منبع پایان نامه ارشد با موضوع سبک دلبستگی، سبک های دلبستگی، درون کاوی

دانلود پایان نامه ارشد

1380). این گونه افراد به دیگران اعتماد نمی کنند همیشه یک نوع فاصله ی هیجانی را از دیگران حفظ می کنند. اغلب تنها و متخاصم هستند. خصومت زیاد آن ها محصول نیاز دلبستگی ناکام شده، همراه با انتظار طرد از سوی دیگران می باشد. راهی که اشخاص مضطرب و دو سوگرا در بزرگسالی در پیش می گیرند، افزایش فعالیت نظام دلبستگی است. آن ها کوشش می کنند تا فاصله را با انگاره دلبستگی به حداقل برسانند و از این طریق خصومتی پنهان را اعمال می کنند، به طوری که سعی دارند تا عشق دیگران را از طریق چسبیدن، واکنش مراقبتی شدید و پاسخ های کنترلی به دست آورند. این موضع گیری بسیار افراطی است و بیانگر اضطراب، رنج و عذاب141 و طلب کمک است که موجب خشم دیگران و گسست142 در روابط می شود (کوبک و همکاران، 1993، فینی143، 1990 به نقل از فیروزی، 1380). به گفته فینی و نولر (1990؛ به نقل از محمدیان آکردی، 1383) بزرگسالان دوسوگرا در روابط عاطفی خود با دیگران انحصار طلب144 و وابسته بوده، دائماً نگران طرد و رها شدن از سوی دیگران هستند و با وابستگی شدید به دیگری سعی در کاهش اضطراب جدائی145 خود دارند. این گونه افراد دارای روابط بی ثبات، هیجانی و توام با احساسات هستند.

سبک های دلبستگی از نظر هازان و شیور
بر پایه طبقه بندی در مورد سبک های دلبستگی نوزاد – مراقبت کننده، هازان و شیور (1987؛ محمدیان آکردی، 1383) سبک های مشابهی را در روابط محبت آمیز بزرگسالان پیدا کردند که با تاریخچه دلبستگی و الگوهای عملی آنان ارتباط داشت. این سبک ها به عنوان سه سطح از سبک های دلبستگی در این پژوهش مورد توجه قرار گرفته که به طور مختصر به توضیح آنها پرداخته می شود:
1. سبک دلبستگی ایمن
افرادی که دارای این سبک هستند کمتر از خطرات می ترسند، زیرا در موقعیت های خطر زا خود را تنها احساس نمی کنند (میکولینسر، 1990؛ به نقل از محمدیان آکردی، 1383) و تمایل به ایجاد ارتباط صمیمانه و مثبت با دیگران دارند و نسبت به افراد دارای سبک های نا ایمن حرمت خود بالاتری دارند (فینی و نولر، 1996؛ به نقل از محمدیان آکردی، 1383). نسبت به دنیا و دیگران اعتماد دارند. بنابراین دلبستگی ایمن منعکس کننده قوانینی است که به فرد اجازه می دهد اضطراب را بشناسد و برای دستیابی به تسلی و حمایت به سوی دیگران برگردد.
2.سبک دلبستگی نا ایمن
افراد اجتناب گر کسانی هستند که همان رفتار کودکان اجتنابگر را دارند. آن ها از ایجاد روابط صمیمانه با دیگران اجتناب می کنند و در مقیاس های روابط عاشقانه نمرات کمتری را به دست می آورند (فینی و نولر، 1990؛ به نقل از محمدیان آکردی، 1383). این افراد در مصاحبه های دلبستگی بزرگسال، با اتخاذ راهبردهایی نظیر تاکید بر خود گوئی و خود اتکائی اهمیت رابطه با انگاره دلبستگی را انکار می کنند و سعی می کنند فاصله ی خود را از انگاره دلبستگی حفظ نمایند و از بروز هیجانات منفی خود ممانعت کرده و نوعی خود اتکائی وسواسی دارند (میکولینسر و همکاران، 1990؛ به نقل از محمدیان آکردی، 1383). این سبک دلبستگی منعکس کننده قواعدی است که شناختن آن اضطراب و جستجوی حمایت را محدود می کند.
3. سبک دلبستگی دوسوگرا
افراد دارای این سبک شبیه کودکان دوسوگرا هستند و در روابط عاطفی شان با دیگران انحصار طلب و وابسته اند (فینی و نوللر، 1990؛ به نقل از محمدیان آکردی، 1383) و دائم نگران طرد شدن و رها شدن از سوی دیگران هستند و با وابستگی شدید به دیگری سعی در کاهش اضطراب جدایی خود دارند. این افراد نسبت به عواطف منفی اشان در رابطه با تجارب دلبستگی کودکی خود هشیار هستند و در نتیجه از احساس درماندگی و اضطراب شان نیز آگاهی دارند (میکولینسر و همکاران،1990؛ به نقل از محمدیان آکردی، 1383). بنابراین دلبستگی اضطرابی ـ دوسوگرا با افزایش حساسیت در جهت عاطفه منفی و بالا رفتن تظاهرات اضطراب مشخص شده است..
ثبات سبک های دلبستگی
طبق نظریه ی دلبستگی، سبک های دلبستگی در طول زمان در نمونه های جمعیت عمومی نسبتاً ثابت هستند (کراول و تری بوکس، 1995؛ به نقل از غفوری،1385). بالبی اعتقاد داشت تجسم های ذهنی یا مدل های درون کاوی که کودک در روابط خود دارا می باشد، ناشی از تجربه های مراقبتی او هستند. کودکان بر اثر تجربه مکرر تعامل با موضوع دلبستگی، باورها و انتظاراتی را درباره مراقبین خود از نظر دسترسی و پاسخ گویی شکل می دهند. این باورها و انتظارات سبب می شود کودکان گرایش به تجربه ی روابطی داشته باشند که با آن انتظارات همسان هستند و دیگران را به شیوه ای درک کنند که با آن اعتقادات همبسته باشد. به عبارت دیگر، چنین باورهایی پاسخ های شناختی، رفتاری و هیجانی آنان را در تعامل های اجتماعی آینده هدایت خواهد نمود. بنابراین روابط ایمن یا نا ایمن در بزرگسالی می تواند بازتاب تجربه های دلبستگی در اوایل کودکی باشد ( فریلی، 2002 ).
هر چند این عقیده که تجربه های دلبستگی اولیه می تواند بر سبک دلبستگی فرد در بزرگسالی تاثیر داشته باشد بحثی نیست. فرضیه های مربوط به منبع و میزان هم پوشی این نوع دلبستگی بحث انگیز می باشد. ضریب همبستگی ثبات دلبستگی فرد به والدینش را در حدود 25/0 تا 39/0بود ( فریلی، 2002).از مجموع مطالب مذکور چنین بر می آید که الگوهای دلبستگی بزرگسالان ریشه در روابط دلبستگی کودکی دارند. هر چند مکانیسم های اجتماعی و شناختی متکی بر نظریه های دلبستگی، دلالت بر نقش ثبات در سبک دلبستگی دارند (فریلی، 2002).
اما به تاثیر عواملی که منجر به تغییر الگوی دلبستگی می شوند نیز باید اندیشید. در برخی از مواقع تغییر در مدل های درون کاوی ناشی از وقوع رویدادهای مهم و چشمگیری است که در محیط اجتماعی شخص به وقوع می پیوندد که با انتظارات وی منطبق نیستند. برای مثال قرار گرفتن در یک رابطه با ثبات و ارضاء کننده146 ممکن است منجر به تغییر در مدل های درون کاوی کسانی شود که بازخوردی بدبینانه درباره احتمال وجود چنین روابطی دراند. درصد بالای افرادی که دارای ازدواج های باثبات هستند، دلیلی بر این مدعا است. همچنین یک شخص ایمن که در یک رابطه منفی خاص درگیر شده است، ممکن است در نتیجه این تجربه، نا ایمن شود، البته اثر این گونه تجارب منفی به طول مدت آن ها و نیز این که این تجارب از نظر هیجانی تا چه حد مهم و تاثیر گذار بوده اند، مربوط می شود. این نظر که تجارب ارتباطی و سایر رویدادهای مهم زندگی، ممکن است سازمان دلبستگی و مدل های درون کاوی را تغییر دهند، ناقض نظریه دلبستگی نیست، برای مثال در یک تحقیق در مورد زوج های جوانی که دارای روابطی ارضاء کننده با همسرانشان بودند، این روابط مثبت موجب افزایش ایمنی در آنها شده بود (فینی، 1999؛ به نقل از غفوری، 1385).
بخش چهارم: گستره نظري مربوط به باورهاي ارتباطی غيرمنطقي و انواع آن ها:
باورهاي غيرمنطقي مؤثر در اختلالات زناشویی
به نظر اليس باورهاي غيرمنطقي كه مي‌توانند به اختلال در روابط زناشويي منجر شوند عبارتند از(اليس و ديگران،1989؛ به نقل از شریفی، 1390):
حكم كنندگي: اساسي‌ترين نوع باورهاي غيرمنطقي كه در روابط وجود دارند، برخاسته از فلسفه «لزوم» در مقابل «تمايل» است. انسان‌ها به راحتي و خيلي عادي به عوض آن كه به داشتن ويژگي‌هايي در روابط خود، اظهار تمايل كنند، به غلط وجود آن ويژگي ها را در خود، ديگران و محيط الزامي مي‌دانند. براي مثال هرگاه فردي با قاطعيت، رفتار يا ويژگي‌هاي خاصي را از همسرش انتظار داشته باشد، در صورتي كه آن ها برآورده نشود، بطور اجتناب‌ناپذيري دچار احساسات منفي از قبيل خشم، شكست و خودخوري خواهد شد؛ و يا اگر چنين حكم كنيد كه همسرتان پيوسته بايد از شما حمايت كند و شما را تأييد نمايد (با توجه به اينكه هيچ فردي كامل نيست)، احتمالاً همواره با عدم تأييد و حمايت از طرف همسر، شديداً دچار خشم مي‌شويد. باورهاي غيرمنطقي به وضوح در كلمات «بايد» يا «بايستي» كه فرد غيرمنطقي درباره روابط بطور كلي و رابطه با همسر بطور اختصاصي، در ذهن دارد، ديده مي‌شود. عباراتي از قبيل: «زوج‌ها بايستي كاملاً از يكديگر حمايت كنند!»، «همسران هميشه بايد ديگري را بر خود مقدم بدارند!». انتظارات و خواسته‌هايي كه افراد در روابط با يكديگر جستجو مي‌كنند ممكن است تحكم‌آميز يا ترجيحي باشند و هر يك از تحكم‌ها و ترجيحات مي‌توانند قوي يا ضعيف باشند. در ازدواجهاي ناموفق زن و شوهر به جاي اينكه نسبت به ماهيت ازدواج و رفتار همسر، اظهار تمايل كنند، بيشتر به گونه‌اي تحكم‌آميز متوقع اند. لذا تمايلات و خواسته‌هاي غيرواقعي حكم كننده، باقي مي‌ماند در حالي كه در تمايلات غيرواقعي غير حكم‌كننده احتمال تغيير وجود دارد، زيرا ادراك و استنباط فرد از واقعيت، تحت تأثير باورها و طرز تلقي‌هاي حكم كننده قرار مي‌گيرد. بر اساس نظريه عقلاني ـ عاطفي رويدادهاي محرك با عبور از غربال باورها است كه معني مي‌يابند. رويدادهاي محرك مي‌تواند محيطي و يا ساخته خود فرد باشد.
نيازمندي: مردم اغلب اين باور را با خود دارند كه يك زندگي شاد و توأم با احساس ارزشمندي در صورتي حاصل مي‌شود كه امور و رويدادها به دلخواه فرد باشد. اين باور غيرمنطقي كه در روابط زناشويي تأثير فراواني دارد، عبارت از همان باور غيرمنطقي «وابستگي به ديگران» است. چنين افرادي در خود احساس شديدي براي جلب محبت افرادي خاص و يا حتي اكثر افراد، خلق مي‌كنند و در صورت مواجه شدن با كم محبتي ديگران، به شدت دچار پريشاني مي‌شوند. اين افراد براي اين كه از ديگران محبت كاملي (بيشتر از معمول) دريافت كنند هميشه در اضطراب بسر مي‌برند و هرگاه دريابند كه اين محبت «ضروري» بطور كامل تأمين نشده است، افسرده و گوشه‌گير خواهند شد. نيازمندي غيرمنطقي در روابط، به حسادت و تملك‌گرايي افراطي منجر خواهد شد و جلب محبت و احترام ديگران براي چنين افرادي از لحاظ اهميت هم عرض اهميت اكسيژن و آب مي‌گردد(اليس و ديگران، 1989؛ به نقل از شریفی، 1390).
ناشكيبايي147: برخي افراد با خود، اين باور غيرمنطقي را دارند كه قادر به تحمل مشكلاتي كه در روابط آن ها با ديگران پيش مي‌آيد نيستند. ريشه اين باور غيرمنطقي اين است كه احساسات نامطلوب و ناخوشايند واقعاً غيرقابل تحمل هستند و نبايستي از وجود اين احساسات رنج برد. هرگاه فردي در طول زندگي خود لطمه‌اي ديده باشد، با نگراني در مورد احتمال بروز مجدد آن، به خود مي‌قبولاند كه توانايي ندارد مجدداً آن چنان وضعيتي را تحمل كند و هرگاه تصور كند كه آن مسئله ممكن است تكرار شود، به هراس مي‌افتد و به دنبال آن به فردي مضطرب و گوش به زنگ (مراقب افراطي) تبديل مي‌شود. بر اساس نظريه عقلاني ـ عاطفي هرگاه بين زن و شوهر مشكل و اصطكاكي پيش آيد و آنان بر اين باور خود ادامه داشته باشند كه نبايد رنجشي بين آن ها رخ دهد «اضطراب عدم آسايش»148به شدت بروز خواهد كرد. براي مثال هر يك از آن ها ممكن است با خود بگويد: «اين مسئله آنقدر زشت است كه من به هيچ وجه قادر به تحمل آن نيستم و براي تحمل آن بايد توانايي بيشتري داشته باشم!» (اليس،1980؛ به نقل از شریفی، 1390)
وحشتناكي149: زماني كه فرد به خود چنين حكمي كند كه امور و مسايل كه در ارتباط با ديگران پيش‌ مي‌آيند،‌ بايد به شيوه مشخص و معيني باشد و تحمل ناكافي در مقابل پيشامدها داشته باشد، هرگاه واقعيت، مطابق انتظارش نباشد، وحشت زده شده و آن را فاجعه تلقي خواهد نمود. همسر چنين فردي، هرگاه رفتار مناسب و ايده‌الي نداشته باشد، وي‌ مي‌پندارد كه اين وضعيت نه تنها مطلوب نيست بلكه بدتر از آن، نكبت‌بار است، و يا هرگاه اندك بي‌محبتي از طرف همسر خود احساس كند و يا در امري موفقيت كامل نداشته باشد، احساس مي‌كند كه وضع وحشتناكي اتفاق افتاده است. اين چنين افراد با اين باورها مشكلاتي كه در روابط زناشويي با همسر خود دارند را فاجعه مي‌پندارند. اين چنين انديشيدن، يك وضعيت ناگوار را وخيم‌تر نشان داده و باعث درماندگي بيشتر مي‌شود(اليس و ديگران، 1989؛ به نقل از شریفی، 1390).
محكوم‌كنندگي150: هرگاه افرادي كه

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع دوسوگرا، سبک دلبستگی، دلبستگی ایمن Next Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع باورهای ارتباطی، روان شناختی، کمال گرایی