منبع پایان نامه ارشد با موضوع زیست شناسی، حالات ذهنی، پلاسمایی، دو قطبی

دانلود پایان نامه ارشد

مثلا نور با سرعتی معادل 300 هزار کیلومتر در ثانیه حرکت می کند. انرژی گرمایی خورشید نیز در محمل نور حمل میشود. با توجه به اینکه فاصلهی خورشید تا کرهی زمین به طور متوسط برابر با 149 میلیون کیلومتر است، نتیجه میگیریم که قاعدتا ” انرژی خورشید حدود 8 دقیقه در واحد زمان طول میکشد تا به ما برسد” (طاهری، بی تا، ص 30). اما گفته شد که شعور تابع زمان و مکان نیست و انتشار آن هم تابع محدودیت ظرف زمان و مکان نیست و به همین خاطر در آن واحد میتواند در کل هستی منعکس شود. شعور میتواند در قالب ماده، انرژی یا به صورت مجرد انتشار یابد. اگر دو ماده در کنار هم قرار گیرند و با هم تماس داشته باشند کمکم شعور این مواد به همدیگر انتقال مییابد. برای مثال ” وقتی یک اتم سدیم در کنار یک اتم کلر قرار میگیرد داناک (شعور) یکی بر دیگری اثر گذاشته و نتیجهی آن ایجاد داناک کلروسدیم (نمک طعام) است که داناکهای سدیم و کلر را در خود دارد اما متفاوت از خود آنهاست” (ناصری، الف171:1391) و شخصیت خاص خود را داراست. “روش دیگر برای القای داناک میتواند گفتوگو باشد که ازطریق آن دانستهها و آگاهیهای دو نفر با هم رد و بدل میشوند” (ناصری، الف، 1391: 171-172). در حقیقت کلمات نقش ” قالب ” را برای انتقال شعور از گوینده به شنونده دارند. کلمات نوشتاری نیز همین نقش را دارند و هنگام نوشتن، شعور نویسنده را ثبت و به خواننده انتقال میدهند. در حقیقت قبل از آنکه شخص خواننده از ظاهر جملات مفهومی را درک کند، شعور نویسنده را دریافت میکند. براساس تئوری داناک ” فضای بین حروف یک نوشته، اطلاعات و آگاهی بیشتری از حروف همان نوشته دارند ” (ناصری، 27:1391). ” در حقیقت برای القای داناک میتوان از تمام حواس پنجگانه (دیدن، لمس کردن، چشیدن، بوییدن و شنیدن) استفاده کرد ” (همان، ص 173). انتشار مجرد شعور نیز بدین صورت است که به فرض میخواهیم شعوری خاص را به یک لیوان آب معینی در فاصلهای دور القا کنیم، کافی است ذهن خود را برای لحظهای به آن لیوان متوجه سازیم. در این صورت در همان لحظه شعور مورد نظر ما به آب آن لیوان القا خواهد شد.
2-6-2- شعور مثبت و منفی:
” سُبْحَانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا مِمَّا تُنبِتُ الْأَرْضُ وَمِنْ أَنفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا يَعْلَمُونَ ﴿يس: ٣٦﴾.
“پاک و منزه است آن که همهی زوج ها را او آفرید، از هر آنچه از زمین میروید و از خودشان و از آنچه که آنها نمیدانند”.
عالمی که ما در آن هستیم یک جهان دو قطبی است و هرچه در این عالم است “زوج” است: الفاظی مانند: روز-شب، تاریکی-روشنایی، خوبی-بدی، زشتی-زیبایی، مرد-زن، مثبت-منفی و… این مفاهیم در ظاهر نقطهی عکس هم یا نقطهی مقابل هم هستند ولی در اصل مکمل هم هستند. اگر یکی نباشد، دیگری نیز مفهوم خود را از دست دهد. مثلا اگر شب نباشد کسی مفهومی بنام روز را درک نمیکند. یا اگر زشتی نبود کسی مفهوم زیبایی را درک نمیکرد. گفتیم که شعور هیچ گونه کمیتی ندارد و نمیتوان آنرا دید یا لمس کرد و یا اندازهگیری کرد. فقط میتوان تاثیر و برآیند حضور آنرا در ماده مشاهده نمود؛ مثل “داروهای هومیوپاتی” (ویتولکاس، 1377). ماده زوج مقابل خود را دارد (مثل زهر- پادزهر). “بنابر نظریهی پل دیراک که در سال 1928 ارائه شد، الکترون باید زوجی داشته باشد: یعنی یک ضد الکترون. کشف ضد الکترون یا “پوزیترون” در سال1932 مؤید نظریهی دیراک بود که منجر به اعطای جایزهی نوبل فیزیک به او در سال 1933 شد” (هاوکینگ، 91:1386). “در فرضیهی کوآنتومی، ذرات میتوانند از انرژی و به صورت زوجهایی از ذره/ضدذره آفریده شوند” (همان، 159). انرژی نیز به نوبهی خود، زوج است: مثل بار مثبت و منفی در الکتریسیته. شعور نیز وجهی سوم در هستی است. باوجود اینکه انسان از روزگاران کهن به وجود آن پی برده بود و از آن استفاده میکرد اما توان علمی و تکنولوژیکی آن به اندازهای نبود که بتواند آنرا شناسایی کرده و ماهیت آن را تشریح کند. “مفاهیمی مثل نیروی حیات، پرانایاما، چی و… از جمله ی مصادیق این مطلب است” (ر.ک. ناصری، الف، 163:1391). “این بُعد اخیرا در علوم مختلف با مفاهیمی گوناگون نظیر consesnes در فلسفه، انرژی بیوپلاسمایی در زیست شناسی و آگاهی در فیزیک کوآنتوم وارد شده است و در فیلدهای مختلف علوم ذکرشده به صورت فعال در حال بررسی است” (همان، 165). بدین ترتیب این وجه جدید (شعور، داناک) نیز به دو بعد متقابل در صورت عام و به دو بخش مثبت و منفی در کلام تقسیم میشود.
2-6-3- تشعشع در کلام:
وقتی انسان میخواهد مفهوم خاصی را به دیگری برساند یا منظور خود را به هم نوعان خود ابراز کند از ابزار زبان یا به عبارت موجزتر، از ” قالب کلمات ” استفاده میکند. هر کدام از این کلمات، بار معنایی مثبت و یا بار معنایی منفی دارند. مثل کلمهی ” زیبایی” که بار معنایی مثبت و کلمهای مانند ” قتل” بار معنایی منفی دارد. همچنین جملات که از آرایشی از کلمات با نظم دستوری خاص هر زبان تشکیل میشوند نیز میتوانند در کل خود دارای بار معنایی مثبت یا منفی باشند. مثلا وقتی میگوییم ” دشت پر از گلهای زیباست ” جملهی ما بار معنایی مثبت دارد و هنگامی که میگوییم ” در آن حادثه افرادی به قتل رسیدند ” جملهی ما بار معنایی منفی دارد. بسته به اینکه نوع بار معناییای کلمات یا جملات دارند، تشعشع همسان با آن را در خود دارند. یعنی کلمات یا جملاتی که دارای بار مثبت هستند تشعشع مثبت و کلمات و جملاتی که دارای بار منفی هستند تشعشع منفی دارند.
2-6-4- تشعشع شعوری:
همانگونه که گفته شد هر کلمه یا جملهای بسته به بار معنایی آن، تشعشع مثبت یا منفی دارد. اما تشعشعِ یک کلمه یا جمله، مربوط به ظاهر آنهاست. گاهی جملات یا کلماتی را بکار برده میشود که ظاهرا تشعشع آن مثبت است ولی گوینده، در باطن نیت یا قصدی منفی در دل دارد. مثلا گاهی با افرادی برخورد میکنیم که از آنها خوشمان نمیآيد ولی به ظاهر هم که شده به سمت آنها میرویم و با آنها سلام علیک میکنیم در صورتی که در باطن اینطور نیست. در این شرایط به فرض اگر به طرف مقابل گفته شود ” از دیدنتون خوشحال شدم ” در حالیکه در باطن از دیدن وی حس ناخوشایندی ذهن ما را پر کرده است، جملهای با ظاهر مثبت و تشعشع مثبت را ایراد کردهایم که در باطن آن مفهومی منفی مستتر است. از دید تئوری داناک، مفهوم باطنی جملهی ما عبارت از همان ” شعور حاکم بر جمله ” است. جملهای در ظاهر تشعشع آن مثبت به نظر میرسد در حالیکه شعور حاکم بر جمله منفی است را چنین می توان تعریف نمود:
جملهای که تشعشع آن مثبت باشد و قصد درونی ما هم در حقیقت مثبت بوده باشد آن جمله در کل “تشعشع شعوری” مثبتی خواهد داشت. ولی جملهای که در ظاهر تشعشع مثبتی دارد ولی قصد باطنی ما یا حالات ذهنی ما در هنگام ادای آن جمله، منفی بوده باشد، تشعشع شعوری آن جمله نیز منفی خواهد بود. دربارهی جملاتی که هم نیت متکلم منفی بوده و هم تشعشع جمله منفی باشد نیز تشعشع شعوری جمله، منفی خواهد بود.
2-6-5- شارژ شعوری:
به فرض جملهای داریم که مفهوم ظاهری یا تشعشع آن مثبت است. حال اگر متکلم یا شخص گوینده از آن جملهی مثبت استفاده کند ولی در باطن از ادای آن جملهی مثبت، نیتی منفی، یا در هنگام ادای آن، حالات درونی منفی داشته باشد، علارغم ظاهر مثبت آن، شعور جمله منفی بوده و تشعشع شعوری منفیای خواهد داشت. در واقع وقتی متکلم کلمه یا جملهای را بکار میبرد بسته به حالات درونی خود آن کلمه یا جمله را ” شارژ شعوری ” میکند. یعنی هر نیتی که در ادای جمله داشته است شعوری مطابق با آن در جمله شارژ میشود. این جملات در برخورد با ماده نیز تاثیر شعوری خود را بر آن ماده اعمال کرده و آنرا نیز شارژ میکنند. اگر شارژ شعوری یک کلمه منفی باشد، در برخورد با یک ماده، شعور آنرا متاثر کرده و بار تشعشعی آن را منفی خواهد کرد. مادهای که با شعوری منفی شارژ شده است اگر به مادهای دیگر اضافه شود، شعور آن ماده را متاثر میکند. نمونهای از کلماتی که از نظر لغوی مثبت هستند ولی از نظر شارژ شعوری منفی شداند، لغت استعمار است. استعمار در لغت به معنی آبادسازی است. اما قدرتهای جهانی طی دوران گذشته، به نام استعمار (به مفهوم آباد سازی و عمران) به کشورهای عقب مانده وارد شده و به غارت و چپاول منابع آنها پرداختهاند و آبروی این لغت را بردهاند. اکنون استعمار در اذهان مردم نه به مفهوم آبادسازی بلکه بیشتر به معنی غارت، چپاول، رخنهی سیاسی و اقتصادی و … ثبت شده است و هنگام شنیدن این کلمه حسی منفی در ذهن ادراک میشود.
2-6-6- روح جمعی
روح جمعی یک “حوزهی شعوری” است که تمام افراد انسان را به هم وصل میسازد. طبق اصل تشعشع شعوری، هر کسی هر نوع تفکری در ذهن خود داشته باشد، تشعشع شعوری همسان با آن تفکر را ساطع میکند. با توجه به اینکه “شعور ، نه ماده است و نه انرژی؛ بنابراین انتشار آن تابع قوانین انتشار ماده و انرژی نیست. به عبارتی از ظرف زمان و مکان آزاد است” (ر.ک. طاهری، بیتا، ص 42) و به همین خاطر میتواند در آن واحد در کل هستی منعکس می شود. هر کسی در هر جایی باشد، در هر لحظهای به مسئلهای خاص فکر میکند یا به کار خاصی مشغول است. هر فکری و هر عملی از تشعشعی برخوردار است و هر تشعشعی از شعوری خاص. به عبارتی هر کس در هر جا و هر زمانی، شعور خاصی را به عالم انتشار میدهد. این تشعشعات شعوری، در هر جمعی تشکیل یک کل واحد را میدهند که به آن ” روح جمعی ” خواهیم گفت. به عبارتی، ” روح جمعی عبارت است از: مجموع شعور تشعشعاتی افراد آن جمع؛ به این ترتیب روح جمعی خانواده، جامعه و بشریت را خواهیم داشت” (طاهری، بیتا، ص43). نه تنها جمعی از انسانها برای خود تشکیل روح جمعی میدهند؛ بلکه هر گونه از جانوران و حتی گیاهان نیز برای خود روح جمعی دارند. همچنان که در پروژهی ” صد میمون ” نیز اثبات شده است که میمونها برای خود “روح جمعی” دارند که اطلاعات جدید یک دسته از میمونها با انتشار آگاهی در روح جمعی میمونها، به دسته های دیگر نیز منتقل شده است. با این اوصاف با تعمیم این نتیجه میتوان روح جمعی گنجشکها؛ روح جمعی مورچهها و یا از روح جمعی جنگل و روح جمعی یک چمنزار صحبت کرد. بر این اساس، آرامشی که با حضور در جنگل، چمنزار و به طور کلی در دامان طبیعت تجربه میکنیم ناشی از ادغام شعوری ما در روح جمعی آن محیط طبیعی میتواند باشد. روح جمعی یا حوزهی شعوری یک جنگل که یک محیط طبیعی است و بار شعوری مثبتی دارد. وقتی در این محیط قرار میگیریم، به واسطهی اتصال به روح جمعی جنگل، تنشهای ذهنی-روانی ما در برخورد با یک شعور سالم، کنش داشته و ترکیب میشود. این روند باعث میشود تا ذهن ما که از شعور سالم خود منحرف شده است، تا حدودی ترمیم شود.
2-6-7- شواهد تذکر به ” روح جمعی ” در قرآن
این جهان کوه است و فعل ما ندا / سوی ما آید نداها را صدا (مولانا، 13:1386).
قرآن کلام ذات ربانی است. هر جملهای در آن، عظمتی از معنا دارد. متن قرآن به صورت بسیار دقیقی کدگذاری شده است که باعث شده است بعد از گذشت بیش از 1400 سال از نزول آن، هنوز هم مفاهیم آن برای بشر کشف نشده باقی بماند. مفاهیم قرآن به صورتی کدگذاری شدهاند که همگام با رشد علمی و تعالی معنوی بشر، جنبههایی از آن رمزگشایی میشود. آشنایی ما با قرآن بسیار کم است؛ اما در حد توان ما از فهم قرآن، نمونههایی در اشاره به روح جمعی در قرآن شناسایی شده که به دو مورد از آنها اشاره میکنیم: در آیهی 11 سورهی رعد چنین آمده است: ” ….إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَالٍ : همانا الله تغییر نمیدهد آنچه را که برای قومی باشد مگر آنکه آنان آنچه را در نفسشان است تغییر دهند. و هنگامی که الله اراده سوئی به قومی کند، هیچ چیز مانع آن نخواهد شد؛ و جز خدا، سرپرستی نخواهند داشت” ﴿الرعد: ١١﴾. در این آیه خداوند، جمع را مورد مخاطب قرار داده است و اینکه سرنوشت افراد را در سرنوشت قوم مورد خطاب قرار داده است، اشارهای

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع ارتباط منسجم، هویت اجتماعی، زمان گذشته، توجیه علمی Next Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع ناخودآگاه، فراماسونری، خودآگاهی، روانشناسی