منبع پایان نامه ارشد با موضوع شهر اصفهان، انتخاب همسر

دانلود پایان نامه ارشد

انجام پژوهش، بررسي کارآيي مقياس نگرش عشق (LAS) و دومين هدف، امکان تغييرات بين فرهنگي در نگرش هاي مربوط به عشق بود. فرضيه هاي پژ وهش اين محققان عبارت بودند از: 1- عوامل متضمن احساسات شديد شخصيتي نظير مانيا، اروس وآگاپه عموتا” مستقل از تاثيرات فرهنگي اند. 2- عوامل متضمن قوانين سخت اجتماعي و در نتيجه احساسات اندک، وابسته به فرهنگ مي باشند مثل پراگما، استورگ و لودوس که وابسته به تاثيرات و ويژگي هاي فرهنگي مي باشند. به گفته تريانوس(1990) در ساير نقاط جهان، انتخاب همسر بسته به ماهيت فردي يا جمعي فرهنگ، اهميت متفاوتي دارد. ريون و ريون(1993) نيز پس از بحث در مورد تشريح فرهنگ هاي فرد گرا و جمع گرا اذعان مي نمايند که در فرهنگ هاي فرد گرا، تنها روابط نزديک هستند که فرد را حمايت مي کنند، بنابر اين صميميت، شدت بيشتري دارد و عمدتا” عشق رمانتيک مورد توجه است. در حاليکه در فرهنگ هاي جمع گرا، شبکه هاي حمايتي فرد، تنها روابط نزديک را شامل نمي شود و شبکه حمايتي وسيع، صميميت، در گروه توزيع مي يابد.
کلينگ – تومي(1997) دريافت که ژاپني ها در مقايسه با فرانسوي ها و آمريکايي ها، پايين ترين سطح از احساسات دلبستگي، تعلق و تعهد ( عشق) را در روابط با همسر دارند. همينطور ژاپني ها عشق رمانتيک متري نسبت به آمريکايي ها يا روسها دارند وآمريکايي ها نيز نسبت به روسها و ژاپني ها، سطح بالاتري از اروس و استورگ را دارند.
هسو( 1999) نيز دريافت در فرهنگ چين، عشق غالبا” به عنوان کلي از ساير موارد، نظير تعهد به همسر و خانواده محسوب مي شود و متعاقبا” تجربه هاي عاطفي نظير عشق در يک زمينه اجتماعي وسيع تر تقسيم شده است و شدت زيادي در روابط ندارد.
در تحقيق براون(1993)که تحت عنوان بررسي ارتباط بين شيوه هاي گزينش همسر و عشق رماتيک در دانشجويان کالج مذکر و مونث کشور کره به منظور نشان دادن تشابه يا تفاوت با آمريکا انجام گرفت و مشخص گرديد عشق رمانتيک در بين مردان و زنان متفاوت بوده و اين وضعيت مي تواند در گزينش همسر موثر واقع شود. پژوهشگر با استفاده از حجم نمونه 223 نفري و بهره گيري از مقياس 29 سوالي عشق رمانتيک به آزمون فرضيه پرداخت و دريافت که علي رغم عقيده قالبي متداول و همسو با پژوهش هاي ديگر ، مردان در مقايسه با زنان از ميزان عشق رمانتيک بالاتري برخوردارند.اين ميزان از معيارهاي تعيين کننده همسر ميباشد و عشق رمانتيک تاثيرات چشمگيري را در گزينش همسر بوجود مي آورد. چنانچه مرد و زن در نگرشهاي رمانتيک شان متفاوت باشند، احتمالا در گزينش همسر نيز متفاوت خواهند بود که احتمالاً ناشي از طيف وسيع فرهنگهاست که در هر فرهنگي موارد خاصي بعنوان معيار مناسب مرد و زن براي ازدواج در نظر گرفته مي شود. (جلالي تبار، 1385).
کپهارت(1967) از هزار دانشجوي مجرد سوال کرد، آيا حاضريد با کسي ازدواج کنيد که تمام خصوصيات مطلوب و مورد نظر شما را داشته باشد، اما عاشق او نباشيد؟ 65 درصد مردان و 24 درصد زنان گفتند: هرگز حاضر با چنين شخصي نمي باشند وقتي همين سوال را از مردان و زناني که فردي را به عنوان نامزد انتخاب کرده بودند پرسيدند، دريافتند که 80 تا 90 درصد حاضر به ازدواج با چنين شخصي نمي باشند اسپرچر و همکارانش (1994و1995) نيز همين سوال را از دانشجويان چند کشور ديگر پرسيدند، پاسخ 86 درصد آمريکايي ها و 87 درصد برزيلي ها به آن منفي بود. اسپرچر و تورومرن 2002 در پژوهش ديگري مشاهده نمودند از نظر مردان و زنان چيني و آمريکايي و ساير نژادهاي ديگر، (عشق) براي ازدواج امري لازم و ضروري است.
ماس و اسکوبل(1993) عقيده دارند که ميزان محبتي که افراد در زندگي خود تجربه مي کنند بستگي به رشد اجتماعي، سازگاري شخصي و سلامت جسمي دارند و عشق نقش کاربردي در لذت بردن و رضايت در زندگي زناشويي دارد.
براون وکاپلند(1977)، تراپمن و همکاران(1982) اظهار مي دارندکه وجود روابط صميمي موجب مقاومت در برابر بيماريهاي جسمي و اختلالات رواني مي شود.
هورويتز(1979) 1979 مي گويد: شکست در کسب رضايت از روابط عاشقانه با ناراحتي هاي عصبي زيادي که سبب مراجعه سرپايي بسياري به مراکز درماني مي گردد رابطه دارد.
راجع به رابطه سه بعد عشق، پژوهش هايي نيز صورت گرفته است. اينگل، اولسن، پاتريک(2002) رابطه بين سه بعد عشق و ويژگي هاي شخصيتي را در 126 دانشجوي روانشناسي، 36 مرد و 90 زن بررسي کردند . نتايج نشان داد بين برون گرايي در مردان با صميميت 34 درصد همبستگي وجود دارد. همچنين بين خودآگاهي با صميميت، شوريدگي و تعهد در مردان به ترتيب 59 درصد، 53 درصد، و 55 درصد همبستگي مثبت و معنادار مشاهده گرديد. درحاليکه در زنان اين همبستگي ها بسيار کمتر بوده است. بين ميزان روان رنجوري زنان و صميميت 43 درصد همبستگي معنادار وجود دارد. بين خودآگاهي در زنان و سه بعد عشق در آنان همبستگي معنادار وجود دارد. بطور کلي همبستگي ابعاد عشق با پنج عامل بزرگ شخصيت در مردان بيشتر از زنان است. (به نقل از شفيع آبادي و فرحبخش، 1385).
در پژوهشي که شفيع آبادي و فرحبخش(1385) انجام دادند مشخص گرديد که بين نمره کل عشق ورزي و ابعاد آن در مراحل مختلف تحول ( نامزدي – عقد – ازدواج-داراي فرزند )، تفاوت معنادار وجود دارد. به عبارت ديگر سير کلي عشق ورزي، در آغاز ازدواج بالاست، سپس کاهش مي يابد و مجددا” در سالهاي بعدي ازدواج کمي افزايش مي يابد. ير اين تحول در زن و مرد متفاوت است. اين يافته ها با يافته هاي جانسون و همکاران( 1992)، اسکوم و بوکاش(1986)که مي گويند شادماني با رضايت زناشويي در آغاز ازدواج بالاست و در دوران تولد فرزندان و مدرسه کاهش و سپس دوباره افزايش مي يابد، هماهنگ است. منحني هاي تعامل جنسيت و عشق ورزي در مراحل مختلف تحول نشان مي دهد يافته هاي اين پژوهش با يافته هاي وايلانت و وايلانت که در پژوهش خود 1993، 1999 نشان دادند با منحني زندگي زناشويي که به شکل U است هماهنگ مي باشد. همچنين ميانگين نمرات عشق ورزي که در مراحل مختلف تحول قرار دارند با يافته هاي علينقيان و فرحبخش(1382)هماهنگ است. سير تحول عشق ورزي در زنان و مردان با همديگر متفاوت است به شرح زير:
1- مردان در مقايسه با زنان زندگي زناشويي را عشق شديد تري شروع مي کنند، اما زنان اين عشق را در طول زندگي بيشتر حفظ مي کنند.
2- زنان زندگي زناشويي را با صميميت بيشتري شروع مي کنند و درمرحله ازدواج که هنوز فرزندي ندارند در مقايسه با مردان، صميميت کمتري ابراز مي دارند و در دوره فرزند پروري آنرا بيشتر افزايش ميدهند در حاليکه ميزان صميميت مردان تقريبا” سير نزولي دارد. اين منحني در زنان شکل U دارد ولي در مردان به اين شکل نيست.
3- شوريدگي زنان در مرحله نامزدي بالاتر از مردان است، اما از دوره عقد به بعد در مقايسه با مردان سير نزولي بيشتري دارد. شکل اين منحني در هيچيک از زوجين به شکل U نيست. داده ها نشان مي دهد که اگر چه سطح شوريدگي در آغاز ازدواج در مردان بيشتر از زنان است، اما سطح شوريدگي در مراحل بعدي ازدواج در زنان بالاتر از مردان است.
4- زن و مرد عشق را با سطح يکساني از تعهد شروع مي کنند و در زنان بعد از دوران ازدواج، به شدت افزايش مي يابد و در مردان پس از دوران عقد تقريبا” ثابت مي ماند. سطح تعهد زنان نسبت به همسر بعد از ازدواج و تولد فرزند در مقايسه با مردان به شدت افزايش مي يابد. بطور کلي عشق ورزي در زنان در مقايسه با مردان از ثبات بيشتري برخوردار است. زنان عشق را بهتر با عقل مي آميزند و با احتياط بيشتري انتخاب مي کنند و در طول دوران زندگي درصدد هستند که آنرا حفظ کنند. مردان با عشق شديدتر شروع مي کنند اما به دليل وابستگي هاي خارج از خانواده از قبيل کار و شغل به مرور سطح آنرا کاهش مي دهند. بين عشق ورزي در زنان و مردان، همبستگي مثبت و معنادار وجود دارد. يعني هر قدر احساس عشق ورزي در زنان يا مردان افزايش يابد عشق ورزي در همسر او افزايش خواهد يافت. هر چند اين همبستگي ها معنادار است اما حداکثر ضريب همبستگي مشاهده شده در ابعاد عشق ورزي بين زنان و مردان در بعد صميمت است. شايد بتوان به آساني اين همبستگي را بر اساس نظر مزلو 1987 وگلاسر 1998 و 2000 توجيه کرد بنابه نظر آنها عشق ورزي و صميميت يک امر متقابل است. صميميت، محبت و دوستي رفتاري است که مي تواند رفتار عطوفت ورزانه را در ديگران برانگيزد. اما با وجود اين ميزان اين همبستگي ها در اين متغيير و متغييرهاي ديگر خيلي زياد نيست. (فرحبخش و شفيع آبادي، 1385).
در پژوهشي که يوسفي و همکاران(1389) انجام داده اند رابطه سبکهاي عشق ورزي وکيفيت زناشويي را ميان افراد متاهل و زوجهاي مراجعه کننده به مراکز مشاوره و فرهنگسراهاي شهر اصفهان مورد بررسي قرار داده اند. يافته‌هاي پژوهش نشان مي‌دهد که سبکهاي عشق‌ورزي لودوس و مانيا ارتباط منفي با کيفيت زناشويي دارند. از اين حيث يافته‌هاي اين پژوهش با يافته‌هاي پژوهش ‌هاتيور (1996) همسو است. پژوهش غير همسو يافت نشد. همچنين مدل نشان داد که سبک‌هاي اروس، استورگ، پراگما و آگاپه ارتباط مثبت با کيفيت زناشويي دارند. سبک استورگ (عشق رفاقتي) توأم با شناخت تدريجي زواياي وجودي شريک در طول زندگي است. به لحاظ ويژگي‌هاي شخصيتي نيز سبک استورگ با وفاداري و صداقت و بلوغ همراه است (نتو، 2007). سبک آگاپه (عشق فداکارانه) عشقي غير مشروط و توأم با انعطاف‌پذيري است که با ويژگي‌هاي شخصيتي ثبات و بخشندگي و تعهد همراه است (نتو، 2007).
علاوه بر موارد ذکر شده پژوهش‌هايي ديگري رابطه‌ي سبکهاي عشق‌ورزي با رضايتمندي زوجي(حفاظي طرقبه و ديگران، 1385؛ فينچ269،1999)، سبک دلبستگي (گنزاگه و ديگران، 2001؛ گنزاگه و ديگران، 2006؛ کانمازا و ديگران، 2004)، نحوه‌ي تعامل و ارتباط زناشويي (لوين، 2006)، شادماني زناشويي (عيسينژاد، شماعي واحمدي، 1387)، خودشيفتگي و فردگرايي (تائو، 2005)، تجربه‌هاي رومانتيک (کانمازا و ديگران، 2004)، خودتسکيني270 (کرامر و ديگران، 2005)، مهارتهاي ارتباطي (کانکل و بورسلون، 2003)، کيفيت زندگي (اندرو، 2000)، سبکهاي ارتباط جنسي271 (فري و حجت272، 1998) و کيفيت روابط زناشويي (چو و کراس273، 1995؛ هايتور، 1996؛ نيلسون، 2005) را نشان داده‌اند. با وجود پژوهشهاي صورت گرفته، هنوز در ايران سبکهاي عشق‌ورزي به صورت کامل مطالعه نشده است.
گفتار سوم: تحقيقات انجام گرفته در مورد خانواده درماني مبتني بر نظام عاطفي بوون
محقق با جستجوي تمام اسناد، مدارک و منابع الکترونيکي داخل کشور، بيشتر از چند مورد پژوهش در زمينه نظريه بوون نيافت که در ذيل به آنها اشاره مي شود.
نجفلو(1385) در پژوهشي با عنوان نقش تمايز يافتگي در تعارض زناشويي، 17 زوج متاهل واقع در خوابگاه دانشگاه تهران را مورد مطالعه قرارداد،که نتايج پژوهش نشان داد، تمايز يافتگي با تعارض زناشويي رابطه دارد. همچنين نتايج نشان داد، همانندي تمايز يافتگي زوجين نقش مهمي در کاهش تعارض زناشويي دارد.
اسکيان و چنگيزي(1387) در پژوهشي با عنوان بررسي رابطه تمايز يافتگي و سبکهاي هويت، 482 نفر(242 زن و 238 مرد) از دانشجويان کارشناسي دانشگاه تهران در محدودة سني بين 18 تا 28 سال را مورد مطالعه قرار دادند، که نتايج پژوهش نشان داد، بين تمايز يافتگي و سبکهاي هويت رابطة معناداري وجود دارد.
عليكي و نظري( 1387) در پژوهشي به منظور بررسي رابطه بين تمايز يافتگي و رضايت زناشويي، 130 کارمندان متاهل دانشگاه تربيت معلم تهران را مورد مطالعه قرار دادند. نتايج نشان داد که بين تمايز يافتگي و خرده مقياس هاي آن (واکنش پذيري عاطفي، گريز عاطفي، جايگاه من و هم آميختگي با ديگران) با رضايت زناشويي رابطه معناداري وجود دارد.
يوسفي، اعتمادي، بهرامي و همکاران(1387) جهت بررسي”برازش نظريه بوون در ايران” پژوهشي انجام دادند، اين پژوهش با نمونه 560 نفري از ميان مراجعان مراكز مشاوره و فرهنگسراهاي سطح شهر اصفهان انجام شد. نخست نظرية بوون

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درباره سرچشمه ها، عوامل اقتصادی، توسعه سیاسی Next Entries مقاله رایگان درباره دینامیکی، ظرفیت جذب، مواد معدنی