منبع پایان نامه ارشد با موضوع شهودگرایی، باید و نباید، فلسفه اسلامی

دانلود پایان نامه ارشد

گرایان قائل به تعریف ناپذیری خوب هستند. اما این دو دیدگاه از دو منظر مختلف به این نتیجه رسیده اند. عاطفه گرائی مدعی است که فقط گزارهای میتواند مدعی صدق باشد که یا تحلیلی باشد و یا تجربی. گزارههای تجربی را اصولا میتوان با تجربهی حسی صدق آنها را نشان داد. گزارههای تحلیلی نیز صدقشان از تحلیل معنی گزارههایشان به دست میآید. باقی گزارهها بی معنا هستند. از جملهی آنها گزارههای اخلاقی است که بی معنا هستند و لذا قابلیت تعریف را ندارند.101 اما در شهودگرائی گفته میشود؛ چون مفهوم «خوب» برای همگان قابل فهم و درک است، و در نهایت بداهت قرار دارد، قابلیت تعریف ندارد.
مور در کتاب معروفش، مبانی اخلاق کوشیده است دو مسئله را به روشنی از هم تفکیک کند. معمولا فیلسوفان اخلاق این دو مسئله را از هم جدا نمیکنند و مدعی پاسخگویی به آن دو نیز هستند.
1.چه نوع چیزهایی به خاطر خودشان باید وجود داشته باشند؟
2.ما چه نوع کارهایی باید بکنیم؟
مور در جواب سؤال اول میگوید چیزهایی که ذاتا خوب هستند باید به خاطر خودشان ایجاد شوند، مور تاکید میکند که خوب، ذاتی یک شیء است و قابل تعریف نیست چون واژه «خوب» بسیط و تحلیل ناپذیر است. تعریف مد نظر مور در اینجا تعریف تحلیلی است بر همین اساس موضع خود را از عاطفه گرایی از طرفی و فایدهگرایی از طرف دیگر جدا میکند.102
مور میگوید چیزهایی که ذاتا خوب هستند، با تفکر عمیق قابل فهم همگانیاند. برای اثبات اینکه چیزی ذاتا خوب است هیچ دلیلی نمیتوان ارائه کرد. شناخت خوبی در نظریهی مور عبارت است از دیدن و مشاهده (شهود) اینکه آن چیز چنین است. مور در ضمن انتقاد از کسانی که خوبی و بدی را تعریف کردهاند متذکر میشود که هرگونه اقدام برای تعریف خوبی، مغالطه است مور این مغالطه را طبیعتگرایانه میداند. توضیح بیشتراینکه مغالطه موردنظر مور عبارت است از مطلق تلاش برای تعریف، نه فقط تعریف وصفی به اصطلاح غیرطبیعی برحسب وصف طبیعی، بلکه حتی اگر دو وصف طبیعی با هم آمیخته شوند و یکی براساس دیگری تعریف شود، به نظر مور، بازهم دچار مغالطه شدهایم. البته این مغالطه دیگر طبیعت گرایانه نیست. پس تعریف خوبی، در نظر مور، باز هم دچار مغالطه است و همچنین چون این تعریف عبارت است از تعریف وصف غیرطبیعی به وصف طبیعی؛ این مغالطه طبیعتگرایانه است103.
مور در جواب سؤال دوم، باید و نباید را قابل اثبات و ابطال تجربی میداند، زیرا ما باید کاری انجام دهیم که «ذاتا» خوب است. بنابراین مهمترین دلیل در رابطه با اینکه کاری را باید انجام داد یا نه، دلیلی است مبنی براینکه چه نتایج و پیآمدی را به بار میآورد، به علاوه اینکه بدانیم آن پیامدها ذاتا خوبند یا نه، مور در پایان کتاب مبانی اخلاق، پارهای از چیزهایی را که به گمانش ذاتا خوب هستند را فهرست کرده و معرفی میکند.
بنابراین مور مشخص میکند که ما در اخلاق دو مرحله داریم؛یکی مرحله شناخت خوب و بد است که به نظر او این دو به صورت شهودی فهمیده میشوند. اما اینکه چه کاری اخلاقی است (اخلاقا خوب یا بد است) و باید آنرا انجام داد یا ترک کرد، مور اینجا به غایت معتقد است. ما باید کاری را انجام دهیم که بیشترین «خوبی» را به بار آورد. مور میگوید «برای سوال اول هیچ دلیل مناسبی نمیتوان آورد؛ بدین معنا که از هیچ حقیقت دیگری، به غیر از خود آنها به تنهایی نمیتوان نتیجه گرفت که آنها صادق یا کاذب اند. … دربارهی دومین سوال … آن نوع دلیلی که هم ضروری و هم به تنهایی مرتبط با چنین اثبات یا ابطالی باشد، دقیقا قابل تعریف است. چنین دلیلی باید دو نوع قضیه و فقط دو نوع قضیه را در بر داشته باشد: در وهلهی اول، باید شامل حقایقی دربارهی نتایج عمل مورد بحث باشد- یعنی شامل حقایق علی و معلولی باشد- اما علاوه بر آن، باید شامل حقایق اخلاقی طبقهی اول یا طبقهی بدیهی ما نیز باشد.»104
عینی بودن اخلاق
یکی از اصول شهودگرایی مد نظر مور، این است که مفهوم خوب و بد دارای مابهازا، و محکی واقعی و خارجی است. در واقع اگر به زبان فلسفه اسلامی بخواهیم صحبت کنیم، میتوانیم بگوییم مور مفهوم خوب و بد را از سنخ مفاهیم ماهوی دانسته است، به بیان روشنتر، در این دیدگاه برخی از افعال، مانند عدالت، امانتداری و راستگویی دارای یک صفت عینی و واقعی به نام “خوب” است، و در مقابل برخی دیگر از کارها مانند ظلم، خیانت و … دارای صفتی دیگر به نام “بد” است.این دو صفت هرچند از سنخ بوییدنی و شنیدنیها نیستند، تا بتوان آنها را توسط قوای حسی درک کرد، اما قوه عاقله، خوبی و بدی را بدون هیچ گونه فعالیتی با کمک قوای حسی آنها را شهود میکند.
مور در رابطه با تحلیل ناپذیری «خوبی»، مثالهای متعددی ذکر میکند، از جمله «خوبی» را به «زردی» تشبیه میکند. هر دو مفهوم بسیطاند همانگونه که زردی قابل تحلیل و قابل تعریف نیست، یعنی همه آنرا میفهمند و نیاز به تعریف ندارد، مفهوم خوبی نیز به همین شکل است. خوبی قابل تحلیل نیست مفهوم آن بسیط، همه فهم و پایهای است. مور سپس در ادامه میافزاید که در رنگها (مثلا همان زردی) تعریف واژههای دال بر رنگ ممکن نیست اما بیان لوازم طبیعی را تحت تاثیر قرار دهد تا یک شن زرد دیده شود. وی سپس میگوید که این ارتعاشات نوری مقصود ما از زردی که بیان میکنیم، نیست. خوبی نیز همین گونه است گاهی اوقات ما میگوییم آنچه سودبخش است خوب است گاهی میگوییم آنچه لذت بخش است خوب است. اما شهود ما میگوید که همیشه همهی خوبها مطبوع یا سودبخش برای ما نیستند. ضمن اینکه همینکه ما چیز خوب را با چیز سودبخش یا لذت بخش تطبیق میدهیم نشان از آن است که این دو یک چیز نیستند وی همچنین نکتهای دیگر در رابطه با تشبیه زردی به خوبی مطرح میکند. همانطور که همه زرد را غیر قابل تعریف و تحلیل میدانند کسی هم ملتزم به این نیست که اشیاء زرد رنگ را نمیتوان شناخت. شیء زردرنگ علاوه بر زردی اوصاف دیگری چون خوش بویی نیز میتوانند داشته باشند همینطور درمورد خوبی نیز اینگونه است هرچند خوبی غیرقابل تعریف است اما همه خوبها را میتوانیم بشناسیم.105
در این تحلیل میتوان نکتهی مهمی را در شهودگرایی مور دید و مورد تحلیل قرار داد و آن توجه به ذات خوبی و بدی است که عقل انسان آنها را شهود میکند. مور به دنبال ارایه مثالهایی است که اثبات کند چه چیزهایی ذاتا دارای وصف خوبیاند.
مور ازاین طریق علاوه بر بدیهی بود خوبی، نتیجه میگیرید که مفهوم خوبی یکی از مفاهیم پایهای106 است که فهم و شناخت دیگر مفاهیم اخلاقی مانند باید و نباید، درست و نادرست و… وابسته به فهم مفهوم خوبی و بدی است. این دست مفاهیم قابل تعریف هستند تعریف آنها نیز وابسته به مفهوم خوبی است. همهی مفاهیم اخلاقی بازگشتشان به مفهوم خوبی است. در واقع در نظریهی شهودگرایی مور، مفهوم «خوبی» مفهوم پایهای است و تنها این مفهوم است که شهودی است و خوب بودنش نیاز به دلیل ندارد، همهی مفاهیم دیگرِ اخلاقی مفهوم «خوبی» در آنها مضمر است؛ پس فقط خوبی است که بدیهی است نه همهی مفاهیم اخلاقی.107 از اینجا میتوان تفاوت نظریهی اخلاق کانت را با اخلاق شهودی«مور» فهمید.
«وظیفه» در اخلاق شهودگرا
گفتیم مفهوم اخلاقی «خوبی» در نظر مور شهودی است، و «خوبی و بدیِ افعال» عبارت است از انطباق یا عدم انطباق آن افعال با مفهوم اخلاقی «خوبی»، اما همهی شهود گرایان اینگونه نمیاندیشند. درباره مفهوم الزام، دیگر نظریه پردازان شهودگرا با مور هم عقیده نیستند. مور تعریفی که از وظیفه ارائه میکند تعریفی غایتمدارانه است.مور در تعریف وظیفه میگوید: عملی که بیشتر از هر بدیل ممکن دیگری، باعث ایجاد «خوبی» در جهان میشود.108 مشخص است که از دیدگاه مور وظیفهی اخلاقی شهود نمیشود؛ بلکه بعد از شهود «خوبی» است که الزام اخلاقی فهمیده میشود و وظیفهی اخلاقی مستقر میشود. مشکلی که مور در این مرحله با آن مواجه میشود، مسئلهی «باید، هست» است و اینکه چگونه ما از شهود ارزش اخلاقی به لزوم اخلاقی میرسیم. مسئلهای که اول بار «هیوم» آن را مطرح کرده و عنوان داشت که هیچ دلیلی برای الزام ارزشها وجود ندارد.
خود مور به دشواری نظر خود مبنی بر شهودی بودن «خوبی» و پایهای بودن آن برای سایر مفاهیم اخلاقی واقف بوده و درباره امکان حصول اطمینان از اینکه وظیفهی ما در هر حال چیست، تردید داشته است؛ تا جایی که در بیشتر موارد توصیه میکند شخص صرفا از قراردادهای حاکم بر جامعه خود متابعت کند.109
تغییرات در ساختار شهودگرایی مور کاملا در آثار بعدی ویقابل لمس است؛ مور در ابتدا، الزام را وصفی «غایتمدارانه» معرفی میکند.اما بعدها در کتاب دیگر خود، «اخلاق» الزام را وصف قابل شهود میداند، ولی تا قبل از آن الزام را نیز از مفاهیم اخلاقی میدانست که بر پایه شهود خوبی قابل تعریف است. او در این کتاب وظیفه را نیز وصف قابل شهود میداند. به نظر میرسد این تغییر رویکرد، به خاطر پرکردن خلأ «خوبی» و معنی «آن چه باید به وجود آورد»، یا همان خلأ «باید هست» معروف است. مور در کتاب مذکور درک خوبی یک عمل را جدا از درک وظیفه بودن آن عمل میداند و به همان اندازه این دو را تحویلناپذیر قلمداد میکند.110
شهودگرایان دیگر
همانطور که گفته شد درگیری مور و فائده گرایانی چون میل، همیشه بر سر مفاهیم خوب و بد بود. او به هیچ عنوان تعریف خوب و بد، آن هم تعریف پیامدگرایانه را برنمیتابید. او این گونه تعریف را مغالطه و پارادوکسیکال میدانست. این ابتدای کار شهودگرایی است. نظریه شهود گرایی به سرعت مورد استقبال برخی از فیلسوفان اخلاق دانشگاه آکسفورد و کمبریج، یعنی هارولد آرتور پریچارد (1871-1947)111، ویلیام دیوید راس112همچنین دانشمندان دیگری از سرتاسر انگلستان واقع شد. این دسته از فیلسوفان اخلاق، همانند مور هرگونه تلاش برای استنتاج نظریهای اخلاقی از هرگونه نظریهی تبیینی در باب سرشت عام واقعیت را، رد میکنند.113 اما از همان ابتدا اختلافاتی بین آنها درگرفت. به همین دلیل شهودگرایی هر یک دارای محتوای متفاوتی از مور شد. شهودگرایی با توجه به اینکه چه چیزی با شهود درک میشود کلی و انتزاعی است یا جزیی و عینی، انواع متفاوتی دارد.
به گمان پریچارد موضوع فلسفهی اخلاق از اساس تلاشی برای پاسخ گوئی به سؤالی نادرست است و آن سؤال نادرست این است که چرا چیزی که الزامی است ، واجد این شرائط (الزام) شده است؟ پریچار از ما میخواهد که بیش از آن که پیوسته به دنبال دلیل باشیم، اعتراف به چیزهائی بکنیم که به آنها واقعاً معتقدیم.114 مسئلهای را که پریچارد در اینجا مطرح میکند این است که الزام اخلاقی امری سوال بردار نیست. بلکه ما باید به درون خود مراجعه کنیم و اثبات آنرا به شکلی درونی بیابیم به نظر میرسد پریچارد پا را از بدیهی بودن مفهوم خوب و بد فراتر گذاشته و شهودگرائی را به مرحله الزام وارد کرده است(این همان مسئله ای است که مور در کتاب «اخلاق» به آن اعتراف کرده است). درک وظیفه بودن یک عمل در نظر پریچارد چیزی غیر از ویژگی خاص (خوب یا بد) آن عمل است. به نظر او این خلاء هرگز نباید از بین برود.
به نظر میرسد پریچارد در صدد اصلاح نظریهی مور بوده است. همانگونه که خود مور هم به نقص دیدگاه خود پی برده و درصدد اصلاح آن بوده است. و آن هم ریشه در سؤالی دارد که پریچارد مطرح کرده است؛ وقتی شما استدلال کسی را مبنی بر اینکه (چیزی خوب است) را میپذیرید، جای این سؤال است که چرا من باید آن را به وجود آورم؟115
شهودگرایی دیوید راس
راس دیگر شهودگرای هم عصر “مور” است که همانند مور مفاهیم اخلاقی را بدیهی و شهودی میداند. تفاوت اساسی شهودگرائی راس با شهودگرائی مور در مبحث وظیفه گروی “راس” است. راس بیش و پیش از اینکه شهودگرا باشد، یک وظیفهگرا است.او معروفترین وظیفهگرای اخلاقی بعد از کانت است. راس سعی کرده است که نواقص نظریه کانت را برطرف کند. وی برای حل مشکلات کانتی در اخلاق، شهودگرایی را برمیگزیند. او دایرهی شهود گرایی و بداهت اصول اخلاقی را از«خوبی»، به برخی وظایف اخلاقی نیز توسعه میدهد. وظایف از نظر راس

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع حسن و قبح، فعل اخلاقی، اخلاق کانت Next Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع اصول اخلاقی، وظایف اخلاقی، نظریه اخلاقی