از آنها اثربخشی سازمان را اندازه گیری می کنند) نکات مثبتی هم دارد. ولی مدیران باید همواره متوجه باشند که کارایی سر زمان دیدگاه ‏معدودی از اثربخشی سازمان ارائه می کند (رفیعی،1390).
2-2-6- رویکردی نوین برای ارتقای اثربخشی سازمانها
عدم اطمینان محیطی و شدت رقابت سازمانها و مدیران، آنها را با چالشهای متعدد مواجه ساخته است. برای مدیر مؤثر این چالشها، رویكردهای نوین مدیریت و شایستگی های خاص طرح و توصیه شده است. شناسایی و مدیریت ریسك یكی از رویكردهای جدید است كه برای تقویت و ارتقای اثربخشی سازمانها مورد استفاده قرار می گیرد. به طوركلی، ریسك با مفهوم احتمال متحمل زیان و یا عدم اطمینان شناخته می شود كه انواع مختلف و طبقه بندیهای متنوع دارد. یكی از این طبقه‌بندیها ریسك سوداگرانه و ریسك خطرناك است. تمامی اشكال ریسك شامل عناصر مشتركی چون محتوا، فعالیت، شرایط و پیامدها هستند. 
طبقه بندی دیگر ریسك استراتژیك و ریسك عملیاتی است. مدیریت ریسك به مفهوم سنجش ریسك و سپس اتخاذ راهبردهایی برای مدیریت ریسك دلالت دارد. انواع ریسك ها برحسب احتمال وقوع و تأثیر آنها قابل تقسیم است كه نتیجه آن پورتفوی ریسك و اعمال استراتژی‌های مناسب (انتقال، اجتناب، كاهش و پذیرش) است.
تحولات عمده در محیط کسب و کار، مثل جهانی شدن کسب و کار و سرعت بالای تغییرات در فناوری، باعث افزایش رقابت و دشواری مدیریت در سازمانها گردیده است. در محیط کسب و کار امروز، مدیریت و کارکنان می بایست توانایی برخورد با روابط درونی و وابستگی های مبهم و بغرنج میان فناوری، داده ها، وظایف، فعالیتها، فرایندها و افراد را دارا باشند. در چنین محیطهای پیچیده ای سازمانها نیازمند مدیرانی هستند که این پیچیدگیهای ذاتی را در زمان تصمیم گیری های مهمشان لحاظ و تفکیک كنند. مدیریت ریسک مؤثر که بر مبنای یک اصول مفهومی معتبر قرار دارد، بخش مهمی از این فرایند تصمیم گیری را تشکیل می دهد. در این مقاله این اصول بوسیله شناسایی عناصر اصلی ریسک و بررسی چگونگی تأثیر بالقوه این عناصر در موفقیت سازمانها و چگونگی مقابله و مدیریت ریسك ها مورد بحث قرار می گیرد (دورفمن36،61،1997).
2-2-7- ویژگی های مدیران اثربخش
مدیر کارا و اثربخش کسی است که میزش از اوراق و اسناد خالی است ولی به همه آنها احاطه دارد. به طور دقیق می داند که هر یک از کارکنانش چه اندازه توانایی ، استعداد و علاقه به کار دارد. مدیران کارا و اثربخش با پرورش درست زیردستان ، رفتار صحیح با آنان ، آموزش به موقع و به هنگام ، کار را تقسیم کرده و تفویض اختیار می کنند و خود به مراقبت و هدایتمی پردازند. مدیر توانا سعی در تواناسازی دیگران دارد. مدیر کارا و اثربخش مدیرساز است نه مدیر سوز. مدیر کارا و اثربخش در همه جا حضور دارد. حضور فعال وی حلال مشکلات است اما خود مشکل را حل نمی کند به دیگران یاد می دهد که چگونه بیندیشند و خود مشکلات خویش را حل کنند. او اندیشه ی خلاق را پرورش می دهد تصمیم می گیرد و تصمیم ها را برای دیگران روشن می کند که آنها هم تصمیم گیری را یاد بگیرند که همان مفهوم واقعی مشارکت است. مدیر کارا و اثربخش تصمیم سازی می کند نه تصمیم گیری. مدیر تصمیم ساز با اطلاعات و اسناد و نتایج تحقیقات و مشارکت کارکنان عمل می کند ولی مدیر تصمیم گیر بدون توجه به اطلاعات و… تصمیم می گیرد (بختیاری،1387).
– خلاقیت و قدرت تخیل
خلاقیت و قدرت تخیل بدان معناست که مدیر یا رئیس باید جهتی را تعیین کند . انرژی ها را آزاد نموده و از نخبگان حمایت نماید . ویژگی اصلی یک رهبر آن است که به کار دیگران معنی و مفهوم ببخشد.

– نمونه بودن
نمونه بودن مدیر موجب می شود که برخی ویژگی های بسیار مهم در عرصه کاری رشد و نمو یابد. اصولی همچو جوانمردی ، حسن اعتماد ، همگرایی ، صداقت ، خدمت ، شجاعت ، کار عالی ، درک و مسوولیت پذیری در امور روزمره از جمله پیامدهای مستقیم ناشی از اجرای اصل مدیریت در یک سازمان است . رهبری به معنای یکسان کردن زندگی و شعارهاست.
ما به کسی که تحت فشارهای بسیار مقاومت می کند و سقوط نمی کند اعتماد می کنیم به عبارت دیگر مدیریت مستلزم داشتن شجاعت است ، به ویژه در شرایطی که هیچ اتفاق نظری در باره رویکرد و استراتژی جدید در مفهوم آن وجود ندارد . رهبری در جایی آغاز می شود که در آنجا که اتفاق نظر به پایان می رسد و نظرات موافق و مخالف با هم برابر هستند ، در چنین شرایطی رهبری مستلزم داشتن حس اعتماد به نفس است . کسی که شرایط رهبری دیگران را دارد ، می تواند دیگران را به خوبی درک کرده و موقعیت احساسی آنها را به خوبی تجزیه و تحلیل کند (بختیاری،1387).
– ایجاد ارزش افزوده
نخست مدیران شرکت ها و موسسات باید به گونه ای عمل کنند که منافع طرف های ذینفعان همچو کارکنان ، مشتریان ، صاحبان سهام ، شرکا ، جامعه مالی و عرضه کنندگان کالا به خوبی تامین شوند.  
باید به فکر نفع کلی جامعه بود . مدیران خوب اهدافی را برای خود و شرکت در نظر می گیرند و برای دستیابی به این اهداف حتی حاضر می شوند ، خود را قربانی کنند آنها دیگران را تشویق کرده و به آنها تلقین می کنند که قصد دارند به همراه آنها اهداف را تعیین کرده و در جهت دستیابی به آنها بکوشند . در اصل رهبری چیزی نیست جز تلاش برای رسیدن به کیفیت عالی . البته کیفیت عالی را نباید مترادف با “کمال گرایی” دانست ، بلکه کیفیت عالی بدان معناست که مشتریان و شرکا را موفق تر و دارای مزیت های رقابتی بیش تری نماییم و به کارکنان کمک کنید که بهترین ویژگی ها را در درون خود و دیگران به فعالیت برسانند (بختیاری،1387).
2-2-8- مهارت های مدیران اثربخش
برخي از صاحب نظران مديريت، مهارتهاي مرتبط با مديريت را شامل:
مهارتهاي مذاكره، مهارتهاي سياسي، مهارتهاي تحليلي، مهارتهاي كامپيوتري، مهارتهاي فردي، مهارتهاي بين فردي، مهارتهاي كاركردي ، بين فردي و سازماني مي دانند. اما عمومي ترين و مورد پذيرش ترين طبقه بندي از مهارتهاي مديران توسط رابرت كاتز ارائه شده است.
كاتز مهارت را به توانايي هايي كه در نحوه انجام وظايف ذاتي نيست ولي قابل پرورش است تعريف مي كند. وي مدير را كسي مي داند كه اعمال ديگران را هدايت مي كند و مسئوليت تحقق هدف هاي خاصي را به عهده دارد. لازمه مديريت موفق داشتن مهارت هاي سه گانه فني، انساني، و ادراكي است. مهارت فني عبارت است از : توانايي حاصل از تجربيات، آموزش و كار ورزي لازم براي بهره گيري ها، از دانش ها، روش فنون و تجهيزات مورد استفاده در انجام كارهاي خاص (هرسي و بلانچارد، ،1387،15)
مهارت هاي فني مورد نياز مديران: مهارت در برنامه ريزي، مهارت در سازماندهي، مديريت امور پرسنلي، مهارت در امور مالي و بودجه بندي، مهارت در ارزشيابي، مهارت در نظارت و كنترل، مهارت در ايجاد هماهنگي و مهارت در هدفگذاري. دو تن از صاحب نظران مهارت انساني را داشتن توانايي و قدرت تشخيص در زمينه ايجاد تفاهم و همكاري و انجام دادن كار به وسيله ديگران، فعاليت مؤثر به عنوان عضو گروه بيان كرده اند كه شامل درك و فهم انگيزش و به كار بردن رهبري موثر است. اجزاء مهارت انساني: درك رفتار گذشته، پيش بيني رفتار آينده، هدايت، كنترل و تغيير رفتار (هرسي و بلانچارد،1387،22).
مهارتهاي انساني مورد نياز مديران: مهارت در رهبري، مهارت ايجاد مشاركت در كار ( مديريت مشاركتي)، مهارت در حل تعارضات ( مديريت تعارض ، ) مهارتهاي تيم سازي، مهارت در ايجاد جامعه پذيري سازماني.
مهارتهاي ادراكي: توانايي ادراك و تفكر در مورد موقعيتهاي انتزاعي، ديدن سازمان به عنوان يك كل و درك روابط بين اجزاء و تصور اين كه چگونه سازمان با محيط تطبيق پيدا مي كند را مهارت ادراكي مي گويند.
مهارت انساني شامل: مهارت در تصميم گيري، خلاقيت، نوآوري و كارآفريني در مديريت زمان و مديريت بحران .
تلفيق مهارت ها: به جهت ايجاد يك نظم داخل مهارتي بايستي درصدد تلفيق اين مهارت در كنار يكديگر برآمد . بديهي به نظر مي رسد كه ايجاد يك چنين فصل مشتركي مي تواند از تك بعدي نگريستن به مهارت ها مدير را رهانيده و ارزيابي را نيز منحصر به مرتبط ساختن يك فعاليت به يك مهارت نكند (خواجه اي،1380،77).
2-2-9- عوامل مؤثر بر اثربخشي کارکنان و مدیران
افزايش اثربخشي را بايد معلول تركيبي از عوامل گوناگون دانست كه در زير به شرح تعدادي از آنها اشاره مي شود( ابطحي و عباسی ،1386،49).
1-بهبود كيفي عامل كار
كاركنان با به كارگرفتن نكاتي مي توانند اثربخشي خود را بهبود بخشند.
نگرش هاي مثبت كاري مانند غرور به كار و شوق براي پيشرفت مستمر.
كمك به همكاران در صورت لزوم و اجراي كارها به صورت گروهي.
مشاركت در برنامه هاي بهبود اثربخشي.
اجراي درست كارها از ابتدا.
حفظ سلامت جسمي.
2-اصلاح روابط مديريت و كاركنان
ارائة اطلاعات دقييق درباره عملیات سازماني موجب اعتماد و اطمينان كاركنان مي گردد. برگزاري جلسات عادي يا ویژه براي رسيدگي به مشكلات كاركنان فرصت مناسبي است كه كاركنان با مدیر احساس آشنايي يا تفاهم بیشتري كنند و در نتيجه جو گرم و دوستانه اي براي كار گروهي سازمان ايجاد شود.
3- استفاده از نظرات و پيشنهادات كاركنان
براي بهبود اثربخشي، لازم است به تمامي كاركنان فرصت مشاركت در برنامه هاي طراحي شده، داده شود؛ مدیر آن را تشويق کند كند كه نظرات خود را براي اجراي بهتر كارها ارائه دهند.
4- ره آورد فناوري
فناوري به كاركنان امكان مي دهد تا با استفاده از عوامل موجود، كارآيي و اثربخشي خود را بالا ببرند. فناوري همچنين موجب اثربخشي سيستمها مدیریتی كارآتر و پیشرفته تر در سازمان شده است. اقدامات زیر نيز در اثربخشي سازمان مؤثر مي باشد (سعادت، 1379).
كاهش اضافه كاری هاي غیر ضروري.
اتخاذ تدابيري براي كاهش غيبت و مرخصي هاي به ظاهر موجه.
طراحي صحيح مشاغل براي جلوگيري از اتلاف وقت كاركنان.
جلوگيري از ترك سازمان با مدير يت صحیح و برقراري روابط انساني و اجتماعي سالم .
طراحي سیستم بهداشت و ايمني اثربخش و نظارت دقيق بر آن.
آموزش مهارت هاي لازم به كاركنان.
استخدام شايسته ترين فرد ممكن براي هر شغل و در هر سطح.
عواملی که در اثر بخشی سازمان نقش دارند
گرایش استراتژیک
مديريت عالي
طراحي سازمان
فرهنگ سازماني
مدیریت عالی
رؤياي رهبري
تعصب نسبت به عملکرد
تمرکز بر ارزش اصلی
طرح سازمان
کارکنان اندک
افزایش نوآوری
سخت گیری و سهل گیری
فرهنگ سازمانی
جوی آکنده از اعتماد
بهره وری از کارکنان
دیدگاه بلند مدت

جدول (2-3) عوامل موثر بر اثر بخشی سازمان (دفت37،1387)
1-گرایش استراتژیک:
سازمان اثر بخش به مشتری توجه زیادی می کند. در حال حاضر سازمان های موفق مشتری را به عنوان مهم ترین عامل ذی نفع در سازمان به حساب می آورند و در چنین سازمانی راز موفقیت در گرو تامین نیازهای مشتری است. امروزه اغلب مدیران ارشد از مشتریان در خواست می کنند تا با آنها تماس بگیرند و نیازهای خود را در میان بگذارند.
2-مدیریت عالی:
رهبر باید یک

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع ترک فعل، ارتکاب جرم، قانون مجازات Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع جنس مخالف