منبع پایان نامه ارشد با موضوع قتل عمد، مجنی علیه، مذهب شافعی، قتل شبه عمد

دانلود پایان نامه ارشد

کند با توجه به نوع جنایت، دیه‌ی کامل، ارش مقدر یا حکومت واجب می‌شود. در زیر اسباب دیه، ارش مقدر و حکومت یعنی قتل و جنایت بر کمتر از نفس را مورد بررسی قرار می‌دهیم.

2-1-1- قتل
قَتْل در لغت به معنای از بین بردن روح است. گفته میشود:«قَتَلَهُ قَتْلاً: أَزْهَقَ رُوحَهُ»184یعنی: «روح او را از بین برد». همچنین ابن فارس گفته: قتل بر اذلال و اماته دلالت دارد.185
اما قتل در اصطلاح فقهاء عبارت است از فعل مؤثر در از بین بردن حیات انسان.186 همچنین شِلبی میگوید: قتل عبارت است از، ازهاق روح با فعل شخص، و اگر ازهاق روح بدون فعل مخلوق باشد، موت نامیده میشود.187

جمهورفقهاء معتقدند، قتل نفس سه قسم است: قتل عمد، قتل شبه عمد و قتل خطا.188 قتل با هر سه نوع خود در حالات خاصی میتواند سبب وجوب دیه کامل باشد.

قتل عمد:
قتل عمد در اصل سبب وجوب قصاص است و دلیل آن آیات و احادیث وارده در باب مجازات قتل عمد است. از جمله فرمودهی خداوند متعال: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأُْنْثَى بِالأُْنْثَى …»189 و حدیث انس بن مالک در ماجرای شکستن دندان ربیع: «كِتَابُ اللَّهِ الْقِصَاصُ»190 و این حدیث که می‌فرماید: «مَنْ قَتَلَ عَمْدًا فَهُوَ قَوَدٌ».191
بنابراین دیه در قتل عمد مجازات اصلی نیست بلکه مجازاتی بدلی است که به عنوان بدل مجازات اصلی-یعنی قصاص- مقرر شده است.192 جهت توضیح مطلب به دیدگاه فقهاء در مورد موجَب قتل عمد اشاره میکنیم:
اکثر فقهاء براین عقیدهاند که موجَب قتل عمد عیناً قصاص است، که دیدگاه حنفیه، مالکیه و همچنین رأی معتمد در مذهب شافعی است. در این دیدگاه دیه یا با صلح، همراه با رضایت جانی واجب میشود و یا به عنوان بدل قصاص، اگر چه جانی راضی نباشد.193 بعضی از فقهاء (حنابله و قولی در مذهب شافعی) نیز معتقدند موجَب قتل عمد قصاص یا دیه است و ولی بین آن دو مخیر است اگر چه جانی راضی نباشد.194
قتل عمد زمانی سبب وجوب دیه است که قصاص بنا به عللی ممتنع یا ساقط شود. از جمله حالات امتناع قصاص این است که مقتول جزء قاتل باشد، قاتل با کسی در قتل شریک باشد که قصاص نمی‌شود، مجنی علیه مکافأ (هم رتبه با) جانی نباشد، قتل از طریق سبب باشد، ولی مجهول باشد، قتل در دار الحرب باشد. از جمله حالات سقوط قصاص از بین رفتن محل قصاص، عفو، صلح و فوت ولی و به ارث رسیدن حق قصاص است.195

قتل شبه عمد:
کسانی که قتل شبه عمد را قسیم قتل به شمار آوردهاند، اتفاق نظر دارند که این نوع قتل موجِب دیه‌ی مغلظه است.196 و دلیل آن قول پیامبر که فرموده‌اند: «أَلاَ وَإِنَّ قَتِيل الْخَطَأِ شِبْهِ الْعَمْدِ مَا كَانَ بِالسَّوْطِ وَالْعَصَا مِائَةٌ مِنَ الإِْبِل، أَرْبَعُونَ فِي بُطُونِهَا أَوْلاَدُهَا»:197 «دیه‌ی مقتول قتل خطای شبه عمد، قتلی که با شلاق و عصا باشد صد شتر است که چهل نفر آن‌ها باید آبستن باشند».

قتل خطا:
به اتفاق فقهاء در قتل خطا دیه و کفاره واجب میگردد. و از جمله مهمترین دلایل آن آیهی 92 سورهی نساء است که خداوند متعال میفرماید: «وَمَنْ قَتَل مُؤْمِنًا خَطَأً فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَدِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ إِلاَّ أَنْ يَصَّدَّقُوا … وَإِنْ كَانَ مِنْ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ مِيثَاقٌ فَدِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ».198

2-1-2- جنايت بر کمتر از نفس
«جنایت» در لغت به معنای گناه و جرم است و در اصل مصدر «جَنَى َيَجْنِي» است.199 و شرعاً اسم برای فعل حرام است، خواه این فعل بر مال واقع شده باشد یا بر نفس، اما اکثر فقهاء لفظ جنایت را بر افعال واقع بر نفس و اعضای آدمی اطلاق کرده‌اند.200 ابن مرزوق تعریفی از جنایت ارائه میدهد که به مراتب دقیقتر از تعریف سایر فقهاء است؛ او در تعریف جنایت میگوید: جنایت یعنی مکلف غیر حربی نفس انسان معصوم یا عضو او یا به صورت متصل به جسم او یا منفعت موجود در جسم یا جنین او را به صورت عمدی یا خطایی، قطعاً یا با اتهام تلف کند. اتلاف متصل به جسم کنایه از جرح است.201
مقصود از جنایت بر کمتر از نفس هر نوع آزار و اذیت بر جسم انسان است که موجب مرگ او نشود.202 این تعبیری دقیق است که هر نوع تعدی و آزار و اذیت را که تصور آن ممکن است، در بر میگیرد.
جنایت بر کمتر از نفس، همچون قتل زمانی سبب وجوب دیه است که جنایت خطا یا شبه عمد باشد، یا این که جنایت عمد باشد اما به سبب عدم وجود یکی از شرایط قصاص، قصاص ممتنع باشد، یا قصاص بنا به سببی از اسباب سقوط چون عفو، صلح و از بین رفتن محل آن ساقط شود.203
فقهاء جنایت بر کمتر از نفس را، با توجه به نتیجهی فعل جانی به پنج نوع تقسیم کردهاند: 1- از بین بردن عین عضو 2- از بین بردن منفعت عضو با وجود بقای عین عضو 3- شجاج 4- جراح 5- آنچه که جزو چهار قسم سابق به حساب نمیآید.204 در بعضی از انواع جنایت بر کمتر از نفس دیه‌ی کامل واجب میشود و در بعضی ارش مقدر و در برخی موارد نیز ارش غیر مقدر یا همان حکومت عدل واجب میگردد. در زیر هر یک از انواع جنایت بر کمتر از نفس و دیه‌ی آن و همچنین، مستندات آن به اختصار بیان خواهد شد.

2-1-2-1- از بین بردن عین عضو
از بین بردن عین عضو مثل قطع کردن دست و پا و انگشت، بریدن بینی، شکستن دندان، قطع کردن آلت تناسلی و گوش‌ها و لب‌ها، در آوردن چشم و قطع کردن پلک‌ها، کندن دندان، تراشیدن یا کندن موی سر یا ریش و ابروها و سبیل و مانند آن است.
اعضای بدن به طور کلی پنج نوع هستند: اعضای فرد، اعضای دوتایی، اعضای چهارتایی، اعضای ده‌تایی و اعضایی که بیشتر از آن است205. در زیر اعضایی که در زیرمجموعه هر یک از انواع پنجگانه مذکور قرار میگیرند و اتفاق یا اختلاف نظر فقهاء در مورد تعلق یا عدم تعلق دیه به آن‌ها و نیز دلایل آن‌ها بیان خواهد شد.

نوع اول: اعضای فرد
اعضای فرد اعضایی هستند که مشابهی در بدن ندارند، این اعضا عبارتند از: بینی، زبان، آلت تناسلی مرد و افضاء و صلب، که پوست، موی سر و ریش به آن‌ها ملحق میشوند.
بینی: فقهاء معتقدند در قطع کردن مارن بینی – یعنی نرمه بینی که خالی از استخوان است – یا قطع کردن مارن همراه با استخوان بینی (قصبة الأنف) دیه‌ی کامل واجب میگردد، به دلیل حدیث عمرو بن حزم که پیامبر میفرماید: «وَفِي الْأَنْفِ إِذَا أُوعِبَ جَدْعُهُ الدِّيَةُ»206 و همچنین حدیث ابن طاوس: «وَفِي الْأَنْفِ إذَا قُطِعَ الْمَارِنُ مِائَةٌ مِنْ الْإِبِلِ»207 و اینکه بینی عضوی است که منفعت و جمال دارد، و در بدن تنها یکی از آن وجود دارد. برخی از فقهاء نیز معتقدند اگر مارن همراه با استخوان بینی قطع شود علاوه بر دیه‌ی کامل، حکومت نیز بخاطر قطع کردن استخوان واجب میگردد زیرا دیه‌ی مقدر ندارد.اما اگر نرمه بینی در یک دفعه و تمام یا مقداری از استخوان بینی در دفعه دیگر از بین برود، برای نرمه دیه‌‌ي کامل و برای استخوان حکومت تعیین می‌شود. همچنین اگر قسمتی از نرمه بینی قطع گردد به نسبت نرمه بینی دیه‌ی آن محاسبه میگردد. کسی که حسّ بویایی خود را از دست داده است (أخشَم) در حکم وجوب دیه همچون شخصی است که حسّ بویایی او سالم است (أشَمّ).208
زبان: به اتفاق فقهاء در قطع کردن زبان متکلم یا قطع کردن قسمتی از آن که باعث از بین رفتن قدرت تکلم شود، دیه‌ی کامل واجب میگردد اگر چه فرد لکنت زبان داشته باشد، به دلیل حدیث عمرو بن حزم: «وَفِي اللِّسَانِ الدِّيَةُ»209 و ابن مُنذر در مورد آن اجماع نقل کرده است و اینکه از بین بردن آن از بین بردن یک منفعت مقصود است و از جمله اعضای فرد در بدن میباشد. در قطع کردن زبان لال، اگر حس چشایی از بین نرود، از دیدگاه ائمه اربعه حکومت واجب میگردد و امامیه با توجه به قاعده‌ای که دارند (دیه از بین بردن عضو فلج، یک سوم دیه آن عضو است) معتقدند یک سوم دیه در آن واجب می‌شود، اما اگر حس چشایی از بین رود – چنان که بیان خواهد شد – دیه‌ی کامل دارد. همچنین قطع کردن زبان کودکی که بخاطر طفولیت قادر به سخن گفتن نیست، بنابر رأی جمهور موجب دیه‌ی کامل است، بر خلاف احناف؛ زیرا ظاهر سالم بودن زبان است و با زبان فرد اخرس تفاوت دارد؛ زیرا عدم تکلم در شخص اخرس محرز است، و اگر به حدی برسد که امثال او در این سن سخن میگویند اما او سخن نگوید و جانی زبان او را قطع کند، دیه واجب نمیگردد زیرا ظاهر بیانگر این است که او قادر به تکلم نیست پس حکم او در این حالت حکم قطع کردن زبان اخرس است.210
آلت تناسلی مرد: به اتفاق فقهاء قطع کردن آلت تناسلی مرد تا ختنه گاه (حشفه) و يا بيشتر از آن موجب ديه‌ي كامل است، زیرا رسول الله در حدیث عمرو بن حزم میفرماید: «وَفِي الذَّكَرِ الدِّيَةُ»211 و اینکه آلت تناسلی عضوی است که مشابهی در بدن ندارد و منافع زیادی دارد. و بنابر رأی جمهور فرقی نمیکند که مجنی علیه کودک یا بزرگسال و مسن یا جوان باشد، خواه قادر به جماع باشد یا قادر به جماع نباشد به دلیل عموم حدیث. اما از دیدگاه احناف زمانی در آلت تناسلی کودک دیه واجب میگردد که سالم بودن آن با قراینی چون حرکت دادن برای ادرار و مانند آن معلوم شود و اگر سالم بودن آن معلوم نشود، حکومت دارد. اگر بعضی از حشفه قطع شود دیه‌ی آن به نسبت حشفه محاسبه و به همان نسبت از دیه‌ی کاملِ مجنی علیه پرداخت میشود، اما حنابله و بنابر قولی در مذهب شافعی برای محاسبه‌ی دیه‌ی آن تمام آلت در نظر گرفته میشود.212
در مورد آلت تناسلی عِنِّین213 و خَصِی214 اختلاف نظر وجود دارد؛ یک قول این است که دیه‌ی کامل دارند، به دلیل عموم حدیث، و این دیدگاه شافعیه و قول راجح در مذهب مالکی و روایتی از امام احمد است.215 و قول دوم این است که حکومت دارند زیرا منافع مقصود این اعضا از بین رفته است، و این رأی احناف و قولی از مالکیه و روایت دوم از امام احمد است.216 امامیه نیز معتقدند در خصی دیه است به دلیل عموم احادیث وارده در مورد دیه ذکر، و در عنین یک سوم دیه واجب می‌گردد زیرا همچون ذکر شل است.217
پوست: شافعیه قائل به وجوب دیه در کندن تمام پوست بدن شدهاند، اگر با وجود کندن تمام پوست مجنی علیه حیات مستقر داشته باشد – چرا که وجوب دیه در سلاخی کردن بیانگر این است که حیات مستقر بعد از سلاخی فرض شده است – و بعد از آن توسط غیر سالخ یا سالخ به قتل برسد و یا این که با وجود سلاخی شدن زنده بماند. دلیل آن‌ها این است که پوست جنسی است که برای هدفی واحد قرار داده شده و دارای جمال و منفعت است.218 اما سایر فقهاء اشارهای به وجوب دیه یا عدم وجوب دیه در آن نکردهاند. مالکیه نیز قائل به وجوب دیه در شَوی یعنی پوست سر شده‌اند.219 و برخی از حنفیه معتقدند کندن پوست صورت سبب وجوب دیه‌ی کامل است زیرا تفویت جمال به طور کامل است.220
موی سر و ریش: حنفیه، حنابله و امامیه معتقدند؛ کندن و از بین بردن موی سر (زن یا مرد) و ریش مرد در صورتی که دیگر نروید، دیه‌ی کامل دارد و در این حکم فرقی میان موی پر پشت و کم پشت و موی زیبا یا زشت نیست، زیرا از بین بردن آن‌ها از بین بردن جمال کامل است و علی به دیه‌ی کامل در موی سر در صورتی که نروید، حکم داده است. اگر مو بروید، امامیه معتقدند در موی سر و ریش مرد، حکومت است و در موی سر زن، مهر المثل واجب میگردد و ابو حنیفه معتقد است چیزی واجب نمیشود زیرا اصلاً جمالی از بین نرفته است.221 اما شافعیه و مالکیه قائل به وجوب حکومت در آن‌ها شدهاند، عمده دلیل آن‌ها این است که از بین بردن مو از بین بردن جمال و زیبایی است و زیبایی از دیدگاه آن‌ها در وجوب دیه‌ی مقدر معتبر نیست.222
ستون فقرات (صلب): ستون فقرات از جمله اعضایی است که جنایت بر آن با دیه ضمانت شده است، به دلیل فرموده پیامبر : «وَفِي الصُّلْبِ الدِّيَةُ»223 و از سعید بن مسیب روایت شده که گفته است: «أَنَّ السُّنَّةَ مَضَتْ فِي الْعَقْلِ بِأَنَّ فِي الصُّلْبِ الدِّيَةَ: سنت بر این منوال بوده که در ستون فقرات دیه‌ی کامل است». اما در مورد این که جنایت بر ستون فقرات در

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع مجنی علیه، فقه امامیه، مواد غذایی Next Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع مجنی علیه، مذهب مالکی، مذهب شافعی، فقهای امامیه