منبع پایان نامه ارشد با موضوع رفتار انسان، بهداشت روان، ناخودآگاه

دانلود پایان نامه ارشد

ارائه شد كه شيوه تفكر سيستمي در رابطه با منظومه شمسي رواج يافت.كپرنيك(1512) بيان داشت خورشيد در مركز منظومه شمسي است و سيارات در مدارهاي حلقوي حول خورشيد مي چرخند. كپرنيك اعتقاد داشت، حركات سياره اي بر نوعي انرژي ( نيرو) استوار است كه همه را با هم نگه مي دارد. اما نمي دانست كه اين نيرو چيست. پس از مرگ كپرنيك، اسحاق نيوتن با كشف و طرح نظريه قوه جاذبه جهاني، معماي كپلر را حل كرد. نيوتن اصل ( فرايند ) را ديد و ديگران بي نظمي و جزئيات ( محتوا ) را مي ديدند. انقلاب اول در تبيين رفتار آدمي اين مزيت داشت که موجب تغيير كانون پاتولوژي از تبيين هاي جادويي توجيه ناپذير به تبيين هاي زيست- شيميايي رفتار آدمي بود(سکستون، ويکس و روبينز، 2003، بر تالانفي، 1968، والش، 1989).
انقلاب دوم مربوط به نظريه روان كاوي كلاسيك (قرون معاصر) بود (بر تالانفي، 1968، کوپر، 2001، کار، 2000). تلاش براي تبيين بيماري هاي ذهن (رواني) در قالب فيزيكي و فضاي حاكم روي تبيين هاي جادويي براي رفتار آدمي قبل از ظهور نظريه فرويد بود. قبل از ظهور نظريه فرويد، بر تبيين هاي ارگانيكي تاكيد مي شد، به طور كلي بيماري رواني را محصول نقص ساختاري در مغز بيمار (اختلالات الكترو شيميايي/ اختلالات بيو شيميايي در خون يا هورمون ها) تلقي مي کردند. اين فرضيه فرويد كه آدمي از طريق تعارضات ضمير ناخودآگاه برانگيخته مي شود، خيز جسورانه اي بسوي تبيين روان شناختي يكپارچه (منسجم) براي رفتار آدمي بود) هورناي، 1386، ترجمه شاملو). فرويد اعتقاد داشت، اختلال در فونكسيون (عملكرد) مغز، اساس اكثر نشانه هاي مرضي نوروتيك و سايكوتيك است نه اختلال در ساختارمغز. سهم فرويد در درك رفتار آدمي و درمان مشكلات عاطفي بسيار مهم است(مايکل، نيکلوز- ريچارد، و شوارتز، 1387، ترجمة دهقاني، گنجوي، نجاريان، و همکاران، کار، 2000).
انقلاب سوم شامل نظريه سيستم ها (مدرنيسم، قرون معاصر)بود. ظهور نظريه سيستم ها برعليه ديدگاه فرويد بود، چرا که فرويد مدعي بود، انسان مدعي تمدن، اسير ضمير باطن(جبر گرايي رواني) است و قادرنيست آنها را مهار كند (بر تالانفي، 1968). ديدگاه سيستمي بيان دارد، اولا نظريه روانكاوي نظريه اي درباره فرد است. در واقع تبيين هاي جادويي، زيست شيميايي، و رواني جملگي كانون پاتولوژي رفتار آدمي و مشكلات وي را در درون او تصور مي كنند.(مثلا حلول ارواح، اختلال زيست شيميايي و تعارضات نا هشيار، جملگي تبيين هاي درون روان/درون شخصي اند) در ثاني، بسياري از مفاهيم روان كاوي از طرز فكري كه بر بي همتايي انسان به عنوان شكلي از حيات تاكيد دارد، برمي خيزد) هورناي، 1386، ترجمه شاملو). در حالي که فرض نظريه سيستمهاي عمومي بر بخش اعظمي از رفتاركارآمد و ناكارآمد آدمي اشاره داردكه با جانداران رده پايين تر نيز مشترك است، همچنين مفاهيم، اصول و كاربرد نظريه سيستم هاي عمومي (نيکولز و شوارتز، 2000، بر تالانفي، 1968) در باره سيستمهاي ساخته دست بشر است نه سيستم هاي طبيعي مانند منظومه شمسي، مورچگان، زنبورها ،پنگوئن ها، سلول، جزر و مدها ، خانواده و …(بر تالانفي، 1968). بوون(1978) حقايق جهانشمول را جستجو مي كرد، او گفت “خانواده سيستمي طبيعي” است.” طبيعي” يعني متعلق به طبيعت است. متعلق به چيزي است كه بدون دخالت آدمي، طبيعت آن را شكل مي دهد. مفهوم سيستم طبيعي مدعي است كه “سيستمها” در طبيعت بي آنكه انسان آنها را بسازد، به طور مستقل وجود دارند. وجود سيستم هاي طبيعي به آگاهي انسان از آنها متكي نيست. اصولي كه حاكم بر سيستم طبيعي است در طبيعت نوشته شده اند و ذهن آدمي خالق آنها نيست و ما بايد آنها را كشف كنيم. خانواده آدمي نوع خاصي از سيستمي طبيعي موسوم به” سيستم عاطفي” است. اين سيستم عاطفي “محصول” فرايند تكامل تدريجي( نظريه داروين) است كه اساسي ترين ويژگي هاي آن از آغاز تا كنون تغييري نكرده است(نودسون مارتين165، 1994، پاپيرو166، 2000، بوون، 1978، کِر و بوون 1988).
انقلاب چهارم مربوط به نظريه فمينيسم (پسا مدرنيسم، عصر نو) است( هاري موستن167، 1978، لوپنتيز168، 1988). انقلاب پنجم پسا- پسا مدرنيسم( عصر فردا) است(برونفنبرنر169، 1989).
مباني ديدگاه نظام عاطفي بوون
بوون170)1966) مبدع نظرية نظام خانواده171 است. او خانواده را يك واحد عاطفي و شبكه اي از روابط درهم تنيده مي پندارد و بيان دارد، وقتي مي توان اين واحد را بهتر درك كرد كه آن را از ديدگاه چهار چوب چند نسلي يا تاريخي تحليل كرد(کار، 2000). خانواده درماني بوون به منزله ي پلي است، بين روانكاوي و نظرية سيستمها است. بوون از همان ابتدا دريافت كه نمي توان امور روان كاوي (بعلت فردي بودن آن) را به سادگي به زبان خانواده در آورد(کِر و بوون، 1988).
بوون كار اوليه خود را با بيماران اسكيزوفرني و خانواده آنها در كلينك منينجر تحت رهبري كارلمنينجر(1945)آغاز كرد در آن كلينك روش روانكاوي براي بيماران بستري به كار مي رفت، بوون كه به روابط خانوادگي بيماران بستري بخصوص اسكزوفرني علاقه مند شد و به تاثير احتمالي همزيستي يا وابستگي172مادر- فرزند در اسكيزوفرني علاقه مند شد(ارپيتا، 2006، دکس، 1967، کارپل، 1976 و کِر، 1984). او از اين مفهوم روان كاوي كه اسكزوفرني را زاييدة دلبستگي حل ناشدني مادر- فرزند مي دانست كه مادر فردي ناپخته است و محتاج فرزند است، تا نياز عاطفي خويش را ارضاء كند، در تدوين نظريه اش استفاده کرد(گلدنبرگ و گلدنبرگ، 2001).
بوون درسال1951، پروژه اي در مورد رابطه ي فرزند-مادر انجام داد. جو خفقان روانكاوي”منينجر”او را وا داشت به “موسسة ملي بهداشت رواني” در ايالات مريلند كشانده شود و در آنجا به مدت چند ماه كل خانواده اسكيزوفرني را نگه داشت تا روابط عاطفي مادر-فرزند را مطالعه كند، او دريافت كه اين رابطه عاطفي بيشتر از آنچه است كه او تصور مي كرد و اين رابطه عاطفي تنها شامل فرزند و مادر نمي شود، بلكه شامل همشيره و پدر نيز مي شود(فريدمن173، 1991، کار، 2000).
بنابرين بوون مفاهم عاطفي خود را از مادر-فرزند به كل خانواده گسترش داد و كل خانواده را “واحد عاطفي” تلقي كرد كه نمي توانند از يكديگر مجزا يا به طور موفقيت آميز تفكيك شوند(کار، 2000). باوجود اينكه بوون معرفت شناسي فرمانشي را انتخاب نكرد و به تغيير مستقيم الگوي تعاملي جاري در خانواده علاقة خاصي نداشت. جاي خود را از تمركز براجزاء مجرد(بيماري معلوم) به كل خانواده تغيير داد(مايکل، نيکلوز- ريچارد، و شوارتز، 2008، ترجمة دهقاني، گنجوي، نجاريان، و همکاران، 1387).
بوون(1978) نظام عاطفي خانواده174 را مطرح ساخت، او آن را چهارچوب توصيفي كارآمد، براي درك تعامل انساني مي دانست، اين تغيير مفهومي نقطة عطف در فكر بوون بود( فريدمن، 1991). بوون(1978) اين نظام را روز به روز به عنوان يك نظام طبيعي انسان به كار مي برد و آن را مثل قانون طبيعي چگالي مي دانست. او فرض کرد که روندهاي ارتباطي خانواده از يک فرايند تکاملي نشاْت گرفته اند که خيلي قبل تر از به وجود آمدن انسان کنوني روي زمين استوار شدند. بنابراين او معتقد شد که اين تئوري به علوم طبيعي متعلق است( پاپيرو، 2000). وقتي بوون به خانواده نگاه مي کرد، فرض مي کرد که به “جهان طبيعت” نگاه مي کند. وقتي بون الگوهاي قابل پيش بيني و منظم را در خانوادة انساني مشاهده کرد فرض کردکه اين نظم مرتبط با نظمي است که با کل طبيعت وجود دارد(نودسون مارتين، 1994، بوون، 1978، کِر و بوون 1988).
بوون كه از مفاهيم انتزاعي روان كاوي خوشش نمي آمد، نظرية خود را به صورت علمي و دقيق و منظم بيان نمود. بوون تا آخر عمرش يعني سال 1990(سال مرگش) در دانشگاه واشنگتن دي سي كار كرد و اولين ريس”انجمن خانواده درماني آمريكا” بود. نطرية بوون در زمينة تمام خانواده ها كارساز و بدكار به كار مي رود. او در نظريه اش بر اهداف پژوهش، آموزش و فراهم نمودن زمينة درمان براي درمانگران پا فشاري مي كرد(به نقل از؛ گلدنبرگ و گلدنبرگ، 1385، ترجمه برواتي، نقشبندي و ارجمند).
او مدتها ازعدم وجود نظرية منسجم و جامع درباره رشد خانواده و عدم پيوند نظريه و عمل احساس نگراني مي كرد، او تلاش براي حذف نظريه و پيروي از روش عملي را تقبيح كرد و آن را براي درمانگر تازه كار تنش زا مي دانست، او بر اساس مباني نظري، روش درمان خود را پيشنهاد داد و درسال 1978كتاب معروف خود به نام”خانواده درماني در كار باليني”منتشر كرد كه اساس نظرية بوون به صورت تفصيلي است(فريدمن، 1991، گريفين و گرين175، 1999).
بوون از آسيب شناسي درون فردي فاصله گرفت و نظام عاطفي را كه چندين نسل را فرا مي گيرد، را مسبب بدكاري فرد وخانواده مي دانست(کار، 2000). او گفت روابط درهم تنيدة خانواده تحت فرمان همان”نيروي تعادل”است كه در تمام نظامهاي طبيعي وجود دارد. هرعضو بجاي اينكه از صورت جوهري خود پيروي كند، از لحاظ فكر، احساس و رفتار با نظام روابط خانوادگي از پيوند پيچيده و غيرقابل تفكيك برخوردار است(کر و بوون، 1988).بوون اعتقاد دارد، مشاور بايد به روند وجريان چند نسلي توجه كند. چون طبق فريضة او نوعي فرايند ارتباطي منظم قابل پيش بيني، كاركرد اعضاء متعلق به نسل هاي مختلف خانواده را به هم پيوند مي دهد(بوون، 1978).
نظرية بوون به اين اشاره دارد كه خانوادة انساني نوعي نظام طبيعي است و اين نظريه فقط راجع به انسان نيست و به قول گورمَن176( 1991) خانواده درماني بوون”محصول فرعي نظرية گسترده و جامع راجع به رفتار انساني است كه وظيفة اصلي خانواده درماني بسط وگسترش همان نظريه است”. بوون نظر خود را ازسيستمي جدا كرد، وي نظرية خود را راجع به نظام طبيعي مي داند و خانواده انسان را محصول فرايند طبيعي مي داند. بوون اعتقاد دارد، انسان و خانواده مثل تمام نظام طبيعي مثل مورچگان، جزر و مد و منظومة شمسي تحت هدايت فرايند طبيعي مشتركي قرار دارد. در نتيجه بوون به يك نوع نظام طبيعي به نام “نظام عاطفي” خانواده علاقه مند شد(نودسون مارتين، 1994، انيس177، 1991).
زير بناي نظرية بوون اضطراب مُزمن است(فاين178، 1988). بوون(1978)بيان داشت، هميشه نوعي اضطراب مزمن در زندگي وجود دارد و اين اضطراب بخش جدا ناپذيري از طبيعت به شمار مي رود. هرچند شايد متناسب با موقعيت خاص خانواده و فرهنگ، به صورت متفاوت و به درجات و شيوه هاي مختلف تجلي پيدا كند(کِر، 1992). بوون(1978) اعتقاد دارد، اضطراب مزمن از نسلهاي قبل كه كماكان برنسل حاضر اثر دارند منتقل مي شود. همچنين او اعتقاد دارد، جاندار به هنگام ادراك خطر حقيقي يا خيالي، دچاراضطراب يا برانگيختگي مي شود كه آن موجب تحريك نظام عاطفي افراد مستعد اضطراب مي شود و موجب بي اعتنايي به نظام شناختي و بروز رفتارخودكار و غير مهار شدني مي شود(فاين179، 1988، پليگ180، 2005).
بوون(1978) بيان داشت خانواده دايماً درحال كشمكش بر سر متعادل سازي ميان احساس باهم بودن (وحدت) و تفرّد در اعضاء است. خانواده اي كه در تعارض وحدت و تفرّد است، موجب برانگيخته شدن اضطراب مي شود، اگر وحدت غلبه كند خانواده به سوي كاركرد عاطفي بيشتر هدايت مي شود، اما خود پيروي فرد كاهش مي يابد و در نتيجة كاهش خود پيروي، فرد دچار افزايش اضطراب مزمن مي شود( چي181، 1989). بوون اضطراب را مبناي اصلي تمام نشانه هاي بيمارگونه مي داند و پادزهر آن را رسيدن به تفكيك و تفرد مي داند تا فرد بتواند، مسير حركت خود را ترسم كند تا هميشه تحت رهنمود ديگران و خانواده نباشد. (پليگ – پوپکو182، 2002، نيکولز و شوارتز، 2000).
بوون شش مفهوم را قبل از سال 1963 تدوين كرد و بيان داشت كه اين مفاهيم در خانوادة هسته اي و گسترده وجود دارند و دو مفهوم بعدي را درسال 1975 اضافه كرد كه راجع به فرايند عاطفي بين نسلها در يك خانواده يا جامعه مي باشد. بوون بيان داشت که اين هشت نيرو كاركرد خانواده را شكل مي دهند(به نقل از؛ مايکل، نيکلوز- ريچارد، و شوارتز، 1387، ترجمة

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع سلسله مراتب، زمان چرخه، عزت نفس Next Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع اختلال سلوك