منبع پایان نامه ارشد با موضوع روان رنجورخویی، طرحواره های ناسازگار اولیه، طرحواره های ناسازگار

دانلود پایان نامه ارشد

ی و بهزیستیذهنی مثبت و در سطح 01/0 معنادار است (01/0 P، 322/0 – = β). ضریب مسیر کل بین عامل گشودگی و بهزیستیذهنی مثبت و در سطح 05/0 غیر معنادار است (05/0 P،091/0 – = β) وضریب مسیر کل بین عامل سازگاری و بهزیستیذهنی مثبت و درسطح 05/0 غیرمعنادار است. (05/0 P، 029/0 – = β).
براساس جدول 4-10 ضریب مسیر ضریب مسیر کل( مجموع اثرات مستقیم و غیر مستقیم) بین عامل روان رنجورخويي و طرحواره مثبت و در سطح 01/0 معنادار است ( 01/0 P، 267/0 – = β)، ضریب مسیر کل بین عامل برونگرایی و طرحواره منفی و در سطح 01/0 معنادار است(01/0 P، 166/0 – = β) ضریب مسیر کل بین عامل گشودگی و طرحواره مثبت و در سطح 05/0 غیر معنادار است (05/0 P، 046/0 – = β) و ضریب مسیر کل بین عامل سازگاری و طرحواره منفی و در سطح 01/0 و در نهایت ضریب مسیر بین طرحواره و بهزیستی ذهنی منفی و (01/0 P ، 215/0 (β= – معنادار است.
همچنین جدول4- 10 نشان می دهد که طرحواره های ناسازگار اولیه رابطه بین روان رنجورخویی و بهزیستی ذهنی را به صورت منفی و معنادار(01/0 P ، 093/0 (β= – رابطه بین برونگرایی و بهزیستی ذهنی(01/0 P ، 058 /0 (β= و رابطه بین سازگاری و بهزیستی ذهنی (01/0 P ، 075/0 (β= را به صورت مثبت و معنادار میانجیگری می کند. شکل 4-3 روابط ساختاری بین متغیرهای پژوهش را نشان می دهد.

شکل 4-3 روابط ساختاری بین متغیرهای پژوهش

لازم به توضیح است که مجذور همبستگی های چند گانه برای متغیر بهزیستی ذهنی 472/0 بود که نشان می دهد متغیرهای صفات شخصیت و طرحواره های ناسازگار اولیه در کل 2/47 درصد از واریانس بهزیستی ذهنی را تبیین می کند. همچنین مجذور همبستگی های چند گانه برای متغیر طرحواره های ناسازگار اولیه 179/0 بود که نشان می دهد متغیرهای صفات شخصیت تقریبا 18 درصد از واریانس طرحواره های ناسازگار اولیه را تبیین می کند.

براساس یافته های فوق می توان به سوالات پژوهش جواب داد:
سؤال اول: آیا بین صفات شخصیت (گشودگی، سازگاری، وظیفه شناسی، برون گرایی و روان رنجورخویی) و بهزیستی ذهنی رابطه وجود دارد؟
بین عامل های شخصیت برونگرایی به صورت مثبت و معنادار و روان رنجورخویی به صورت منفی و معنادار با بهزیستی ذهنی رابطه دارندو آن را پیش بینی می کند. و سه عامل دیگر (گشودگی، سازگاری، وظیفه شناسی) با بهزیستی ذهنی رابطه معنادار ندارند.
سؤال دوم: آیا بین طرحواره های ناسازگار اولیه و بهزیستی ذهنی رابطه معنادار وجود دارد؟
براساس نتایج جدول 4-10 طرحواره های ناسازگار اولیه با بهزیستی ذهنی رابطه منفی و معنادار دارد و آن را پیش بینی می کند.
سؤال سوم: آیا بین صفات شخصیت (گشودگی، سازگاری، وظیفه شناسی، برون گرایی و روان رنجورخویی) و طرحواره های ناسازگار اولیه رابطه وجود دارد؟
در پاسخ به سوال سوم یافته های جدول 4-10 نشان می دهد که از بین عامل های شخصیت عامل های گشودگی و وظیفه شناسی با طرحواره های ناسازگار اولیه رابطه معنادار ندارد و عامل روان رنجورخویی به صورت مثبت و معنادار و برونگرایی و سازگاری به صورت منفی و معنادار با طرحواره های ناسازگار اولیه رابطه دارد و آن را پیش بینی می کند.
سؤال چهارم: آیا طرحواره های ناسازگار اولیه رابطه بین صفات شخصیت (برونگرایی، روان رنجورخویی، گشودگی، سازگاری و وظیفه شناسی) و بهزیستی ذهنی را میانجیگری می کند؟
در پاسخ به سوال چهارم یافته های جدول 4-10 نشان می دهد که طرحواره های ناسازگار اولیه رابطه بین عامل روان رنجورخویی و بهزیستی ذهنی را به صورت منفی و معنادار، میانجیگری می کند، رابطه بین عامل برونگرایی و بهزیستی ذهنی را به صورت مثبت و معنادار و رابطه بین عامل سازگاری و بهزیستی را به صورت مثبت و معنادار میانجیگری می کند.

فصل پنجم
بحث و نتیجه گیری

مقدمه
هدف پژوهش حاضر، بررسی نقش میانجی گر طرحواره های ناسازگار اولیه در رابطه بین صفات شخصیت و بهزیستی ذهنی می باشد که در این فصل تلاش می شود تا به تبیین تحلیل داده هایی که در فصل چهارم مورد بررسی قرار گرفت، پرداخته شود. سپس محدودیت های پژوهش و در نهایت، با توجه به نتایج پژوهش، پیشنهادهای کاربردی و پژوهشی مورد بحث قرار می گیرد.
تبیین نتایج پژوهش
سؤال اول : آیا بین صفات شخصیت ” پذیرش، سازگاری، وظیفه شناسی، برون گرایی، روان رنجورخویی ” و بهزیستی ذهنی رابطه وجود دارد؟
ضرایب مسیر کل در پژوهش حاضر نشان داد، عامل برونگرایی به صورت مثبت و معنادار وعامل روان رنجورخویی به صورت منفی و معنادار بهزیستی ذهنی را پیش بینی می کنند. بنابراین، به نظر می رسد برونگرایی، بهزیستی ذهنی را به شکل مثبت تحت تأثیر قرار می دهد زیرا با هیجان مثبت مرتبط است و بیشتر با عاطفه مثبت واکنش نشان می دهد، در حالی که روان رنجورخویی، رابطه قوی با هیجانات منفی دارد و بیشتر با عاطفه منفی واکنش نشان می دهد (راستینگ و لارسن، 1997؛ لوکاس و فوجیتا، 2000؛ نقل از لارسن و اید، 2008؛ گارسیا و ارلندسون، 2011).
این یافته ها، همسو با سایر پژوهش هایی است که نقش صفات شخصیت را در پیش بینی بهزیستی ذهنی مورد بررسی قرار داده اند. پژوهش های (دنیو و کوپر، 1998؛ فارنهام و چنج، 1999؛ دینر، 2000؛ ویترسو، 2001 ؛ هیز و جوزفه، 2003؛ لارسن و اید، 2008؛ استیل، اسمیت وشولتز، 2008؛ لوکاس و دینر، 2008؛ مالکوک، 2011؛ گارسیا و ارلندسون، 2011؛ لامرز و همکاران، 2012؛ رومرو و همکاران، 2012) از نظریه کاستا و مک کرا (1980) حمایت می کنند و معتقدند پنج عامل شخصیت که ماهیّتی بیولوژیک دارند عنصر کلیدی برای تبیین بهزیستی ذهنی به شمار می روند. از میان پنج عامل، بیش از همه، ویژگی های روان رنجورخویی و برونگرایی، قوی ترین ویژگی های شخصیت هستند که می توانند بهزیستی ذهنی را پیش بینی نمایند (دنیو و کوپر، 1998؛ لوکاس و دینر، 2008؛ گارسیا و ارلندسون، 2011؛ لارسن و اید، 2008؛ مالکوک، 2011).
پژوهشگران توان بالای صفات شخصیت در تبیین بهزیستی ذهنی را به عوامل متعددی نسبت داده اند. برخی پژوهشگران حوزه بهزیستی ذهنی، معتقدند بین بهزیستی ذهنی و شخصیت زمینه های بیولوژیکی و فرایندهای زیستی مشترک وجود دارد. به نظر کاستا و مک کرا (1992) صفات شخصیت ارثی هستند. این عوامل باید از ساختارها و فرایندهای زیستی مانند موقعیّت های خاص ژن ها، برخی مناطق مغزی (مثلاً آمیگدال)، برخی انتقال دهنده های عصبی، هورمون ها و غیره سرچشمه گرفته باشند. آمیگدال، یکی از مهمترین نواحی است که به هیجانات انسان مربوط می شود (لی دوکس، 1996؛ پسوا، 2008؛ نقل از داتیلیو؛ ترجمه اصغری و همکاران، 1393). مطالعاتی نیز، نقش انتقال دهنده های عصبی(دوپامین و سروتونین) را در صفات شخصیت مورد بررسی قرار دادند، نتایج نشان داد که سروتونین با روان رنجورخویی و آسیب شناسی روانی و دوپامین با برونگرایی و عاطفه مثبت در ارتباط است (کاستا و مک کرا، 1992؛ دپو و کولینز، 1999؛ لاسکی و همکاران،2005؛ نقل از لامرز و همکاران، 2012). چندین مطالعه نشان می دهد که روان رنجورخویی و آسیب شناسی روانی از یک طرف و برونگرایی و سلامت روانی مثبت از طرف دیگر سهمی در پایگاههای فیزیولوژیکی مشترک دارند (اسمیت و بوک، 2006؛ نقل از لامرز و همکاران، 2012). علاوه بر این، مسیرهای بیولوژیکی شخصیت ممکن است وقایع زندگی و شرایط جدیدی را تسهیل کند که سلامت روانی را از طریق مسیرهای رفتاری ترویج می کند (اوزر و بینت مارتینز، 2006؛ نقل از لامرز و همکاران، 2012). افراد عصبی، حساسیت بیشتری نسبت به عاطفه منفی دارند، عموماً وقایع زندگی منفی بیشتری را تجربه می کنند و این احساسات منفی، سایر جنبه های زندگی را تحت تأثیر قرار می دهد (سالز و مارتین، 2005؛ نقل از لامرز و همکاران، 2012). افراد برونگرا، عموماً وقایع مثبت بیشتری را در زندگی تجربه می کنند (مگنوز، دینر و فوجیتا، 1990؛ نقل از لامرز و همکاران، 2012) و تعاملات بیشتری نیز در موقعیّت های اجتماعی دارند (واتسون، کلارک، مک اینتایر و هاماکر، 1992؛ نقل از لامرز و همکاران، 2012). در مجموع، به نظر می رسد روان رنجورخویی و برونگرایی، مؤلفه های عاطفی بیماری های روانی و سلامت روانی را از طریق هر دو مکانیسم بیولوژیکی و رفتاری تحت تأثیر قرار می دهد. از سوی دیگر، برخی پژوهشگران نیز، برونگرایی و روان رنجورخویی را از طریق دو سیستم انگیزشی مورد بررسی قرار داده اند (تلجن، 1985؛ کارور، شوتون و چییر، 2000؛ الیوت و ترش، 2002؛ نقل از لارسن و اید، 2008)، فرضیه ای که توسط گری (1970 و 1981؛ نقل از لارسن و اید، 2008) مورد بررسی قرار گرفت و مشخص کرد دو متغیر به وسیله سیستم های فعال ساز رفتاری و سیستم بازدارنده رفتاری به هم مرتبط هستند. سیستم فعال ساز رفتاری با برونگرایی در ارتباط است و رفتار گرایش را به دنبال حضور پاداش از طریق تحریک عاطفه مثبت، تنظیم می کند و سیستم بازدارنده رفتاری با روان رنجورخویی در ارتباط است و رفتار اجتنابی را به دنبال حضور تنبیه از طریق تحریک عاطفه منفی تنظیم می کند. بر این اساس، افراد برونگرا به پاداش دهنده ها توجه دارند و به همین علت خود را مثبت می یابند و افراد روان رنجورخو به تنبیه گراها توجه دارند و به همین علت خود را منفی می یابند (لوکاس و دیرن فورث، 2008؛ نقل از لارسن و اید، 2008).بنابراین، پژوهش حاضر همسو با سایر پژوهشها نشان داد که برونگرایی و روان رنجورخویی، قوی ترین متغیرهای تبیین کننده بهزیستی ذهنی به شمار می روند.
یافته های پژوهش حاضر نشان داد که بر خلاف عامل های برونگرایی و روان رنجورخویی که به صورت معنادار بهزیستی ذهنی را تبیین می کنند، عامل های سازگاری و گشودگی به صورت مثبت اما غیرمعنادار بهزیستی ذهنی را پیش بینی می کنند. افرادی که در سازگاری و گشودگی نمره بالایی می گیرند از توان بالای سازگار شدن در شرایط مختلف و همفکری و همدلی با دیگران برخوردارند و همچنین منعطف و کنجکاو و علاقه مند به تجربیات جدید هستند (پترسون و همکاران، 2002؛ نقل از گنجه، 1388)، بنابراین، از رضایت بیشتری نیز برخوردارند (سروقد و همکاران، 1390). اگرچه، این موضوع می تواند رابطه مثبت بین سازگاری و گشودگی با بهزیستی ذهنی را تبیین نماید اما تأثیر آن چندان مشخص نیست. این نتایج همسو با پژوهش لامرز و همکاران(2012) است که نشان دادند مکانیسم رابطه بین سازگاری، وظیفه شناسی و گشودگی با بهزیستی ذهنی ناشناخته است.
سؤال دوم : آیا بین طرحواره های ناسازگار اولیه و بهزیستی ذهنی رابطه معنادار وجود دارد؟
یافته های پژوهش حاضر نشان داد، رابطه مستقیم بین طرحواره های ناسازگار اولیه و بهزیستی ذهنی منفی و معنادار است. به عبارت دیگر، مدل مفهومی پژوهش حاضر، بیانگر آن است که طرحواره های ناسازگار اولیه به صورت عکس می توانند بهزیستی ذهنی را تبیین نمایند. این یافته ها، همسو با نتایج پژوهش هایی است که نشان داده اند نمرات بالا در طرحواره های ناسازگار اولیه با بروز اختلالات روان شناختی همراه است که می تواند به صورت منفی بهزیستی ذهنی را پیش بینی کند (دندلیجان، 2014؛ رنر و همکاران، 2012؛ بورنز و همکاران، 2011).
پژوهشگران عوامل متعددی را در رابطه منفی بین بهزیستی ذهنی و طرحواره های ناسازگار اولیه مورد بررسی قرار داده اند. برخی پژوهشگران معتقدند که طرحواره ها در تجارب ناگوار دوران کودکی نهفته است که می تواند در شخصیت بعدی و بروز آسیب شناسی روانی (از قبیل اضطراب، افسردگی و …) افرادنقش داشته باشد (رایت275 و همکاران، 2009؛ به نقل از بیرامی و اسمعلی کورانه، 1391)، به گونه ای که افرادی که دارای طرحواره های منفی گرایی و بدبینی هستند بیشتر به جنبه های منفی زندگی خود (مثل درد، مرگ، فقدان، ناامیدی و…) توجه نموده و نسبت به جنبه های مثبت بی توجه هستند، لذا با فعال شدن طرحواره منفی، افراد خود را به گونه ای تصور می کنند که انگار در همه زمینه های شغلی، اقتصادی و روابط بین فردی شکست خواهند خورد و

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع طرحواره های ناسازگار، طرحواره های ناسازگار اولیه، وظیفه شناسی Next Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع طرحواره های ناسازگار اولیه، طرحواره های ناسازگار، صفات شخصیت