منبع پایان نامه ارشد با موضوع شرایط شاهد، فقهای امامیه، ادای شهادت، اثبات دعوی

دانلود پایان نامه ارشد

میفرماید: قرض را باید در سندی نوشت و این تنظیم سند هم به نفع بدهکار و هم طلبکار میباشد چون موجب اطمینان هر دو میشود. و در ادامه در اینکه تنظیم سند امری استحبابی است یا واجب، اقوال اکثر مفسران را که تنظیم سند را امری استحبابی میدانند، میپذیرد(طبرسی، 1382، ج3: 149-150).
2) «و لا یأب کاتبٌ أن یکتُبِ کما عَلَّمَهُ الله …؛ و کسی که قدرت بر نویسندگی دارد، نباید از نوشتن همانطور که خداوند به او تعلیم داده، خودداری کند»(بقره/282) که صاحب مجمع البیان در تفسیر این فراز از آیه میفرماید: باید کاتبی سند آن معامله را به شیوهای عادلانه آن طوری که خداوند در این باره آموخته است تنظیم نماید(پیشین: همان جا).
3) «و لَم تَجِدوا کاتباً فَرِهانٌ مقبوضَهٌ…؛ اگر کاتب پیدا کردید، پس وثیقهای قبض شود(بقره/283)، در مورد این فراز ازآیه، در تفسیر نمونه آمده: این فراز از آیه در رابطه با مسأله تنظیم اسناد تجاری میباشد(مکارم شیرازی، ج1: 270).
ب) کتابت در روایات
و البته روایاتی نیز در این زمینه وجود دارد که در آن امام(ع) در مورد جعل سند، اشخاص را از اطمینان کردن به آن بدون تحقیق بر حذر میدارد، برای مثال:
1)عمر بن یزید میگوید به امام صادق(ع) عرض کردم: مردی از من اداء شهادت طلبید و من خط و مهر و امضاء خود را دیدم ولی چیزی بخاطرم نیامد نه کم نه زیاد، امام فرمودند: اگر آنکه تورا به شهادت خوانده مورد وثوق و اطمینان است و با تو کسی دیگر که او ثقه باشد همراه است، اشکال ندارد شهادت بده1(شیخ صدوق، 1409، ج4: 91).
2) حسين بن سعيد گويد: «جعفربن عيسى به ايشان(امام معصوم(ع)) نوشت: فدايت گردم! همسايگان ما نوشته‌اى را برايم آوردند و مى‌گفتند: مرا بر آنچه در نوشته است، شاهد گرفته‌اند و در نوشته نامم به خط خودم بود كه خود آن را مى‌شناسم ولى من شهادت را به ياد نمى‌آورم و الان آنان مرا دعوت كرده‌اند كه شهادت دهم. آيا بر پايۀ اين كه نامم را در نوشته مى‌شناسم ولى گواهى به ياد نمى‌آورم، شهادت بدهم يا واجب نيست براى‌شان شهادت دهم تا آن كه شهادت را به ياد بياورم- چه اسم من مكتوب به خط من باشد يا نباشد؟ حضرت عليه السلام نوشت: شهادت مده (حر عاملی، 1409، ج27: 222).
2-3-1-2- شهادت
باید گفت که یکی از ادلهی اثبات قول مدعی، بیّنه میباشد، همانطور که پیامبر (ص) میفرماید: «البیّنه للمدعی و الیمین علی من انکر» (نوری، 1408، ج17: 368) و این قاعده از احکام تاسیسی اسلام نیست بلکه از روش عقلایی قبل از اسلام بوده و مورد امضای اسلام واقع شده است(محقق داماد، 1406، ج3: 53). و از دیدگاه حقوقی نیز، همانطور که در مادهی 1258 قانون مدنی اشاره شد، شهادت نیز یکی از ادلهی اثبات دعوی محسوب می شود و «حجیت شهادت در نظام فقه اسلامی از نظر کلی مورد اتفاق آرا و اجماع مکاتب فقه اسلامی است و یکی از ادلهی اثبات دعوی و بلکه اقوی دلیل محسوب میشود و قدر متیقن و مسلّم مصداق بیّنه شرعیه میباشد»(محقق داماد، 1406، ج3: 59)، همانطور که خداوند در قرآن میفرماید: «… واستَشهِدوا شَهِیدِینِ … ؛ و دو شاهد را گواه بگیرید»(بقره/282) که در کنز العرفان در تفسیر این فراز از آیه شریفه آمده: یکی از احکام فقهی فراز فوق، استشهاد گرفتن هست که حرف«سین» در «اِستَشهِدوا» در مقام طلب می باشد(فاضل مقداد، بی تا، ج2: 535) و نیز آیه شریفه: «… قال فأشهَدوا و أنا مَعَکُم مِنَ الشاهدین؛ پس شهادت دهید و من نیز همراه شما شاهدم»(ال عمران/81) که گواه گرفتن در این آیه مقصود می باشد(طبرسی، 1382، ج3: 417).
الف) تعریف شهادت در فقه و حقوق
1)تعریف شهادت در فقه؛ صاحب جواهر میفرماید: شهادت در لغت به معنای حضور است و یا علمی که بعضی آن را به اخباری که از روی یقین باشد تعبیر کردهاند و شرعاً، اخباری قطعی از حقی لازم که برای غیر حاکم واقع نشده میباشد(نجفی، 1404، ج41: 7) و یا گفته شده شهادت در اصطلاح فقها گاهی به معنای تحمل شهادت است و گاهی به معنای ادای شهادت، و آنچه که در ادلهی اثبات دعوی مطرح است، ادای شهادت است(محقق داماد، 1406، ج3: 59). و نیز مرحوم گلپایگانی در این باره میفرماید: شهادت بمعنی اخبار به آنچه که موجب علم میشود، چه آن علم به یکی از حواسهای ظاهری حاصل شود یا به غیر آن، که در آن جزم و یقین معتبر میباشد(گلپایگانی، 1405: 17).
2) تعریف شهادت در نزد حقوقدانان؛ شهادت آن هست که شخصی اطلاعاتی دارد و اظهار این اطلاعات می تواند برای اثبات حقانیت یکی از طرفین دعوی مثمر ثمر باشد(واحدی، 1382: 156) و یا گفته شده «گواهی عبارتند از اینکه شخصی به نفع یکی از اصحاب دعوی و به ضرر دیگری اعلام اطلاع و خبر از وقوع امری نماید»(مدنی، 1379، ج2: 276؛ امامی، 1374، ج6: 189) و دکتر شمس میگوید که شهادت به مفهوم اعم، آن هست که فرد مراجع قضایی را از دیدهها یا شنیدهها و یا سایر آگاهیهایش چه به صورت اتفاقی و یا با درخواست یکی از اصحاب دعوی اگاه کند(شمس، 1393، ج3: 222).
ب) شرایط شاهد و شهادت
شاهد باید دارای شرایطی باشد تا دادگاه بتواند اظهارات وی را مبنای صدور حکمش قرار دهد، که به شرح ذیل می باشد:
1)بلوغ؛ شهادت کودک غیر ممیّز به اتفاق فقها بی ارزش میباشد و به نظر مشهور فقهای امامیه شهادت کودک ممیّز مادام که به حد رشد و بلوغ نرسیده، بی ارزش میباشد مگر در مورد شهادت کودک بر قتل که مفاد اولین کلام آنها اتّخاذ میشود(محقق داماد، 1406، ج3: 73-74) و شهید ثانی در شرح لمعه میفرماید در شهادت بر جراحت تا زمانی که منجر به مرگ نشود و نیز شاهدان ده سال داشته باشند و بر کار مباحی جمع شده باشند و نیز از مشهودبه پراکنده نشده باشند، شهادت کودک پذیرفته هست و عدالت در آنها شرط نیست(شهید ثانی، 1384، ج5: 248) و ماده 1314 قانون مدنی در این باره میگوید: «شهادت اطفال را که به سن پانزده سال تمام نرسیدهاند، فقط ممکن است برای مزید اطلاع استماع نمود مگر در مواردی که قانون شهادت این قبیل اطفال را معتبر شناخته باشد».
2) عقل؛ به اتفاق همهی فقهای امامیه شاهد باید عاقل باشد لذا شهادت مجنون در حالت جنون مورد قبول واقع نمیشود ولی اگر شهادتش در زمان افاقه باشد، شهادتش پذیرفته است البته در صورتی که قاضی
اطمینان یابد وی در زمان تحمل1 و ادا2 هوشیار بوده است(محقق حلی، 1408، ج4: 114؛ شهید ثانی، 1384، ج5: 249؛ امامی، 1374، ج6: 194) ولی صاحب جواهر عدم جنون را در زمان ادای شهادت کافی میداند با این دلیل کهعدالت، ضبط و هوشیاری جرح را در آن بر میدارد، اگرچه تحمل آن در زمان جنونش باشد، مضافاً اینکه اطلاق ادله قبول شهادت وی را در بر میگیرد(نجفی، 1404، ج41: 15).و نیز ماده 1313 قانون مدنی هم یکی از شرایط شاهد را عقل میداند.
3) عدالت؛ با توجه به آیهی شریفه «. . .و أَشهِدوا ذَوی عدلٍ مِنکُم؛ و دو مرد عادل از خودتان را گواه بگیرید»(طلاق/2) مشخص میشود در شاهد عدالت شرط است. و نیز آیه شریفه: «. . .َیَحکُمُ بِهِ ذوا عدلٍ مِنکُم؛ دو نفر عادل از شما معادل بودن آن را تصدیق کنند»(مائده/95) که در تفسیر آیه شریفه آمده: برای خارج شدن از شک و تردید، خداوند فرموده این موضوع باید زیر نظر دو نفر شاهد عادل انجام بگیرد و لازمه عادل بودن، مسلمان بودن است(فاضل مقداد، بی تا، ج1: 368). لذا یکی از شرایط شاهد عدالت می باشد(محقق حلی، 1408، ج4: 115؛ علامه حلی، 1410، ج2: 156؛ شهید ثانی، 1384، ج5: 252؛ موسوی خمینی، 1425، ج4: 149) و در مورد مفهوم عدالت گفته شده: عدالت یک حالت روحی ثابت و پایداری است که انسان را به رعایت تقوا و مروت وادار میکند و این عدالت با ارتکاب گناه کبیره و با اصرار بر صغیره و نیز با ترک مروت از بین میرود(شهید ثانی، 1384، ج5: 252-255) ویا گفته شده که عدالت ملکهای است که شخص را از معصیت باز میدارد(موسوی خمینی، 1425، ج4: 149). و دکتر کاتوزیان اینگونه عدالت را تعریف میکند: «عدالت مفهومی اخلاقی است که فیلسوفان و حقوقدانان را ه رسیدن به سعادت و مظهر نیکیها و مبارزه با پلیدیها و ستمگریها را با این واژه بیان میکنند(کاتوزیان، 1385، ج2: 36).
4) ایمان؛ بر طبق قانون(ماده1313 ق.م)، یکی از شرایط شاهد، ایمان میباشد و گفته شده این شرط بین فقهای امامیه اتفاقی است لذا اگر شاهد جزء اقلیتهای دینی باشد نمیتواند بر علیه فرد مسلمان شهادت بدهد ولی اگر مدعی علیه هم کیش شاهد باشد به موجب قاعده الزام شهادتش پذیرفته میشود(محقق داماد، 1406، ج3: 75) البته برخی ایمان را به معنای کسی که اقرار به ولایت ائمه اطهار میکنند، دانسته و آن را یک امر اجماعی میدانند(نجفی، 1404، ج41: 16؛ شهید ثانی، 1384، ج5: 252) ولی ایمان در نگاه برخی از حقوقدانان ما معنای کلی تری نسبت به دیدگاه فقها دارد، مثلاً دکتر مدنی ایمان شاهد را همان اسلام وی میداند(مدنی، 1379، ج2: 279) و دکتر واحدی ایمان را اعتقاد داشتن به خداوند و روز رستاخیز میداند و اینکه شخص«اشهدُ أن لا الهَ الّا الله» را بر زبان جاری کند(واحدی، 1382: 160-161).
5) طهارت مَولِد؛ بنا بر نص قانون(ماده 1313ق.م) یکی از شرایط شاهد طهارت مولد است. و از دیدگاه فقها نیز، طهارت مولد یعنی زنا زاده نبودن از شرایط شاهد میباشد(شیخ طوسی، 1407، ج6: 309؛ محقق حلی، 1408، ج4: 120؛ شهید اول، 1417، ج2: 127) و گفته شده در صورتی شهادت زنا زاده مردود میباشدکه حال وی از لحاظ شرعی ثابت شده باشد(شهید ثانی، 1384، ج5» 257).
6) مورد تهمت نباشد(در اصطلاح حقوقی یعنی ذینفع نبودن)؛ که در تبصره2 ماده 1313 ق م آمده: «شهادت کسی که نفع شخصی به صورت عین یا منفعت یا حق رد دعوی داشته باشد و نیز شهادت کسانی که تکدی را شغل خود قرار دهند پذیرفته نمیشود» که با توجه به مفهوم ماده مذکور، بعلت تهمت، شهادت این افراد قبول نمیشود. و دکتر امامی در این باره میگوید: چون در این صورت شاهد متهم به طرفداری است و با نفع شخصی در مورد شهادت، احتمال دروغ و جانبداری شاهد میرود لذا اظهاراتش نمیتواند موجب اعتماد دادرس شود(امامی، 1374، ج6: 197). فقها هم مفصلاً در این مورد بحث کردهاند، فی المثل، شهید ثانی در مورد تهمت میفرماید: به این معنی که شاهد با شهادتش بخواهد سودی ببرد یا ضرری را از خود دور کند لذا شهادت شریک برای شریک دیگر در مال مورد اشتراک به علت تهمت پذیرفته نمیشود البته اینطور نیست که هر نوع تهمتی ضرر بزند چون شهادت رفیق به نفع رفیقش پذیرفته است(شهید ثانی، 1384، ج5: 257-258) و در جواهر آمده که در شرط بودن ارتفاع تهمت هیچ اختلافی نه نصی و نه فتوایی در آن نیست بلکه اجماع بر آن اقامه شده(نجفی، 1404، ج41: 60). و روایاتی نیز بر این امر دلالت میکنند، مانند آنکه عبدالله بن سنان گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: شاهدانی که رد میشوند کیانند؟ حضرت فرمود: کسی که به وی مظنون هستی و متهم، گفتم: پس فاسق و خائن چی؟ فرمود: آن در ظنین داخل است و نیز در سوال سلیمان بن خالد از امام(ع) در این مورد، امام(ع) عین همین پاسخ را دادند1(حر عاملی، 1409، ج27: 373)و همچنین: محمد بن مسلم از أبی جعفر(ع) نقل میکند: پیامبر(ص) فرمود: شهادت کودک و خصم و ظنین جایز نیست2(پیشین: 374).
7) اسلام؛ شهید اول در دروس یکی از شرایط شاهد را اسلام میداند، با این بیان که شهادت غیر ذمی از کفار مورد قبول نیست و شهادت ذمی در وصیت قبول میشود نه در ولایت، هنگامی که مسلمان وجود نداشته باشد اگرچه در سفر نباشد(شهید اول، 1417، ج2: 124) و نیز شهید ثانی در شرح لمعه میفرماید: شاهد باید مسلمان باشد چون کافر، فاسق و ظالم است لذا این اوصاف موجب عدم پذیرش شهادت میشود مگر در مورد وصیت، هنگامی که شاهد مسلمان وجود نداشته باشد، شهادت کافر ذمی به وصیت مورد قبول است(شهید ثانی، 1384، ج5: 250-251).
و اما شرایط شهادت:
خود شهادت هم باید دارای شرایطی باشد که فقها در این مورد بحث مستند شهادت را مطرح کردهاند، و اینکه شهادت باید از روی علم قطعی باشد همانطور که خداوند میفرماید: «و لا تقفُ ما لیسَ لَکَ بهِ علمٌ؛ از آنچه به آن آگاهی نداری پیروی مکن»(اسراء/36) و نیز جعفر بن حسن بن سعد میگوید: از پیامبر(ص) در مورد شهادت

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع اعاده دادرسی، سند رسمی، اثبات دعوی، شخص ثالث Next Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع اثبات دعوی، قانون مدنی، ادله اثبات دعوی، ابراهیم (ع)