منبع پایان نامه ارشد با موضوع عناصر داستان، واقعیت و خیال، خلاقیت و نوآوری، شخصیت پردازی

دانلود پایان نامه ارشد

خاطره اغلب از لحظههای نسبتاً برجستهی زندگی انسان مایه میگیرد (مثل قصه). هدف خاطره، ارائهی تحقیقی استدلالی و آموزشی برای قشر محدودی از متخصصین نیست»(حجوانی،1376 :23)
«صداقت و صمیمیت موجود در خاطره موجب میشود که خواننده آن را تا آخر بخواند و از آن لذت ببرد. در صورتیکه داستاننویس حوادث اصلی و فرعی داستان را جابهجا میکند و به اوج و فرود داستان میاندیشد. اساساً حوادث در خاطره سیر طبیعی خود را دارند و هیچ نیازی به جابهجا کردن آنها نیست؛ بلکه باید به همان ترتیبی که پیش آمدهاند بازنویسی شوند. در خاطره بنابر غافلگیر کردن خواننده نیست تا نویسنده مجبور شود ترتیب حوادث دخل و تصرف کند. در واقع یکی از کمکهای خاطرهنویسی به فرد این است که او را آماده میکند تا بتواند وارد جرگهی داستان نویسی شود. از دیگر تفاوتهای خاطره و داستان استفاده از توصیف است. داستان معمولاً همراه با توصیف مکان و زمان، شخصیت و حوادث است. اما اگر در خاطرهنویسی از توصیف زیاد استفاده شود، علاوه بر آن که به داستان نزدیک میشود، حوصلهی خواننده را نیز سر میبرد و او را دچار خستگی میکند» (حسینی نژاد،1388 :110-111).
«ساختمان داستان پیچیده و معماوار است؛ یعنی گرهی در ابتدای داستان افکنده میشود و طی مراحل بعدی و با بهرهگیری از شگردها و فنون داستانی گشوده میشود؛ در حالی که خاطره لازم نیست پیچیده و معماگونه باشد و خاطرهنویس حرفی یا نکتهای را نگفته بگذارد و در پایان نوشته رو کند تا خواننده را دچار شگفتی سازد و یا به او نشاط ببخشد» (صفایی، 1392: 95).
از شباهت و تفاوتهای خاطره و داستان میتوان عناصر زیر را برشمرد و آنها را با هم مقایسه کرد:
1. عینیت و تخیل
2. روایت خلاقه و مستند
3. شخصیت و شخصیت پردازی
4. زاویه دید
5. گزینش و حذف
6. زمان و مکان
7. حوادث

2-2-8-11-1. عینیت و تخیل
خاطره یعنی آنچه در گذشته برای شخصی اتفاق افتاده، پس این اتفاق واقعی است و خاطره یعنی روایت واقعیت. اما داستان از تخیل نویسنده میجوشد.
«داستان میتواند تخیلی محض یا ترکیبی از واقعیت و خیال و یا حتی تعمیم یک سلسله از واقعیات باشد؛ ولی خاطره، پرتو و تصویری از واقعیت به شمار میرود؛ هر چند که آن عکس و تصویر، رنگ ذهن و ضمیر عکاسی را به خود گرفته باشد» (کرباسچی،1367: 39).
از نظر زاهدیمطلق، عناصر زمان و مکان و دیگر عناصرداستان بر پایه تخیل است، او میگوید: «در داستان تخیل بر واقعیت غلبه میکند. حتی اگر راوی داستان از چند شخصیت واقعی هم استفاده کند، ولی الزامی بر واقعگرایی در توضیح ویژگیهای آن شخصیتها ندارد. اما در خاطره راوی ملزم به روایت تمام جزئیات اتفاقاتی است که قطعاً رخ داده. راوی اجازه ندارد که فقط بخشی از جریان را بگوید» (نژاد صداقت،1391).
«ارزش و اعتبار نوشتههایی مانند خاطره و زندگینامه مبتنی بر اسناد و مدارکی است که نویسندگان آنها سعی دارند نوشتههای خود را با آن مطابقت دهند؛ در حالی که «نویسندهی یک متن تخیلی برای آنچه که در متن به آن تأکید یا تکیه میشود، مسئولیتی ندارد؛ نویسنده جملههایی را تولید میکند که به لحاظ زبانی واقعی هستند؛ ولی با جهان واقعی این همسانی ندارند؛ بنابراین نباید آن را به عنوان تأکید بر امری واقعی از سوی نویسنده فهمید. اگر هم تأکید در درون متن وجود دارد، این تأکید، تنها در چهارچوب موقعیت ارتباطی تصویری درکپذیر است» (فلکی،1382: 23).
«استناد رکن مهم و اساسی خاطره است. هر خاطره، باید مستند باشد و خواننده بتواند این نکته را در اثر تشخیص بدهد. در داستان و رمان، اساس افراد و مکان و زمان وقوع آن تخیل است؛ به همین دلیل میتواند اسامی یا مکان وقوع داستان غیرواقعی باشد، اما در خاطره اسامی افراد دخیل در رویداد کامل میآید؛ همچنین تمام مطالبی که میتواند به شناسایی فرد کمک کند» (دهقان،1386: 200)
پس در داستان تخیل داریم و در خاطره واقعیت و ترکیب این دو سبب پدید آمدن ژانر میانه «خاطره-داستان» میشود که هم میتوانیم آن اثر را خاطره بنامیم و هم داستان.

2-2-8-11-2. روایت خلاقه یا مستند
در داستان با روایتی خلاقه روبهرو هستیم، ولی در خاطره اگر چه روایت وجود دارد، ولی خلاقیت و نوآوری در روایت جایی ندارد، چرا که حادثه را همانگونه که اتفاق افتاده میگوییم و مثل داستان آن را زیرورو میکنیم تا جذابیتاش بیشتر شود. جذبه خاطره در خودش مستتر (پنهان) است و جاذبه داستان محصول ذهن نویسنده در چارچوب اصول داستانی است.

2-2-8-11-3. شخصیت یا شخصیتپردازی؟
همانطور که در بخش اول در تعریف شخصیت گفتهایم اشخاص ساخته شدهای را که در داستان و … ظاهر میشوند را شخصیت مینامند و شخصیتپردازی خلق چنین افرادی است در داستان. ما در داستان شخصیتپردازی داریم یعنی شخصیت را میسازیم و وارد داستان خود میکنیم. اما در خاطره چون برگرفته از زندگی واقعی نویسنده است یعنی آن شخصیتهایی که در زندگی خود باعث بروز اتفاقات خاصی شدند همانها را در خاطره مینویسیم و دیگر شخصیت از تخیل خود نمیسازیم و در خاطره نمیآوریم. پس در داستان شخصیتپردازی داریم اما در خاطره نداریم و اشخاص داستان ممکن است تخیلی یا واقعی باشند اما در خاطره اشخاص واقعی هستند و تخیلی نیستند.

2-2-8-11-4. زاویه دید
«نویسندهی خاطره به شرح وقایعی میپردازد که برایش اتفاق افتاده است. معمولاً بیان این اتفاقات خیلی صمیمی و راحت صورت میگیرد؛ به گونهای که خواننده جذب نوشته میشود. شاید یکی از دلایل این امر، انتخاب زاویهی دید اول شخص برای تعریف خاطره است. بعضی معتقدند اگر نویسندهای مطلب یا خاطرهاش را با «من» شروع کند و ادامه دهد، موجب میشود که خواننده، ضمن اعتماد، با نویسنده همراه شود و در غم و شادیهای او شریک شود و یا اینکه به نوعی خود را به جای نویسنده بگذارد و فاصلهای بین خود و نویسنده احساس نکند. در تکمیل مطلب باید گفت راههای متفاوتی برای بیان یک داستان یا خاطره وجود دارد و نویسنده از زوایای گوناگون به آن نگاه میکند؛ یعنی گاهی خودش به عنوان شخصیت اصلی قرار میگیرد و به تعریف میپردازد و گاهی هم جای یکی از افراد مینشیند. از زبان او حوادث را شرح میدهد. بیان خاطره از مواردی است که حتماً نویسنده جای شخص اصلی قرار میگیرد، زیرا در غیر اینصورت، خاطره گیرایی چندانی پیدا نمیکند» (حسینی نژاد،1388: 23-24)
«خاطره جنبهی شخصی دارد؛ تجربیاتی است که فقط برای شخص صاحب خاطره رخ داده است و هر ماجرایی که در خاطره گفته میشود ، او یا در بطن آن ماجرا حضور داشته و یا از نزدیک شاهد و ناظر آن اتفاقات بوده است؛ بنابراین اگر بخواهیم خاطرات خود را روایت کنیم ، واضح است که حوادث و اتفاقها را از زبان خودمان و از زاویهی دید «اول شخص مفرد» ، «من» بازگو میکنیم» (صفایی،1392: 108)
اما در داستان از زاویه دیدهای متفاوتی میتوان استفاده کرد. گاهی نویسنده دانای کل است و از بیرون ناظر بر اعمال شخصیتهای داستانیاش است و گاهی اول شخص مفرد که تنها آنچه را که میبیند بیان میکند و از درون شخصیتها با خبر نیست.

2-2-8-11-5. گزینش و حذف
«خاطرات هر کس جزء لحظات واقعی زندگی اوست. اما با گذشت زمان بیان خاطره تا حدودی از واقعیت فاصله میگیرد و بخشهایی از آن کمرنگتر میشود. این نشانگر تأثیر گذشت زمان بر ذهن گویندهی خاطره است. برای جبران این مشکل خاطرهنویس از تخیّل خود کمک میگیرد. برای جذابتر شدن آن دست به حذف و اضافه و کمرنگ کردن یا برجسته کردن بخشهایی از خاطره میزند. با این حال، او محدودیت نیز دارد و آزادی عمل وی مانند داستاننویس نیست. در داستان موضوع، سوژه، حوادث، شخصیتها و … میتواند کاملاً ذهنی باشد و همه بر اساس تخیّل نویسنده شکل بگیرد؛ اما خاطرهنویس با استفاده محدود از تخیّل از جادهی واقعیّات عبور میکند و نتیجهی کارش را به خواننده و شنونده عرضه میدارد» (حسینینژاد،1388: 42).
اگر انتخاب به معنی حذف و اضافه باشد، جایی در خاطره ندارد. در خاطره میتوان بخشی از حوادث را حذف کرد، ولی افزودن بخشی دیگر به آن درست نیست.

2-2-8-11-6. زمان و مکان
ابراهیم زاهدیمطلق در تعریف ویژگیهای منحصر به فرد خاطره میگوید: خاطره متکی به زمان مکان و واقعیت است. خاطره بدون زمان مشخص، مکان مشخص و راوی مشخص وجود ندارد. این راوی، چه روایت کننده خاطرات خودش باشد و چه روایت کننده خاطرات دیگران، حتما باید زمان و مکان اتفاقات رخ داده را با دقت شرح دهد حتی در اتفاقات مهم باید ساعت حادثه نیز بیان شود. اگر هم راوی ساعت دقیق حادثه را فراموش کرده باشد، مثلاً باید بگوید: من فراموش کردهام. از نظر زاهدی مطلق اگر در خاطرهای، چنین ویژگیهایی به طور دقیق و گویا مطرح نشود، ما اصلاً با خاطرهنویسی مواجه نیستیم. یکی از مسائل اینجاست که ما در داستان نیز عنصر زمان و مکان را نیز داریم که در کتابهای داستاننویسی در اینباره توضیحات زیادی آمده است. آیا داستاننویس که برای داستانش به شرح دقیق زمان و مکان میپردازد، اثرش به خاطرهنگاری پهلو میزند؟ از نظر زاهدیمطلق، عناصر زمان و مکان و دیگر عناصر داستان بر پایه تخیل است. او میگوید در داستان تخیل بر واقعیت غلبه میکند حتی اگر راوی داستان از چند شخصیت واقعی هم استفاده کند، ولی الزامی بر واقعگرایی در توضیح آن شخصیتها ندارد. اما در بخش خاطره راوی ملزم به روایت تمام جزئیات اتفاقی است که قطعاً رخ داده. راوی اجازه ندارد که فقط بخشی از جریان را بگوید اگر در یک حادثه زمان انقلاب یا جنگ چهار نفر دستگیر شده باشند. راوی اصلاً حق ندارد که تعداد دستگیر شدگان را به سه یا پنج نفر برساند. در ذهن نمیتوان خاطره ساخت.

2-2-8-11-7. حوادث
در داستان، مستند بودن حوادث ضروری نیست. بلکه تخیل به کار میآید و آن را زیباتر میکند، ولی در خاطره تخیل راهی ندارد، چرا که خاطره روایت واقیعت است. البته در خاطره هم با بیان احساس و عواطف خاطرهنویس نسبت به ماجرایی که روایت میکند مواجهیم. در داستان، برخی صحنهها بزرگ و برجسته نشان میدهیم، ولی در خاطره این کار ضرورتی ندارد. در واقع حادثهای که موجب به وجود آمدن خاطره شده، برجسته و شنیدنی است. ساختمان داستان پیچیده و معماوار است، یعنی گرهی در ابتدای داستان افکنده میشود و طی مراحل بعدی و با بهرهگیری از شگردها و اصول و فنون داستانی گشوده میشود. در این روند، به وجود آوردن انتظار، هول و ولا و کشمکش بین شخصیتها داستان را به بحران و نقطه اوج و گرهگشایی میرساند. در حالی که خاطره لازم نیست پیچیده و معماگونه باشد و خاطرهنویس حرفی یا نکتهای را نگفته بگذارد و در آخر نوشته رو کند تا خواننده را دچار شگفتی میسازد و یا به او نشاط ببخشد. در داستان برای ایجاد جذابیت بیشتر، حوادث پس و پیش میشوند تا خواننده لذت بیشتر ببرد، ولی در خاطره معمولاً حادثه یا حوادث به همان شکل و یا همان ترتیبی که واقع شده است، بیان میشود. پیام یکی از عناصر داستان است که هدف از آن اراده مطلبی به خواننده است، ولی در خاطره وجود این عنصر ضروری نیست و لازم نیست حتماً مطلبی به دیگران انتقال داده و یا اثبات شود
در داستان، با انتخاب حوادث روبهرو هستیم؛ ولی در خاطره نمیتوانیم حوادث را گلچین کنیم؛ زیرا اساس به وجود آمدن خاطره، خاص بودن حادثهای است بعدی که روی داده و اگر انتخاب به معنای حذف و اضافه باشد، جایگاهی در خاطره ندارد.

فصل سوم
نگاهی به زندگی و آثار گلی ترقی

3-1. گلی ترقی
گلی ترقی در 17 مهر 1318 در تهران به دنیا آمد. پدرش لطفالله ترقی مدیر مجلّهی ترقی بود. در خیابان خوشبختی به دنیا آمد و در شمیران به مدرسه و سپس دبیرستان انوشیروان دادگر رفت. در1954 پس از به پایان رساندن سیکل اول دبیرستان به آمریکا رفت.6 سال در آمریکا زندگی کرد و در رشتهی فلسفه فارغالتحصیل شد و از آنجا که زندگی در آمریکا را دوست نداشت به ایران بازگشت. پس از بازگشت به داستاننویسی رویآورد.
پس از انقلاب به فرانسه رفت در آنجا هم به نوشتن ادامه داد. یکی از داستانهایش به نام بزرگ بانوی روح من به زبان فرانسه ترجمه شد. در 1985 این

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع اتوبیوگرافی، نثر فارسی، آداب و رسوم، ایران باستان Next Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع دوران کودکی، عناصر داستان، داستان کوتاه، عناصر داستانی