منبع پایان نامه ارشد با موضوع عزت نفس، ارتباط مؤثر

دانلود پایان نامه ارشد

تفاوت هاي جنسيتي،7) عادات و خصوصيات شخصيتي(شارپ، 2000).
9- نظريه درك برابري والستر98
نظريه ادراك برابري يك نظريه روان شناختي اجتماعي است كه مربوط به درك ميزان صداقت، انصاف و وفاداري در روابط بين فردي است. اين مفهوم توسط والستر و همكاران(1978)مطرح شد. در اين نظريه چهار اصل اساسي وجود دارد كه عبارتند از:
1) آدمي تلاش دارد پيامد و نتايج روابط خود با ديگران را با حداكثر منافع خود همراه سازد.
2) يك گروه مي تواند از طريق دگرگوني در ابعاد خود به منظور سرشكن كردن سود و زيان در بين تمام اعضاء مزاياي به دست آمده را به حداكثر برساند. در نتيجه در گروه يك نظام متعادل و عادلانه كه مورد پذيرش اعضاء است ايجاد خواهد كرد. گروهها عموماً فردي را كه برابري را رعايت كند پاداش مي دهد و فردي كه برابري را رعايت نكند تنبيه مي كند.
3) زماني كه افراد خود را در يك رابط نا برابر احساس و ادراك كنند دچار آشفتگي مي گردند. هر قدر اين احساس نابرابري بيشتر باشد ميزان استرس احساس شده بيشتر خواهد شد.
4) هر گاه افراد كشف كنند كه در يك رابطه نابرابر به سر مي برند. سعي در حذف استرس از طريق بازگرداندن برابري هستند.
در روابط زناشويي و صميمانه اصول اساسي نظريه برابري به ا ين صورت است كه زوجين در تلاش هستند سود حاصل از روابط را در برابر هزينه اي كه پرداخت مي كنند افزايش دهند. براساس اين نظريه يك فرد هنگامي از روابطش حداكثر احساس رضايت خواهد كرد كه حداكثر احساس برابري داشته باشد. يعني نسبت بين سود و منفعت دريافت شده در روابط و ميزان هزينه اي كه بابت آن پرداخت كرده است برابر درك شود. اخيراً نظريه برابري بطور موفقيت آميزي براي پيش بيني روابط صميمانه مثل روابط زن و شوهر بكار مي رود(ديويدسون99، 1984، پرنس100 و ديگران،1993؛ به نقل از لارسون ، هاموند و هارپر101، 1998).
ادراك برابري مربوط درك تعادل در روابط است. يعضي زوجين احساس كنند همانقدر كه در روابط خود هزينه مي كنند همان مقدار نيز دريافت مي كنند. به عبارت ديگر زوجين دربده و بستانهاي خود در زمينه عشق، محبت، روابط جنسي، پول و زمان با هم بودن احساس تعادل كنند. زماني كه زوجين احساس كنند داده ها بيشتر از ستانده هاست احساس نابرابري مي كنند. و زماني كه اين احساس نابرابري ايجاد شود روابط زناشويي آشفته مي گردد. هرقدر احساس نابرابري بيشتر باشد ميزان آشفتگي و تعارض افزايش مي يابد. احساس نابرابري در روابط به دو صورت مي تواند مطرح باشد يكي زماني كه زوجي احساس مي كند بسيار كمتراز آنچه در روابط زناشويي هزينه كرده است دريافت داشته، در نتيجه احساس ضرر و زيان، خشم، دلخوري، غم، ناكامي و افسردگي ايجاد خواهد كرد. و ديگري زماني كه يك زوج احساس مي كند بسيار بيشتر از آنچه داده است ستانده است در اين حالت احساس گناه، شرم، حقارت، سرزنش خود، خودتحقيري و افسردگي خواهد نمود.
حمايت بيشتري براي كار روي روابط صميمانه بوسيله دو هرتي102 و كلانگو103(1984) مطرح شده است. آنها مي گويند كه صميميت زناشويي بدون حل مسائل اساسي تر مانند انصاف رشد نخو اهد كرد. صميميت مانند مركزيك هرم است كه براي اكثر مردم زيربناي آن اعتماد به اينست كه همسر مطمئن باشد كه همسرش وقتي تعارضي بروز مي كند، منصف خواهد بود. بنابراين صميميت فقط وقتي تجربه مي شود كه اين اطمينان وجود داشته باشد كه فرد ديگر منصف يا برابر است(لارسون، هاموند و هارپر، 1998).
10- رويكرد پيشگيرانه گوردون و دورانا104
برنامه كاربرد عملي مهارت هاي ارتباط صميمانه105 يك رويكرد جامع آموزشي براي افزايش و توسعه توانايي زوجين براي روابط صميمانه لذت بخش است. گوردون نظريه ها، مفاهيم و روش هاي روان شناختي، آموزشي و روان درماني را تركيب كرده است. اين برنامه كاربرد عملي فنون ارتباط صميمانه است كه شامل 4 تا 5 ماه آموزش 120 ساعته است و در حوزه رشته هاي روان شناختي و تربيتي طراحي شده است و هدف آن افزايش خودآگاهي و نيز رشد توانايي و تقويت وحفظ روابط صميمي شاد و لذت بخش در بين زن و شوهر است.
اين برنامه بصورت گسترده اي از تئوري ها و روش هاي برخاسته از علم روان شناسي و روان درماني در يك غالب آموزشي استفاده مي كند. اين برنامه به عنوان يك پل ارتباطي بين درمان و پربارسازي ازدواج شناخته مي شود. اين برنامه فنون ومهارت هايي را آموزش مي دهد كه باعث مي گردد شركت كنندگان در اين برنامه در جهت خوداكتشافي عميق گام بردارند و نيز باعث ايجاد روابط پويا بين آنها مي گردد. اگر چه براي موفقيت در ازدواج فنوني از قبيل تعهد، ارتباط مؤثر و كارآمد (مثل صميميت، صداقت و همدلي) و نيز توانايي خلاق در جهت استفاده از تعارض ها ضروري مي باشد ولي اينها ممكن است كافي و كامل نباشد. آنچه اساسي و مهم است خود آگاهي است و آن عبارت است از اينكه شخص بتواند از تجارب گذشته با روش هاي مفيد و سازنده در زندگي زناشويي استفاده كند.
مدل يكپارچه اين برنامه در جستجوي اين است كه تعامل هاي روابط مخرب و آسيب رسان را در بين افراد تغيير دهد كه اين كار از طريق تحت تاثير قرار دادن ساختارهاي زيربنايي پوياي هاي روابط بين فردي درحوزه هاي رفتاري، شناختي و عاطفي انجام مي شود.
مباني تئوريكي كاربرد عملي فنون روابط صميمانه عبارتند از:
1)تاثير اوليه روي اين برنامه توسط ساتير106(1972 تا 1967) بنيانگذار خانواده درماني تجربي صورت گرفته است. احترام و اعتباري كه ساتير نسبت به شخصيت انسانها قائل بود و همچنين تشويق او به بازبودن، صداقت در زندگي و رويكرد انسان گرايانه او به مراجعين، عناصر اساسي هستند كه اين برنامه از آنها الگو گرفته است و از آنها بعنوان زمينه هايي براي تغييرات درماني استفاده مي كند.
استفاده اين برنامه از سبك ها و شيوه هايي ارتباطي منسجم، تأكيد بر رشد و تقويت عزت نفس در انسانها، استفاده از روان نمايشي و تأكيد بر نقش خانواده در تأثير گذاري بررشد اين عوامل جنبه هاي يكپارچه اي از كار اساتير مي باشند كه اين برنامه از آنها استفاده مي كند.
2) دومين عاملي كه تاثير عمده اي بر روي اين برنامه داشته است روانپزشكي بنام دانيل كسريل 107مي باشد كه كارش مبتني بر گروه درماني از طريق تخليه هيجاني مي باشد. اين برنامه براي آموزش مجدد نگرش ها، هيجان ها و رفتارهاي شخص طراحي شده است. يكي از كارهاي كسريل استفاده از فنوني است كه درجهت بيان هيجان هاي شديد به منظور از بين بردن هيجان ها و نگرش هاي سركوب شده و ارائه تجارب هيجاني سازنده مي باشد.
3) سومين عامل تاثر پذير بر روي اين برنامه كارجرج باچ108 است. جنگ و ستيز براي تغيير فرايندي كه جهت حل تعارضات مراحلي را بيان مي كند كه اين مراحل سازنده و جامع مي باشند.
روش جامع و يكپارچه اين برنامه فهم و درك عميقي از پويايي هاي روابط بين زن و شوهر را ارائه مي دهد. اين برنامه زن و شوهر را به عنوان يك ظرف يا بوته اي كه در آن لذت و خوشي، خوب بودن و رشد شخصي و توسعه استعدادها مي تواند در آن بوجود آيد، در نظر مي گيرد.
اين برنامه پيوستگي عميق، عشق و دوست داشتن را تسهيل مي كند، عشقي كه فراتر از رابطه و لذت جنسي است و به سوي يك احساس به هم پيوسته معنوي حركت مي كند. اين برنامه اهميت ارزشيابي و كشف تجارب هيجاني را نمايان مي سازد، هسته مركزي اعتقادات و باورها را مورد ارزيابي قرار مي دهد، صميميت را بين افراد افزايش مي دهد و حل تعارضات را تسهيل مي نمايد. اين برنامه از يك چهارچوب چند بعدي استفاده مي كند تا ماهيت روابط فردي را بفهمد.
مداخلاتي كه توسط اين روش پيشنهاد شده است از چند فرض اساسي و زيربنايي سرچشمه مي گيرد. مهمترين اين فرض ها عبارتند از:
1) انسان بعنوان يك كل يكپارچه مورد نظر است كه داراي جنبه هاي شناختي، عاطفي، و رفتاري است كه در هريك از اين جنبه هاي شناختي عاطفي و رفتاري ممكن است تغييراتي ايجاد شود. هر بخش از اين برنامه ابعاد رفتاري شناختي و عاطفي را تحت تاثير خود قرار مي دهد.
2) يك عقيده اساسي كه در روان شناسي انسانگرايي بوسيله ساتير بيان شده است اين است كه توان بالقوه هر انساني مي تواند رهاسازي شود. برقراري نگرش هاي مثبت اساسي در مورد خود همچنانگه توسط كسريل مورد توجه قرار گرفته است بعنوان يكي از پايه هاي ضروري در روابط موفقيت آميز در نظر گرفته مي شود. مفاهيمي از قبيل عزت نفس، درك همدلانه، خلوص، صداقت از طريق سخنراني ها و نيز تمرين كردن در اين برنامه بصورت گسترده اي مورد استفاده قرار مي گيرد.
3) فرض سوم انديشه پيوند يا به هم پيوستگي109 كه توسط كسريل (1972) بعنون يك نياز بيولوژيكي عنوان گرديده مي باشد. در اين برنامه شركت كنندگان قادر مي شوند تا به هم پيوستگي و اتحاد و ساير شكل هاي عواطف بين زن و شوهر را تجربه نمايند. پيوند يا به هم پيوستگي خوداكتشافي را افزايش مي دهد و مقاومت هايي كه ممكن است در بين زن و شوهر وجود داشته باشد را از بين مي برد. اين مسئله همچنين كمك مي كند به زن و شوهر تا فرق بين نيازهاي جنسي و نيازهاي به عشق و دوستي را از هم جدا سازند. كمك مي كند تا پذيرش و صداقت را به هم متصل كند. باعث تسهيل رفتارهاي دلبستگي و ارتباطي گردد و راههايي را به منظور عشق و دوستي و تعهد ايجاد كند.
4) فرض اساسي ديگر دراين برنامه اين نكته روان تحليلي است كه مي گويد انگيزه اساسي انسان عبارت است از رشد روابط مبتني بر شخص كه رضايت را به همراه دارد. الگوهاي رشدي دوران كودكي الگوهاي ارتباط ناسازگار دوران نوجواني را بوجود مي آورند كه در آن زن و وشوهر منبعي از نيازها، ترس ها، و انتظارات نامناسب و ناشايست دوران كودكي مي شوند.
يك رابطه صميمي مي تواند بعنوان يك ظرفي در نظر گرفته شود كه در آن دو نفر مي توانند رشد پيدا كنند و پخته شوند و مي توانند يادبگيرند كه چگونه نيازهاي بيولوژيكي مبتني بر پيوند و به هم پيوستگي را ارضاء نمايند و نيز ياد مي گيرند كه چگونه ياس و نااميدي را از بين ببرند و ناراحتي هايي كه نسبت به همديگر دارند تسكين دهند. تمامي سخنراني ها و تجارب در اين برنامه ريشه در اين فرضيه ها دارند.
فرمت كاربردي اين برنامه عبارتست از:
اين برنامه شامل 120 ساعت آموزش است كه در حدود 5-4 ماه طول مي كشد. هدف اين برنامه عبارت است از: تقويت خودآگاهي، ايجاد و تقويت وحفظ يك رابطه صميمي و شاد و لذت بخش در بين شركت كنندگان كه شامل برگزاري 3 ساعت كلاس در يك هفته يا دو هفته يكبار، 19 تا 21 ساعت كارگاه آموزشي110 به مدت 4 تا 5 هفته و گروههاي 5 تا35 نفر شركت كننده را تشكيل مي دهند.
شركت كنندگان در اين برنامه با اين اميد در اين دوره ها شركت مي كنند تا مهارت هاي ارتباطي در يك مجموعه آموزشي گروهي ساختاريافته را يادبگيرند. شركت كنندگان در اين برنامه به توصيه يا پيشنهاد همسران آنها، دوستان آنها، فارغ التحصيلان اين دوره و يا درمانگران آنها شركت مي نمايند.
فرمت جلسات آن بصورتي است كه به 5 بخش تقسيم بندي مي شود:
1) بخش اول شامل توسعه مهارت هاي گوش دادن و درك همدلانه و نيز يادگيري مهارت هاي صحبت كردن است، نشان دادن سبك هاي ارتباطي مخرب و نشان دادن انتظارات مخفي و پنهان شده و نيز توسعه مهارت هاي حل تعارضات است.
2) بخش دوم شامل اكتشاف خودآگاهي است. شركت كنندگان در رابطه با خود صحبت هايي مي كنند. همچنين رهبر گروه ياد مي دهد به شركت كنندگان كه چگونه قسمت هاي مختلف خود، نقش فرد ونيز سبك شخصيت فرد صميميت را مي تواند تحت تاثير قرار دهد.
3) بخش سوم پيوند و بازآموزي هيجاني است كه شامل يادگيري و تجربه كردن پيوند و شدت هيجاني و نيز بيان تظاهرات هيجاني است. پذيرش نيازهاي فردي براي پيوند و اتحاد بعنوان يك مسئله مهم جهت حفظ روابط صميمي در نظر گرفته مي شود.
4) بخش چهارم تاكيد مي كند بر تقويت صميميت جسماني با توجه به دامنه مختلف تظاهرات آشكار آن كه شامل سخنراني، بحث در مورد تصميم گيري هاي اوليه در رابطه با روابط جنسي، اسطوره هاي جنسي، حسادت كه از طريق فيلم، پيام و

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع احساس حقارت، عشق و محبت Next Entries پایان نامه ارشد درمورد دینامیکی