منبع پایان نامه ارشد با موضوع عزت نفس، ازدواج موفق، جنس مخالف

دانلود پایان نامه ارشد

رسيدن به سن بزرگسالي يا حتي قبل از آن براي رهايي از اين امتزاج راهبردهاي مختلف را امتحان مي كنند، گاهي سعي در جدايي جغرافيايي با خانواده (رفتن به شهر ديگر)دارند.گاهي از راهبرد رواني استفاده مي كنند، مثل(صحبت نكردن با والدين، قهر) يا با خود فريبي درپي گسستن تماسشان با والدين هستند، بوون اين احساس فرضي آزادي را گسلش عاطفي گويد، يعني فرار از پيوندهاي عاطفي حل نشده، اما اين يك رهايي حقيقي نيست(وايلي224، 1990، کر، 1981، سکورن، شميت225، 2003).
گسلشها درخانواده اي رخ مي دهد كه سطح بالايي ازاضطراب و وابستگي عاطفي در آنها به چشم مي خورد. وقتي فشار بالا رود و خانواده نياز به امتزاج پيدا كند، تعارضات خانواده ظاهرا مخفي مي شود، در اين هنگام افراد براي حفظ هويت خود در پي فاصلة عاطفي، اجتماعي و شايد مكاني باشند(مثل ديداركوتاه، تماس تلفني سطحي و بحث غير شخصي). فردي كه دست به اين گسلش مي زند، انكار مي كندكه بسياري از تعارضات حل نشده با والدين به قوت خود باقي مي ماند (اسکورن، شميت، 2003، مک کلوم226، 1991).
بوون(1978) اعتقاد دارد، هرگاه ميان والدين و پدرشان گسلش وجود داشته باشد، احتمالا در بين فرزندان آنها در نسل بعد هم گسلش افزايش مي يابد. بوون(1978) بيان دارد، كه افراد بزرگسال بايد دلبستگي عاطفي را با خانوادة مبدأ حل كنند(بوگارد، 1987). او بيان کرد، درمانگر بايد مشكل خود را در اين زمينه حل كند تا آن بر درمانجو در جلسه درمان تاثير نداشته باشد.گريز عاطفي از خانواده اصلي، كوشش مأيوسانه اي براي برخورد با آميزش عاطفي حل نشده اي است كه فرد با يكي يا هر دو والدين داشته است(پاپرو227، 2000، بوگارد، 1987).
6- فرايند انتقال چندنسلي
طبق ديدگاه بوون(1978) فرايند انتقال چندنسلي228به اين مفهوم اشاره دارد که تمامي نسلها، قسمتي از يك فرايند طبيعي هستند(پاپيرو، 1990). در اين فرايند، اختلال شديد عملكردي محصول سيستم عاطفي خانواده در طي چند نسل تصور مي شود. يعني در اين فرايند بدكاري شديد خانواده، نتيجة عملكرد نظام خانواده در طي چند نسل مي باشد(براي، هاروي و ويليامسون229، 1987). مثلا دو خانواده اي كه كمترين سطح تفكيك را داشته اند، با هم ازدواج کرده اند، حداقل يكي از فرزندان آنها (بر اثر فرايند فرافكني) داراي سطح تمايز يافتگي پايين تر از والدينش مي شود و در ازدواج اين فرزندان باز هم سطح تفكيك آنها كم مي شود، كه آن دليلي بر انتقال چند نسلي خواهد بود(براي، ويليامسون، مالون230، 1984). اين انتقال طي نسلهاي ديگر هم ادامه مي يابد، الگوهاي امروزي، همان الگوهاي سال ها پيش هستند و اين انتقال بعد از حدود 8 تا10 نسل به بدكاري خانواده مي انجامد(کِر و بوون 1988). اين “حلقه هاي ضعيف” به مراتب در برابر اضطراب و آميزش عاطفي آسيب پذيرترند و شايد پس از 8 تا10 نسل در آنها اختلالات شديدي مثل اسكيزوفرني، الكليسم مزمن، و حتي بيماري جسمي مزمن پديدار شوند(بوون، 1972). حال اگر دو نفر با سطح تفكيك بالا ازدواج كنند، چي مي شود؟ اين فرايند در سازگاري و رضايتمندي درازمدت بسيار موثر است، زيرا هميشه افراد به سوي همكف خود مي گردند(فرايند انتقال چند نسلي بوون ازدواج كبوتر با كبوتر و باز با باز را در ذهن تداعي مي کند). بسياري از اشخاص با كساني جور مي شوند(جذب كساني مي شوند) كه سطح تمايز يافتگي آنها كما بيش مثل خودشان است( کوسک231، 1998)، خانواده اي كه تنش بيشتر را تجربه مي كنند(اعم از تنش جسمي و رواني) بيشتر تحت تاثير انتقال چند نسلي هستند(کار، 2000، هاروي، کوري و براي232، 1990، تاوسون و فريدلاند233، 2000).
7- جايگاه همشيره ها
بوون(1978) با مطرح نمودن جايگاه همشيره ها234 او به پژوهش تامَن235 (1961) راجع به رابطه ميان ترتيب تولد و شخصيت صحه گذاشت(کار، 2000). تامن(1961) فرض كرد، كودكان براساس ترتيب تولدشان، ويژگيهاي شخصيتي ثابت و معيني در خانواده پديدار مي سازند، اين جايگاه نقشي/عملكردي فرد در سيستم خانواده است كه انتظارات و رفتار هاي بعدي او را شكل مي دهد(بانک و کان236، 1982). بوون(1978) رابطة ترتيب تولد و ازدواج را بيان نمود، مثلا ازدواج موفق شامل فرزند اول با فرزند دوم وكوچكترين فرزند با بزرگترين فرزند است، در تبين آن بيان نمود، در اين حالت فرزند بزرگتر تصميم مي گيرد و مسئوليت بيشتر قبول مي كند و فرزند كوچك هم چنين انتظاري از او دارد. او بيان نمود، ازدواج كساني كه با همشيره هاي جنس مخالف بزرگ شده اند، موفق تر از كساني است كه با همشيره هاي همجنس خود بزرگ شده اند، تامن(1961) ده نيمرخ شخصيتي اصلي را براي خواهر و برادرها ارايه مي كند(بانک و کان، 1982 و هرزبرون237 ، 1991).
بوون(1978) بيان نمود، اين ترتيب تولد كاركرد فرد را شكل مي دهد نه اين كه ترتيب واقعي فرد اينگونه باشد. فرزندان بر اساس ترتيب تولدشان، ويژگي هاي شخصيتي نسبتا معيني را در خانواده بروز مي دهند. ترتيب تولد در مواقع زيادي مي تواند نقش ها و كاركردهاي موجود در سيستم عاطفي خانواده فرد را پيش بيني كند( کِر و بوون، 1988). بوون(1978) بيان نمود، ازدواج دو فرزند اول بسيار رقابت آميز خواهد بود و ازدواج فرزندهاي آخري هم از لحاظ تصميم گيري و مسوليت پذيري تحت فشار هستند، هر چه يك ازدواج به نحوه بهتري جايگاه فرد را در دوران كودكيش نشان دهد، احتمال موفقيت آن بيشتر خواهد بود(به نقل از؛ مايکل، نيکلوز- ريچارد، و شوارتز، 1387، ترجمة دهقاني، گنجوي، نجاريان، و همکاران).
8- واپسروي اجتماعي
بوون(1978) با توضيح واپسروي اجتماعي238 مفاهيم خود را تا سرحد اجتماعي توضيح مي دهد(پاپرو، 1990). بوون(1978) بيان نمود، جامعه مانند خانواده داراي دو نيروي متضاد، تمايز نيافتگي و فرديت است. در شرايط فشار مزمن (رشد جمعيت، بلاياي طبيعي، اتمام منابع طبيعي) كه حاصل آن وضعيت اضطراب بر انگيز است، احتمالا نوعي افزايش ناگهاني براي با هم بودن ( بهم گروئيدگي) و افول نيروهاي فرديت مدار(منيت ها) روي مي دهد و آن موجب افزايش نيروي باهم بودن مي شود،كه نتايج آن موجب افزايش اضطراب در فرد، خانواده و اجتماع مي شود(مک گلدريک، پيرس و جيوردانو239 ، 1982، ماينرد، 1997).
بوون(1978) با ديدگاه بدبينانه در اين زمينه اعلام كرد كه در طي چند دهه سطح تفكيك افراد نسبت به گذشته كاهش يافته است، جوامعي كه احساساتي عمل مي كنند به راه حل هاي كوتاه مدت “موقتي” قانع اند و مشكلات بيشتري دارند و براي آنكه جامعه تصميمات عقلاني تري اتخاذ كند، بايد ميان عقل و عاطفه تمايز بهتري صورت بگيرد(به نقل از؛ گلدنبرگ و گلدنبرگ، 1385، ترجمه برواتي، نقشبندي و ارجمند).

بخش دوم: پيشينه پژوهشي

گفتار اول: تحقيقات انجام گرفته در مورد صميميت
نظريه ادراک برابري و صميميت: پژوهش هاي متعددي نشان داده اند که زنان و مرداني که در روابط خود احساس نابرابري و بي عدالتي دارند از رضايت زناشويي و تعهد اندکي در مقايسه با ساير زوجين برخوردارند( بانك240 و همكاران، 1989).
روشن است كه ادراك برابري فرايندهاي مختلف زناشويي را تحت تأثير قرار مي دهند زوجيني كه در وضعيت احساس نابرابري قرار دارند احساس افسردگي بيشتري در مقايسه با ساير زوجين دارند. زوجيني كه از احساس برابري بيشتري برخوردارند رضايت بسيار خوبي از جنبه هاي زندگي زناشويي از جمله روابط جنسي دارند. بانك241 و همكاران(1993) نشان دادند بين احساس نابرابري و روابط جنسي خارج از روابط زناشويي همبستگي وجود دارد، اسكافر242 و همكاران(1984) دريك پژوهش دريافتند بين احساس برابري در ازدواج و مفهوم خود در زوجين رابطه وجود دارد. جفري243(1998)، كئيت244 و همكاران(1992) گزارش دادند احساس نابرابري در زوجين مسن با نارضايتي و نقش هاي مورد توافق همبستگي دارد. لارسون245 و همكاران(1998) ادراك برابري به طرق متفاوتي رابطه صميمانه زناشويي را تحت تأثير قرار مي دهد آنها 66 زوج را كه حداقل 5 سال از ازدواج گذشته بود انتخاب كردند، آزمون ميزان صميميت ورزي را كه توان حل تعارض، عطوفت ورزي، توافق، روابط جنسي، هويت، همخواني استقلال و ابزار صادقانه را اندازه گيري مي كند به همراه يك پرسشنامه كه ميزان احساس برابري را مي سنجد روي آنان اجرا كردند بعلاوه بر آن يك پرسشنامه بررسي وضعيت دموگرافيك به آنها دادند. نتايج نشان داد كه برداشت و ادراك زنان در روابط صميمانه به مقدار زيادي متأثر از ادراك آنها از ميزان برابري است در حاليكه در مردان چنين نيست. زنان در مقايسه با مردان به وجود برابري در روابط زناشويي اهميت بيشتري مي دهند و بيشتر از مردان ميل دارند روابطشان نزديكتر باشد و نسبت به وقايع و امور زندگي زناشويي و كيفيت روابط حساسترند. زنان بيشتر از مردان خواهان صميميت هستند. وجود نابرابري يا ادراك نابرابري در زنان صميميت و رضايت از زندگي زناشويي را بيشتر تحت تأثير قرار مي دهد. زنان در روابط نابرابر عزت نفس و هويت ضعيف تري را در مقايسه با مردان در موقعيت نابرابر از خود نشان مي دهند. زنان در شرايط ادراك برابر در روابط زناشويي از اعتماد به نفس، عزت نفس و روابط اجتماعي قويتري برخوردارند. زنان در شرايط ادراك نابرابر تعهد كمتري از خود در روابط زناشويي نشان مي دهند، زيرا با همسر خود احساس اشتراك ندارند(لارسون، هاموند و هارپر246، 1998).
– استقلال، فرديت وصميميت: يكي از مسائل مهم در روابط بين فردي حفظ استقلال و فرديت در عين نزديكي، قرابت و دلبستگي است. اين دو مفهوم از ديدگاه هاي مختلف با مفاهيم متفاوتي نظير نياز، انگيزه، صفات شخصي، تعامل بين فردي مورد مطالعه قرار گرفته اند. در بسياري از اين رويكردها اين مفاهيم در تضاد با هم محسوب مي گردند. اما واقعيت امر آنست كه هر دوي آنها براي روابط سالم به خصوص روابط زناشويي لازم و ضروري هستند. يك شخص بايد بتواند در روابط خود و همسرش تعادلي بين ا ين دو برقرار سازد. هر كس روشي را براي ايجاد اين تعادل بين اين دو فرآيند به كار مي گيرد. اين روش تعيين كننده ميزان و نحوه تعارض بين آنهاست. به علاوه تفاوت زوجين در نحوه برقراري تعادل بين اين دو فرآيند بر ميزان و نحوه حل تعارض اثر مي گذارد.. به عنوان مثال اگر يكي از زوجين گرايش به استقلال داشته باشد و ديگري به مرتبط بودن و داشتن رابطه اهميت بدهد، الگويي از حل تعارض بين آنها بوجود خواهد آمد كه آن را الگوي تعاملي مطالبه كناره گيري247 مي نامند.
پارتون و الكساندر248(1981) اصطلاح زوجين سامانگر را براي كساني به كار مي برد كه بتوانند تعادل را بين فاصله داشتن و صميمي بودن ايجاد نمايند. هاتفيلد249 (1983) و ويليامز250(1988) معتقدند ارتباط بين استقلال و متكي بودن با سازگاري زناشويي از نظر جنسيت وضعيت متفاوتي دارد. زن و مرد رويكرد متفاوتي به روابط رمانتيك و عاشقانه دارند از نظر زنان تأكيد بر فرديت بدون توجه به متكي بودن منجر به فاصله گرفتن مي شود. از نظر مردان مستقل بودن ومتكي بودن جداي از همديگر بر سازگاري زناشويي اثرگذار خواهدبود. اسكوير251، بارنت252، باكوم253 و اپشتاين(1997) در يك پژوهش بر روي گروهي از زوجين دريافتند كه بين تشويق همسر به مرتبط بودن با ديگران و سازگاري زناشويي همبستگي بالا و معني داري وجود دارد. اين همبستگي براي زنان 62 و براي مردان 68 درصد بود. همچنين بين تشويق همسر به مستقل بودن و سازگاري زناشويي در مردان 50 درصد و در زنان 55 درصد همبستگي مشاهده شد كه هر دوي آنها معني داربود. در تحليل رگرسيون با وارد كردن هر دو متغيرهمبستگي تشويق به مستقل بودن و مرتبط بودن با سازگاري زناشويي به 71 درصد مي رسد و كاربرد همزمان اين دو متغير ميزان سازگاري زناشويي را بيشتر و دقيق تر پيش بيني مي کند. تفرد و جدايي يك فرايند متمايز سازي است كه حاصل تعامل دو فرآيند الگوي دلبستگي و فاصله گرفتن از ديگران است. براساس نظريه پيوند- موضوع در يك رابطه سالم مادر – فرزندي، مادر تلاش مي كند كودك خود را به گونه اي پرورش دهد كه ضمن حفظ رابطه عاطفي خود با ديگران به مرور استقلال خود را كسب كند و

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع اختلال سلوك Next Entries مقاله رایگان درباره مجلس شورای اسلامی، اجتماعی و سیاسی، رهیافتهای نظری