منبع پایان نامه ارشد با موضوع دوران مدرن، عادت واره

دانلود پایان نامه ارشد

ي من، 1993: v) حافظه جمعي حافظه اي است که درون يک گروه اجتماعي نوعي اشتراک ذهني در پيوند با گذشته بوجود آورده و کمابيش خاص آن گروه است. اين حافظه بدين ترتيب، از خلال ساز و کارهاي فرافکني به سوي گذشته و همچنين به سوي آينده تصور وجود نوعي منشأ و سرنوشت مشترک را در گروه مزبور به وجود مي آورد. و اين ساختار هاي اجتماعي هستند که بر آنچه که افراد به ياد مي آورند تأثير مي گذارد (هالبواکس 1951،184) . از نظر هالبواکس حافظه جمعي يک گروه اجتماعي تحت تأثير ويژگي و علايق زمان حال آن گروهها بازسازي مي شود. اينکه در طول دوره ي زماني در عرصه هاي فرهنگي، سياسي، اجتماعي چه حوادثي بر اين گروه اجتماعي گذشته و چه تفسير اکنون ازآن حوادث وجود دارد. و از آن جايي که اين موارد در ميان يک قوميت خاص بررسي ميشود بايد درکي را نيز از قوميت ها و هويت قومي و هويت ملي آن ها وجود داشته باشد. در ارتباط با قوميت و ناسيوناليسم قومي، پارادايم هايي چون قديمي گرايان، مدرنيسم، و نماد گرايي قومي اسميت مطرح مي شود. قدمي گرايان رابطه ذاتي ميان فاکتورهاي قومي هويت، ناسيوناليسم قومي در نظر گرفته و يک قوم را داراي هويتي متشکل از نماد ها، اسطوره ها حافظه تاريخي و فرهنگ و تعلق خاطر اوليه به يکديگر مي دانند. پارادايم مدرن، ناسيوناليسم هويت قومي و قوميت را متعلق به دوران مدرن و شيوه توليد سرمايه داري مي داند و براي آن هيچ گونه اصالت و قدمتي قائل نيست (ماتيل،945:1383) طيق نماد پرداز قومي اسميت ملت و ناسيوناليسم امري مدرن است، اما شکل گيري آن مستلزم مواد و مصالح قديمي موجود در فرهنگ و تاريخ نظير نمادها، اسطوره ها و خاطرات تلخ و شيرين مشترک گذشته است (اسميت1998). به طور کلي برخي قديمي گرايان و نظريات هالبواکس و مانهايم، ريشه حافظه و هويت را در اجتماعات واقعي جستجو مي کردند، اما بر اساس نظريه جامعه ي تحليلي ـ تصوري اندرسون و سنت ابداعي هابزام مي توان گفت که اقوام از طريق رسانه هاي قومي و مهاجرت هاي بين المللي به طور نمادين وقايع تلخ و شيرين گذشته را يادآوري مي کنند و از اين طريق هويت مقاومت و حافظه متضاد خود را فراتر از زمان و مکان بازسازي مي کنند (دوز کريملي،176:1383)
همچنين براساس نظريه محروميت نسبي نسکي و شهروند درجه دوم گلنر، مي توان گفت : احساس محروميت نسبي، احساس نابرابري در قدرت و امتيازات و منابع ارزشمند اجتماعي، احساس فرودستي و استثمار توسط مرکز موجب بازگشت به گذشته و بازسازي حافظه درد و رنج و تعريف هويت قومي مي شود. (گرب،11:1373) بنابراين مي توان گفت که حافظه و تاريخ و هويت هاي قومي متأثر از ميزان اندوخته سرمايه اجتماعي، اقتصادي، عادت واره و جامعه پذيري قومي، بهره گيري از رسانه هاي قومي، تفاوت هاي منطقه اي پايگاه اجتماعي، اقتصادي ،احساس تبعيض سياسي ـاقتصادي ـ و فرهنگي ،سن و جنسيت افراد است. «گر تأکيد مي کند که وقوع خشونت هاي اوليه در ميان گروه همگني از محرومان معمولاٌ به واکنش هاي غير عقلاني در مقابل محروميت شديد خواهد انجاميد». چنانچه در فرهنگي خشونت امري پسنديده يا مناسب دانسته شود ، احتمال بروز خشونت داخلي در جامعه که چنين فرهنگي را از راه فرآيندهاي جامعه پذيري منتقل مي کند، بيشتر خواهد شد. (کوزر؛179:1972) ازجمله خشونت هاي يک جامعه مي توان به بروز اختلافات قومي در واقع تضاد ميان اقوام با دولت هاي مرکزي و با يکديگر اشاره کرد. گر مي نويسد : اساساٌ هويت قومي زماني اهميت پيدا مي کند که با افراد يک گروه قومي به واسطه ي تعلقاتشان به آن گروه رفتاري تبعيض آميز در مقايسه با گروه هاي ديگر صورت مي گيرد، يعني يک گروه قومي به دليل قوميت خود در معرض سرکوب ، آزار يا محروميت از برخي حقوق و مزايا قرار بگيرند(قاسمي،126:1381)

حافظه جمعي و تاريخ از آنجا که در باور بسياري از مردم حافظه و تاريخ يکسان دانسته مي شود، در اينجا قصد اين وجود دارد که تفاوت ميان حافظه جمعي و تاريخ بيان شود. اينکه تاريخ چيست و آيا مي توان آن را با حافظه جمعي مردم يکي دانست و اگر چنين نيست حافظه جمعي چيست.
در كنار تاريخ مكتوب، تاريخي زنده وجود دارد كه با گذشت زمان تداوم مي‌يابد و بازسازي مي‌شود. شماري از جريان‌هاي گذشته كه تنها به ظاهر ناپديد شده‌اند، در اين تاريخ زنده جاي دارند و حافظه جمعي را مي‌سازند. (مهرداد نورايي،1383)حافظه جمعي را نمي‌توان با «حافظه تاريخي» يكسان دانست. اصولا «حافظه تاريخي» تركيب نادرستي است؛ زيرا حافظه حاصل تركيبي متبلور توسّط يك گروه انساني است كه با فرسايش دايمي ناشي از تغييرات، به مقابله مي‌پردازد؛ حال آنكه تاريخ، گزينه‌اي از رويدادها است كه به هم نزديك و طبقه‌بندي شده‌اند. شرح اين‌ رويدادها بيشتر در كتابها آمده است يا از راه آموزش مي‌توان از چگونگي آنها آگاه شد. تاريخ از آنجا آغاز مي‌شود كه ديگر خاطره زنده رويدادها حفظ مي‌شود.(همان:1383)
حافظه جمعي، از دو نظر با تاريخ تفاوت دارد: نخست آنكه حافظه، يك جريان فكري مداو م و پيوسته است، زيرا آنچه از گذشته حفظ مي‌شود، همچنان در ضمير گروه زنده مي‌ماند؛ ديگر اينكه حافظه جمعي برخلاف تاريخ، از محدوده گروه فراتر نمي‌رود. البتّه ممكن است خاطرات يك گروه خاطرات گروهي ديگر را كامل كند، امّا بايد خاطرات دو گروه با حوادثي كه گذشته را مي‌سازد، بي‌ارتباط نباشد. اين ارتباط ميان گروه‌ها، مؤيد اين واقعيت است كه افراد اجتماع همزمان در گروه‌هاي متعدّد عضويت و مشاركت دارند. اگر سرزمين ملّي را به عنوان بزرگترين گروه در نظر بگيريم، درمي‌يابيم كه هر چند زندگي افراد و نزديكان و دوستان آنان، در همين گروه بزرگ جريان دارد، نمي‌توان گفت كه توجّه به سرزمين ملّي، معطوف به سرنوشت فردي هريك از اعضاي آن است. اگر تاريخ ملّي را فشرده‌اي گويا از رويدادهاي مهمّي بدانيم كه زندگي يك ملّت را رقم زده است، بايد توجّه داشت كه اين تاريخ، با تاريخ محلّي تفاوت دارد؛ زيرا تاريخ ملّي رويدادهاي ثبت شده‌اي است كه براي همه شهروندان، قابل توجّه است (همان:1384)
بايد توجه داشت که کساني نظير هالبواکس هم که به حافظه جمعي توجه دارند و آن را بررسي مي کنند، به تاريخ هم نظر دارند و وقايع تاريخي را از آن جهت که بتوانند وقايع برجسته و تحولات گذشته را که تحولات امروزي روي آن اثر گذار بوده است، بررسي مي کنند. تاريخ، سده‌ها را به دوره‌هاي متعدّد تقسيم مي‌كند؛ همان ‌گونه كه نمايش يك اثر ادبي به چند بخش تقسيم مي‌شود. در نمايش، از بخشي به بخش ديگر، همان داستان با همان شخصيت‌ها و با حفظ همان خصلت‌ها، ادامه مي‌يابد. در حالي‌كه از تاريخ چنين برداشت مي‌شود كه از دوره‌اي به دوره ديگر منافع متضاد، جهت‌گيري ذهنيت‌ها، شيوه ارزيابي رويدادها، سنّت‌ها، دورنماي آينده و… همگي شكل تازه مي‌يابند (هالبواکس،1983:70)
حافظه جمعي با تاريخ در هم نمي‌آميزد و نبايد اين دو را باهم يكسان دانست . منظور، رويدادهاي برگزيده و دسته‌بندي شده است كه شرح آنها را در كتابها مي‌خوانيم يا از ديگران فرا مي‌گيريم. به اين ترتيب، طرح رويدادها به كساني كه خاطره زنده آن را حفظ كرده‌اند، تحميل نمي‌شود. در واقع تاريخ از جايي آغاز مي‌شود كه سنّت تمام مي‌شود، يعني جايي كه حافظه جمعي رو به خاموشي مي‌رود؛ و تا زماني كه خاطره‌اي زنده است؛ نيازي به نگارش و ثبت آن نيست (مهرداد نورايي،1383:207) .حافظه جمعي يك جريان پيوسته است و ضمير گروهي، تنها آن چيزي از گذشته را دربرمي‌گيرد كه هنوز زنده است. اين در واقع وجه تمايز حافظه جمعي و تاريخي است؛ زيرا تاريخ تسلسل زمان است به صورت تقسيم آن به دوره‌هاي متفاوت؛ از اين ‌رو مي‌توان گفت كه با پايان هر مرحله، همه چيز از نو آغاز مي‌شود.تاريخ حافظه مرده است، شيوه اي براي حفظ گذشته ها که به هيچ وجه رابطه ي تجربي و ارگانيکي با آن نداريم، ظاهراٌ چنين فهمي از تمايز سبب نفي تصور از خود تاريخ نگاري به عنوان يک نگرش مهمتر و مناسب تر از گذشته است.)1992, olik and obbind)

هويت و حافظه جمعي
از آنجا که گذشته ي هر گروه اجتماعي نقش زيادي در تعريف و بازتعريف خود دارند،در اين بخش به تعريف هويت به عنوان يکي از مفاهيم مهم در ارتباط با حافظه جمعي و انواع هويت از جمله، هويت ملي، هويت قومي و هچنين به منابع هويتي و ارتباطي که حافظه با هويت دارد ، بحث خواهد شد.
شكل‌‌گيري ساختاري هويت در يك جامعه برآيند آميزش عوامل عيني و ذهني در همين خاطره قومي است. در واقع، اين حافظه تصويري چند بعدي است كه در اثر كنش متقابل و همبستگي عوامل گوناگون شكل مي‌‌گيرد. ساختار هويت نيز حاصل برآيند تركيب همين عوامل چند وجهي است كه هم مي‌‌توانند باهم درآميزند و پيوند يابند وهم مي‌‌توانند از هم جدا شوندگفتني است كه شكل‌‌گيري هويت اين‌‌گونه نيست كه تنها به سبب وجود يك حافظه جمعي، همگان الگوهاي اجتماعي ارائه شده را بپذيرند؛ زيرا روشن است كه وابستگي به ارزشها و به كارگيري آنها به نسبت وابستگي طبقاتي افراد، يكسره متفاوت است و هم‌تراز و يكسان دانستن همه آنها، در واقع نفي هر نوع ساخت طبقاتي و به تبع آن نفي همه ارزشهاست. بديهي است عواملي كه فرد را به گروه اجتماعي‌‌اش پيوند مي‌‌دهد و زمينه مشتركي ميان آنها پديد مي‌‌آورد، متغيرهايي است كه برحسب محيط و برحسب هر مرحله از حيات اجتماعي فرد، دگرگون مي‌‌شود. همچنين تأثير اين عوامل بر شخص، به فاصله او از منبع و سرچشمه هويت بستگي دارد.
پديده هويت، تنها در صورتي به سطح آگاهي مي‌‌رسد كه در بطن خود هدفي آرماني پرورش دهد، به گونه‌‌اي كه با امروزي شدن ارزش‌هاي ديرين، آرمان كنوني اعتبار يابد (لانو، 1980:191) از آن ‌رو كه اين آرمان، موضوع خلاقيت اجتماعي قرار مي‌‌گيرد و بدين علّت كه موجب انسجام جامعه مي‌‌شود، نبايد از واقعيت اجتماعي دور افتد؛ در غير اين صورت بايد در انتظار بروز يك بحران هويتي بود. معمولا چنين پيشامدي با ظهور و بروز شكل تازه‌‌اي از هويت همراه است و اين شكل تازه، به عواملي كه سازگاري بيشتري با آرمان واقعي جامعه داشته باشد، اعتبار مي‌‌بخشد. گسترش ارزش‌هاي مشترك در جامعه كه بيشتر در چارچوب كارهاي ايدئولوژيك نمايان مي‌‌شود، بيشتر براي همسان‌‌سازي جامعه از نظر هويتي و نيز پيشگيري از بروز بحران و تنش‌‌هاي اجتماعي است. البتّه پيگيري اين سياست، به معني از ميان بردن همه تفاوتها نيست، بلكه سعي بر آن است كه تنها با دخالت در روند بازسازي ارزش‌ها و در راه پديد آيد. بايد گفت كه انسجام برآمده از كاربرد اين شيوه، اغلب ناپايدار است و از اعتراض‌هاي غير مستقيم يا آشكار دور نيست. براي نمونه، يكي از واكنش‌‌هاي افراد جامعه، پديد آوردن شبكه‌‌هاي ارتباطي غير رسمي است كه از راه آن، با جريان انداختن اطّلاعات مورد علاقه خود، اطّلاعات رسمي را بي‌ اعتبارمي سازند.(مازفولي 63: 1979)
هويت و منابع هويتي
هويت مجموعه اي منسجم از ويژگي هاي منحصر به فرد فرهنگي و اجتماعي است که عقيده و رفتار فرد، گروه و جامعه را از ديگر افراد، گروه ها و جوامع متمايز مي کند . هويت هم جنبه اثباتي دارد و هم جنبه سلبي دارد. يعني من چه هستم و چه نيستم و بايد باشم و نبايد باشم را تعيين مي کند . ويژگي من و نفاوت من با ديگري را ترسيم مي کند . هويت

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع حافظه جمعی، استان کرمان، روش تحقیق، طبقات اجتماعی Next Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع ناخودآگاه، شهرستان بافت، جامعه مدرن، افغانستان