منبع پایان نامه ارشد با موضوع عالم مثال، عالم خیال، شیخ اشراق، فصوص الحکم

دانلود پایان نامه ارشد

د وی مهم‌ترین کارکرد این قوه را در تبیین گزاره‌های وحیانی ارزیابی کرده است. فارابی در بحث نبوت در بیان چگونگی وحی و ارتباط نبی با عالم غیبت به مسئله خیال پرداخته است. ایشان تفکیکی میان قوه خیال و متخیله قائل نیست.24 ارسطو، کندی، فارابی اگرچه بر کارکردهای قوه خیال تأکید کرده‌اند؛ اما آن‌ها را در یک قوه جمع دانسته‌اند و یا عناوین مختلفی چون (فانتازیا، خیال، مصوره) از یک قوه سخن گفته‌اند. فارابی اگرچه با بسط نظریه‌ی رؤیای ارسطو کار خود را درباره خیال آغاز کرد اما در ادامه صور خیالی را محدود به مرز رؤیا ندانست بلکه معتقد بود در بیداری هم امکان مشاهده آن صور وجود دارد؛ اما (شیخ‌الرییس) با ارائه بحث مستقلی از خیال در ((اشارات)) و ((شفا)) و ((رساله‌یحیی بن یقظان)) بر مادی بودن خیال و صور خیالی استدلال کرده است؛ و با وضع تفکیک بین متخیله و قوه خیال و جعل قوه‌ای جدید به نام وهم، رویکردی تفصیلی‌تر نسبت به سایر فلاسفه به بحث نفس و قوای آن دارد.25 ابو حامد محمد غزالی در ((مشکوة الانوار)) بعد از تأکید بر وجود خیال، برای روح خیالی اصطلاح فانوس را برمی‌گزیند؛ و می‌گوید ((…بنابراین می‌توانیم بگوییم فانوس بهترین مثال برای روح خیالی است.26 سهروردی در ((حکمة الاشراق)) خود در تبیین و شرح عالم مثال و حضرت خیال چنان بی‌مانند است که هانری کربن در کتاب ((ارض ملکوت)) او را بنیان‌گذار عالم خیال و مثال می‌داند. اگرچه قبل از ارسطو، دوران افلاطون و قبل از او سقراط و نیز قبل از سقراط و همچنین در ایران باستان جمع زیادی از حکمای فرس معتقد به عوالم سه‌گانه بودند27.
ولی شیخ اشراق طرح بحث خیال را مبنایی برای جهان‌شناسی و هستی‌شناسی وجود خود قرارداد. سهروردی معتقد است خیال و تخیل ظرف دیگری غیر از انسان دارد و آن جهان میانی بین جهان حس و جهان عقول است. ولی این جهان را عالم مثال یا خیال منفصل می‌نامد28
پس از شیخ اشراق محی‌الدین ابن‌عربی که از عرفای بی‌نظیر جهان اسلام است در بسط و گسترش بحث خیال و اهمیت آن به‌دفعات در دو کتاب ((فتوحات مکیه)) و ((فصوص الحکم)) طرح بحث کرده است؛ و از دو حیث وجود شناختی و معرفت‌شناختی به آن پرداخت.
ملاصدرا در کتاب ((اسفار اربعه)) درباره خیال و مثال مباحث زیادی را بیان داشت و با طرح ادله مجرّد قوّه خیال و عالم خیال را اثبات کرد؛ بنابراین تمامی حکمای اسلامی درباره‌ی قوه‌ی تخیل و یا عالم خیال مباحث ارزنده‌ای را بیان کرده‌اند.
1ـ4ـ تعاریف متفکران مسلمان در مورد قوه‌ی خیال
ابن حازم قرطاجانی در بحث تعریف شعر و شاعر به تعریف خیال می‌پردازد و می‌گوید شاعر پدیدآور، مجموع‌های از تصاویر خیالی را در ذهنش ترسیم می‌نماید که در ضمن آن‌ها احساسات درونی خویش را بیان می‌دارد و حازم این خیال را که تصاویر ذهن پدیدآور آن شکل می‌گیرد را خیال‌انگیزی (تخیل) می‌نامد و کارکرد ادراکی و دریافتی که مخاطب ضمن بازآوردن و اعاده تصاویر خیال‌انگیز (تخیلی) انجام می‌دهد را خیال‌پردازی (تخیل) نامیده است29.
محقق طوسی تخیل را عبارت از ادراک شیء به همراه هیئات و عوارض مخصوص به خود است ولی نزد مدرک حاضر نیست مثلاً کسی شخصی را یک هفته قبل دیده است. امروز چهره‌ی او برای بیننده معلوم است. ولی آن شخص نزد او حاضر نیست این ادراک را ادراک خیالی می‌نامند30
ایشان در فصل هشتم از کتاب اشارات و تنبیهات در طرح قوای ادراکی ادراک خیال را این‌گونه تعریف می‌کند. اگر صورت مدرک در باطن مدرک حضورداشته باشد. ادراک خیالی گویند مثلاً صورت زید در نفس مدرک وجود دارد درحالی‌که زید در مقابل دیدگان او نیست31
امام فخر رازی با طرح تجرد قوه‌ی خیال به انکار قوه‌ی خیال پرداخته زیرا اعتقاد ایشان آن است که مدرِک حقیقی در ادراک کلیات و جزئیات نفس ناطقه است و بس32
امام فخر رازی با مناقشاتی که در دلایل مشایین در اثبات قوه خیال کرده اشکالاتی که بر آن‌ها وارد آورده است سعی بر این داشته که وجود قوه‌ی خیال را به‌عنوان قوای علی‌حده از قوای مدرکه باطنی انکار نماید اما او تنها به این اعتراضات بسنده نکرده است بلکه در شرح و تفسیری که بر کتاب عیون الحکمة ابن‌سینا داشته پس‌ازاینکه دلایل ابن‌سینا را در اثبات قوه خیال بیان کرده و مورد مناقشه قرارمی‌دهد با این عبارت که ((ثم نقول: الذی یدّل علی فساد القول بهذه القوه وجوه))33 دلایلی را در جهت فساد قول به وجود قوه خیال ذکر می‌کند.
پس‌ازاینکه فخر رازی قوا را با صراحت انکار می‌کند. خواجه‌نصیرالدین الطوسی اشکالات وی را در شرح اشارات تنبیهات پاسخ داده است34. فخر رازی دلایل خود را در تجرد خیال چنین ابراز می‌دارد.
الف) زیرا صور حاصل از قوه‌ی خیال را فاقد وضع می‌داند و حلول این صورت‌ها در جزئی از بدن رامستلزام انطباع کبیر در صغیر می‌داند که از بدیهیات عقل است امتناع کبیر در صغیر35.
ب) صورت‌های خیالی همگی در محل واحد منطبع می‌گردد در این صورت خیال چون لوحی خواهد بود که خطوط، در آن به‌صورت آشفته و روی هم نوشته شده‌اند بدون آنکه میان آن‌ها تمایزی باشد. بدیهی است که صورت‌های خیالی چنین نیستند؛ بنابراین صورت‌ها در شی‌ء جسمانی منطبع نمی‌باشند36
ج) اگر تخیل به‌واسطه‌ی یک قوه‌ی جسمانی صورت پذیرد ازآنجاکه روح خیالی (روح بخاری که قوه‌ی خیال در آن ساری است) امری جسمانی است بدون تردید دارای ماده است. لذا هرگاه مقداری را تخیل کردیم چنانچه آن مقدار در ما حصول یابد حلول دو مقدار در ماده واحد لازم می‌آید و این محال است.37 (همان)
البته همان‌طور که اشاره شد هدف اصلی فخر رازی از طرح ادله‌ی تجرد قوه‌ی خیال انکار قوای ادراکی ازجمله قوه‌ی خیال می‌باشد زیرا اعتقاد ایشان بر این است که مدرِک حقیقی در ادراک کلیات و جزئیات نفس ناطقه است و بس.
ابوالبرکات بغدادی حواس را آلات می‌دانند و آن چیزی که ادراک می‌کند را نفس می‌داند و تأیید می‌کند ما علم مستقیم به مدرکات داریم و نقش حواس و مدرکات را کمرنگ می‌کند و می‌گوید این نفس توست که احساس می‌کند ادراک می‌کند قوای حسی و ذهنی هیچ‌کدام در این مزاحم و معارض نیستند38
مدرَک در نظر ابوالبرکات یعنی ملاقات مدرِک و مدرَک به‌طور مستقیم.39 و این ملاقات را با چشم نفسانی است که همان خود نفس است.40 و چون ادراک بدون آلت یا مستقل از آلت صورت می‌پذیرد لذا فرقی میان ادراک معقول و محسوس نیست.
غزالی در احیاءالعلوم الدین خیال را این‌چنین تعریف می‌کند. خیال همان مدرک صور جزئی است که از حواس دریافت می‌شوند ایشان درواقع می‌فرمایند که خیال همان ادراک صور در نفس پس از رؤیت چیزی است41.
غزالی در اکثر کتب خود خیال را جز پنج حس باطنی (حس مشترک خیال وهم حافظه قوه متخیله) نام‌برده و در بعضی کتب از این قاعده‌اش عدول کرده و حس مشترک و خیال را باهم درآمیخته و تحت عنوان ((حاکم حسی)) از آن یادکرده است و در بعضی کتب نیز حس مشترک و قوه خیال را حذف کرده و ((عقل و غضب)) را بجای آن افزوده است؛ و در بعضی کتب خود حس مشترک را خیال نامیده است اما در کل می‌توان گفت که تحلیل و نظر ایشان در مورد قوای باطنی نزدیک به سبک مشاییان و ابن‌سیناست.
قطب‌الدین رازی در شرح خود صورت حسیه و خیالیه را به اجزای متباینه الوضع تقسیم می‌کند که نفس آن‌ها را مورد ملاحظه قرار می‌دهد و مابین آن‌ها تمیز و تفاوت قائل می‌شود و آن‌ها مرتسم نمی‌شوند جزء در آنچه خود آن‌ها نیز چنین است؛ یعنی ایشان محل صور حسیه و خیالیه (حس و خیال) اموری غیر مجرد و مادی می‌داند.42
شیخ‌الرییس در کتاب عیون الحکمه خیال را، عکس و صورت منعکس در چشم و آیینه و آب و شیشه و دیگر اشیاي شفاف و یا صورتی که در خواب‌دیده شود و یا در بیداری با غیبت شی‌ء محسوس و یا حضور شی‌ء در خیال شخص می‌داند. ایشان در همان کتاب ادراک خیالی شی‌ء بدون حضور حسی آن را تحت عنوان خیال متصل تعریف می‌کند43
ابن‌سینا با تفکیک کردن قوه خیال و متخیله و قرار دادن قوه جدیدی به نام وهم رویکرد تفصیلی‌تری نسبت به بحث نفس و قوای آن دارد و با این تفاصیل ایشان خیال را در کتاب شفا حافظ مدرکات حسی می‌داند44
فارابی قوه‌ی خیال را قوه‌ای که قادر به حفظ صور محسوسات بعد از قطع ارتباط حواس با خارج می‌داند؛ و کارش فقط درک کیفیات اشیاءاست. بدون آنکه درباره‌ی معانی آن‌ها اطلاعاتی به ما بدهد البته در مورد اینکه این قوا می‌تواند صور ذهنی را باهم ترکیب و یا از هم تجزیه کند رأی او متزلزل است. (البته گاهی ایشان قوه‌ی خیال را علاوه بر حفظ صور محسوس آن‌ها را دارای تجزیه و ترکیب می‌کند. گاهی کار آن‌ها را حفظ محسوس می‌داند)45.
بهمنیار مرزبان فیلسوف مشایی قرن پنجم هجری قوه ی مصوره را قوه ای می داند که آنچه را که در حس مشترک حاصل می شود حفظ می کند .46
سهروردی در حکمة الاشراق برای تعریف قوه خیال و ارائه نظریه خیال همان روش سلبی را که در قاعده ابصار بکار برده بود استفاده می‌کند یعنی در ابتدا می‌گوید که خیال چه نیست سپس بابیان مثبت و ایجابی به تعریف و چیستی خیال می‌پردازد درواقع خیال را اشراق نور اسفهبد یا همان نفس ناطقه می‌خواند ایشان درواقع خیال را اشراق نفس می‌داند و در بیان سلبی ایشان خیال را خزانه حس مشترک نمی‌داند و قوه خیال را خزانه صور خیالی به شمار نمی‌آورد47.
خیال ازنظر ابن‌عربی، قوه‌ی هیولایی قبول کننده‌ای است که هر صورتی را که حس عطا می‌کند می‌پذیرد؛ و نیز به‌واسطه قوه مصوره صور مختلف را با یکدیگر ترکیب می‌کند. پس لطیفه انسان به‌واسطه قوه خیال هر چه را که از طریق حواس و قوا به او اعطا می‌شود ادراک می‌نماید؛ و تمامی معلومات را می‌پذیرد؛ و به نفس انسان منتقل می‌سازد48
قیصری در مقدمه خود بر فصوص الحکم می‌گوید: قوه‌ی خیال مظهر عالم مثال و عالم مثال مظهر عالم عقل و عالم عقل مظهر عالم اعیان ثابته است بنابراین همه معانی عقلیه که دارای وجود عقلی‌اند دارای صورت مثالی هم بوده و در عالم مثال وجود مثالی دارند زیرا عالم عقل مظهر غیب مضاف است و غیب مطلق عالم عین ثابت است ازاین‌رو عالم عقل جزو عالم خارج است و تحت اسم الظاهر قرار دارد. پس مظهرمی طلبد و مظهرش موجودات مثالی می‌باشد؛ بنابراین عالم مثال در مرتبه مقدم بر عالم اجساد است49.
خوارزمی خیال را به‌منزله‌ی آیینه‌ای می‌داند که صور مثالی در آن منعکس می‌گردد و اگر برای صاحب کشف بلوغ برای روح حاصل شود، عین خود را در مرأت حق مشاهده می‌کند که در حقیقت حق به‌صورت او متجلی شده است؛ و لاجرم بیننده عین خودش را در حق به‌عین حق می‌بیند.50
عالم خیال در عرفان شاهراه کشف و شهود است ازنظر خوارزمی خیال آن است که چیزی را خارج از ذات حق تصور کنیم که به نحو قائم بالذات وجود دارد، چه اینکه زمانی که سایه و صاحب آن سایه را می‌بینیم آن دو محال به نظر می‌رسد چراکه درواقع آن دو یکی هستند که به دو صورت سایه و صاحب سایه جلوه‌گر شده‌اند و همین ظهور مغایرت را ذهن ایجاد می‌کند.51
ابن باجه خیال را از عقل بالاترو یکی ازمراتب ادراک میداند درواقع خیال رادرکی میداند که مرحله ای از ادراک آدمی است .صورت دارد ولی ماده ندارد .از نظر ماهوی یعنی ماده و ثقالت ندارد .این را می گویند خیال ،یعنی صورت بدون ماده .
ابن‌عربی تخیل را قوه‌ای می‌داند که اشیائی را در ذهن احضار می‌کند که در عالم خارج حضور ندارند و یا به‌عبارت‌دیگر آن‌ها در عالم محسوسات حاضر نیستند لیکن این تخیل لجام‌گسیخته و یا توهم نیست که ذهن را وادار به دیدن اشیائی می‌کند که در هیچ جا وجود ندارد. آنچه را که آن ایجاد می‌کند یک توهم خام نیست تخیل به صورتی مبهم و محجوب شأنی از حضرات بالای هستی را دیدنی می‌سازد. این عملی در ذهن است در ارتباط با عالم مثال واقع می‌شود52.
ملاصدرا در تعریف خیال می‌گوید که خیال به معنای برزخ عبارت است از حدفاصل بین دو موجودی که در طول یکدیگرند بدین ترتیب عالم صور نفسانی و نفس مرتبه‌ی خیال عالم هستی است بدین معنی که هر آنچه در عالم عقول است با درجه‌ای پایین‌تر و آنچه در عالم صور جسمانی است با رتبه‌ای بالاتر در عالم خیال تحقق دارد53
ازنظر ملاصدرا قوه‌ی خیال و وهم هر دو در عرصه‌ی بین حواس و عقل

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع زبان عربی، تصور ذهنی، هانری کربن، حکمت اسلامی Next Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع الاشارات و التنبیهات، فصوص الحکم، معاد جسمانی، آیات و روایات