منبع پایان نامه ارشد با موضوع سلسله مراتب، زمان چرخه، عزت نفس

دانلود پایان نامه ارشد

اگر يک شريک عاشق لودوسي داشته باشد؛ و شروع به صميمي شدن بيش از حد کند، يا برنامه اي براي دراز مدت داشته باشد يا خواسته اي ديگر داشته باشد، عاشق لودوسي رابطه را قطع مي کند و رابطه جديدي با فرد ديگري شروع مي کند( لي، 1977 و 1973).
3- استورگ: يک شيوه ي عشقي است که استرس را پايين مي آورد اما محبت را عميق و تعهد به وجود آمده در رابطه را بيشتر مي کند. اغلب همانند دوستي دراز مدت است که اعتماد در طول زمان ساخته مي شود و اصراري بر عشق ورزيدن نيست(فريکر و هانس، 2006). عشقي است پايدار و بر اساس اعتماد، احترام و دوستي است. در ضمن عاشق استورگي به طور معمول با شريک خود مانند يک دوست قديمي برخورد مي کند و روابط عاطفي شديد يا جذاب فيزيکي را براي شريک خود در نظر نمي گيرد و ترجيح مي دهد که در مورد علائق مشترک با شريک خود صحبت کند تا اينکه احساسات خود را مستقيم اظهار کند. از رابطه جنسي خجالت مي کشد و تمايل دارد که محبت خود را به راه هاي غير جنسي نشان دهد(لي، 1973). اين سبک آرام ايجاد مي شود و اغلب براي جسماني شدن نياز به سالها دوام دارد. عاشقان استورگي مي توانند عدم حضور طولاني مدت معشوق را تحمل کنند و در واقع سبک دوست گونه اي از عشق دارند(استفاني و گريفين، 2006).
سبک هاي عشق ورزي ثانويه
سبک هاي عشقي اوليه مي توانند با هم ترکيب شوند و سبک هاي عشق ثانويه را تشکيل دهند. سه سبک ثانويه که به وسيله ي لي تعيين شده اند، شامل ترکيب هايي از سبک هاي عشقي اوليه مي باشد.
1- پراگما: اين نوع از سبک عشق، ترکيبي است از استورگ و لودوس مي باشد و آن عشقي است که براي شريک ارزش بسيار قائل مي شود و به دنبال همسر مناسب مي گردد. عاشق پراگماتيک يک نگاه عملي به عشق دارد و دنبال عاشق سازگار مي گردد(فريکر و هانس، 2006). او ليستي از خريد اقلام را تدارک مي بيند و همسر خود را بر اساس چگونه خوب بودن در ارضاء نيازها انتخاب مي کند. عاشقان پراگماتيک به سردي، شريکان خود را بر مبناي مجموعه اي از ملاکها(جايگاه اجتماعي، پست و مقام و غيره )، انتخاب مي کنند. عشق پراگماتيک به طور اساسي نسخه اي از استورگ است که با اضافه شدن لودوس به وجود آمده است(لي، 1973، 1977).
2- مانيا: يکي از شيوه هاي عشق ورزيدن ثانويه است که شکل هايي از اروس و لودوس را ترکيب مي کند. آميزه اي از يک حس مالکيت عميق و نوع اضطرابي از عشق را نشان مي دهند(هندريک و هندريک، 1987). دوست داشتن کسي يک دغدغه هميشگي است و در اينجا يک نياز مأيوس کننده اي براي دوست داشته شدن و اطمينان مجدد از عشق وجود دارد(لي، 1998). عاشقان مانيايي کمبود اطمينان به خود دارند که همراه با اروس است و خود کنترلي عاطفي، که همراه با لودوس است. اين سبک عشق حسادتي است که به وسيله عواطف خود دفاعي، تلاش هاي نااميد کننده براي ايجاد محبت در معشوق و عدم توانايي در بارور کردن و يا اعتماد به محبت که در عشق بايد به طور واقعي نشان داده شود، به وجود مي آيد. عاشق مانيک از عاشق شدن و دوست داشته شدن نااميد است، بلافاصله آينده را با جفت خود تصور مي کند و مي خواهد ببيند که شريک روزانه ي او آيا عشق و تعهد نشان مي دهد. اين نوع عشق غير منطقي، فوق العاده حسادت برانگيز، همراه با زور و اغلب ناخوشايند است. اين نوع عشق با وجود هيجانات شديد و عواطف وسواسي شديد، حسادت فوق العاده زياد و شک و ترديد نسبت به ديگري متمايز مي شود(لي، 1973).
3- اگيپ: آخرين نوع ثانويه ي عشق است، ترکيبي از اروس و استورگ است. اين سبک عشق از خود بيخودي است که يک اجبار براي دوست داشتن و مراقبت از ديگران، بدون هيچ گونه انتظار پاداش متقابل است. عاشق معمولي اگيپ اعتقاد دارد که هر کسي ارزش عشق را دارد و دوست داشتن ديگران وظيفه ي هر فرد بالغ است. با توجه به روابط عشقي فردي، يک عاشق اگيپي به طور عاقلانه اي خود را به جفت خود اختصاص مي دهد، حتي گاهي به خاطر رقيب کنار مي کشند. اين نوع عشق که ترکيبي از استورگ و اگيپ است پاک و مراقب گونه است و معشوق بسيار مهم است. براي مثال عشاق اگيپ اگر شريکشان با کس ديگري رابطه برقرار کند، رابطه عشقي خود را با او ادامه مي دهند( لي، 1973و1977).

جدول 3-4: مقياس نگرش هاي عشقي هندريک و هندريک156(استفاني و گريفين، 2006)
LAS
تعريف عشق
توصيف
اروس
عشق شادي آور
در نگاه اول عاشق شدن، ايده آل از نظر جسماني، دستور دادن، ابراز عواطف شديد، صميميت جنسي، تعهد قوي، افشاگري فوق العاده زياد و داراي اعتماد به نفس
لودوس
عشق بازيگري
داراي چندين دوست، فريبکار، داشتن تنوع، عزت نفس تو خالي، اجتناب از تعهد و اجتناب از ابراز عواطف شديد و حسادت و . . . .
استورگ
عشق دوستانه
دوستي عميق به منظور صميميت جنسي، عدم حضور طولاني مدت، اجتناب از ابراز عواطف شديد.
پراگما
عشق فهرست خريد157
مجموعه تمايلات مطلوب، عمل گرا، منطقي، فکرکردن قبل از عمل و رقابتي.
مانيا
عشق افراطي
سلطه گر، دل مشغول، نامطمئن، حسود، کم تحمل در جدايي، هراس از جدايي و طرد و عواطف دو طرفه
اگيپ
کوچک کردن خود
ارجحيت تمايلات ديگري بر تمايلات خود، در خدمت طرف مقابل بودن و بخشش، تحمل، صبر و حمايت گري بدون هيچ خواسته اي.

سلسله مراتب عشق158
مطابق با نظر الينور روچ159(1973، 1975، 1978)، که يک پيشکسوت در زمينه ي استفاده از تجزيه و تحليل هاي اوليه و مفاهيم زباني طبيعي است( مانند: عشق، سگ، سيب)، مي توان مشاهده کرد که هم ابعاد افقي و هم ابعاد عمومي در سلسله مراتب عشق وجود دارد. تمرکز اوليه نظريه بر روي سازمان چرخه اي مفاهيم يا روابط بين سطوح مفاهيم مختلف بود. مفاهيم در يک سطح، ممکن است شامل سطوح بالاتر دروني يا بيروني باشند. به عنوان مثال مجموعه اي از مفاهيم مانند ميوه و سيب و خوشمزه ي قرمز يک چرخه ي عيني – انتزاعي را به وجود مي آورد(نقل از هازان و شيور، 1987).
با استفاده از روش هاي اساسي توسعه يافته به وسيله روچ، بعضي از محققان ساختار سلسله مراتبي مفهوم عشق را مورد بررسي قرار داده اند. روانشناسي به نام شاور، اسچوارتز، کايرسون و کاننور160(1987)، به عنوان مثال مدرکي دال بر اينکه عشق يک مفهوم سطحي اصلي است و در طبقه ي هيجان قرار مي گيرد و مفاهيم متنوعي را نشان مي دهد، يافتند. يعني اينکه اغلب مردم هوس، دلباختگي و علاقه هايي به انواع عشق دارند که به نوعي هيجان مثبت آنها بر مي گردد.
چرخه سلسله مراتبي عشق و ديگر هيجان ها
تحقيقاتي در اين زمينه به وسيله شاور و همکارانش(1987)، انجام شد و اشاره به اين دارد که عشق مفهوم سطحي اصلي است که در طبقه ي هيجان ها قرار مي گيرد و منعکس کننده ي انواعي از عشق است، از اين موارد عشق مادرانه به عنوان پر دامنه ترين سبک براي نمونه اصلي در نظر گرفته شده است.

الگوي نخستين عشق
مطابق با نظر روچ بسياري از مفاهيم زباني طبعي يا طبقه ها ساختاري دروني دارند که اعضا ي آن طبقه در رابطه با درجه اي که شباهت دارند در آن طبقه قرار مي گيرند. يک الگوي نخستين، بهترين و آشکارترين مثال از مفهوم است. افراد نمونه هاي اوليه را به کار مي برند تا در تصميم گيري به آنها در يک مؤلفه ي جديد يا تجربه اي که متناسب با مفهوم ويژه باشد کمک کند. به عنوان مثال در تلاش براي تصميم گيري در مورد اينکه در عشق با همسر، يک مرد بايد احساسش را اينگونه تنظيم کند که(من خوشحالم موقعي که او اينجاست و من ناراحتم موقعي که او اينجا نيست)، افکارش را(من هميشه به او فکر مي کنم، من نگران اين هستم که بچه هاي ما شبيه کدام يک از ما هستند)، و رفتارهايش را(من برنامه ام را طوري مرتب مي کنم که زمان خود را با او بگذرانم و ما هر جا که بخواهيم با همديگر مي رويم)، تقسيم کند يا خير، او در طي روابطش با نمونه ي اوليه اين ها را تجربه کرده است – مدل ذهني او – از عاشق بودن(افرادي که عاشقند هنگامي که جدا از هم باشند همديگر را فراموش مي کنند و زياد به يکديگر فکر مي کنند با تصور اينکه در آينده با يکديگر هستند و قسمت زيادي از زمان خود را با يکديگر سپري مي کنند). اگر آنچه را که مرد تجربه مي کند به نمونه ي اوليه اش مربوط شود او احتمالاً نتيجه خواهد گرفت که در حقيقت عاشق همسر خود است.
نظريه يا الگوي نخستين عشق براي نشان دادن ساختار افقي يک تنوع از مفاهيم ارتباطي مشتمل بر عشق به کار برده شده است. فهر و روسل(1991)، به عنوان مثال از زنان و مردان خواستند تا بسياري از انواع عشق هايي را تجربه کرده اند مجدداً بسازند و سپس از گروه ديگر افراد خواستند که اين تنوع هاي عشقي را در رابطه با نمونه هاي اصلي يا نمونه خوب به وجود آورند. از 93 نمونه بوجود آمده، عشق مادري بهترين نمونه و مثال از عشق شد به دنبال آن عشق پدرانه، رابطه دوستي، عشق خواهرانه، عشق رومانتيک، عشق برادرانه و عشق خانوادگي قرار گرفتند. عشق جنسي و عشق عروسکي يکي از کمترين نمونه هاي اوليه ي عشقي شد. محققان همچنين شکل هاي نمونه هاي اصلي عشق را تعيين کرده اند. به عنوان مثال در يک اظهار نظر اوليه فهر161(1988)، از يک گروه خواست تا ويژگي هاي مفاهيم عشقي را ليست بندي کنند و از گروه دوم خواست چگونگي عشق آينده ي خود را تعيين مقدار کنند. به ميزاني که شرکت کنندگانش به آن اعتقاد داشتند مرکزي يا نمونه ي اوليه ي عشق در نظر گرفته شد که شامل اعتماد، توجه، صداقت، دوستي، احترام، نگران يکديگر بودن، وفاداري و تعهد است. شکل هايي که به طور محيطي شرح داده شدند براي مفهوم عشق مانند تنها ديدن کيفيت هاي خوب يکديگر، مثل پروانه دور سر همديگر چرخيدن، بي ثباتي، وابستگي و ترس مهم نبودند. اخيراً روان شناساني چون آرون، آرتور و وبست باي162(1996)، را توضيح ساختار زير لايه ي نمونه ي اوليه ي عشق فهر را توسعه دادند. اين محققان مدرکي بدست آوردند که 68 شکل از عشق نمونه ي اوليه به وسيله شرکت کنندگان فهر در تحقيق سال 1988 تعيين شده بودند و مي توانست به طور قابل اعتمادي به سه بُعد که مشابه با نظريه ي مثلثي اشتنبرگ از عشق بود تقسيم شود، هوس، صميميت و تعهد.
گفتار سوم: نظام عاطفي خانوادگي بوون
سير تاريخي موثر بر ديدگاه نظام عاطفي
داروين و بوون هر دو در تجارب پژوهشي خود به يك جهت گيري نظري جديد رسيدند. داروين ناگهان متوجه”اصل تكاملي تدريجي” شد. بوون هم ناگهان متوجه”خانواده” به عنوان يك “سيستم عاطفي”شد. بوون متوجه شد، شدت رابطه عاطفي بين مادر و بيمار اسكيزفرنيك به قدري قوي است و آنها به اندازه اي قاطي و تحت تاثير هم هستند، كه جدا ديدن آنها بسيار دشوار است (کار، 2000، کارتر و مک گلدريک، 1980، 1991). اين فرايند تشديد شدة مادر- بيمار به ويژه با شدت روابط عاطفي در كل خانواده هسته اي متفاوت نيست و اين فرايند تمام خانواده را در برمي گيرد. عملكرد عاطفي تك تك اعضاي خانواده به قدري وابسته به هم است كه خانواده دقيقا واحدي عاطفي تلقي مي شوند. يعني ساير اعضاي خانواده در تقويت و تداوم مشكل بيمار اسكيزوفرنيك نقش دارند. وجود دوره هايي از دوري و نزديكي اعضاي خانواده(مانند يك ساز آكاردئون) بود(مايکل، نيکلوز- ريچارد، و شوارتز، 1387، ترجمة دهقاني، گنجوي، نجاريان، و همکاران، اسکورن و فريدلاندر، 1998).
چهار نقطه عطف در تفكر بشري که شامل چهار انقلاب بود، تاثير بسزايي در تدوين ديدگاه سيستمي(مثل نظريه بوون) داشت(سکستون، ويکس و روبينز163، 2003).
انقلاب اول شامل انتقال مركزيت عالم از زمين به خورشيد(قرون وسطا)بود. تفكر سيستم ها در خلال قرن ششم قبل از ميلاد (2500سال قبل)به ميزان قابل توجهي تفكر در باره سيستم ها مطرح بوده است، مواردي مثل زمين روي شاخ هاي گاو قرار دارد، مدل نافذ بطلميوس بيان داشت، زمين مركز عالم و ثابت است و همه چيز حول زمين مي چرخد. همچنين تبيين هاي جادويي بيماري هاي رواني از طريق پديده هاي توجيه ناپذير (سحر و جادو/ حلول ارواح شرور) از اين دست بود(بر تالانفي164، 1968، کوپر، 2001، کار، 2000).
انتقال مركزيت عالم از زمين به خورشيد توسط نيكلاس كپرنيك(1512، به نقل ازرونال، 1382، ترجمة افشار) با مدل خورشيد-مركزي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد دینامیکی Next Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع رفتار انسان، بهداشت روان، ناخودآگاه