منبع پایان نامه ارشد با موضوع عالم برزخ، عالم ماده

دانلود پایان نامه ارشد

همه‌ي موارد به معناي حقيقي به کار نرفته است. از کلام ايشان استفاده مي‌شود که به طور کلي دو نوع مصداق براي روح قائل است؛ روح مطلق و روح مقيد. روح مقيد نيز داراي مصاديقي است مانند روح انسان، روح فرشته و…
توضيح آن‌که آيات روح را مي‌توان به دو دسته تقسيم کرد؛ يکي آياتي که روح در آن‌ها به طور مطلق آمده است مانند (يوم يقوم الروح والملائکة307 (‌ و (تعرج الملائکة والروح…(‌308 و ديگري آياتي که در آن‌ها روح به صورت مقيد و مضاف آمده است مانند “روح الامين” و “روح القدس”، “روحي”، “روحنا”، “روح منه” ايشان در مورد آيات دسته‌ي اول مي‌فرمايد: “از اين آيات اجمالاً فهميده مي‌شود که روح موجودي مستقل، داراي حيات و علم و قدرت است و از نوع صفات و احوال قائم به اشيا نيست”309. اين روح غير از ملائکه است310 و اما در مورد دسته‌ي دوم بايد گفت که در آن موارد، مرتبه‌اي از روح در انسان يا فرشته به وجود مي‌آيد که آن نيز حقيقتي است وجودي و منشأ آثار، اما بايد توجه داشت که مطلق غير از مقيد است311.
علاّمه نسبت بين روح مقيد و روح مطلق را نسبت “افاضه‌ي به مفيض” و سايه به صاحب سايه مي‌داند312.
ايشان تصريح مي‌کنند که روح موجود در نباتات، روح دميده شده در انسان، روح تأييد کننده‌ي مؤمن، روح تأييد کننده‌ي پيامبران، روح متعلق به فرشتگان همگي از افاضه‌هاي روح مطلق است313.
بايد توجه داشت که هر مرتبه‌اي از روح داراي آثاري متفاوت با مرتبه‌ي ديگر است، علاّمه در تفسير آيه‌ي (وايّدهم بروح منه(‌ مي‌نويسد: “ظاهر آيه اين معنا را افاده مي‌کند که در مؤمنين به غير از روح بشريت که در مؤمن و کافر هست، روحي ديگر وجود دارد که از آن حياتي ديگر ناشي مي‌شود و قدرتي و شعوري جديد مي‌آورد و به همين معناست که آيه‌ي (او من کان ميتا فاحييناه…(‌‌314 و نيز آيه‌ي (ومن عمل صالحاً… فلنحييّنه حياة طيبة(‌‌315 به آن اشاره دارد”316.
ارتباط روح با جبرئيل و وحي
علاّمه طباطبايي کاربرد روح در آياتي مانند (اوحينا اليک روحاً من امرنا(‌، (ينزل الملائکة بالروح(‌ و (يلقي الروح علي من يشاء من عباده(‌ را مجازي نمي‌داند. ايشان در ذيل آيه‌ي 2 سوره‌ي نحل مي‌نويسد: “کساني که گفته‌اند روح در آيه به معناي وحي است يا به معناي قرآن است و يا به معناي نبوت است، از نظر نتيجه، خالي از وجه نيست، يعني نتيجه‌ي نزول ملائکه و القاي روح در پيامبر، وحي و نبوت است، اما اگر مرادش اين است که وحي و نبوت به اشتراک لفظي يا به مجاز، “روح” ناميده شده (با اين توجيه که وحي و قرآن دل‌ها را زنده مي‌کند همان‌طور که حيات بدن‌ها به روح است) اين نظر صحيح نيست، براي اين‌که ما مکرر گفته‌ايم طريق تشخيص مصاديق کلمات قرآني، رجوع به ساير موارد قرآن است، مواردي که صلاحيت تفسير دارند، نه رجوع به عرف و آن‌چه عرف مصاديق الفاظ مي‌داند”317.
از نظر ايشان، القاي روح به پيامبران به معناي ايجاد نحوه‌اي از وجود متعالي است، به عبارت ديگر، در جريان القاي روح، روح پيامبر را درجه‌اي اعلي از روح الهي اتحاد پيدا مي‌کند. اين اتحاد با روح قدسي است که زمينه‌ي تعليم وحي را فراهم مي‌کند. در اين باره مي‌فرمايد: “خداوند فرشتگان را نازل مي‌کند تا روح را بر قلب پيامبر( القا کند تا بدين وسيله معارف الهي بر او افاضه شود”318. اما اين‌که خداوند در آيه‌ي 52 شوري القاي روح را “ايحاء روح” ناميده (اوحينا اليک روحاً…( دليلش اين است که روح کلمه‌ي حيات است، پس بر اين مبنا مي‌توان القاي کلمه‌ي حيات به قلب پيامبر( را وحي آن به پيامبر ناميد319.
از کلام علاّمه استفاده مي‌شود که ايشان فرايند نزول فرشتگان و القاي روح را اين‌گونه تفسير مي‌کنند که فرشتگان نيز صاحب روح هستند. آن‌ها نازل مي‌شوند تا با روح قدسي خود، در جان پيامبر حياتي ديگر ايجاد کنند تا مستعد پذيرش معارف الهي شود320. وجه تسميه جبرئيل به روح نيز به اين است که او حامل روح الهي است. جبرئيل روح القدس را بر قلب پيامبر نازل مي‌کند و اين روح نازل شده حامل قرآن است321.
توضيح اين‌که علاّمه معتقد است يکي از موارد افاضه‌ي روح مطلق، روحي است که در فرشتگان است. فرشتگان نيز همانند انسان مورد افاضه‌ي روح هستند. علت آن‌که از اين افاضه به نفخ روح تعبير نشده، آن است که آن‌ها با همه‌ي اختلافاتي که در قرب و بعد از پروردگار دارند، روح محض هستند و از کدورت‌هاي عالم ماده منزه هستند.
جمع‌بندي و نتيجه‌گيري
طبق استنباط ها و تفاسير منسجمي که علاّمه از روح ارائه مي دهد ، چنين مي توان گفت که ايشان نظريه استواري را در اين زمينه ارائه کرده اند و از مجموع مباحثي که علاّمه در ذيل آيات مربوط به روح دارند مي‌توان استفاده کرد که مراد از روح در آيات قرآن، يکي از موارد زير است:
1 ـ روح مطلق که مبدأ حيات است. روح در آيات سوره‌هاي قدر، معارج و نبأ از اين قبيل است.
2 ـ روح مقيد که در واقع مرتبه‌اي نازل شده از روح مطلق است که در موجودات اعمّ از نباتات، حيوانات، انسان‌ها و فرشتگان ظهور و بروز مي‌يابد و مراتب هر يک با ديگري فرق دارد، حتي در انسان‌ها با مراتب مختلف تجلي مي‌يابد. روح در اکثر آيات ناظر به اين مورد است.
3 ـ مطلق روح که امري کلي است و منطبق بر هر دو نوع مصداق است. به نظر ايشان مراد از روح در آيه‌ي (يسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربّي(‌322 نه روح مطلق و روح مقيد است و مصداق خاصي را در نظر ندارد، بلکه سؤال از حقيقت روح است که اين حقيقت در همه‌ي مصاديق وجود دارد. ايشان مي‌فرمايد: “ان السؤال انّما عن حقيقة مطلق الروح الوارد في کلامه سبحانه، وانّ الجواب مشتمل علي بيان حقيقة الروح وانّه من سنخ الامر”323.
انقطاع روح از بدن
انقطاع روح از بدن و قطع علقه بين اين دو که همان مرگ و موت است، در نظر فلاسفه‌ي اسلامي وجودي است و اين معنا مطابق با آيات و روايات است.
قرآن کريم مي‌فرمايد: (الله يتوفي الانفس حين موتها والتي لم تَمُتْ في منامها فيمسک التي قضي عليها الموت ويُرسِلُ الأخري إلي اَجَلٍ مسمًّي ان في ذلک لآياتٍ لقومٍ يتفکّرون(‌324 “خداوند نفس (جان”، روح) را هنگام مرگ آنان به تمامي باز مي‌ستاند و روحي را که در هنگام خوابش نمرده است قبض مي‌کند، پس آن نفسي را که مرگ را بر او واجب کرده نگاه مي‌دارد، و آن ديگر نفس‌ها را تا هنگام معين به سوي زندگي دنيا باز پس مي‌فرستد. همانا در اين پديده‌ها نشانه‌هايي (از قدرت خدا) است براي گروهي که انديشه مي‌کنند”.
علاّمه طباطبايي مرگ را انتقال از نشئه‌ي مادي به نشئه‌‌ي ملکوتي مي‌داند، اين حرکت را، انتقال به دنبال کمال و استقلال نفس مي‌داند. در واقع به تعبير ايشان، خروج از طبيعت همان مرگ است325.
براساس ديدگاه علامه، مرگ معدوم شدني نيست. ايشان همچون ساير فلاسفه‌ي اسلامي، موت را امري وجودي مي‌داند که کامل‌ترين وجود مادي است که در راستاي سير تکاملي نفس صورت مي‌پذيرد.
علاّمه در پاسخ به اين پرسش که قابض روح چه کسي است و چرا آيات قرآن، نسبت‌هاي متفاوتي براي قابض مطرح مي‌کنند، مي‌گويد: “همان‌طور که نفس‌ها از نظر قرب به خداوند داراي مراتب حقيقي هستند، متوفي آن‌ها نيز به حسب مراتبشان تفاوت مي‌کنند. بعضي نفس‌ها را خود خداوند تعالي توفي مي‌نمايد و بنابراين نفس شخص غير از خدا را درک نمي‌کند و بعضي ديگر ار ملک الموت توفي مي‌کند و نتيجه‌ي نفس شخص، ملائکه‌ي پايين‌تر را درک نمي‌کند و بلأخره بعضي ديگر را ملائکه‌اي که دستياران ملک الموت هستند، توفي مي‌نمايند326.
نکته‌اي که درباره‌ي موت نبايد از آن غافل شد اين است که علاّمه طباطبايي در ذيل آيه‌ي (کلّ نفس ذائقة الموت(‌‌327 که به موت انسان ظهور دارد، مراد از نفس را وصف آدمي به اعتبار بدنش مي‌داند؛ زيرا در هيچ‌جاي کلام خدا نيست که موت را به روح انساني متصف کرده باشد328.
عالم برزخ
عالم برزخ و قبر که از ديدگاه قرآن و روايت يک چيز است، عالمي است ميان عقل مجرد و موجودات مادي. اين عالم که موجودي غير مادي است، برخي لوازم ماده مثل مقدار، شکل و عرض را دارا است و لذائذ و آلام برزخ، واقعيتي است که انسان مادي دنيوي با رهايي بخشيدن نفس خود از قواي طبيعي مي‌تواند آن را درک کند.
چندين آيه به برزخ تصريح و اشاره دارند آيه‌ي 100 مؤمنون مورد صراحت بيش‌تري است که مي‌فرمايد: (ومن ورائهم برزخ الي يوم يبعثون(‌ علاّمه مي‌فرمايد: از اين‌که فرمود برزخ در ماوراي ايشان است، اين است که برزخ پيش روي آن‌ها و در عين حال محيط بر آن‌هاست329. از آن‌جا که عالم برزخ، مبحث غير عقلي است، بيش‌تر متکلمان در اين زمينه تنها به روايات بسنده نموده‌اند؛ و علاّمه طباطبايي نيز همين رويه را در پيش گرفته است.
نفخ صور و قيامت
آياتي از قرآن بر نفخه‌ي صور يا نداي ويژه دلالت مي‌کنند؛ دسته‌اي از آن‌ها بر نفخه‌ي اول دلالت دارد، نفخه‌اي که جهت ميراندن موجودات استفاده مي‌شود و دسته‌اي ديگر از آيات بر نفخه‌ي دوم دلالت مي‌کند؛ نفخه‌اي که فرمان بعث و نشور مي‌دهد و همگان با جسمي که مربوط به همان عالم آخرت است و اعمال و ملکات نفس آن را ساخته‌اند، در پيشگاه خداوند متعال حاضر مي‌شوند تا در مأوي و جايگاه خويش مستقر شوند.
علاّمه در اين زمينه مي‌گويد: “صور اعمال نيک و بد در باطن انسان مستقر مي‌شود و هر جا برود همراه اوست و سرمايه‌ي زندگي شيرين يا تلخ آينده‌ي او مي‌باشد”330. بنابراين نگاه ايشان به معاد، نگاه جسماني است. ايشان البته براي اثبات معاد چند دليل اقامه مي‌کنند و استدلال اول را از سنت جاريه‌ي خداوند بر افاضه‌ي رحمت تا کمال موجودات برمي‌شمارند که از فراز (انه يبدوا الخلق ثم يعيده( از آيه‌ي شريفه‌ي 4 يونس به دست مي‌آيد. به تعبير ايشان يکي از سنت‌هاي خداوند اين است که هستي را به هر چيزي که مي‌آفريند افاضه مي‌کند و اين افاضه خود را به رحمتش آن‌قدر ادامه مي‌دهد تا آن موجود خلقتش به حد کمال و تماميت برسد. در اين مدت آن موجود به رحمتي از خداي تعالي موجود شده و زندگي مي‌کند و از آن رحمت برخوردار مي‌گردد و اين برخورداري هم‌چنان تا مدت معيني ادامه مي‌يابد. پس از آن‌که اين موجود به نقطه‌ي انتهاي اجل معين خود رسيد، اين رسيدن به نقطه‌ي نهايي، فنا و هيچ شدن آن موجود نيست؛ زيرا معناي فاني شدنش باطل شدن رحمت الهي است که باعث وجود و بقا و آثار وجود بود و معلوم است که رحمت الهي بطلان‌ناپذير است. پس رسيدن به نقطه‌ي نهايي اجل به معناي گرفتن و قبض رحمتي است که بسط کرده بود331.
ايشان ادامه‌ي استدلال را از فراز ديگر آيه به دست مي‌آورد که مي‌فرمايد: (ليجزي الذين آمنوا وعملوا الصالحات بالقسط( بيان علاّمه بدين صورت است که عدل و قسط الهي اجازه نمي‌دهد که اعمال خاضع و صالح با مستکبر بر حضرتش و کافر بر آياتي يکسان باشد؛ زيرا برخورد يکسان با آن‌ها ظلم خواهد بود”332.
ذکر مجموع آيه‌ي مبارکه ضروري است: (إليه مرجعکم جميعا وعد الله حقّاً انه ليبدوا الخلق ثم يعيده ليجزي الذين آمنوا وعملوا الصالحات بالقسط والذين کفروا لهم شراب من حميم وعذاب أليم بما کانوا يکفرون(‌.
علاّمه براي اثبات معاد، با استناد به آيات 16 انبياء، 27 صاد، 38 و 39 دخان، دليل ديگري ذکر مي‌کند که به برهان حکمت معروف است؛ ايشان در تبيين اين برهان چنين مي‌فرمايد: “اگر وراي اين عالم، عالم ثابتي باقي نباشد، بلکه هميشه خدا باشد لاجرم بايد اشيايي به وجود آيند، سپس معدوم گردند و يا زنده شوند و بميرند و اين عمل بايد به همين صورت تکرار شود که چنين کاري لغو و بيهوده است و فعل عبث از خداوند متعال محال است. پس فعلش حق است و براي آن، غرضي صحيح وجود دارد. پس آن عالم باقي دائمي است که اشيا به آن‌جا منتقل مي‌شوند و آن‌چه در اين عالم دنيوي است، فاني است و مقدمه براي انتقال به آن عالم مي‌باشد و آن همان حيات آخرت است”333.

فصل دوم : بهره‌مندان از شفاعت
مسأله‌ي شفاعت، يکي از موضوعاتي است که علاّمه طباطبايي توجه ويژه‌اي به آن داشته است، با توجه به اين که ايشان در نظريات خويش، اهتمام ويژه‌اي به صدرالمتألهين دارد، در عين حال در بحث شفاعت نظريات يکساني با ملاصدرا ندارد. و اين تفاوت ديدگاه علامه، خود،

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان درباره بازده مورد انتظار، اوراق قرضه Next Entries تحقیق رایگان درباره ارزش سهام، بازده مورد انتظار، نرخ بهره