منبع پایان نامه ارشد با موضوع فرزندان طلاق، صاحب نظران، آزادی بیان، جهان مادی

دانلود پایان نامه ارشد

پاسخگويي كمي دارند و كمتر وقت خود را با آنها مي‌گذارنند. خانه‌داري و برنامه‌هاي معمولي فراموش مي‌شوند. علاوه بر اين هنگامي كه پدر سرپرستی فرزندان را به عهده بگیرد غالباً به منابع مالي تأمين نگهداري فرزند خود در پيش دبستاني، مراكز مراقبت روزانه، مدارس مراقبت، دوستان و خانواده متكي است.

اثرات طلاق بر فرزندان و بزرگسالان
در بررسي تحقيقات در مورد اثرات طلاق والدين بر فرزندان، به نظر مي‌رسد كه يك توافق در ميان محققان آمريكایي در مورد اينكه طلاق چه اثري بر فرزندان میگذارد، وجود دارد. اسميت90 (1974) و لوتس91 (1991) نشان دادند كه کودکان خانواده‌هاي طلاق ممكن است مشكلات ناتوان كننده‌ي عاطفي و رفتاري را تجربه كنند. طبق نظر اين محققان، سطوح بالاي تعارض، كه دوره‌ي پيش از طلاق والدین وجود دارد اغلب باعث به وجود آمدن احساس شكست در كودك مي‌شود، يعني اينكه كودك حس مي‌كند كه در پيوند دادن مجدد والدينش به يكديگر با شكست مواجه شده است. بعضي از اثرات بالقوه عبارتند از: ضعيف شدن رابطه‌ي يك كودك با والدينش و يك تصوير ضعيف از خود است. گليك و لين92 (1986) و شرلين (1992) استدلال كردند كه فرزندان هنگامي آسيب مي‌بينند كه والدين آنها از هم جدا شوند. آنها درد، گيجي يا سردرگمي، عصبانيت، نفرت، تلخي، دلشكستگي و يك حس از شكست و خودمظنوني را تجربه مي‌كنند. آشفتگي خانواده يك تجربه همراه با انشعاباتي است كه تا دوران بزرگسالي به دنبال فرزندان خواهد آمد. اين کودکان با چالش‌ها و سختي‌هاي ويژه‌اي مواجه مي‌شوند. مهم نيست كه ازدواج چقدر ناخوشايند باشد، اما طلاق معمولاً به فرزندان شوك وارد مي‌كند. آنها ترس از آينده دارند و درباره‌ي نقش ادراك شده‌ي خود در به وجود آمدن طلاق احساس گناه مي‌كنند. آنها از طرد شدني آسيب مي‌بينند كه از جانب والدي است كه آنها را ترك مي‌كند و از والدي كه براي آنها سخت تلاش نمي‌كند عصباني‌اند. آنها ممكن است افسرده، كينه‌توز، در هم گسيخته، زودرنج، تنها، غمگين، مستعد تصادف يا حتي خودكشي باشند. آنها ممكن است از خستگي، بي‌خوابي، اختلالات پوستي، بي اشتهايي، ناتواني در تمركز و فقدان توجه در كارهاي علمي و اشتغال اجتماعي آسيب ببينند (به نقل از کاردانی، 1392).
طبق نظريه‌ بيل و هاكمن93 (1991؛ به نقل از کاردانی، 1392) کودکانی كه والدين آنها، طلاق گرفته‌اند، ممكن است انواعي از روابط آسيب‌زا را كه از والدينشان ديده‌اند، بازسازي كنند. آنها ممكن است تمايل داشته باشند كه روابط صميمي را كه مخرب و بازدارنده‌ي رشد هستند از خود دور كنند و اين تجربه را از طلاق والدين دارند. بيل و هاكمن بيان مي‌كنند كه فرزندان طلاق اساساً قرض گيرنده‌اند يعني اينكه در زندگي‌اشان به افراد مهم ديگر متكي هستند تا بتوانند شكاف‌هاي موجود در زندگي عاطفي‌شان را پر كنند. اين نشان مي‌دهد كه آنها از روابط شركاي خود براي افزايش عزت نفسشان استفاده مي‌كنند. طبق نظريه‌ي بيل و هاكمن (1991) قرض گرفتن روشي است كه افراد به وسيله‌ي آن با يكديگر ارتباط برقرار مي‌كنند و روشي است كه آنها اضطراب خود را تخليه مي‌كنند. اگر اين فرايند متعادل نباشد مي‌تواند اثري منفي بر يك رابطه داشته باشد.

نگرش
واژه Attitude، معادل‌های فارسی متعددی همچون “طرز تلقی”، “وجهه نظر”، “بازخورد”، “ایستار”، “گرایش”، و “نگرش” دارد. ولی اکنون اصطلاح “نگرش” مورد قبول عام واقع شده و به صورت‌های مختلف نیز تعریف شده است. نگرش یک سازه فرضی است، زیرا به صورت مستقیم قابل مشاهده نیست، بلکه بیشتر با اظهارات کلامی و رفتاری همراه است. به لحاظ اهمیتی که نگرش‌ها در زندگی افراد دارند، برخی از صاحب نظران تا آنجا پیش می‌روند که موضوع اصلی روان‌شناسی اجتماعی را نگرش می‌دانند و آن را علم مطالعه نگرش‌های افراد تعریف می‌كنند. به طوری که از نظر برخی پژوهشگران، مفهوم نگرش احتمالاً شاخص‌ترین و ضروری‌ترین مفهوم در روان‌شناسی اجتماعی است (آلپورت94، 1935؛ به نقل از گاورونسکی95، 2007).
نگرش يك حالت رواني و عصبي آمادگي است، كه از طريق تجربه، سازمان داده شده و تأثيري هدايتي يا پويا بر پاسخ‌هاي فرد به همه‌ی اشيا و موقعيت‌هايي كه با آن‌ها مربوط است، دارد. تركيب شناخت‌ها، احساس‌ها و آمادگي براي عمل نسبت به يك چيز معيني را نگرش شخص نسبت به آن چيز مي‌گويند (ممبيني، 1391). نگرش سازمان با دوامي از باورهاست حول يك شيء يا موقعيت كه فرد را آماده مي‌كند تا به صورتي ترجيحي نسبت به آن واكنش نشان دهد (نيل فروشان و همكاران، 1392). مفهوم چند بُعدي از نگرش كه شامل عناصر شناختي، عاطفي و رفتاري است، مقبول‌ترين مفهوم براي تعريف نگرش است. بدين ترتيب، نگرش نشان‌دهنده‌ي اثر شناختي و عاطفي به جاي گذاشته شده‌ي تجربه‌ی شخص از شيء يا موضوع اجتماعي مورد نگرش و يك تمايل به پاسخ در برابر آن شيء است. نگرش، در اين معني يك «مكانيسم پنهاني» است، كه رفتار را هدايت مي‌كند (ممبيني، 1391).
بخشی از اهمیت نگرش ناشی از آن است که صاحبنظران مطالعه نگرش را برای درک رفتار اجتماعی، حیاتی می‌دانند. بخش دیگری از این اهمیت مبتنی بر این فرض است که نگرش‌ها تعیین کننده رفتارها هستند و این فرض به طور ضمنی دلالت بر این امر دارد که با تغییر دادن نگرش‌های افراد، می‌توان رفتارهای آن‌ها را تغییر داد. به علاوه، با افزایش نگرش‌های شخص در مورد چیزها، احتیاج او به تفکر و اخذ تصمیم‌گیری تازه، کم مي‌شود و رفتار او نسبت به آن چیزها عادتی، قالبی، مشخص و قابل پیش‌بینی مي‌شود. همچنین آگاه بودن از نگرش‌های افراد مي‌تواند دارای اهمیت زیادی باشد. اگر نگرش‌های مردم را بدانیم، می‌توانیم رفتار آنان را پیش‌بینی کنیم و بر رفتار آنان کنترل داشته باشیم (شريفي‌زاده، 1392).
در سطح “فردی”، نگرش‌ها بر ادراک، تفکر و رفتار تأثیر می‌گذارند. در سطح “بین فردی”، اطلاعات در خصوص نگرش‌ها، مرتباً تقاضا شده و فاش مي‌گردد. اگر ما از نگرش‌های دیگران مطلع باشیم، دنیا پیش‌بینی پذیرتر مي‌شود. ممکن است تفکر و رفتارمان از طریق این دانش شکل بگیرد و سعی کنیم تا رفتار دیگران را از طریق ایجاد تغییر در نگرش آن‌ها کنترل نمائیم، و بالاخره در سطح “بین گروهي”، نگرش‌ها نسبت به گروه خودمان و دیگر گروه‌ها، در بطن تعاون و تعارض بین گروهی قرار دارد (اژه‌ای، 1383).

تعريف مفهوم نگرش
با وجود اهمیت سازه نگرش، روان‌شناسی اجتماعی، مباحثه‌های مکرر را در رابطه با تعریف مناسب آن تجربه کرده است. اگر چه این مباحثه‌ها در دهه‌های پایانی قرن بیستم رو به کاهش نهاده است ( ایگلی و چایکن96، 2007).
از جمله تعاریف که شاید جامع‌تر از بقیه باشد، تعریف کمبرت97 ( 1964؛ به نقل از آذربایجانی و همکاران، 1385) است: “نگرش عبارت است از یک روش نسبتاً ثابت در فکر، احساس و رفتار نسبت به افراد، گروه‌ها و موضوع‌های اجتماعی یا قدری وسیع‌تر، هر گونه حادثه‌ای در محیط فرد”.
طبق نظر فریدمن98 (1970؛ به نقل از شريفي‌زاده، 1392)، نگرش نظامی بادوام است که شامل یک عنصر شناختی99، یک عنصر احساسی100، و یک تمایل به عمل101 است. مؤلفه عاطفی شامل هیجانات و عاطفه فرد نسبت به موضوع، خصوصاً ارزیابی‌های مثبت و منفی است. مؤلفه شناختی شامل افکاری است که فرد در مورد آن موضوع نگرش خاص دارد شامل: حقایق، دانش و عقاید (تایلور، پپلا و سیرز102، 2003). این سه عنصر تحت عنوان مدل سه بخشی نگرش معرفی شده‌اند.

ویژگی‌های نگرش
نگرش دارای سه ویژگی است: نخست اینکه هر نگرشی شامل یک شئ مشخص، رویداد یا موقعیت است (کریمی، 1390). موضوع نگرش ممکن است هر چیزی باشد که در جهان شناختی شخص وجود دارد. این چیزها هم در جهان مادی و هم در جهان اجتماعی شخص می‌توانند وجود داشته باشند. اما نگرش‌های افراد محدود به شناخت‌های آن‌ها است. یعنی، ما نسبت به چیزهایی نگرش داریم که درباره آن‌ها شناخت داشته باشیم (شريفي‌زاده، 1392). موضوعات نگرش ممکن است “عینی” یا “انتزاعي” باشند. ممکن است اشیاء بی‌جان، اشخاص یا گروه‌ها باشند. برخی از نگرش‌ها بر اساس موضوع نگرش با اصطلاحات خاصی بیان می‌شوند. نگرش نسبت به گروه‌های اجتماعی، مخصوصاً چنانچه نگرش به صورت منفی باشد “تعصب” نامیده می‌شوند؛ نگرش‌های نسبت به خود، تحت عنوان “حرمت خود” نامیده می‌شوند؛ نگرش‌های نسبت به امور انتزاعی (مثلاً آزادی بیان) اغلب به صورت “ارزش‌ها” نامگذاری شده‌اند (اژه‌ای، 1383). دوم آنکه نگرش‌ها معمولاً ارزشیابانه‌اند (کریمی، 1385). اکثر روان‌شناسان اجتماعی نگرش را به معنی ارزیابی افراد، اشیاء و یا نقطه نظرها تعریف نموده‌اند. نگرش را به این جهت ارزیابی کننده می‌گویند، زیرا شامل عکس‌العمل‌های مثبت یا منفی نسبت به امری مي‌باشد. انسان‌ها موجوداتی بی‌تفاوت نسبت به دنیای خود نیستند، بلکه دائماً در حال ارزیابی آنچه می‌بینند، می‌باشند. اگر کسی نسبت به آدم‌های دیگر و یا اشیاء و خلاصه دنیای پیرامون خود اظهار بی‌تفاوتی کند، باعث تعجب خواهد شد و سوم آنکه نگرش‌ها معمولاً دارای ثبات و دوام قابل توجهی‌اند. از میان عناصر تشکیل دهنده، عنصر عاطفی و از میان ویژگی‌ها، ویژگی ارزشیابی کردن، مهم‌ترین مؤلفه‌های نگرش‌ها را تشکیل می‌دهند. بنابراین، شدیدترین صفت ممیزه نگرش این است که دارای عنصري ارزشیابانه و عاطفی است (کریمی، 1385).

عناصر نگرشي به عنوان مبناي نگرش‌ها
یافته‌های اخیر حاکی از تفاوت تأثیر و اهمیت سه عنصر (شناختی، عاطفی و رفتاری) در شکل دادن نگرش‌ها است. یعنی در برخی نگرش‌ها عامل شناختی مهم‌تر است، در برخی عاطفی و بالاخره در برخی دیگر عامل رفتاری (کریمی، 1390).
در پذيرفته‌ترين تعريف، نگرش مركب از سه عنصر شناختي، عاطفي (احساسي)، و آمادگي براي عمل است و در برخي از تعريف‌ها، نگرش را نظام بادوامي از ارزشيابي‌ها، يا سازمان بادوامي از باورها دانسته‌اند. اين اصطلاح نظام يا سازمان دلالت بر آن دارد كه اجزاي سه‌گانه‌ي نگرش با هم همبستگي دارند. بدين معني كه شناخت‌هاي فرد درباره‌ي چيزي، از احساسات و شور او درباره‌ي آن چيز و از تمايلات او براي عمل نسبت به آن چيز تأثير مي‌پذيرند. از طرف ديگر، تغييري كه در شناخت شخص درباره‌ي چيزي رخ نمايد در احساسات او نسبت به آن و در آمادگي او براي عمل و رفتار نسبت به آن تأثير مي‌گذارد (ممبيني، 1391).

نگرش‌های مبتنی بر شناخت103
منظور از جزء شناختي نگرش، اطلاعاتي است كه فرد درباره‌ي موضوع نگرش دارد؛ البته مهم‌ترين اين شناخت‌ها آن‌هايي هستند كه با نوعي ارزيابي همراه باشند (مهداد، 1384).
گاه نگرش ما بیش از هر چیز مبتنی بر مطالعه در دلایل و حقایق آن موضوع است. اگر ارزیابی فرد بیش از هر چیز مبتنی بر باور او در مورد خصوصیات موضوع نگرش باشد، آن را نگرش مبتنی بر شناخت می‌نامند. هدف این نوع نگرش آن است که جنبه‌‌های مثبت یا منفی یک شئ را طبقه‌بندی کند به طوری که ما سریعاً بتوانیم بگوییم که آیا آن شئ ارزش آن را دارد که مورد توجه یا بررسی ما قرار گیرد یا نه (كريمي، 1379).

نگرش‌هاي مبتني بر عواطف104
اين جزء شامل احساساتي است كه موضوع نگرش در شخص بر مي‌انگيزد، يعني؛ موضوع ممكن است خوشايند با ناخوشايند باشد، ايجاد خوشي و خوشحالي كند يا برانگيزنده‌ي نفرت و انزجار باشد. همين جنبه احساسي نگرش‌هاست كه نقش انگيزشي بر رفتار دارد و اهميت بُعد احساسي را در نگرش مورد تأكيد قرار مي‌دهد (شريفي‌زاده، 1392).
نگرشی که بیشتر مبتنی بر هیجان‌ها و ارزش‌ها باشد تا بر ارزشیابی عینی مزایا و معایب، نگرش مبتنی بر عواطف خوانده مي‌شود (ممبيني، 1391). نگرشی که مبنای آن عواطف باشد و نه ارزیابی ارزش‌های مثبت و منفی. اگر نگرش مبتنی بر عواطف ناشی از ویژگی‌های مثبت و منفی موضوع نگرش نیست، پس از کجا سرچشمه مي‌گيرد؟ باید

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع ادبیات تحقیق، دوران کودکی، سن ازدواج، جنس مخالف Next Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع نگرش به ازدواج، فرزندان طلاق، ایجاد باور، الگوهای ارتباطی